منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 11 تیر 1392 11:41 ب.ظ نظرات ()
    دوست عزیز دیپ بلو(که خدمتشان ارادت داریم) به صورت خصوصی سوال فرمودند که:

    سلام. منظورتون از این جملات چی بود؟
    "ج- اقای امیر انتظام تنها نبود. خودش بود و چند تا یارش از جمله مرحوم بازرگان، سنجابی، سحابی پدر و پسر( به قول بچه حزب اللهی ها پدر ژپتو و پسرش)، پیمان، بنی صدر، قطب زاده، یزدی، صباغیان و... تمام اینها فقط لایق یه گلوله هستند و البته حیف گلوله. اینکه چکار کردند رو حضورا خدمت تون عرض می کنم."

    و البته چون کامنتهای خصوصی رو نمی شه جواب داد، به صورت عمومی خدمتشون عارضم که:

    دوست عزیز دیپ بلو
    سلام و خسته نباشید.
    نه اینکه من هیچ وقت تو عمرم کار احمقانه نکردم. دروغ چرا؟ منم یه آدم مثه بقیه. مثه بقیه آدمها هم ممکنه ده ها کار احمقانه انجام داده باشم. اما خوب همون جور که بنزین خوب داریم و بد(الان اداره استاندارد گفته ماشینها باید استاندار بنزین یورو 4 داشته باشن خودروسازها می گن توی جایگاه چنین بنزینی ندارم و شرکت نفت هم می گه ما الان ده ساله داریم از این بنزینها تولید می کنیم)، ماشین خوب داریم و بد، و قص علی هذا.... کیفیت حماقتهای بنده و شما هم ممکنه فرق بکنه. یعنی اینکه چشمت رو ببندی بری وسط اتوبان واستی یه جور حماقته. اینکه بری بانک و کارت ملی همراهت نباشه یه جور دیگه حماقته. نمی دونم منظورم واضح بود یا نه؟

    گاهی بعضی آدمها انقدر کارشون احمقانه است که به یه آسیب جدی به خودشون منجر می شه. مثلا طرف می دونه ترمز ماشینش خرابه بعد سوارش می شه عوض تعمیرگاه میره تو اتوبان. هم جون خودش رو به خطر می اندازه و هم جون دیگران رو. این جور ادمها اگر یه وقت بر اثر حماقتشون بمیرن من به خانمم می گم که خوب شد یارو مردش چون زنده بودن چنین افرادی بیشتر از اینکه به خودشون ضرر بزنه به خانواده و نزدیکانشون (و بعد حلقه ی دوستان و در نهایت کل جامعه) ضرر می زنه. یعنی اگر همچین آدمی رو ببینم و بتونم یه تیر تو مغزش خالی کنم شک نکن که ...می کنم.

    به فارسی سلیس اگه بخواهم توضیح بدم یعنی : گور پدر پلورالیسم و تساهل و تسامح و این جور مزخرفات. البته این مزخرفات توی اونجایی که جوونه زدن و رشد کردن مزخرف نیست ولی وقتی بیاد توی یه جامعه ی جهان سومی مثل ایران اون وقت این کلمات می شن د پیس آو شیت. یعنی وقتی من تو کشوری زندگی می کنم که پدر و برادرها برمی دارن دخترشون (و خواهرشون) رو می کشن به جرم دوست پسر داشتن حرف زدن از پلورالیسم عین خریت و حماقته. من اگر دستم برسه تو کله ی همچین مردایی یه تیر خالی می کنم. حالا شما بگو بی غیرتم! عیب نداره! من بی غیرت! اما وجود چنین ادمهایی رو نات اونلی در جامعه ی ایران بلکه برای تمام نسل بشر مضر می دونم و دوای حشرات موذی یا ضربت دمپایی است یا گاز سمی.
    شما یه نگاهکی به همین کشورهای دوست و همسایه ی شرقی (افغانستان و پاکستان ) بنداز. ببین! گوساله ها برمی دارن توی آب شرب دختراشون که دارن می رن مدرسه سم می ریزن که یه وخ دختراشون نرن مدرسه برای خودشون آدمی بشن. خوب این گوساله ها رو باید چیکار کرد؟ یا طرف بمب به خودش می بنده می ره توی بازار خودش رو با زن و بچه ی مردم می پکونه. یکی هم نیست بگه :گوساله مملکت ت رو امریکا اشغال کرده تو توی بازار چرا می ری بمب می ذاری؟ یعنی می خوام بگم که از این جور گوساله ها تو خاورمیانه زیاده. شما مرکز یه پرگارو بزار توی کویت و یه دایره به قطر 3000 کیلومتر بزن. توی این دایره محل پیدا کردن این جک و جونور هاست. از قاره های دیگه خبر ندارم. پس شروع نکن که از این جک و جونور ها مثلا توی امریکا هم زیادن.
    حالا این حماقت که گفتم یه ور قضیه س. یه ور دیگه ی قضیه اینه که حماقت اصولا ربطی به کراوات و عمامه نداره. به سوات و معلومات ربطی نداره. به وبلاگ داشتن و نداشتن ربطی نداره. یعنی مهم نیست که کسی مهندس باشه یا دکتر یا بی سواد یا عمله. هرکسی ممکنه از اون جور احمقایی باشه که لایق یه گلوله هستند. حالا وضع وقتی بدتر می شه که این احمقها دست جمعی میان و کار سیاسی هم می کنن. دیگه نور علی نوره. نمونه ش هم همون اسامی که ذکر کردم.  اینکه این آقایون سلامت مالی داشتن یا نه، سلامت اخلاقی داشتن یا نه، سلامت سیاسی داشتن یا نه، سلامت جسمانی داشتن یا نه اصلا برای من مهم نیست. مهم اینه که همشون یه خصوصیت مشترک داشتن:
    همشون یه جورایی احمق بودن.
    و چون همون جور که در بالا آمد بعضی احمقا غلظت حماقتشون انقدر بالاس که ناچار به حذف فیزیکی اونها هستیم، بنده ی حقیر اگر فرصت و توانش رو داشتم حتما توی مغز این عزیزان یه تیر خالی می کردم. حالا شما به من می گی فاشیست؟ عیب نداره!
     من فاشیستم!
    پی نوشت1: محض روشن شدن وضعیت سیاسی حقیر یه نمونه ی دیگه از این گونه افراد موسوی و کروبی هستند که توهم زده بودن و در خود رابین هود بینی احمقانه شون چیزی نمونده بود کلی هزینه رو دست ملت بذارن. من به شخصه اگر تصمیم گیرنده بودم تا حالا یکی یه تیر حروم اون مغز ناقص این دو نفر کرده بودم. حالا شما می گی با دیکتاتور همدستم؟ عیب نداره بگو! من اصلا خودم عامل دیکتاتوری هستم. اگر لیبرال دموکراسی و آزادی خواهی در اینه که گوساله هایی مثل موسوی و کروبی بخوان ادعای رهبری ش رو بکنن من می رم طرف هر کسی که بخواد این دو تا رو سرکوب بکنه.
    پی نوشت2: این که این به اصطلاح ملی-مذهبی ها چه خبطی کردن و اون دو تا گوساله چه حماقتی رو مرتکب شدن رو دیگه می ذارم تا خودتون فکر کنید. اگر خط فکری تون درست باشه به همون نتیجه ای می رسید که من رسیدم. اگر هم خط فکری تون درست نباشه احتمالا فکر می کنید که اون گروه اول کسانی در حد گاندی و جواهر لعل نهرو هستند و این دو تا نخاله کسانی در حد مارتین لوترکینگ و نلسون ماندلا. همون جور که الان سالهاست ملت فکر میکنه مصدق اومده بود نفتو از دست انگلیسا دربیاره.(دربیاره که چیکارش بکنه؟؟؟؟) دیگه واگذارتون می کنم به خودتون و مطالعات تون.
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 8 خرداد 1392 10:30 ب.ظ نظرات ()

    برج بانک قوامین متعلق به نیروی محترم انتظامی

    من واقعا نمی دانم  اینکه افراد متخصص اقتصاد (دست کم سایتهایی که من می شناسم) درباره ی وعده های اقتصادی کاندیداهای محترم ریاست جمهوری نظری نمی دهند به این دلیل است که این وعده ها مو لای درزشان نمی رود و آنقدر درست و اصولی هستند که هیچ نقدی نمی توان بر آنها نوشت یا اینکه این وعده ها را آنقدر بی اعتبار می دانند که حتی از نظر این عزیزان ارزش یک خط نوشتن هم ندارند.

    حاج محسن رضایی در آخرین وعده ی خود قرار است که بانکی تأسیس کنند که به مردم وام بدهد و مردم به اصطلاح حالش را ببرند و سود فعالیتهای اقتصادی آنها را هم دولت بدهد. جل الخالق! به قول پیر هرات از یار جرم آید و از تو غرامت. حالا در کجای دنیا یک بنگاه اقتصادی وجود دارد که به این صورت اداره می شود والله اعلم!!!

    ظاهرا وضعیت بانکهای ایران (اعم از خصوصی و دولتی) انقدر فاجعه بار است که هر کسی که می خواهد قدمی بردارد به عنوان پیش فرض باید برای خود بانکی تاسیس کند. نگاهی به دور و اطراف خود بیاندازید. تقریبا تمام وزارتخانه ها و سازمانهای نظامی و غیر نظامی ایران و همچنین بعضی از بنگاه های اقتصادی صاحب بانک هستند. نیروی انتظامی، ارتش، بنیاد مستضعفان، شهرداری تهران، وزارت مسکن، وزارت تعاون،خودروسازها، میز و کمد و مبل سازها، آهن فروشها، ساختمان سازها و غیره. تعداد این موسسات انقدر زیاد است که دیگر برای من قابل احصا نیست.

    حالا کسی نیست بپرسد با این همه بانک کدام گره از اقتصاد این کشور باز شده که بازهم یکی دیگر باید به این آمار اضافه شود. مگر رییس جمهور محترم، محمود احمدی نژاد، در ابتدای شروع به کارش بانک مهر را تأسیس نکردند. این بانک چه گلی به سر مردم زد؟ کدام فعالیت اقتصادی کلان و بلند مدت توسط این بانک کلید خورد؟

    حاج محسن به جای تعیین تکلیف تسهیلات تکلیفی دولت بر دوش بانکها ،که عن قریب کمر آنها را در هم خواهد شکست، می خواهد نوعی دیگر از این تکلیف ها و تکلف ها را بر دوش نظام بانکی بگذارد. کاش کاندیداهای محترم کمی هم وقت برای سازماندهی بازار سرمایه و اعتبار می گذاشتند یا دست کم تکلیف وامهای معوقه به نظام بانکی را مشخص می کردند.

    پی نوشت1: بر اساس تیتر دیروز کیهان اقای بهمنی فرمودند هر بانکی که در مسائل ارزی تخلف نکرده باید ثابت کند. واقعا که به به به این مدیریت.

    پی نوشت2: آقای روحانی فرمودند که با جنگ در کل مخالف هستند ولی  " البته اگر دشمن بخواهد وارد جنگ شود، ما می ایستیم و من همان طلبه یی هستم كه به عنوان سرباز هشت سال در دفاع مقدس حضور داشتم." من به عنوان کسی که به تاریخ جنگها علاقمند هستم خیلی دوست دارم بدانم که ایشان هشت سال به عنوان سرباز در کدام سنگر حضور داشتند؟ در کدام گلوله باران عراقی ها زمینگیر شدند؟ در کدام عملیات خط شکن بودند؟ سابقه ی رزمی ایشان قبل از آغاز جنگ چه بوده است؟ با این سابقه ایشان پس از آغاز جنگ به چه مقامی و چه پستی رسیدند و آیا حقشان بود که چنین پستی را بگیرند؟ آیا در مملکت با سابقه تر و با تجربه تر و کاربلدتر از ایشان وجود نداشت؟ به هرحال ظاهرا هر وقت اسم جنگ با عراق می آید ایرانی ها هر کدام به گونه ای جوگیر می شوند.

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 خرداد 1392 10:43 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 8 خرداد 1392 10:08 ب.ظ نظرات ()

    یادداشت اول

    یادداشت دوم

    یادداشت سوم

    یادداشت چهارم

    یادداشت پنجم


    غلامرضا خوشرو

    همان طور که گفتم رای دادن همه ی آحاد جامعه منطقا نه خواستنی(مطلوب) است و نه ممکن. یعنی هیچ آدم دموکراتی نیست که مثلا از شرکت کردن بچه های 6 ساله به عنوان رای دهنده استقبال کند(شق اول قضیه) و اگر هم بالفرض چنین تصمیمی گرفته شود آشکار است که همه ی افراد کشور(بزرگ و کوچک) اگر هم بخواهند نمی توانند در رای گیری شرکت کنند(رفتن به مسافرت، مریضی، گم کردن شناسنامه و...)

    به هرحال لازم است که بعضی از اقشار جامعه از این فرآیند حذف شوند که امروز به دو قشر دیگر اشاره می کند و بحث بعدی را با شرایط انتخاب شوندگان ادامه خواهم داد.

    دسته بعدی از کسانی که باید از فرآیند دموکراسی کنار گذاشته شوند افرادی هستند که رفتار ضداجتماعی دارند. زورگیرها، قاتلها، کسانی که دست به سرقت مسلحانه می زنند و افرادی از این دست با رفتار خود نشان می دهند که آشکارا بر خلاف مصالح جامعه رفتار می کنند. حالا چرا جامعه باید این گونه افراد را در تصمیم گیری برای مدیریت خود بازی دهد؟

    دسته ی بعدی هم افراد کم سواد هستند. البته با سوادی و بی سوادی امری نسبی است. واضح است که در کشوری که تقریبا تمام افراد دیپلم دارند فردی که تا پنجم ابتدایی درس خوانده کم سواد محسوب می شود(حتی اگر عملا سواد بیشتری نسبت به خیلی از دکتر مهندسها داشته باشد). به هرحال چون این گونه افراد قدرت تحلیل کمتری نسبت به قشر تحصیل کرده دارند بهتر است که از فهرست رای دهندگان کنار گذاشته شوند.

    همانطور که در کامنتها هم توضیح دادم این حذفها مسلما صد در صد عادلانه نیست. آشکار است که در کنار گذاشتن هر قشری از فرآیند انتخابات به هرحال به عده ای ظلم می شود. اما به نظر من ظلم به عده ی معدودی از افراد جامعه به صورت مقطعی بهتر از ظلمی است که به تمام افراد جامعه به مدت نسبتا طولانی 4 سال وارد شود.

    یادداشت ششم

    یادداشت هفتم


    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 10:21 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 6 خرداد 1392 08:26 ب.ظ نظرات ()

    یادداشت اول

    یادداشت دوم

    یادداشت سوم




    دموكراسی بر پایه ی انتخاب است و انتخاب بر اساس تصمیم گیری و تصمیم گیری بر اساس داشتن شعور و بلوغ فكری. یعنی اگر كسی به بلوغ فكری لازم نرسیده و اصلا شعور ندارد و حتی نمی تواند برای زندگی خود تصمیم بگیرد چه لزومی دارد كه تصمیم و رأی او را برای اداره ی كشور بخواهیم بپرسیم؟ در كدام دموكراسی دنیا به آدم مهجور اجازه ی شركت در انتخابات را می دهند؟

    اگر مثل من كرم كتاب باشید و حوصله كنید و قوانین جمهوری اسلامی ،كه برگزیدگان محترم ملت در دوره های قبلی مجلس شورای اسلامی تصویب كردند و برای اجرا به دست دولتهای محترم سابق و اسبق سپرده اند، را نگاهی سرسری بیاندازید به یك نكته ی اساسی پی می برید. بر طبق این قوانین جمعیت نسوان( با عرض معذرت) اصلا شعور و درك ندارند. (طبق قانون فعلی) یك زن حتی برای خرید نیم كیلو گشنیز نمی تواند از خانه خارج شده و به سبزی فروشی سركوچه برود و برای این خرید 5 دقیقه ای نیازمند اجازه ی شوهر است. خوب! اگر كسی را آنقدر صاحب شعور نمی دانیم كه برای یك خرید روزانه به او اجازه ی خروج از منزل بدهیم چگونه می خواهیم مقدرات یك كشور را وابسته به رأی او كنیم؟ زنی كه مصلحت خود را نمی داند و نمی تواند برای مسافرت به خارج از كشور برای خودش تصمیم بگیرد و نیازمند این است كه كسی دیگر از طرف او فكر كند و قضیه را سبك وسنگین كند (پدر یا شوهر) و در نهایت اجازه بدهد كه مثلا دو سه روزی را برای تفریح و هواخوری به دوبی برود یا نرود چگونه می تواند برای مصالح یك كشور 80 میلیونی تصمیم بگیرد و رأی بدهد؟ زنی كه اگر تنها به مسافرت خارجی برود در معرض فساد قرار می گیرد و نمی تواند از خود در برابر وسوسه های شیطان رجیم محافظت كند چگونه می تواند در برابر وسوسه های دنیای سیاست و بازی های پیچیده ی سیاسی و بده بستان های پشت پرده مقاومت كند؟ زنی كه نمی تواند شریك آینده ی خود را انتخاب كند و در نهایت پدرش باید به جایش تصمیم بگیرد و اگر اجازه ی پدر نباشد هیچ دفترداری خطبه ی عقد او را جاری نخواهد كرد چگونه می تواند رییس جمهور یا نماینده ی مجلس انتخاب كند؟

    مسئله ی نواقص ذهنی و عقلی زنان و عدم توانایی آنان در درك موقعیت زندگی شان و عدم قدرت آنها بر گرفتن تصمیمات عقلایی به موارد بالا محدود نمی شود، البته. زن پس از ازدواج نمی تواند درخواست طلاق كند،‌چرا؟ خوب چون شعورش نمی رسد كه زندگی كردن با شوهرش برایش بهتر است از مطلقه شدن. زن نمی تواند سرپرستی فرزندانش را برعهده بگیرد(مگر در موارد خاص). زن بدون اجازه ی شوهر نمی تواند به سركار بروند و استقلال مالی داشته باشد. البته به صورت آرمانی مردان وظیفه دارند كه برای كار خانه و بچه داری به زنانشان حقوق پرداخت كنند اما... زن حتی نمی تواند محل زندگی خود را انتخاب كند و همیشه مرد(چه در نقش پدر و چه در نقش شوهر) است كه می تواند محل سكونت زن را تعیین كند. حتی اگر زنی توانست كاری برای خود پیداكند و احیانا تصمی گرفت كه برای جبران مخارجش اضافه كاری كند این دولت محترم است كه وظیفه ی خود می داند برای صیانت از نهاد مقدس خانواده!!![i] ساعت اضافه كاری او را محدود كند. یعنی از نظر دولت پرزیدنت احمدی ن‍ژاد یك زن حتی انقدر شعور ندارد كه بداند تا ساعت چند باید در محیط كار اضافه كاری كند و كس دیگری (در اینجا دولت محترم)‌ باید برایش تصمیم بگیرد.

    این گونه كه من فهمیده ام در جامعه ی امروزی زنان دو كاربرد بیشتر ندارند: اول- ماشین جوجه كشی برای ازدیاد نسل. دوم- شركت در تظاهرات به منظور سر دادن فریاد مرده باد... زنده باد... ( به طرفداری از نظام). در بقیه ی موارد زندگی اجتماعی (بر طبق نص صریح قوانین جمهوری اسلامی كه آنها هم از نص صریح شارع مقدس گرفته شده اند) زنان شهروندانی درجه دوم هستند كه برای هر مورد كوچكی توسط ولی، قیم یا سرپرستشان برایشان تصمیم گیری شود و خودشان نه قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را دارند و نه توانایی تصمیم گیری. سوال این است كه دموكراسی كه بر پایه ی رأی چنین شهروندان بلااختیاری بنا شود چقدر ارزش دموكراتیك دارد؟ چرا زنان را از فرآیند انتخابات حذف نكنیم تا این لكه ی ننگ را از دامن مردم سالاری دینی خود پاك نكرده باشیم؟

    پی نوشت: اگر تاریخ را خوانده باشید اعتراضات آیت الله خمینی در جریان لایحه ی انجمنهای ولایتی و ایالتی بر مصوبه ی مجلس دو محور عمده داشت:محور اول اجازه دادن به اقلیتهای دینی برای شركت در انتخابات بود و محور دوم حق رأی زنان كه این دومی از جانب آیت الله خمینی مخالفت صریح با شرع مقدس عنوان شد. ایشان در طی تلگرافی كه به محمدرضا پهلوی ارسال كردند نظر خود را درباره ی حق زنان به وضوح اعلام كردند:

     پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری كه در روزنامه ها منتشر است ، دولت درانجمنهای ایالتی و ولایتی ، "اسلام " را در رای دهندگان و منتخبین شرط نكرده ؛ و به زنهاحق رای داده است . و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است.

    البته ایشان در این راه تنها نبودند و جمعیت كثیری از علمای حوزه مخالفت خود را با حق رأی زنان به روشهای مختلف بروز دادند و ثابت كردند كه حق رأی زنان مخالف است با فقه شیعه ی دوازده امامی.

    یادداشت پنجم

    یادداشت ششم


    یادداشت هفتم



    [i] -مقدس وانمود كردن خانواده هم از آن حرف ها است. من هر چه كه فكر می كنم نمی فهمم چرا باید یك تنها جور قرارداد مقدس باشد و بقیه ی قراردادها مقدس نباشند؟ یعنی چرا اگر من از بنگاه سركوچه یك ماشین بخرم این قرار داد مقدس نیست ولی اگر عاقد محل یك قرارداد ازدواج برای من و همسرم تنظیم كند این قرار داد مقدس می شود؟ دوستانی كه اطلاعات فقی كمی دارند باید توجه كنند كه ازدواج در فقه اسلامی گونه ای از عقود است و در مبحث قراردادها به آن پرداخته می شود.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 10:24 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 5 خرداد 1392 12:27 ب.ظ نظرات ()

    یادداشت اول

    یادداشت دوم



    كار ما نیست شناسایی راز گل سرخ...

    منظور اینكه، من قرار نبود كه به آسیب شناسی دموكراسی در این یادداشتها بپردازم اما ناخودآگاه به این كوره راه كشیده شدم. البته لازم به توضیح نیست كه من نه علوم سیاسی خوانده ام و نه جامعه شناسی و روانشناسی و یا ام.بی. ای. در نتیجه تمامی این ترهاتی كه در پیش رو دارید چیزی بیش از شطحیات نخواهند بود و نمی توان ادعا كرد كه این یادداشتها الزاما از گزاره های درست تشكیل شده اند و یا استدلالهایی صحیح در پشت سر دارند. اینها چیزی بیش از یادداشتهای شخصی من درباره ی دموكراسی نیستند و واضح است كه عاری از خطا نخواهند بود.

    و اما بعد... در یادداشت قبلی نوشتم كه بعد از بلوغ فكری اولین شرط برای رسیدن به یك دموكراسی صحیح داشتن استقلال مالی است. كسی كه استقلال مالی نداشته باشد ،هرچقدر هم كه بخواهد، نمی تواند در برابر وسوسه های مادی مقاومت كند و ممكن است كه ،به دلیل نیازهای مادی، تصمیمی بر خلاف مصالح خود یا جامعه اش بگیرد.

    دانشجویی كه چشم به دست پدر دارد و هزینه ی زندگی اش را خانواده اش می پردازند چگونه می تواند ادعا كند كه می تواند خود دست انتخاب بزند؟ شاید در یك خانواده دموكرات منش پدری خرج تحصیل جوان دانشجویش را بدهد و در عین حال در زمان انتخابات فشاری بر او وارد نسازد اما این وضعیت شق آرمانی قضیه است و باید همیشه این احتمال را در نظر داشته باشیم كه ممكن است این پدر برای اعمال فشار بر فرزندش از اهرم مالی استفاده كند و مثلا تأمین هزینه ی تحصیل او را مشروط كند به رأی دادن به فلان كاندیدای ریاست جمهوری.

    پس بر من واضح و مبرهن است كه چند دسته از مردم باید از انتخاب كنندگان كنارگذاشته بشوند تا سلامت انتخابات تأمین شود. شاید این تصمیم در مواردی عادلانه نباشد اما در كل به پیشبرد فرآیند دموكراسی كمك خواهد كرد و به قول علما شر لازم است. افرادی كه از جمعیت انتخاب كنندگان باید كنارگذاشته شوند عبارتند از:

    ·        زنان خانه دار، دانش آموزان، دانشجویان و جمعیت بیكاری كه هزینه ی زندگی خود را از سرپرست خانواده می گیرند.

    ·        افراد دهك های پایین جامعه كه به دلیل نیاز مالی ممكن است هدف خرید رأی كاندیداهای ثروتمند قرار بگیرند.

    ·        كارمندان دولت و نهادهایی مانند شهرداری كه ممكن است با اضافه حقوق و یا افزایش مزایا در رأی آنها به صورت غیرمستقیم تأثیرگذاشت.

    ·        هر كسی كه به نوعی از یارانه ها و كمكهای مستقیم دولت یا سازمانهای حكومتی (كمیته ی امداد، بنیاد مستضعفان، بنیادپانزده خرداد، سازمان بهزیستی...) بهره گیری می كند.

    یادداشت چهارم

    یادداشت پنجم

    یادداشت ششم


    یادداشت هفتم

    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 10:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 4 خرداد 1392 09:38 ب.ظ نظرات ()

    دموكراسی را حكومت مردم بر مردم معنا كرده اند. حكومت همه ی مردم بر همه مردم ،اما، نه خواستنی است و نه عملی. حتی دموكرات ترین حكومتهای دنیا هم برای انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان محدودیتهایی قائل هستند. اولین محدودیت ،كه تقریبا در تمامی دنیای دموكراتیك مشترك است، همانا محدودیت سنی است. هر آدم عاقلی انتظار دارد كه در یك نظام انتخاباتی هم انتخاب شوندگان و هم انتخاب كنندگان به حداقلی از درك و شعور و بلوغ فکری رسیده باشند كه بتوانند قائم به خود و بر اساس مصالح زندگی خود و جامعه ای كه در آن زندگی می كنند در فرآیند انتخابات شركت كنند. حكومت یك بچه ی 5 ساله بر مردم یا انتخاب یك رئیس جمهور توسط یك بچه ی 10 ساله شاید ظاهری دموكراتیك داشته باشد اما كیست كه نداند نهایت مسیر چنین حكومتی چه خواهد بود؟

    بسته به این كه در چه كشوری زندگی می كنید و چه فرهنگی دارید قوانین انتخاباتی محدودیتهای دیگری هم انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان اعمال می كنند. داشتن تابعیت ملی، نداشتن سوء سابقه ی قضایی، داشتن سابقه ی روشن مالی و .... به صورت كم وبیش در تمام كشورهای دموكراتیك دنیا اعمال می شوند.

    شرط داشتن تابعیت به دموكراسی های آتن و رم باستان بازمی گردد. هر چند كه در دنیای متمدن آتن و رم اولین نمونه های حكومت دموكراتیك بودند اما در هر دو شهر تنها كسانی می توانستند در انتخابات شركت كنند كه شهروند رسمی آتن یا رم محسوب شوند. حق شهروندی البته به این نبود كه زادگاه افراد این شهرها باشد بلكه افرادی شهروند شناخته می شدند كه نسل اندر نسل پدرانشان شهروند آتن یا رم بوده اند. زنان، بردگان و مهاجران شهرها و كشورهای دیگر شهروند رسمی شناخته نمی شدند و در بازی انتخابات به بازی گرفته نمی شدند. البته در انتهای امپراطوری رم این قانون تعدیل شد و افرادی غیر رمی كه خدمت شایانی به رم كرده بودند ممكن بود به شهروندی رم برگزیده شده و حتی در سنای رم به مقامات بالایی دست پیدا كنند. اما قانون دیگری كه در رم اعمال می شد ،و من عقیده دارم كه عدم اجرای این قانون آفت بزرگ دموكراسی های مدرن است، قانون تمكن مالی بود. بر اساس قانون رم همه ی شهروندان ذكور رمی حق شركت در انتخابات را داشتند به شرطی كه از حداقل تمكن مالی برخوردار بودند. یعنی مالمیك افراد توسط مأموران حكومت برآورد می شود و تنها به كسانی اجازه ی شركت در انتخابات داده می شد كه مقدار معینی زمین و دارایی نقدی داشته باشند. این قانون شاید در كشورهای دموكراتیك غربی چندان مورد نیاز نباشد،كه به نظر من هست، اما در ایران حتما باید اجرا شود. با توجه به فشارهای اقتصادی كه بر اقشار فقیر جامعه وارد می شود كاندیدایی كه بتواند با وعده های اقتصادی خود چشم ها را بیشتر خیره كند بیشتر شانس برنده شدن در بازی انتخابات را دارد. از همین رو است كه یك كاندیدا وعده ی افزایش كمكهای مالی به همه ی شهروندان را پیش می كشد. دیگری از اشتغال خانگی سخن می گوید. آن یكی یارانه ی سبز را وعده می دهد و... تا بتوانند رأی بیشتری جمع كنند. این امر البته ظاهر قانونی قضیه است. یعنی هر كاندیدایی حق دارد كه هر چقدر كه دوست دارد وعده و وعید بدهد و در نهایت این مردم هستند كه تصمیم می گیرند كه به چه كسی رأی بدهند یا ندهند. اما این قضیه ممكن است كه جنبه های خاكستری یا سیاه هم به خود بگیرد. در انتخابات گذشته دولت قسمتی از كمكهای كشاورزی خود را موكول كرد به اواخر سال و نزدیك به ایام انتخابات. عمه ی پیر یكی از همكاران كه در دهات قزوین زندگی می كند به اعتراض گفته بود كه در انتخابات بعدی شركت نخواهد كرد چرا كه دولت پولی به او پرداخت نكرده بود. یعنی ممكن است كاندیدایی به گونه ای سعی در خرید آرای اقشار پایین دست جامعه كند كه واضح است كه این عملكرد از روح دموكراسی چقدر فاصله دارد. چنین دموكراسی به جای حكومت مردم بر مردم تبدیل می شود به حكومت عده ای از مردم كه می توانند رأی بیشتری را خریداری كنند بر سایر اقشار مردم. چنین دموكراسی چقدر ارزش دموكراتیك دارد؟

    پی نوشت: همین الان برنامه ی تلویزیونی حاج محسن رو دیدم. در دو تا جمله خلاصه ش می کنم: این بنده ی خدا همون جور که بعد از 8 سال جنگیدن از جنگ سردرنیاورد بعد از 20 سال حکومت کردن هنوز هم از حکومت کردن چیزی نمی فهمه. نمونه ش هم ادعاش درباره ی سر دوراهی قرار دادن آمریکا و اعمال فشار به این کشور. بنده ی خدا فکر کرده آمریکا مثلا بحرین یا امارات عربی متحده است.

    یادداشت سوم

    یادداشت چهارم

    یادداشت پنجم

    یادداشت ششم

    یادداشت هفتم

    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 10:24 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 15 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...