جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

خانه شیشه ای

The Glass House (1972 film).jpg
انقلاب 57 که به پیروزی رسید، زمامداران جدید گمان می کردند که باران الهی هستند که تمام کثافت ها را شسته اند و کشور را از فساد پاک کرده اند. هرچه فساد و تباهی بود متعلق بود به دوران ستم شاهی که به دستور غرب استعمارگر و توسط عروسکهای کوکی او در داخل دارالمومنین تزریق شده بود. اما انسان طراز جدید انسانی بود مانوس با ماورا و پشت کرده به دنیا. چه کسی گمان می کرد که کسانی که با شعار "می جنگیم می میریم سازش نمی پذیریم" به مصاف طاغوتهای زمان می روند به جیفه ی دنیا فریفته بشوند؟
از همین روی یکی از سیاستهای اصلی نظام نوپای حاکم نشان دادن و اثبات فساد ناشی از طاغوت و استعمار بود. بهترین و دم دست ترین ابزار هم البته خود سینمای غرب بود. سینمای غرب اگر فساد نظام پوسیده ی غرب را نشان می داد بهترین دلیل و استدلال بود بر پوچی نظام فاسد و پول پرستی که دنیا را هدف خود کرده بود و پشت به آخرت داشت. از همین روی بود که هر فیلمی که مستقیم یا به کنایه می توانست نوعی فساد را در نظام غرب به نمایش بگذارد راه خود را به سیمای جمهوری اسلامی باز کرد.
از جمله ی فیلمهای دوران بچگی امروز به یاد فیلم خانه ی شیشه ای افتادم. خانه ی شیشه ای ،که در زمان ساختش شاهکاری تکاندهنده بود، زندانی را روایت می کرد که با زد و بند یک دسته ی خلافکار داخل زندان و زندانبانها، زندگی را بر دیگر زندانیان تنگ کرده بودند. به طور اتفاقی و به صورت همزمان یک زندانبان جدید (و با وجدان) و یک استاد دانشگاه (آلن آلدا) (که در اثر اتفاق یک نفر را کشته بود) وارد زندان می شوند. استاد دانشگاه (بی خبر از همه جا) در ابتدا جذب شخصیت رئیس خلافکارها (ویک مورو) می شود اما به زودی می فهمد که باید راه خود را از او جدا کند و به همین دلیل به تدریج او و زندانبان جدید (کلو گلوور) جذب هم می شوند. تقابل بین خیر و شر در انتها سبب ایجاد شورش در زندان می شود و در این انتها....
ادامه ی فیلم را بهتر است خود با چشم خود ببینید..... هرچند که این فیلم به صورت مستقیم نظام سیاسی آمریکا را نشانه نرفته بود اما می توانست به صورت غیرمستقیم و با گوشه و کنایه آن را فیلمی در تحقیر نظام حاکم بر این کشور معرفی کرد. نظامی که در آن اقلیتهای نژادی به حاشیه رانده شده اند، درست کاران تحت فشار هستند و بدکرداران بر صدر نشسته اند...
هر چه که بود..... نکته ی جالب برای من این است که حال که 40 سالگی انقلاب را جشن می گیریم، گذر زمان صحت پیشبینی بنیانگذاران انقلاب 57 را ثابت کرده است. این نظام (که انشالله تعالی پرچمش به دست پرچم حضرت حجت (ع) خواهد رسید) از ابتدا تا کنون عاری از هر گونه فساد و تباهی بوده است و اگر هم در موردی به فساد برخورد کرده اید شک نکنید که یا کار دشمنان و معاندان است و یا کار سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی غربی.... کاش باز هم فرصتی بود که در شبکه ی یک سیما به تماشای خانه ی شیشه ای می نشستیم تا بدانیم که نظام طاغوت چگونه تا بن استخوان فاسد شده است...

پیشه ی من خیانت است

دوست عزیزم مهندس طبیب زاده متن زیر را فرستاده اند:
سلام رئیس
خوبی؟
عجیبه اینقدر دیر این فیلم رو دیدی. شاهکاریه. اون سال جدایی سیمین اسکار گرفت این نگرفت! از عجائب بی لیاقتی اسکار... این و فیلم مونیخ تنها فیلمهای جاسوسی هستن که میپسندم. بقیه اون فیلمهایی هم که گفتی مالی نیستن. تینکر تیلر با بازی درخشان گری اولدمن از روایتی واقعی اقتباس شده که دقیقا از کانالی در ترکیه برملا شد... اسم شخصیت جاسوس واقعیش یادم نیست. تنها نکته منفی که در مورد تینکر تیلر میتونم بگم آخر داستان هست که طرف در منطقه حفاظت شده با اسلحه دوربین دار شکار بز بدون پایه و با تکیه به زانو شلیک میکنه... فقط برام سوال شد آخر فیلم چرا هر 4 رئیس رو تعویض کردن؟ بقیه که بیگناه بودن.
برای فهمیدن تفاوت سطح کار کافیه فیلم بغایت مزخرف پل جاسوسها که نسبتا تازه ساخته(با سوپر استاری مثل تام هنکس) و با کلی استقبال و تعریف تمجید بذاری کنار تینکر تیلر. اون 160 میلیون دلار فروش میکنه و این شاهکار 20 میلیون دلار. تفاوت عوام و خواص اینه...
خدمت دوستان عرض کنم که:
  1. همانطور که گفتم این فیلم بر اساس یک داستان تاریخی واقعی ساخته شده ولی به تاریخ وفادار نبوده و تقریبا همه جا نویسنده راه خودش را رفته است.... به عنوان نمونه خدمت عزیزان عرض کنم که در انتهای فیلم کسی که جاسوس روسها بود توسط یکی از عناصر اطلاعاتی بریتانیا که توسط این جاسوس لو رفته بود کشته می شود ولی در اصل ماجرای تاریخی ان جاسوس روسها به روسیه پناهنده می شود.
  2. برای مطالعه دقیقتر درباره ی این قضیه بهتر است همان لینک حلقه ی کمبریج را مطالعه کنید.
  3. اگر با زبان انگلیسی مشکل دارید کتاب پیشه من خیانت است و یا شناسایی و شکار جاسوس می تواند شما را کمک کند. اولی کتاب نایابی هست ولی دومی را انتشارات اطلاعات بارها و بارها تجدیدی چاپ کرده است.
  4. فیلم مونیخ هم همانطور که دوستمان گفت بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده و تقریبا به تاریخ وفادار بوده... خیلی بیشتر از فیلمی که الان درباره ش بحث می کنیم.
  5. فیلم پل جاسوسان هم اصلا درباره ی جاسوسی نیست.... بحثش چیز دیگری است که در فرصتی مناسب عرض خواهدشد.

بندزن،خیاط،سرباز،جاسوس

Tinker Tailor Soldier Spy (film).png
مزخرف به عربی از کلمه ی زخرف (طلا) گرفته شده و معادل آن را در فارسی می توان آب طلا داده شده یا طلا اندود در نظر گرفت. اصولا چون چیز به درد نخور را آب طلا می دهند که به مردم غالب کنند، در فارسی امروزی به هر چیز به درد نخوری که ظاهری گول زنک داشته باشد(یا نداشته باشد) مزخرف می گوییم.
فیلمهای جاسوسی البته در رده بندی مزخرفها از مزخرف ترینها به حساب می آیند. به ویژه فیلمهای جاسوسی سری جیمز باند (یا فیلمهایی که از روی داستانهای جیمز باندی ساخته می شوند) که مزخرف اندر مزخرفند. اصولا سازندگان/نویسندگان چنین داستانهایی کوچکترین اطلاعاتی از سرویسهای اطلاعاتی ندارند. اگر هم کسی مانند ایان فلمینگ (خالق شخصیت جیمز باند) خودش از دل سرویسهای اطلاعاتی بیرون آمده باشد خود را تعمدا به خریت می زند. در نتیجه، تقریبا فیلمهای جاسوسی که ارزش دیدن دارند به تعداد انگشتهای دو دست هم نمی رسند. از جمله ای این مزخرفها می توان به فیلمهای معروف بدنام (آلفرد هیچکاک)، شمال از شمال غرب (آلفرد هیچکاک)، سه روز کندور(سیدنی پولاک) و دست آخر جاسوس بازی (تونی اسکات) اشاره کرد.
اما در این میان گاه بر حسب اتفاق از دست نویسنده در می رود و شاهد فیلم خوبی با موضوع جاسوسی می شویم. دیروز فیلم بندزن، خیاط، سرباز، جاسوس به کارگردانی توماس آلفردسن را دیدم. در میان سیل فیلمهای مزخرف جیمزباندی اثر قابل اعتنایی است که به درگیری سرویس اطلاعاتی بریتانیا (ام آی 6) و کا گ ب پرداخته است. نکته ی جالبتر این فیلم داستان آن است که اگر چه صد در صد تخیلی است اما بر مبنای یک سری اتفاقات واقعی تاریخی نوشته شده است:
جنگ جهانی دوم که شروع شد شوروی کمونیست و بریتانیای لیبرالیست در یک سنگر قرار گرفتند. نفوذ افکار کمونیستی در این زمان در دانشگاه ها و در میان قشر روشنفکر بریتانیا آغاز شد. افسران اطلاعاتی روس از این فرصت استفاده کردند و چند تن از این دانشجویان پر استعداد را جذب خود کردند. 5 نفر از این افراد (که چون همگی از دانشگاه کمبریج آمده بودند به حلقه ی کمبریج معروف شدند) بعد از پایان جنگ دوم جهانی در درون سرویس های اطلاعاتی بریتانیا رشد کردند و به مقامات بالایی در وزارت امور خارجه و دستگاه های اطلاعاتی رسیدند. داستان این فیلم اگرچه اشاره ای به این واقعیت تاریخی نمی کند که روسها 5 نفر جاسوس رده بالا در دولت بریتانیا داشتند اما در اصل با الهام از این واقعه ساخته شده است. 
هر چند که این فیلم یک فیلم تاریخی نیست اما با توجه به اشاره های جالبی که به وقایع جنگ سرد دارد دیدن آن را  توصیه می کنم، مخصوصا که تعداد زیادی هم جایزه گرفته که از جمله ی آنها جایزه ی بفتا است.

 
  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان