منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 28 مهر 1390 03:31 ق.ظ نظرات ()

    منحنی موفقیت های آلمان در طی جنگ جهانی دوم با منحنی وزن تانکهایش نسبتی معکوس دارد. پیروزی ورماخت در لهستان و فرانسه عمدتا توسط تانکهای سبک پانزر-1 و پانزر-2 به دست آمد. در این مرحله از جنگ بیش از سه چهارم تانکهای آلمان را این گونه تانکها تشکیل می دادند. پس از سال1942، درحالیکه سیمای شکست در چهره ورماخت ظاهرمی شد؛ تانکها سنگین -تایگر در تابستان سال1942 و پانتر در بهار سال1943- در صحنه نبرد پدیدار شدند. در سال1944، هنگامی که شکست ماشین نظامی هیتلر سراسری و قطعی شده بود، تانکهای سنگینی مانند کینگ تایگر و یادتایگر وارد معرکه شدند.

    پانزرها و نارنجک اندازان در جبهه شرق مدتها پس از فروکش کردن پیروزهای سریع تاکتیک "جنگ برق آسا"

    این امر، دو دلیل داشت که اولین آنها خارجی بود. در سالهای 40-1939 دشمنان آلمان بد مسلح شده بودند. تانکهایشان بسیار سبک بود و بد تجهیز شده بودند و از همه بدتر اینکه توسط دشمنان آلمان به درستی به خدمت گرفته نشدند. وضعیت سلاحهای ضدتانک در آن دوران وخیم بود. 5 سال بعد، وضعیت دشمنان آلمان دگرگون شده بود. هزاران دستگاه تانک چونان سیلی از خط تولید کارخانه های متفقین به صحنه نبرد سرازیر شدند. در مقابل هر تانکی که آلمان تولید کرده بود، متفقین 5 یا 6 دستگاه تانک ساختند. برتری عددی به تانکها محصور نشد و به تمام گوشه و کنار صحنه های نبرد سرایت پیدا کرد. اما دلیل دوم داخلی بود. بسیج کارخانجات در آلمان تازه در ابتدای سال1943 شروع شد. بین اولین سال جنگ تمام عیار (1940) تا آخرین سال جنگ (1944) تولید تانکهای متوسط و سنگین بیش از ده برابر شد. یعنی تولید سالانه تانک از 1359 دستگاه به 17318دستگاه  رسید. این افزایش بسیار کم حجم؛ ولی بالاتر از آن دیر انجام شد. شاید آلمان می توانست پایین آمدن پرده را به تاخیر اندازد اما یگر بختی برای پیروزشدن نداشت. هیتلر ادعا می کرد که با نیروی اراده به پیروزی می رسد اما هنگامی که می توانست تغییری بوجود آورد دچار فقدان اراده شد. اینگونه بود که خودبزرگ بینی و بی کفایتی های یک دیکتاتور اثرشان را نشان دادند.

    تانکهای سبک

    سابقه تانکهای سبک در آلمان، به قبل از جنگ جهانی دوم بازمی گردد. پانزر-1 به عنوان یک تانک آموزشی طراحی شد و قبل از روی کارآمدن رژیم نازی سفارش داده شده بود. پانزر-2 را فقط برای پر کردن فاصله ای که از تاخیر برنامه تولید تانکهای متوسط بوجود آمده بود، ساختند. در ابتدای جنگ هر دو مدل منسوخ شده بودند و این امر قبلا در جنگ داخلی اسپانیا ثابت شده بود. اما، هنوز این تانکهای سبک بودند که آلمانها را به موفقیت در برابر دشمنانی که اسما قدرتمندتر از خودشان بودند -مانند بی-1 فرانسوی و 7-تی پی لهستانی- رساندند. در اثر اشتباهات فرماندهان متفقین تانکهای آنان به جای اینکه در مکانهای حساس میدان نبرد متمرکزشوند به سادگی ناپدید شده بودند.   

    با وجود کوششی که برای به روزکردن تانکهای سبک آلمانی شد، ادامه تولید آنها به وسیله ارزش عملیاتی آنها در نبرد توجیه نمی شد. این امر تا سال1942 که تولید تانکهای سبک متوقف شد، ادامه داشت. البته ساخت بعضی از مشتقات پانزر-2 حتی تا سال 1944نیز ادامه یافت.

    تانکها متوسط

    عصرطلایی پانزرها! وقتی بود که تانکهای سبک و تانکهای ساخت چکسلواکی بدنه لشکرهای زرهی را تشکیل می دادند.

    در حقیقت، بار اصلی نبرد بر دوش این گونه تانکها قرار گرفت. تانکهای سنگین در جبهه آلمان اغلب غیر معمول بودند.

    در آغاز جنگ، اسب بارکش زرهی آلمان نه پانزر-3 و پانزر-4 بلکه تانکهای پانزر-35 و پانزر-38 بودند که ورماخت آنها را با اشغال بدون خونریزی چکسلواکی به غنیمت گرفت. این تانکها یک چهارم تانکهای موجود در سالهای 41-1940را تشکیل می دادند. با اینکه تسلیحات و زره آنها کمی سبک بود، قابل اعتماد بودنشان از نظر فنی باعث شد که بی فایدگی آنها خنثی شود. آلمانها مدتها پس از آنکه آنها را از خطوط مقدم عقب کشیدند -انتهای سال1941- تولید بدنه آنها را برای نصب تعداد زیادی از سلاحها ادامه دادند.

    در سال1939، تانک متوسط پانزر-3 نقش ضد تانک داشت. پانزر-4 -که سنگین تر و گران قیمت تر بود- نقش ضدپیاده نظام را برعهده گرفت. سلاح های آنها منعکس کننده وظایفشان بود. پانزر-3 توپی با سرعت دهانه بالا داشت درحالیکه پانزر-4 گلوله های سنگین تری شلیک می کرد. داستان بر اساس نقشه پیش می رفت تا آنجا که تی-34 روسها وارد کارزار شد. برای مدتی بیش از یک سال، آلمانها باید به وسیله یک شکارچی تانک می جنگیدند که توپ آن نمی توانست در زره دشمن اصلی خود نفوذ کند. طویل کردن پی در پی لوله توپ، نتوانست مشکل پانزر-3 را حل کند. عاقبت، پانزر-3 ادعای ضدتانک بودنش را کنارگذاشت و توپ ضدنفر پانزر-4 را برداشت.

    پانزر-4 اما، توپ کوتاهش را با یک توپ بلندتر -با سرعت دهانه بالاتر- تعویض کرد. از بخت خوش، بدنه پانزر-4 ثابت کرد که می تواند افزایش پی درپی وزن را -که نیازهای زمان جنگ تحمیل می کرد- به خوبی تحمل کند. وزن آن از پانزر-4دی -یعنی اولین مدل که به تولید انبوه رسید- تا پانزر-4جی -آخرین مدل- یک سوم اضافه شد و حداکثر زره آن از 35 به 80 میلیمتر افزایش یافت! در انتهای جنگ، هنوز هم پانزر-4 تانک استاندارد لشکرهای زرهی آلمانی بود.

    تانکهای سنگین

    تانک تایگر تماشایی ترین و اولین تانک سنگین آلمانی بود که وارد گود شد. تایگر سنگین وزن بود درحالیکه  تحرک بالایی داشت. زره آن و بالاتر از زره توپ 88میلیمتری اش تایگر را در برابر هر دشمنی روئین تن کرده بود.

    پانتر و نارنجک انداز  آماده برای یورش.


    آخرین ویرایش: یکشنبه 22 آبان 1390 08:50 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 15 خرداد 1390 08:31 ب.ظ نظرات ()

    تاریخ:19 آگوست 1942

    محل: دیپ، فرانسه

    نتیجه: پیروزی آلمان

     

    متخاصمین

    بریتانیا

    کانادا

    ایالات متحده آمریکا

    آلمان

    فرماندهان

    لوئیس مانتباتن فرمانده نیروهای مختلط

    ناخدا هالت فرمانده ناوگان رزمی

    مارشال هوایی ترافورد لی مالوری فرمانده عملیات هوایی

    سرلشکرجان هامیلتون رابرتزفرمانده لشکر دوم پیاده کانادا

    سرهنگ دوم جان درانفورد اسلیتر فرمانده هنگ سوم کماندو

     

    فیلدمارشالفون روندشتت 

    کنراد هاسه فرمانده لشکر 302 پیاده

    استعداد رزمی

    6086 نفر

    69 اسکادران هواپیما

    60 عراده تانک

    252 فروند کشتی شامل 6 فروند ناوشکن کلاس هانت

    1500نفر

    200 فروند جنگنده

    100 فروند بمب افکن

    تلفات

    3623 نفر کشته

    761 مجروح و اسیر

    550 کشته از پرسنل نیروی دریایی سلطنتی

    49 عراده تانک

    106 تا 119فروند هواپیما

    1 فروند ناوشکن

    33 فروند شناور مخصوص پیاده کردن نیرو

    311 نفر کشته

    280 نفر مجروح

    46 تا 107فروند هواپیما

     

    در آگوست1942 متفقین به دیپ -شهری در شمال فرانسه- حمله کردند. دیپ به صورت یک قتلگاه برای سربازان متفقین درآمد اما درسهای مهمی که از آن آموخته شد، در تهاجم روز دی -ششم ژوئن1944- به ساحل نورماندی بکارآمدند.

    پس زمینه

    تهاجم هیتلر به روسیه در سال 1941، دو دشمن قدیمی یعنی استالین و چرچیل را در کنارهم قرارداد. پس از اندک زمانی، حمله غافلگیرانه ژاپن به پرل هاربر باعث شد تا آمریکا هم به طرفداری از روسیه و بریتانیا وارد جنگ شود.

    اما در آغاز سال 1942 وضعیت برای متفقین بسیار دشوار و ناامید کننده بود. ارتش سرخ ضربات سختی از ورماخت دریافت کرده بود و در حال فروپاشی بود. بریتانیا در نبرد هوایی متحمل خسارات زیادی شده بود و بمباران های سنگین لوفت وافه بر حجم این خسارتها می افزود. علیرغم میل آمریکایی ها به جنگ زمینی با نازیها، هیچ میدان جنگی در اروپا برای آنها وجود نداشت. هیتلر خاک اروپا را کاملا اشغال کرده بود و در حال ساختن استحکامات دفاعی در شمال فرانسه بود که کمی بعد به "دیوار آتلانتیک" معروف شد.

    در این میان، روسها به چرچیل و روزولت فشار می آوردند که هرچه زودتر جبهه ای در غرب اروپا برپاکنند تا ارتش سرخ کمی از فشارهای ورماخت آسوده شود و تجدید سازمان کند. روزولت با تقاضای روسها کاملا موافق بود و به ژنرال مارشال و ژنرال آیزنهاور دستور داد تا نقشه تهاجم به خاک فرانسه را با نام رمز "پتک" آماده کنند. استالین فکر می کرد که چرچیل تعمدا از گشایش جبهه دوم در غرب اروپا جلوگیری می کند. روسیه و آلمان همدیگر را کاملا خسته می کردند تا بریتانیا بتواند پس از جنگ به عنوان کشور پیشتاز اروپا ظاهر شود. البته فکر استالین کاملا هم اشتباه نبود. اما چرچیل با تجربه ای که از عملیات آبی-خاکی گالیپولی در زمان جنگ جهانی اول به دست آورده بود، می دانست که حمله مستقیم به خاک اروپا جز تبدیل کانال مانش به جوی خون نتیجه ای دربرنخواهد داشت. چرچیل میزان توانایی های ورماخت را می شناخت و به توانایی های ارتش هایی بریتانیا و آمریکا کاملا واقف بود. در حقیقت، در آن زمان تنها برتری متفقین در دریاها بود -که آنهم اگر کمی غفلت می کردند توسط زیردریایی های آلمانی از کف می رفت- و بریتانیا و آمریکا هیچ شانسی برای مقابله زمینی با ارتش کارآزموده آلمان نداشتند.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 اسفند 1397 10:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 30 فروردین 1390 05:01 ب.ظ نظرات ()

    گاهی اوقات تاریخ شوخی های عجیبی با زندگی آدمی می کند و همین شوخی ها ممکن است

    که سرنوشت یک ملت یا تمامی جهان را تغییر دهند. یک رویداد اتفاقی و محاسبه نشده در

    یک بزنگاه تاریخی روی می دهد و تأثیر آن یک سلسله رویدادهای زنجیره ای دیگر را

    سبب می شود که بعد از چندی سرنوشت را به مقصدی باورنکردنی رهنمون می شود.

    برنامه ریزیها و محاسبات قرار بود که سرنوشت جنگ جهانی دوم را به مانند جنگ

    جهانی اول به یک بن بست اساسی دچار کند اما یک رویداد اتفاقی سبب شد تا هیتلر ناچار

    شود نقشه های جنگی اش را بازبینی کند و همین بازبینی سبب شد تا سرنوشت جنگ

    جهانی دوم به کلی متفاوت از آن شود که برایش مقدرشده بود. در این فرصت کوتاه نیم

    نگاهی به این شوخی تاریخ می اندازیم.


    پس از شکست لهستان و اعلان جنگ فرانسه و انگلستان به آلمان، هیتلر بلافاصله با

    استالین صلح کرد و به فرانسه و انگلیس هم پیشنهاد صلح داد اما پیشنهادش از طرف این

    دو کشور رد شد. اما حقیقت این بود که انگلستان و فرانسه در وضعیتی نبودند که بلافاصله

    به تهدیدات نظامی خود جامه عمل بپوشانند واعلان جنگ همزمان آنها به هیتلر در آن زمان

    بیشتر یه ژست سیاسی به حساب می آمد. اما این اعلان جنگ هیتلر را درگیر هراسی

    فزاینده کرد. او فکر می کرد که اگر متفقین به او حمله کنند در دراز مدت منابع محدود آلمان

    به شدت تضعیف می شوند و آلمان با یک حمله غافلگیر کننده از جانب روسها فروخواهد

    پاشید. هیتلر هیچگاه به استالین و قول و قرارهای او اعتماد نداشت و احتمال این احساس دو

    جانبه بود. ترس او از حمله روسها در شرق سبب شد تا او تصمیم بگیرد با پیش دستی در

    حمله به غرب صلح را به فرانسه و انگلیس تحمیل کند تا خیالش از مرزهای غربی آلمان

    آسوده گردد. هیتلر فکر می کرد که زمان به نفع او کار نمی کند. او نمی توانست صبر کند

    تا ببیند فرانسه و انگلیس آنقدر نیروی نظامی جمع آوری کنند تا به خاک آلمان سرازیر

    شوند. هیتلر به فرماندهانش می گفت:«در سلاح های سرنوشت ساز آلمان اکنون برتری

    آشکار و غیرقابل تردیدی دارد.»


    به همین دلیل هیتلر تصمیم گرفت تا با یک حمله به فرانسه این کشور و متحدانش را به

    زانو درآورد. جالب این است که تمام فرماندهان عالی رتبه ارتش آلمان با نظر او مخالف

    بودند. آنها فکر می کردند که ورماخت پس از نبرد لهستان توان کافی برای جنگ با قدرتی

    مثل فرانسه را ندارد. براساس محاسبات سنتی فرانسه 85 لشکر از 110 لشکر خود را در

    مرز آلمان متمرکز کرده بود و انگلیس نیز 5 لشکر به فرانسه اعزام کرده بود. بلژیک می

    توانست 23 لشکر بسیج کند در حالیکه از 98 لشکر آلمان تنها 62 لشکر واقعا عملیاتی

    بودند و می توانستند پای کار برده شوند. فیلد مارشال براوخیچ شخصا به دیدار هیتلر رفت

    تا او را از نقشه اش منصرف کند اما موفق نشد.


    هیتلر گمان می کرد که در زمان مقتضی بلژیک بی طرفی خود را کنار گذاشته و به فرانسه

    بپیوندند. از آن پس منطقه صنعتی آلمان در رور تحت فشار متفقین قرارمی گرفت و ماشین

    نظامی هیتلر سقوط می کرد. او به فرماندهانش در یک شورای نظامی گفت:«اگر فرانسه و

    بریتانیا از درون بلژیک و هلند به ناحیه رور بتازند، ما در بزرگترین خطر قرار خواهیم

    گرفت و این می تواند به فلج شدن مقاومت آلمان بینجامد.»


    بر اساس این محاسبات بود که هیتلر فرمان حمله به فرانسه را برای روز دوازدهم نوامبر

    صادر کرد اما با بد شد وضعیت هوا تاریخ حمله به هفدهم نوامبر افتاد. اما وضع هوا در آن

    روز باز هم بدتر شد و حمله به سال نو میلادی و بعدتر به روز 17 ژانویه افتاد.


    اما شوخی مورد نظر ما در همین ایام افتاد. در روز دهم ژانویه یک سرگرد رابط نیروی

    هوایی و لشکر چترباز ،درحالیکه تمام نقشه های عملیات جبهه غرب را با خود داشت، در

    یک پرواز ناچار به فرود اجباری در خاک بلژیک شد. بخش مهمی از مدارک او به دست

    بلژیکی ها افتاد و آنها طرح های جنگی آلمان را به فرانسه و بریتانیا رد کردند.


    فرماندهان عالی رتبه آلمان دستپاچه شدند اما هیتلر خونسردی خود را حفظ کرد و تصمیم

    گرفت که آن طرح را به کلی کناربگذارد و یک نقشه دیگر برای حمله به فرانسه تهیه شود.

    این همان یوترنی است که تاریخ آلمان، فرانسه، اروپا و تمام جهان را عوض کرد.

    تهاجم آلمان تا چهار ماه دیگر عقب افتاد اما این عقب افتادگی سبب نشد تا متفقین آمادگی

    بیشتری به دست آوردند بلکه برای آنها تنها بدبختی و نکبت به همراه آورد. نقشه جدید ،که

    جایگزین طرح لورفته قبلی شده بود، تعادل متفقین را کاملا به هم ریخت، سبب فروپاشی

    سراسری ارتش فرانسه شد و بریتانیا را از خاک اروپا فراری داد. حقیقت آن است که

    فرانسه و انگلیس مدارک به دست آمده را جدی نگرفتند. آنها فکر می کردند که این یک

    عملیات فریب برای گول زدن متفقین است و فکر نکردند که شاید این نقشه همان طرح

    اصلی آلمانها باشد. با توجه به اینکه آنها باید می فهمیدند که هیتلر پس از این رویداد نقشه

    هایش را عوض خواهد کرد آنها هیچ گام احتیاط آمیزی برنداشتند. نقشه های دفاعی متفقین

    هیچ تغییری نکردند تا زمانی که صاعقه به سربازانشان اصابت کرد.

    طرح اصلی و اولیه هیتلر توسط ستاد کل ورماخت و زیر نظر فیلدمارشال هالدر تهیه شده

    بود. این طرح ،همانگونه که گفته شد، شباهت زیادی با طرح حمله آلمان در جنگ جهانی

    اول داشت. قرار بود که حمله اصلی ورماخت توسط گروه ارتش ب ،به فرماندهی فون

    بوک، از درون بلژیک انجام شود. گروه ارتش الف به فرماندهی روندشتت در جبهه

    مرکزی و مقابل جنگل آردن نقشی فرعی داشت . او باید تا رودخانه موز پیشروی می کرد

    و حناج چپ ارتشهای بوک را حفاظت می کرد. گروه ارتش پ به فرماندهی لب در جناح

    چپ جبهه آلمان در برابر خط ماژینو قرار می گرفت. از شمال به جنوب بوک ارتشهای

    هیجدهم، ششم وچهارم، روندشتت ارتشهای دوازدهم و شانزدهم و لب ارتشهای یکم وهفتم

    را در اختیار داشتند. تمام زرهی آلمان به بوک واگذار شده بود تا برای انجام ضربه اش

    بکارگرفته شود.



    فون مانشتاین

    در وقفه ای که در ژانویه ،به علت بدی هوا، روی داد یک سپاه زرهی به روندشتت واگذار

    شد و قرار شد تا او از رود موز عبور کند و به جناح چپ گروه ارتش بوک بپیونند اما این

    صرفا یک تعدیل بود نه تغییری اساسی.


    اما اگر تهاجم آلمان با همین طرح صورت می گرفت چه روی می داد؟ فون بوک باید به

    مجهزترین واحدهای ارتش فرانسه و انگلیس حمله می کرد و حتی اگر این واحدها شکست

    می خوردند به خطوط دفاعی شان در فرانسه عقب می نشستند و بن بست جنگهای خندقی

    جنگ جهانی اول دوباره تکرار می شد. این طرح نقاط ضعف دیگری هم داشت. لشکرهای

    زرهی آلمان باید از درون بلژیک می گذشتند که کشوری پر از کانال و رودخانه بود و

    منفجر کردن هر پلی توسط متفقین در حال عقب نشینی می توانست ساعتها پیشروی آلمان

    را به تأخیر بیاندازد در حالیکه سرعت در طرح حمله آلمان نقشی اساسی داشت. از سوی

    دیگر آلمان با ارتش بریتانیا روبرو می شد که از نظر فرماندهان آلمانی دشمنی سرسخت

    تر از فرانسوی ها بودند.


    اما طرح دومی که تهیه شد نقشه ای به کلی متفاوت بود. این طرح توسط ژنرال فون

    مانشتاین ،رییس ستاد روندشتت، برنامه ریزی شده بود. طرح مانشتاین کاملا جسورانه و

    دور از ذهن بود. او عقیده داشت که متفقین انتظار یک حمله بزرگ از درون جنگل آردن را

    ندارند و اگر آلمان زرهی خود را در این محور متمرکز کند با مقاومتی اندک روبرو خواهد

    شد. پس از عبور از جنگل آردن و رودموز دشت هموار شمال فرانسه در اختیار زرهی آلمان قرار می گرفت که زمینی مناسب برای مانورهای زرهی به شمار می رفت.


    مانشتاین طرح خود را با گودریان ،نابغه تاکتیکی و بنیان گذار زرهی در ورماخت، در

    میان گذاشت و نظر او را پرسید. گودریان امکان حمله زرهی از درون جنگل آردن را تأیید

    کرد و هر دو فون روندشتت را نسبت به عملیاتی بودن این طرح توجیه کردند. اما ستاد کل

    ارتش ،که توسط ژنرالهایی سنتی گرا رهبری می شد، هجوم زرهی از میان آردن را

    غیرممکن می دانست و جالب اینکه ستاد کل ارتش فرانسه و انگلیس هم همین نظر را

    داشتند. در نهایت، طرح مانشتاین از سوی ستاد کل رد شد. یک ماه پس از اینکه هیلتر

    طرح حمله اش به فرانسه را به تعویق انداخت مانشتاین فرصت یافت تا طرحش را شخصا

    برای هیتلر تشریح کند. هیتلرعاشق طرح جسورانه ژنرال جوانش شد و به ستاد کل دستور

    داده شد تا طرح حمله خود را با طرح مانشتاین جایگزین کنند.


    دو هفتم فوریه یک مانور نظامی با شرکت گودریان تحت نظر هالدر انجام شد. هالدر اعتقاد

    داشت که پس از تهاجم به آردن پیکان حمله زرهی گودریان باید پس از رسیدن به رود موز

    متوقف شود. مانور دیگری در قرارگاه ژنرال فون لیست در روز ششم مارس انجام شد و

    بازهم مرز پیشروی تا روز موز معین شد. در نهایت، در جلسه ای با حضور هیتلر در

    روز پانزدهم مارس هیتلر نظر گودریان را در انجام یک رخنه عمیق در پشت خطوط

    فرانسوی ها تا خود کانال مانش تأیید کرد.


    اما برنامه ریزی اشتباه فرانسوی ها هم به کمک حمله گودریان آمد. آنها جناح چپ خود را

    در خاک بلژیک کاملا جلو برده بودند و زمانی که نیروهای زرهی متحرک گودریان از

    آردن رد شدند و جبهه فرانسه را شکافتند جناح چپ ارتش فرانسه کاملا به دام افتاد. با

    محاصره ارتشهای یکم، هفتم و نهم فرانسه و لشکرهای اعزامی از انگلیس بهترین

    واحدهای متفقین به دام افتادند و ستاد کل فرانسه تقریبا کنترل تمام واحدهای متحرک خود را

    از دست داد. حمله مستقیم گروه ارتش بوک متفقین را از خطوط دفاعی شان بیرون کشید و

    جناح راست و عقبه آنها را برای تهاجم فون روندشتت بدون دفاع گذاشت.


    اما آیا سقوط هواپیمای آن سرگرد اتفاقی بود یا کوششی آگاهانه از طرف مخالفان هیتلر

    برای دادن اخطار به متفقین؟ شاید هیچ وقت نفهمیم که دست سرنوشت چطور سبب سقوط

    آن هواپیما در خاک بلژیک شد اما همین سقوط بود که سرنوشت تاریخ را به یکباره عوض

    کرد.

    File:1939-1940-battle of france-plan-evolution.jpg

    در نقشه بالا تفاوت نقشه اولیه حمله هیتلر با نقشه طرح شده توسط مانشتاین به خوبی دیده

    می شود. نقشه a نقشه اولیه و نقشه b اصلاح شده همان نقشه هستند. نقشه cطرح اولیه ما

    نشتاین است. اگر دقت کنید پیکانی که گروه ارتش الف را نشان می دهد با قوسی به سمت

    شمال غربی یک حرکت دورانی را نشان می دهد. نقشه d اصلاح نقشه مانشتاین است که

    در آن پیکان حمله گروه ارتش الف به صورت نوک یک تیغ جراحی به صورتی عمیق در

    خاک فرانسه فرورفته و دفاع فرانسه را می شکافد.

     این یادداشت برداشت آزادی است از صفحات 163 تا 186 کتاب آن سوی تپه نوشته  لیدل هارت ترجمه سرهنگ ستاد محمدرضافتاحی دفتر نشر فرهنگ اسلامی  چاپ اول 1370

    برای اطلاع بیشتر می توانید اینجا را ببینید.


    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید


    ایا تا به حال بخش جنگ موزیک ما را مشاهده کرده اید؟  برای دیدن ان در سمت راست وبلاگ درقسمت صفحات جانبی  جنگ موزیک را گوش فرا دهید!

    آخرین ویرایش: شنبه 18 اسفند 1397 07:49 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 26 فروردین 1390 12:07 ق.ظ نظرات ()

    به مناسبت های گوناگون ، شیر پیکار خیبر تجربیات رزمهای 13 سال پس از هجرت را به کام تشنه سربازان و فرماندهان و سردارنش می ریزد. نیم نگاهی به نهج البلاغه اندازیم تا ما نیز به قدر وسعمان توشه ای برگیریم:

    • جوشن پوشان را در پیش و بی زرهان را در پس بیارایید.
    • هنگامی که نیزه کاری می کنید بلند و کوتاه شوید و پیچ و تاب خورید.
    • چشم را بکار پیکار تن به تن معطوف کنید.
    • های و هوی مکنید و خاموش باشید.
    • درفش خویش را از جای خود حرکت ندهید و پیرامونش حلقه زده و جنگ کنید. سخت در حفظ و حراستش بکوشید و آنرا بدست هرکس مسپارید.
    • جوانمردِدلیرِجنگی کسی است که از خود دفاع کرده و دشمن را منکوب کند و پس از آن بی درنگ به یاری برادر خود شتابد.
    • لشکرگاهتان را در ارتفاعات بلند یا دامن کوه ها یا کنار رودخانه موضع دهید تا از دسترس دشمن ایمن باشید.
    • باید نبرد تن به تن شما با خصم از یکسو یا دو سو باشد.
    • بر فراز تپه های مسطح و در بلندی کوه ها برای خود دیده بان و پاسدار مستقر کنید.
    • پیشاپیش لشکر دیده بانانشان حرکت می کنند و پاسدارانِ جلو سپاه، همیشه جاسوس هستند.
    • از پراکندگی ، سخت اجتناب کنید.
    • همه با هم یورش برید و با هم عقب بنشینید.
    • شب هنگام نیزه ها را دایره سان گرد خود قرار دهید و چشم به خواب عمیق نسپارید.
    • با کسی در پیکار میا مگر آنکه آن کس با تو در ستیز درآید.
    • سپیده دم و هنگام غروب در هوای خنک، سپاه را حرکت دهید و در گرمای روز و نیمروز سپاه را آسایش و آرامش بخشید . در آغاز شب راهپیمایی نکن.
    • فرمانده در رویارویی با دشمن نگین و قلب لشکر باشد و به دشمن نزدیک نشود و از آنان فرارنکند.
    • فراری را نکشید و درمانده را زخم نزنید و زخم دیده را از پای درنیاورید.
    • کسی را به افسری برگزین که پاک و بردبار و صبور باشد، دیرخشم و زود پوزش پذیر. با زیر دستان مهربان و نسبت به ستمگران و سختگیران نامهربان.
    • باید برگزیده ترین سران سپاه، کسی باشد که در همراهی و یاری ارتش  از هرگونه فداکاری و بذل مساعی دریغ نکند و چنان بکوشد که سپاه و خانه و خانواده ها در آسایش و آرامش بسر برند. چنین کسی دیگران را در پیکار با دشمن یکدل و یک هدف می کند.
    • دندانها را به هم بفشارید و با عزمی راسخ در کارزار بکوشید.
    • تن را کاملا در زره بپوشانید.
    • شمشیر ها را پیش از کشیدن بیازمایید.
    • بانگاهی تند و سخت بر دشمن بنگیرید.
    • بر دشمن از یکسو نیزه فرودنیاورید، بلکه بی لحظه ای مهلت ازچپ و راست باران تیر بر سرش ریزید.
    • دشمن را دنبال کرده و او را به دم شمشیر خود اسیر نمایید.
    • لحظه ای درکار نبرد و حمله وقفه نکنید.
    • با آغوش باز مرگ را پذیرا شوید.

    گردآوری: رضا کیانی موحد

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 16 فروردین 1390 07:40 ب.ظ نظرات ()

    به جای مقدمه

    درباره ی علل شکست ارتش رضاشاه در شهریور بیست مقالاتی وجود دارد که بیشتر به بررسی وضعیت مدیریت-فرماندهی ارتش رضا شاه پرداخته شده اند که در جای خود کاری است نیکو. به عنوان نمونه  این پستها را در اینجا و اینجا می توانید بخوانید.

    نوشتار حاضر همان مسئله را از دیدگاهی دیگر بررسی کرده است. هدف این بوده که مسائل تاریخی که سبب ضعف عمومی قوای نظامی ایران در طول 5 قرن گذشته شده بودند تحلیل شود.

    لازم به ذکر است که این نوشتار نه یک مقاله آکادمیک بلکه بیشتر نوشته ای ژورنالیستی است. شاید در بعضی موارد نگارنده به کتابی یا مرجعی رفرنس داده باشد اما هدف تنها آشنایی بیشتر خواننده است. از این رو نگارنده امیدوار است که خواننده محترم در پی آن نباشد که بپرسد مثلا اگر در جایی گفته است انگلستان در فلان زمان بهمان تصمیم را گرفت مدرک و سندش چه بوده است؟ مطمئنا نگارنده نه به اسناد محرمانه دولت ملکه دسترسی دارد و نه به متن مذاکرات کابینه دولت بریتانیای کبیر در دوران موصوف. تقریبا تمامی این مقاله بر اساس شهود و استنتاج شخصی نوشته شده است و البته خالی از خطا نخواهد بود.


    در صورتیکه علاقمند به مطالعه ی متن کامل این مقاله با فرمت پی.دی.اف هستید مبلغ3000 تومان به کارت

    8102  7487  3375  6104

    (رضا کیانی موحد بانک ملت) واریز کرده و تصویر فیش واریز یا شماره تراکنش را به ایمیل saboro2004@yahoo.comارسال فرمایید.

    آخرین ویرایش: شنبه 18 اسفند 1397 06:44 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 3 فروردین 1390 12:58 ق.ظ نظرات ()

    نبردنامتقارن اصطلاحی است که وضعیتی نظامی را بیان می کند که دو طرف متخاصم قدرت نابرابری داشته و از مزیتها و ضعفهای قدرت نسبی خود بهره گیری می کنند. این کنش اغلب استراتژیها و تاکتیکهای حاشیه نبرد متعارف را شامل می شود.

    پایه های استراتژیکی

    همواره در هنگام آغاز یک درگیری، دوطرف نیروهایی مانند یکدیگر را به خدمت می گیرند و طرفی که نیروهایی بیشتر و بهتر دارد، فاتح نبرد می شود. ممکن است یکی از طرفین جنگ حساب کند که بهایی که باید برای جنگ بپردازد، بیش از مزیتهایی است که در اثر پیروزی به دست می آورد. در اینجا امتیازی برای ورود او به درگیری نظامی وجود ندارد. دراین صورت او مجبور می شود تظاهر کند که نیروهای بالقوه اش از جنگ ترسیده اند و یا با گزینه های بدون درگیری موافقت خواهدکرد.

    زمانی که دو طرف نیروهایی از جنس هم را وارد کارزار می کند، می توان آن طرف را که تعداد کاملا بیشتری نیرو دارد و یا فرماندهی و کنترل بهتری را بر نیروهایش اعمال می کند، پیروز میدان دانست. اما این امر همواره صادق نیست چرا که هر دو طرف از استراتژی هایی بهره گیری می کنند تا برای طرف دیگر استفاده موثر از نیروهایش را غیرممکن سازند. نمونه ای از این وضعیت را می توان در ستیزه بین نیروی زمینی متعارف فرانسه در مقابل نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا در طی انقلاب فرانسه و جنگهای دوران ناپلئون دانست. دریاسالار جرویس در نبردهای سال1801 بیان می کند:" سرورمن! من نمی گویم که فرانسوی ها نخواهند آمد. بلکه می گویم آنها از طریق دریا نخواهد آمد."

     

    پایه های تاکتیکی

    موفقیت در جنگ نامتقارن حداقل به عوامل زیر بستگی دارد:

    §            یک طرف می تواند -نسبت به حریفش- هم برتری تکنولوژیکی و هم برتری در تعداد داشته باشد. نمونه آن قطعی بودن برتری کمان داران ولزی در نبرد آگینکورت می باشد. ممکن است برتری از نوع دیگری باشد. مثلا برتری عددی بیکران نیروهای چینی در طی جنگ کره که برتری تکنولوژیکی نیروهای ملل متحد را در خود مستحیل کرده بود.

    §            آموزش و تاکتیکها به همان اندازه تکنولوژی می توانند برتری بیاورند و اجازه دهند تا نیرویی کوچکتر بر نیروی بسیار بزرگتر از خود فائق آیند. برای مثال می توان به برتری پیاده نظام سنگین اسلحه یونان باستان -فالانکس- اشاره کرد که توانستند در نبرد ماراتن، بر سپاهیان خشایارشاه پیروز  گردند.

    §            اگر قدرت درجه دوم در حالت دفاع از خود قرار داشته باشد، تحت حمله و یا درحال اشغال شدن باشد ممکن است که از تاکتیکهای غیرمتعارف استفاده کند. نیروی ضعیف تر می تواند از تاکیتک بزن-دررو  استقاده کند یا میدانی را به نیروی برتر تحمیل کند که در آن میدان، نیروی برتر ضعیفتر عمل کند و بدون اینکه از قوانین جنگ سرپیچی کند آنها را به ستوه آورد. نمونه این گونه نبردها، نبرد مجاهدین افغانی در برابر نیروهای ارتش سرخ مسکو بود. مخصوصا سردار بزرگ افغان احمد شاه مسعود در جایی موضع گرفته بود -دره پنجشیر- که ارتش سرخ هیچگاه نتوانست کنترل آنجا را به طور کامل در دست گیرد.

    §            اگر نیروهای ضعیفتر در وضعیتی هجومی هستند، به هرحال می توانند به سمت استفاده از تاکتیکهایی که توسط قوانین جنگی منع شده اند بروند. موفقیت این تاکتیکها بستگی دارد به قدرت غافلگیری که از اینگونه تاکتیکها ناشی می شود. برای نمونه، طبق قوانین جنگ برای حمله و یا کمین کردن نمی توان از ماشینهایی که دارای نشان آمبولانس و یا صلیب سرخ هستند استفاده کرد. اما در یک نبرد نامتقارن ممکن است یکی از طرفین از این ماشینها برای غافلگیرکردن نیروهای دشمن استفاده کند. همچنین قوانین جنگی استفاده از مجتمعها، جمعیتها و تسهیلات غیرنظامی را به عنوان پایگاه نظامی منع کرده اند. اگر نیروی ضعیفتر بخواهد از این تاکتیکهای استفاده کند بستگی دارد به اینکه نیروی برتر چقدر به این قانون پایبند باشد و از حمله به اهداف غیرنظامی خودداری کند. در اغلب درگیریهای چریکی مشاهده می شود که چریکها در لباس مردم عادی وارد نبرد می شوند. نمونه تاریخی آن نبرد عید تت است که چیزی نمانده بود سایگون به دست چریکهای ویت کونگ سقوط کند. ویت کونگها ادوات جنگی خود را در میان گاریهای کشاورزی و خورجین دوچرخه و موتورسیکلت وارد سایگون کردند.

    استفاده از عوارض زمین در نبرد نامتقارن

    وقتی که  نیروی کوچکتر می خواهد مانع نیروی بزرگتر شود، عوارض زمین می تواند نیروی کوچک را چندبرابر کند . اینچنین عوارضی را عوارض سخت می نامند.

    " پستی و بلندی های زمین می تواند به ارتش کمک کند؛ ؟؟

    برای مثال، در تاکتیک همواره به جنگهای پارتیزانی استناد می کنند که اغلب توسط طرف ضعیفتر به عنوان نبردنامتقارن استفاده می شود. هر دو طرف درگیر، ممکن است به یک جمعیت دوستانه تکیه کنند تا آذوقه و اطلاعات و عوارض سخت برای پوشش و فرار به دست آورند. جمعیت و عوارض زمین، اغلب برای نیروهای محلی شناخته شده هستند. آنها از جمعیت و عوارض زمین برای مقابله با ارتشهای متعارف استفاده می کند و نیروهایشان را برای عملیاتهایشان بدین طریق تغذیه می کنند. استفاده از تاکتیکهای نامتقارن توسط نیروهای خارجی اغلب به عملیات شناسایی گسترده نیاز دارد تا بتوانند از مشخصات عوارض زمینی آگاه شوند. برای مثال می توان به نبرد سرویس ویژه هوابرد بریتانیا در دهه پنجاه در مالایا اشاره کرد. تیمهای کوچک سرویس ویژه هوابرد بدون پشتبانی نیروهای متعارف وارد جنگلهای انبوه منطقه مالایا می شدند و با تقلید از شیوه زندگی چریکهای کمونیست در جنگل به شکار آنها می پرداختند. آنها مانند نیروهای متعارف نظامی به خطوط مواصلاتی، سلسله فرماندهی عالی خارج از میدان و دیگر ملزومات نبردهای متعارف وابسته نبودند.

    نیروی کمتر، اغلب در سرزمینهایی -مانند نواحی کوهستانی و جنگلی- عملیات می کند که پوشش و اختفای زیادی برایشان تهیه می کنند. این تاکتیک بر علیه نیروهای بزرگ نسبتا بی تحرک در اینگونه عوارض، باعث برتری می شود. نمونه این جنگ را می توان در انقلاب کوبا دید که با یاری دهقانان و در پوشش جنگلی کوبا به دست آمد.  در نواحی شهری آنها می توانند خود را در میان جمعیت پنهان کنند و این امر اغلب بستگی دارد به پایگاه های تدارکاتی که مردم برایشان تهیه می کنند.

    مائو: " پارتیزان باید در میدان مردم حرکت کند همانگونه که ماهی در دریا شنا می کند."

    جنگ بوسیله نماینده

    جاییکه نبردنامتقارن توسط وفاداران غیرحکومتی -که به حکومت متصل هستند و یا با کشور خاصی احساس همدردی می کنند- انجام شود می توان آن را جنگ توسط نماینده نام داد. این شیوه نوعا برای کشور مورد نظر قابل تکذیب می باشد. قابلیت تکذیب می تواند برای کشور بازیگر اصلی بسیار مهم باشد چرا که حیثیت آن کشور را از لکه دار شدن دور نگاه می دارد و اجازه می دهد تا آن کشور بتواند -با ادعای اینکه در برابر فعالیتهای طرفدارانشان در کشور دیگر مسئولیتی ندارند- در وضعیت روحی مناسبی به مذاکره بپردازد . در ضمن کشورهای دیگر نمی توانند کشور بازیگر اصلی را به عنوان جنایتکار جنگی و یا متحارب معرفی کنند.

    نمونه های اینگونه نبردها در دوران جنگ سرد بسیار پیش آمد. در حقیقت در اغلب نبردهای این دوره طرفین درگیری در حقیقت به نمایندگی از ابرقدرتهای وقت –آمریکا و شوروی- وارد کارزار می شدند. در جنگ کره و ویتنام شوروی سابق -بدون اینکه خود رسما وارد جنگ شود- طرفهای درگیر با آمریکا را با آموزش، تجهیزات و سلاح های خود تغذیه می کرد. در عوض در جنگ افغانستان، آمریکا با حمایت مالی و نظامی از مجاهیدین افغان، به صورت غیرمستقیم به جنگ با شوروی سابق پرداخته بود.

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 خرداد 1390 11:11 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 9 ... 5 6 7 8 9
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو