جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

یک بام و دو هوا




وقایع چند روز اخیر بار دیگر این موضوع را یادآوری کرد که تفاوت دنیای امروز با دنیای دیروز تنها در رنگ و لعاب است و قانون، همان قانون جنگل و با زورگویی جدید می باشد. حمله ی اخیر شیمیایی  که به حق کاری جنایتکارانه بوده و توسط هر کسی که صورت گرفته باشد، قویا محکوم است.
هیچ کشوری امروزه به مانند ایران قربانی همچین سلاح کشتار جمعی نبوده و درد آن را به وسعتی که ما تجربه کردیم درک نکرده است.
کدام عقل سلیمی می پذیرد ارتشی که دست بالا را در میادین نبرد دارد دست به همچین حماقتی که هر فردی از عواقب آن با توجه به تهدیدهای استفاده از آن آگاه است می زند؟ با استفاده از آن کدام گروه امروز ذینفع است؟ ارتش سوریه یا مخالفان مسلح و تروریستها و حامیان منطقه ای آنان که بعد از نزدیک به 2 سال درگیری در حال شکست و عقب نشینی هر روزه بوده اند؟  باید در اینجا این نکته یادآوری شود که زمانی صدام حسین دست به استفاده بسیار گسترده از سلاحهای شیمیایی زد که در حال شکست در جبهه ها بود و در اظهارات خود پس از سقوط در سال 2003 اعلام کرده بود که سلاح شیمیایی تنها سلاحی بود که می توانست جلوی پیشروی ایرانی ها را گرفته و توده های رزمندگان آنها را نابود کند که همین کار را هم کرد.
این روزها غربی ها با دو رویی آشنایی استفاده از سلاح شیمیایی را خط قرمز اعلام کرده  و خود را دلسوز حقوق بشر دانسته اند. البته از نظر این کشورها ما 2 نوع حقوق بشر داریم. حقوق بشر خوب و حقوق بشر بد.
به عنوان مثال آنها نه تنها با حملات بسیار گسترده شیمیایی عراق علیه ایران در طول 8 سال جنگ مخالفت نکردند بلکه حتی اقدام به در اختیار گذاشتن و حمایت از آن نیز کردند. در جنگ ویتنام ایالات متحده آمریکا اقدام به استفاده از عامل نارنجی که نوعی ماده سمی است نمود که تا به امروز هنوز کودکانی ناقص و معلول بر اثر همان سموم به دنیا می آیند.
اما امروزه در روزهای نخست به کار رفتن گاز شیمیایی در سوریه، آنچنان هول و شوقی برای حمله پیدا کرده اند که حتی قبل از تحقیق و اظهار نظر مسئولان مرتبط همان دقایق اولیه سریعا دولت سوریه را نشانه رفته و طرح حمله ی نظامی را در دستور کار قرار داده بودند.

چرا دولت سوریه باید دست به استفاده از این سلاح در یک منطقه کاملا محاصره شده و در حال سقوط بزند؟ چرا زمانی که ارتش سوریه در میادین دست بالا را دارد باید دست به این اقدام زند؟ چرا زمانی که دولت سوریه بازرسان سازمان ملل را به سوریه دعوت کرده است و آنها در آنجا حضور دارند باید این اقدام صورت گیرد؟
در این بین تنها گروههای تروریستی می باشند که با تنگتر شدن هر روزه عرصه بر آنها با این کار می توانند پای ارتش های غربی  را به سوریه باز کرده و در کمترین حالت سناریویی به مانند آنچه در لیبی اتفاق افتاد را اینبار در سوریه پیاده کرده و معادلات را به یکباره بر گردانند.

گروههای تروریستی در سوریه هر قساوت ممکنی را تا به حال مرتکب شده اند. از ذبح و سر بریدن انسانها و اسیران، کشتارهای دسته جمعی یک روستا به علت عقاید متفاوت، خوردن اعضا و جوارح انسانها، اجرای قوانین سخت و متحجرانه به نام شریعت اسلام و مجازاتهایی مرگ بار برای کسانی که نتوانسته اند اجرا کنند. به عنوان مثال اعدام چندین نفر به علت ندانستن نماز. اعدام تعدادی نوجوان و خردسال به علت شکستن روزه و طاقت نیاوردن سختی روزه و ...
این رفتارهای وحشیانه از همان اوایل کار صورت می گرفت ولی به طرز جالبی با بایکوت خبری کشورهای منطقه و فرا منطقه ای روبه رو بود و ندای آزادی خواهی برای این تروریستها و مخالفان مسلح در رسانه ها اعلام می شد.
در اینجا بار دیگر استانداردهای دوگانه کشورهای غربی و حامیان آنها خود را نشان می دهد. کشورهایی که با سوء استفاده از کلماتی همچون حقوق بشر و آزادی و دموکراسی تنها به فکر منافع خویش هستند و این منافع از حمایت از تفکرات القاعده و طالبان در دهه ی 80 در افغانستان تا حمله به افغانستان در یکی دو دهه ی بعد قابل تغییر می باشد.
از بمباران روستاها در افغانستان و پاکستان به بهانه ی مبارزه با القاعده که در بیشتر مواقع تنها به کشتار مردم بی گناه می انجامد تا حمایت از گروههای تکفیری تروریستی القاعده در سوریه در همان زمان.
امروز بزرگترین حامیان القاعده در دنیا، کشورهای نزدیک و دوست آمریکا و غرب می باشند. امروزه مرزهای جنوبی ترکیه پایگاه تسلیح و آموزش تروریستهای القاعده در سوریه می باشد که توسط دولت این کشور برپا شده و حمایت می شود. کشوری که یکی از اعضای ناتو می باشد و پشتیبانی آمریکا را دارد. این رفتارهای دوگانه با چه توجیهی صورت می گیرد؟ بمباران در افغانستان و گلباران در سوریه؟ مناطق بسیاری در شمال سوریه در مرز با ترکیه توسط نیروهای القاعده گردانده می شود و حاکمیت آنها در آنجا برقرار می باشد.اما نه تنها مورد حمله قرار نمی گیرند بلکه حمایت همه جانبه مالی، تسلیحاتی و سیاسی نیز می شوند.


تصاویری از حاکمیت القاعده در سوریه












این حملات شیمیایی توسط هر گروهی صورت گرفته باشد باید محکوم شده و با آن برخورد شود. ولی به صورت ناباورانه ای تعدادی از کشورهای منطقه و غربی ها  از همان لحظات اولیه این اتفاق سریعا بدون هیچ تحقیقی و بدون ارائه هیچگونه شواهدی، دولت سوریه را مسئول دانسته و طرح حمله نظامی را در دستور کار قرار داده بودند تا بیش از پیش به وجود برنامه ای از پیش تعیین شده توسط آنها برای این حمله شیمیایی و حمله به سوریه اطمینان برده شود. در صورتی که همان طور که در بالا ذکر شد این عمل نه تنها هیچ سودی برای ارتش سوریه نداشته بلکه تنها به سود مخالفان مسلح و تروریستها می باشد.
در اینجا باید به ادعاهای دولت های ایران و روسیه نیز توجه کرد. با توجه به این ادعا ها گزارشهایی از انتقال گازهای شیمیایی توسط یکی از کشورهای منطقه به تروریستها در سوریه در چند ماه پیش صورت گرفته است که این گزارشها به دولت آمریکا نیز اطلاع رسانی شده بوده است.همین طور دادگاهی در ترکیه که اعلام کرده است شورشیان سوریه اقدام به سفارش و دریافت 10 تن گاز اعصاب سارین از ترکیه کرده اند و تعدادی را مورد پیگرد قانونی قرار داده است. اینها همه شواهدی است که باید قبل از هر اقدام یک طرفه ای آنها را مورد بررسی قرار داد تا مشخص شود چه کسانی این سلاحها را مورد استفاده قرار داده اند.

اگر این ادعاها صحیح باشد آن زمان باید بیشتر این موضوع را مورد توجه قرار داد که در اختیار قرار دادن سلاح شیمیایی به تروریستهایی که دست به هرحرکت وحشیانه و غیر انسانی تا به حال زده اند چه عواقب وخیمی را در آینده به دنبال خواهد داشت.و آیا جامعه ی جهانی با عاملان آن برخورد خواهند کرد و یا کما فی السابق همان داستان یک بام و دو هوا را تکرار خواهند کرد.

پیوستن سوریه به کنوانسیون منع سلاحهای شیمیایی قدمی رو به جلو برای خلع سلاحهای کشتار جمعی همه ی کشورها بالاخص اسرائیل می باشد. کشوری که بدون هیچگونه نظارتی به سلاحهای کشتار جمعی دست پیدا کرده و باعث تلاش دیگر کشورهای منطقه برای دست یابی به این سلاحها را فراهم کرده است و متاسفانه باز هم در اینجا ما استانداردهای دوگانه غربی ها و حامیان آنها را در مورد دارندگان سلاحهای کشتار جمعی و خلع سلاح آنها را مشاهده می کنیم.



نویسنده
محمدحسین پاز





آتش جوجه تیغی! توپولف 2 گان شیپ

در مباحث نظامی، برخورداری از سلاحی که بتواند نیروهای انبوه پیاده دشمن را در مدت زمان کوتاهی از بین ببرد دغدغه ی همیشگی ارتشهای جهان بوده است؛ به خصوص پس از جنگ جهانی اول که شیوه جنگها تغییر یافت و با ورود انسان به عصر صنعت و فناوری، جنگهای مدرن آغاز شدند،این ضرورت، بیش از پیش احساس گردید و تسلیحات کشتار جمعی به وجود آمدند؛  نخستین سلاح در حوزه سلاحهای کشتار جمعی، تسلیحات شیمیایی بودند که به علت ماهیت وحشتناک آنها و همین طور محدودیت استفاده از آنها، نمی شد به صورت گسترده استفاده کرد. در جنگ جهانی دوم که حضور گسترده سربازان پیاده در جبهه ها امری رایج بود،  نیاز به سلاحی که بتواند نقاط تجمع انبوه نفرات پیاده دشمن را از هوا و با استفاده از مزیت جنگنده و بمب افکنها در مدت زمان کوتاهی مورد هدف قرار دهد، احساس می شد. در بین سلاحها و طرحهای مختلف، روسها طرحی را ابداع کردند که به نام "جوجه تیغی" شناخته می شد.

در سال 1944 ، فرمانده تسلیحات توپولف- "ناکاش دویچ" به همراه یک  مهندس به نام  "سیلور" طرحی تسلیحاتی برای بمب افکنهای توپولف ارائه دادند تا با استفاده از مسلسلهای دستی  په په شه (Ppsh) ، اقدام به  تولید سلاحی هوایی ، ضد نقاط تجمع نفرات دشمن کنند. آنها دست به ایجاد یک سکو (پلتفرم) متشکل از  88 مسلسل دستی به صورت 11 *8 کردند.


مسلسل دستی په په شه


ادامه مطلب

شرکت های کاغذی و ماشین نظامی صدام


زمانی که صدام حسین ناچار شد تا قرارداد 1975 الجزایر را با محمدرضا پهلوی امضا کند عراق در بحران دست و پا می زد. از طرفی کردهای مخالف دولت بعثی ،به یاری ایران، کنترل دولت مرکزی را بر بیشتر مناطق کردستان سست کرده بودند از طرف دیگر قطع تسلیحات نظامی از طرف شوروی [سابق] دولت مرکزی را در یک بن بست نظامی قرار داده بود.

در نهایت، صدام دریافت  که رفع اختلافات سیاسی با همسایه شرقیش تنها راه برون رفت از این بن بست نظامی می باشد. اما این وقایع  دارای چند درس استراتژیک برای صدام بودند که وی آنها را هیچ گاه فراموش نکرد.

اولین درسی که صدام از شورش کردها دریافت کرد این بود که دشمن اصلی عراق ایران است و تا وی نتواند ایران را مهار کند هیچ گاه به یک امنیت واقعی در کشور خود دست نخواهد یافت. ولیکن با توجه به ظرفیت متفاوت دو کشور ،به ویژه اختلاف آن دو در نیروی انسانی، عراق برای یک اقدام قاطع نظامی علیه ایران به چیزی فراتر از سلاح های متعارف نیاز داشت: تسلیحات کشتار جمعی. انگیزه اصلی صدام برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی این بود که بتواند با جمعیت محدود عراق از پس ایران ،و بعدتر اسرائیل، بر بیاید و قدرت نظامی این دو کشور را به چالش بکشاند.

درس دوم این بود که برای اینکه عراق بتواند از نظر نظامی تحت فشار هیچ قدرتی قرار نگیرد باید در گام اول به یک کشور وابسته نباشد و خریدهای تسلیحاتی خود را از منابع گوناگون انجام دهد و در گام دوم به خودکفایی داخلی در تولید سلاح های مورد نیازش دست پیدا کند.

ترکیب این دو درس استراتژیک سبب شد که عراق ،هم به منظور دستیابی به خودکفایی در تولید تسلیحات و هم به منظور دستیابی به سلاح های کشتار جمعی، یک برنامه بزرگ تسلیحاتی را آغاز کند. پس از پایان درگیریهای داخلی با کردهای شورشی، عراق برای خرید سلاح به کشورهایی مانند فرانسه، ایتالیا، برزیل،چین و غیره روی آورد تا اگر دوباره مورد تحریم تسلیحاتی روسها قرار گرفت ماشین نظامی عراق دچار وقفه نشود. از طرف دیگر، عراق با تشکیل شبکه های پنهانی سعی می کرد تا تکنولوژی های مورد نیازش را ،در صورت امکان به صورت قانونی و اگر نشد به صورت قاچاقی، وارد کشور کند تا برنامه های تسلیحاتی داخلی اش را پیش ببرد. دستیابی به تکنولوژی ساخت سلاح های شیمیایی و هسته ای و تجهیزات الکترونیک در صدر نیازهای دولت عراق قرار داشت.

این شبکه های مخفی در پوشش شرکتهای تجاری اقدام به خرید تجهیزات و حتی خود شرکتهایی می کردند که می توانستند در خودکفایی ماشین نظامی صدام موثر باشند. در زیر به شکل گیری یکی از این شرکتها با نام ماتریکس چرچیل می پردازیم که نقش مهمی در دسترسی عراق به تکنولوژی های پیشرفته غربی بازی کرد. توجه کنید که تمامی این مطلب از بخشهای مختلف کتاب سوداگران مرگ نوشته کنت تیرمن برگرفته شده است.


ادامه مطلب

آلمانها، نخستین پرتاب کنندگان موشک از زیردریایی، طرحی برای حمله به نیویورک

گزاف نیست که بگوییم زیردریایی های پرتاب کننده موشک های بالستیک و کروز اصلی ترین و قوی ترین سلاح اتمی ایالات متحده آمریکا هستند که باعث اعطای ابر قدرتی در آغاز قرن بیست و یکم به این کشور شدند، داشتن همچین سلاح متحرکی در زیر دریا نیازمند هزینه های سنگینی می باشد و دانش و منابع زیادی را می طلبد ولی با این حال با نقشی که می توانند بازی کنند و هر نقطه از دنیا را بدون اینکه مکانشان معلوم باشد مورد هدف قرار دهند، این هزینه را توجیه می کنند.
 این زیردریایی ها همچنین نقش بسیار راهبردی در طول جنگ سرد داشتند .ایده ی اولیه این طرح به زمان جنگ جهانی دوم بر می گردد. زمانی که آمریکاییها وارد جنگ شدند آلمانیها به دنبال راهی بودند تا بتوانند خاک آمریکا را مورد حمله قرار دهند. اما یک مانع بزرگ مانع این امر بود و آن هم محدودیت برد سلاحهای آن زمان بود، آلمانها برای غلبه بر این مشکل به طرح چندین نقشه  دست زدند، در ابتدا طرحی به اجرا در آمد که در آن زیردریایی های نیروی دریایی آلمان با پیاده کردن چندین دسته خرابکار در خاک آمریکا اقدام به وارد کردن خسارت کنند، این کار چندین بار توسط تعدادی از زیردریایی های نیروی دریایی آلمان صورت گرفت ولی در نهایت به علت نداشتن اطمینان کافی و بی فکری عوامل آلمانی کنار گذاشته شد.

ادامه مطلب

ایبل آرچر-83؛ قسمت دوم

قسمت اول

ایبل آرچر 83

در روز دوم نوامبر 1983 ناتو در حالی مانور ایبل آرچر را آغاز کرد که مدتها بود روسها به دنبال نشانه ای از آغاز حمله هسته ای غرب می گشتند. قرار بود که سیستمهای فرماندهی، کنترل و ارتباط (C3) کشورهای عضو این پیمان در طی یک حمله هسته ای فرضی مورد آزمایش قرار بگیرند. واقعگرایی تمرین ها و اتفاقاتی که در طی آن سال افتاده بود سبب شد تا روسها فکر کنند که این تمرین پوششی برای اجرای ضربه اول ناتو می باشد. یک تلگراف کا.گ.ب در 17 فوریه همان سال چنین سناریویی را شرح داده بود:

با نگاه به این حقیقت که نظارت انجام شده در وضعیت نارنجی (حمله هسته ای در عرض 36 ساعت) باید با حداکثر پنهانکاری ( در پوشش مانور، عملیات آموزشی و غیره) و در کوتاه ترین زمان ممکن بدون آشکارسازی مندرجات نقشه های عملیاتی انجام شود، بیشترین احتمال وجود دارد که سیستمهای هشدار دهنده برای یک حمله هسته ای غافلگیر کننده در زمان صلح بکارگرفته شوند.

در روز 17 فوریه 1983 کا.گ.ب دستورالعملهایی صادرکرد که بر اساس آن مأمورهایش باید چند نشانه احتمالی یک حمله هسته ای را زیرنظر داشته باشند. از میان این نشانه های می توان به "هماهنگی بین اشخاصی که درباره حمله هسته ای مسئول هستند، افراد فنی که در مجموعه های هسته ای کار می کنند و افراد گروه مخابرات" اشاره کرد.

از آنجایی که مانور ایبل آرچر یک وضعیت واقعی را شبیه سازی می کرد قرار شد که تمام مقامات عالی رتبه در پستهای خود مستقر شوند. شرکت مارگارت تاچر ،نخست وزیر وقت بریتانیا، و هلموت کهل ،نخست وزیر وقت آلمان غربی، این عملیات را انگشت نماتر کرده بود. شخص ریگان، معاون اول او ،جرج بوش پدر، و وزیر جنگ ،گاسپار واینبرگر، نیز در عملیات شرکت داشتند. رابرت مک فارلین ،که دو هفته قبل مشاور امنیت ملی شده بود، فکر می گرد که هنوز برای شرکت کردنش در چنین این عملیاتی زود است ودر عملیات شرکت نکرد.

عامل دیگری که به گمراه شدن بیشتر روسها منجر شد افزایش ترافیک اطلاعاتی بین بریتانیا و آمریکا بود. مشاوره بین مقامات ناتو در سطوح مختلف این سازمان به عنوان یک مرحله احتمالی برای آماده سازی های قبل از حمله هسته ای برآورد می شد. افزایش ترافیک اطلاعاتی درست یک ماه قبل از برگذاری مانور ایبل آرچر از نظر تحلیل گران اطلاعاتی شوروی به عنوان چنین مشاوره ای شناخته شد. در حقیقت، در حمله آمریکا به گرانادا در اکتبر همان سال چنین افزایش ترافیک مخابراتی ثبت شده بود.

مطلب دیگری که اسباب نگرانی بیشتر مسکو بود نوع مخابرات ناتو در طی این مانور بود. پرونده های مرکز کا.گ.ب در مسکو در روز 17 فوریه 1973 می گویند:

توجه به شبکه اطلاعاتی و سیستمهای مخابراتی دشمن که از طریق آنها مقاصد دشمن،و از همه بالاتر برنامه اش درباره حمله با سلاح های هسته ای، آشکار شود در درجه بالای اهمیت قرار داد. به علاوه، تغییرات در روشهای مخابراتی و سطوح آن ممکن است نشانه هایی از آغاز یک حمله هسته ای باشد.

بدگمانی روسها وقتی بیشتر تقویت شد که سرویسهای اطلاعاتی آنها ثابت کردند ناتو در حال استفاده از یک سیستم رمزگذاری منحصر به فرد است که تا آن زمان دیده نشده بود و رمزها را به صورت پیشرفته تری از روشهای قبلی بکار می گرفت.

نهایتا، در طی ایبل آرچر نیروهای درگیر مانور در وضعیت آماده باش کامل قرار گرفتند. در حالی که وضعیت آماده باش قرمز توسط نیروهای ناتو شبیه سازی می شد مأمورهای کا.گ.ب به اشتباه این وضعیت قرمز را یک آماده باش واقعی گزارش کردند. بر اساس اطلاعات روسها دکترین نظامی ناتو بیان می کرد:" وضعیت آماده باش شماره 1 زمانی اعلام می شود که علائم قبلی از آماده سازی برای آغاز عملیات نظامی دیده شده باشد. در این حالت جنگ اجتناب ناپذیر است و ممکن است که در هر لحظه آغازشود."

به مجرد فهمیدن اینکه فعالیتهای هسته ای آمریکا منعکس کننده فرضیه اولین ضربه است، مرکز مسکو به مأمورانش یک تلگراف فوری در روز هشتم یا نهم نوامبر ارسال کرد که به صورت اشتباهی یک وضعیت قرمز را در مراکز هسته ای آمریکا اعلام می کرد و به صورتی عصبی از آنها در خواست می کرد که اطلاعات بیشتری درباره اولین ضربه دشمن جمع آوری کنند. این هشدار با یک دوره 7 تا 10 روزه بین تصمیمهای اولیه ناتو و یک حمله واقعی همزمان شد. اوج بحران فرارسیده بود و تا آغاز جنگ هسته ای تنها یک گام مانده بود.

شوروی سابق باور کرده بود که تنها راه نجات از حمله ناتو پیشدستی کردن بر آن است و در نتیجه به نیروهای هسته ای خود آماده باش داد. سیا فعالیت در مرکز نظامی بالتیک در چکسلواکی را گزارش داد و بیان کرد که هواپیماهای حامل سلاح هسته ای در لهستان و آلمان شرقی در آماده باش درجه یک به سر برده و آماده حمله هسته ای می باشند. یکی از تحلیل گران سابق این سازمان با نام پیتر وینست پری قدمی فراتر گذاشت و اظهار کرد که آماده باش این هواپیماها تنها قله کوه یخی هستند. او ،با توجه به آیین نامه های نظامی و وقایع تاریخی، می پنداشت که سیلوهای موشکی روسها راحت تر آماده شلیک می شوند و کشف آمادگی آنها برای شلیک برای آمریکایی ها مشکل تر است.

ترس روسها از حمله هسته ای رقیب با پایان مانور ایبل آرچر در یازدهم نوامبر پایان پذیرفت. به مجرد فهمیدن واکنش روسها به این مانور توسط جاسوس دوجانبه اولگ گوردیوسکی ،ریگان توضیح داد:"من نمی فهمم چطور آنان چنین چیزی را باور کرده اند - در این باره باید بیشتر فکر شود."

واکنش روسها

اولگ گوردیوسکی ،که بالاترین مقام کا.گ.ب در لندن بود، تنها منبع روسی بود که درباره وقایع آن دوران بحث کرد. اولگ کالوگین و یوری شوتس درباره عملیات ریان نوشته اند اما ذکری از ایبل آرچر نکرده اند. گوردیوسکی و دیگر عوامل پیمان ورشو درباره ضربه اول ناتو زیاد مشکوک نبودند که شاید به دلیل نزدیکی و شناختی بود که از غرب داشتند. با این وجود، به این مأموران دستورداده شده بود که مشاهداتشان را گزارش کنند نه تحلیل هایشان را و این امر رخنه خطرناکی در سیستم اطلاعاتی شرق بود که ترس از حمله آمریکا را افزایش می داد.

بر اساس نوشته های ویتالی شلیکوف ،روسها سلاح های هسته ای خود را آماده کردند و تنها به این دلیل جنگ روی نداد که هنگام وارد کردن رمزهای پرتاب اشتباه کردند. اما مارشال سرگئی آخورمیوف ، مسئول پیگیری این گونه قضایا در ستاد روسها، به دون اوربندروفر ،تاریخدان جنگ سرد، گفته است که هیچ چیز درباره ایبل آرچر نشنیده است.

واکنش آمریکایی ها

در ماه می 1984، متخصص امور روسیه در سازمان سیا فریتز و. ارمارت در مقاله ای با نام "دلالت بر فعالیتهای اخیر نظامی-سیاسی شوروی" نوشت:" ما قویا باور داریم که عمس العمل روسها خودبخود نبوده و رهبران شوروی خطر واقعی یک درگیری در شرف وقوع با آمریکا را درک نکردند. رابرت گیتس ، معاون وقت سیا، در این باره نوشت:

"اطلاعات درباره افکار کج و معوج رهبران شوروی سابق در آن دوران ،که پس از سقوط این حکومت فاش شدند، این فکر را القا می کنند که ، علی رغم دیگر اتفاقاتی که در آن سال افتاد، ما شانس آوردیم که آنها واقعا حس کردند که یک حمله هسته ای از جانب ناتو امکان پذیر است و و اینکه آنها فهمیدند آمادگی روبرو شدن با آن را ندارند. پس از آن تجربه و کالبدشکافی آن و امروزه از میان اسناد من فکر نمی کنم که روسها به دورغ آماده باش داده اند. آنها ممکن است که حمله قریب الوقوع ناتو در نوابر 1983 را باور نکرده باشند اما باورکردند که وضعیت خیلی خطرناک است. و البته اینکه منابع اطلاعاتی آمریکا در کشف گستردگی حقیقی اضطراب آنها شکست خوردند."

یک گزارش محرمانه ،نوشته شده توسط نینا استوارت، با نظر گیتس موافق است و گزارش های قبلی سیا را، مبنی بر اینکه روسها در حقیقت از تهاجم آمریکا هراسان بودند، رد می کند.

بعضی از تاریخ نگاران ، ازجمله بت آ. فیشر در کتاب واژگونی ریگان، ایبل آرچر را نشانه تمایل عمیق ریگان دانستهه و اینکه ریگان قصد داشته تا سیاست مواجه با روسها را به نفع سیاست دوستی با آنها کنار بگذارد. دیگران معتقدند که ریگان همیشه به افزایش توانایی های دفاعی آمریکا توجه داشت تا بتواند با روسها از موضع بالاتر مذاکره کند. اندیشه های ریگان و اطرافیانش بینش مهمی درباره ترس از درگیری هسته ای و نتایج آن دربردارد. در روز دهم اکتبر 1983 ، درست یک ماه قبل از آغاز ایبل آرچر، ریگان فیلمی درباره یک جنگ هسته ای به نام روز بعدی را تماشا کرد و در دفترچه خاطراتش نوشت:" این فیلم به نحو غم انگیزی مرا در غصه رها کرده است."

کمی بعد در اکتبر، ریگان در یک جلسه توجیهی درباره جنگ هسته ای در پنتاگون شرکت کرد. در طی دو سال اول حکومتش ریگان از شرکت در این گونه جلسات خودداری می کرد چرا که احساس می کرد این تمرینها بی احترامی نسبت به آینده بشریت هستند. نهایتا، او با درخواست پنتاگون موافقت کرد. بر طبق منابع رسمی این جلسه ریگان را مهذب کرد. واینبرگر می گوید: "او از سلاح های هسته ای تنفر عمیقی داشت... این تمرین نظامی وقایع سهمگینی که در چنین سناریویی به وقوع می پیوست را به افراد نشان می داد." ریگان این جلسه را چنین شرح می دهد:"آگاه کننده ترین تجربه به همراه واینبرگر و جنرال وسی در اتاق عملیات، توجیه تمامی نقشه های ما در صورت یک حمله هسته ای."

این دو نگاه اجمالی به جنگ هسته ای، ریگان را برای اجرای ایبل آرچر آماده کرد و به او تصویری از آنچه که احتمال داشت بعدتر روی بدهد داد. پس از رسیدن اطلاعات از منابعی مانند گوردیوسکی آشکار شد که روسها مرعوب شده بودند. در حالی که در غرب درباره هراس روسها نگران بودند، اما درباره احتمال نزدیک بودن حمله هسته ای روسها در شک و تردید به سر می بردند. جرج شولتز ،وزیر امور خارجه ریگان، گمان می کرد که" غیرممکن است، دست کم برای ما، که روسها باور کنند که آمریکا قرار است چنین حمله گسترده ای را انجام دهند." عموما، ریگان با شولتز هم عقیده نبود  و نوشت:

"ما نقشه های احتمالی زیادی برای پاسخ به یک حمله هسته ای داشتیم. اما وقایع چنان سریع پیش می رفت که من نگران بودم کدام یک از این نقشه ها را باید بکار ببریم... شما 6 دقیقه برای تصمیم گرفتن درباره چگونگی پاسخ دادن به یک علامت بر روی صفحه رادار و شروع یک آرماگدون زمان در اختیار دارید! یک شخص چگونه می تواند دلیل کافی برای دستور دادن در چنین زمان کوتاهی بیابد؟"

بر اساس اظهارات مک فارلین، ریگان با "دلواپسی فراوان" و بی اعتقادی به اینکه تمرینهای عادی ناتو می تواند به یک حمله هسته ای بیانجامد پاسخ داد. برای آزردن پولیت بورو، و آندروپوف در بستر مرگ ،کسی که دانش دست اولی درباره آمریکا نداشت و عملیات رایان را به راه انداخته بود، به نظر می رسید که آمریکا برای جنگ هسته ای آماده می شود تا ناگهان به روسیه شوروی حمله کند. ریگان در خاطراتش بدون اشاره مستقیم به ایبل آرچر می نویسد:

"این سه سال چیزهای غافلگیر کننده ای درباره روسها به من آموخت: بسیاری از مقامات عالی رتبه شوروی از آمریکا و آمریکایی ها می ترسیدند. شاید این امر نباید مرا متعجب می کرد اما کرد... در طی اولین سالی که در واشنگتن گذراندم، فکر می کردم که روسها مثل ما اولین ضربه هسته ای از جانب آمریکا را غیرممکن می دانند. اما تجربیات بیشتر نشانم داد که بسیاری از رهبران روسیه از ما نه تنها به عنوان دشمن بلکه به عنوان منبع تخاصم بالقوه که ممکن است برای تهاجم دست به اولین ضربه هسته ای بزند می ترسند... خوب، اگر وضعیت چنین است، من از اینکه با یک رهبر شوروی در اتاقی تنها باشم بیشتر دلواپس می شوم و سعی می کنم تا او را متقاعد کنم که دلیلی وجود ندارد که بخاطر آن روسها از ما بترسند."

رضاکیانی موحد

 
  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان