منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 9 مرداد 1394 09:01 ق.ظ نظرات ()

    درباره " کتاب وضعیت آخر" زیادمی توان نوشت. آنچه الان به آن پرداخته ام نه اصول روانشناسی مطرح شده در متن کتاب است بلکه قسمتی از حاشیه کتاب است درباره رفتار انسانی هنگامی که مسئولیت اعمالش را برعهده دیگران می گذارد. قضاوت درباره آن را به خودتان واگذار می کنم:


    یکی از مخوفترین مقالاتی که اخیرا خوانده ام، نقد کتابی است به قلم دکتر روانشناس رالف گراشاو درباره کتاب سرزمین فاسد: اخلاق اجتماعی آمریکای امروز اثرفرد جی. کوک. به گفته گراشاو:

    آنچه اصولا کوک در سرزمین فاسد می گوید، این است که مردم آمریکا امروز اخلاق شخصی را به خاطر یک اخلاق سازمانی و گروهی رها کرده اند. آنها عقاید متفکرانه را به خاطر تطبیق و سازش و محبوبیت کنار گذارده اند. به عبارت دیگر، ما مسئولیت را فدای اطاعت کرده ایم. این داوری وحشتناکی است! ما همیشه می توانیم پشت این حقیقت(این بهانه)مخفی شویم که هیچ نوع مدرک از آمار و ارقام برای فلان کار ندارم، بنابر این اهمیت زیادی ندارد. یا دارد؟

    من  در زیر، به تفصیل از مقاله کراشاو نقل قولی را می آورم که در آن گزارش پروژه پژوهشی بخصوصی را ذکر می کند که دکتر استانلی میلگرام در دانشکاه ییل انجام داده است و می تواند روشنگر سوال فوق باشد.

    تحقیق استانلی میلگرام در دانشگاه ییل، سرآغازی زیربنایی برای نتیجه گیریهای کوک است. میلگرام یک سلسله آزمایشهای روانشناسی درموضع اطاعت انجام داد. او یک گروه مختلط از بزرگسالان (سنین بین بیست تا پنجاه) از مردم شهر بریج پورت در ایالت کنتیکات را انتخاب کرد. این عده از بین مردم متوسط اداره رو تا کارگر و غیره دستچین شده بودند، و به آنها برای صرف وقتشان در مدت آزمایش ساعتی چندین دلار پرداخت میشد. آزمایش برای این بود که ببینند یک فرد تا چه حد حاضر است در ازاء دستمزد به شخص دیگری صدمه وارد کند-اگرچه، در صورت ظاهر، این آزمایشها به طرز گول زنننده ای تحت عنوان "گروه تحقیقاتی بریج پورت درموضوع روشهای روانشناسی فراگیری" معرفی شده بود.

    در این آزمایشها، شاگرد را به یک صندلی برقی می بستند-البته بعد از آنکه معلم در آن قرار می گرفت- و برای نمونه یک شوک ضعیف و بی خطر چهل و پنج ولت وارد سیستم ماشین شوک می کردند تا او را متقاعد کنند دستگاه واقعا با برق کارمی کند. سپس معلم را به اتاق مجاور می بردند، درحالیکه شاگرد در حال امتحان دادن در این اتاق به صندلی بسته بود. برای هر جواب غلطی که شاگرد می داد شوکی با شدت بیشتر از دفعه قبل فرستاده میشد. اما در واقع به شاگرد اصلا شوکی داده نمی شد، یعنی پاسخهای او یک سری نوار از پیش ضبط شده از جوابها، نجواها، نفسبندآمدنها، التماسها و جیغهایی بود که معلم در این اتاق می شنید و نحوه این پاسخها از پیش به وسیله آزمایشگران آماده شده بودند. به طوری که تنها عامل بازدادنده برای جلوگیری از شوک قویتر یا بالاخره حداکثر ولتاژ ماشین شوک ، عاطفه معلم برای درد یک انسان دیگر بود. در حقیقت امر، معلم بود که مورد امتحان قرار می گرفت. از معلم خواسته شده بود تا آنجا که می تواند لیست سوالات را تا انتها از شاگرد بپرسد. درگیری درونی معلم اطاعت از مقامات سیستم آموزشی در مقابل عاطفه خودش بود برای آنکه به انسان دیگری صدمه نزند.

    فکر می کنید چند درصد از به اصطلاح معلمین دستورات را مو به مو و تا آخر آنجام داند؟ اما قبل از اینکه حدس بزنید، به چند نمونه از مکالمات معلم نمونه که پای دستگاه ایستاده است گوش کنید:

    (150ولت فرستاده می شود.)معلم: می خواهید ادامه بدهم؟ (دستور آزمایشگر مبنی بر اینکه معلم می تواند ادامه دهد.)

    (165ولت فرستاده می شود.) معلم: او دارد آنجا فریاد می زند. فشار زیاد است. ممکن است قلب ضعیفی داشته باشد. می خواهید ادامه بدهم؟(دستور آزمایگر مثبت است.)

    (180 ولت وارد می شود.) معلم: نمی تواند طاقت بیاورد. من نمی خواهم آن مرد را بکشم. صدای جیغ و ضجه اش را می شنوید؟ نمی تواند طاقت بیاورد. اگر یک اتفاقی افتاد چی؟ مقصودم حرفم را که می فهمید؟ من مسئولیتش را قبول نمی کنم. (آزمایگر مسئولیت را به عهده می گیرد.) بسیار خوب...

    (195ولت. 210 ولت. 225 ولت.)

    بدون ردخور معلم دستورهای آزمایشگر را اجرامی کرد.

    فکر می کنید چند درصد از تقریبا هزار معلمی که در این آزمایشها شرکت کردند تا انتهای دستورات پیش رفتند؟ قبل از آنکه چشمتان به جمله های بعدی بیفتد،حدس بزنید.

    آخرین ویرایش: جمعه 9 مرداد 1394 01:29 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 5 خرداد 1394 09:44 ب.ظ نظرات ()
    دو سه روز پیش بود که جان نش بزرگ در اثر تصادف فوت کرد. به علت یک سری گرفتاری نتوانستم همان زمان آگهی تسلیتی برایش بنویسم اما حال...
    جان نش زندگی با زندگی خود ثابت کرد که بشر باوجود تمام محدودیتهای خود اگر اراده کند به چه پیشرفتهایی که نخواهد رسید. درگذشت وی را به همه ی دوستداران ریاضی و اقتصاد تسلیت می گویم.
    پی نوشت:
    این
    فیلم
    را هم ببینید بد نیست هر چند که دری وری زیادی درش گنجانده اند.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 5 خرداد 1394 09:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 13 اسفند 1393 05:18 ب.ظ نظرات ()
    http://wars-and-history.persiangig.com/%D8%A2%D8%AF%D8%B1%DB%8C%20%D9%87%D9%BE%D8%A8%D9%88%D8%B1%D9%86/love%20in%20afternooon/41XZYR7ARSL.jpg
    He who loves and runs away
    lives to love another day.

    قاعده ش اینه:
    هرکی از عشق ش فرار کنه
    انقدر زنده می مونه که یه روز دیگه م عاشقی کنه

    فرانک فلاناگان (گاری کوپر)؛ عشق در بعد از ظهر
    1957
    http://wars-and-history.persiangig.com/%D8%A2%D8%AF%D8%B1%DB%8C%20%D9%87%D9%BE%D8%A8%D9%88%D8%B1%D9%86/love%20in%20afternooon/loveintheafternoon.jpg

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 اسفند 1393 02:47 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 24 آبان 1393 02:01 ب.ظ نظرات ()

    میکی: زن زانوی آدم رو سست می کنه.
    فیلم راکی(1976)
    پی نوشت: طبق اطلاعات آی ام دی بی این فیلم با یک میلیون دلار هزینه در حدود 117 میلیون دلار فروش داشته است. یعنی 116 برابر سود خالص. قابل توجه اونها که پول از بیت المال می گیرند و مزخرف می سازند و با هزاران حمایت رسمی و غیر رسمی آشغال هایشان را به خورد مردم می دهند و فکر می کنند با فروش بالای فیلمهایشان شاخ غول را شکسته اند.
    آخرین ویرایش: شنبه 24 آبان 1393 09:26 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 9 اسفند 1392 06:18 ب.ظ نظرات ()

    نظامیانی ،که در عمل حکومت شهر را در دست دارند، برای مقابله با افکار چپ و سرکوب گروه های چپگرا یک گروه شبه نظامی تشکیل داده اند. این گروه به صورت غیرمستقیم از رییس ژاندارمری دستور می گیرد و وظیفه دارد تا با ایجاد رعب و وحشت تجمعات قانونی مخالفان را به هم بزند و طرفداران آنها را در هم بکوبد.

    رهبر مخالفان در جریان یک سخنرانی تبلیغاتی چند روز مانده به انتخابات مورد حمله این گروه شبه نظامی قرار می گیرد و پس از چند روز در بیمارستان فوت می کند. اما یکی از قاتلین در تعقیب و گریز با طرفداران حزب مخالف به دام پلیس می افتد. پلیس سعی می کند تا سرنخ ها را پاک کند و موضوع را بی اهمیت جلوه دهد اما بازپرسی که از پایتخت آمده است تصمیم دارد تا عوامل جنایت را شناسایی کند و به محاکمه بکشاند. بازپرس جوان علی رغم تمام تهدید ها و تطمیع ها بر مواضع خود پافشاری می کند و با کمک یک خبرنگار جوان موفق می شود شبه نظامیان راستگرایی که توسط نظامیان سازماندهی شده اند شناسایی کند و ارتباط آنها را با روسای نظامی حاکم بر شهر برملاکند. قاتلین و آمرین قتل به دادگاه کشیده می شوند اما یا تبرئه می شوند و یا به زندان هایی سبک محکوم می شوند. پس از مدتی در نهایت نظامیان کودتا می کنند و مخالفان، بازرس و خبرنگار را به دلایل مختلف به زندان می اندازند یا مجازات می کنند.

    داستان فیلم زد در شهری بی نام جریان دارد. احزاب و دسته های مطرح شده در فیلم نامی ندارند و همین نکته فیلمی را بوجود آورده که تاریخ مصرف ندارد. داستان زد می تواند در هر گوشه ای از جهان که نظامیان قصد دارند با ایجاد جو ترور و وحشت امیالشان را بر مردم تحمیل کنند اتفاق افتاده باشد. یونان، آرژانتین، شیلی پس از کودتای پینوشه، بولیوی، لیبی و بسیاری از کشورهای دیگر جهان می توانند محل اتفاقاتی باشند که در زد به تصویر کشیده شدند. گروه مخالفان در زد به دنبال خواسته ای غیرقانونی نبودند. آنها به صورت مسالمت آمیز جمع می شدند و درباره دنیای عاری از تسلیحات هسته ای بحث می کردند. اما گروه هایی از مردم طبقات پایین توسط پلیس مسلح می شدند و به جان آنها می افتادند. پلیس بین طرفداران ش سلاح های سرد(باتوم) توزیع می کرد. هنگامی که می خواستند به مخالفان حمله کنند جلوی آنها را نمی گرفت و با وجودی که در خیابان حضور داشت ،به جای آرام کردن وضعیت، اجازه می داد تا این گروه های شبه نظامی هر خشونتی را مرتکب شوند. نظامیان پشت میهن پرستی طبقات فرودست جامعه پنهان شده بودند و با تبلیغات به آنها می باوراندند که هر اندیشه جدیدی موجب تباهی و فساد جامعه خواهد شد. در نهایت هم خود وارد میدان شدند و با کودتا تمام مخالفان را قلع و قمع کردند. زد با جملاتی که توسط گوینده خوانده می شود به پایان می رسد:

    پس از آن دولت کودتا موارد زیر را غیرقانونی اعلام کرد: موی بلند برای مردان، دامن کوتاه، سوفوکول، تولستوی، اروپید، زدن لیوان به هم پس از نوشیدن مشروب،اعتصابات کارگری، آریستوفان، یونسکو، سارتر، آلبی، پینتر، آزادی مطبوعات، جامعه شناسی، بکت، داستایوسکی، موزیک مدرن، موزیک پاپ، ریاضیات جدید و حرف Z که به زبان یونان باستان معنی می دهد:"او زنده است."

    آخرین ویرایش: جمعه 9 اسفند 1392 06:19 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 25 آبان 1392 09:19 ق.ظ نظرات ()
    شب جمعه (23 آبان 92) شبکه ی پویا یک انیمیشن گذاشته بود درباره ی وقایع روز عاشورا(فکر کنم اسم انیمیشن بود سوگ رقیه(س). در این انیمیشن صامت تمام رویدادها از چشم یک دختر کم سن و سال (که ظاهرا باید رقیه بوده باشد) روایت می شد. نکته ی جالب این بود که مادر دختر چادر به سر کرده بود. واقعا در صدا و سیمای به این بزرگی یک نفر وجود نداشت که به کارگردان و انیماتور فیلم بگوید اعراب در آن زمان نه چیزی از چادر شنیده بودند و نه از آن استفاده می کردند؟
    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:44 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5