منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 4 مهر 1392 05:11 ق.ظ نظرات ()


    در اولین قسمت این سلسله حکایات/روایات گفتیم که شیعه ی دوازده امامی ،از نوع ایرانی اش، بالکل با مطالعه ی متون مقدس دینی اش (قرآن ، نهج البلاغه، صحیفه ی سجادیه و...) بیگانه است. اگر هم گاه گداری به سراغ این کتابها می رود نه البته برای فراگرفتن آموزه ای است در جهت کاربست در زندگانی این جهانی، بلکه عموما به قصد قربتی است و کسب صوابی. از همین رو، اگر بالفرض همین امروز محض امتحان وارد جامعه ی آماری این شیعیان بشوید و نعوذبالله از آنها پولی بخواهید مطمئن باشید که در بیش از 50 درصد موارد ، برخلاف نص صریح قرآن مجید (که در سوره ی مبارکه ی والضحی می فرماید: واما السائل فلاتنهر) دست خالی برخواهید گشت. امتحانش هم کاملا مجانی است. همین فردا به میدان مرکزی شهر/روستای تان بروید و امتحان کنید تا به صدق عرایضم برسید. انتخاب مبلغ با خودتان ولی فکر کنم 5 هزار تومان کفایت کند.

    اما این تنها مشکل شیعه ی امروزی نیست. دیروز اتفاقی افتاد که فهمیدم وضع وخیم تر از این حرفها است. شیعه ی ایرانی نه تنها با متون مقدس مشکل دارد بلکه حتی با فتاوای علمای دینی خودش هم مشکل دارد. شما پشت هر دفترچه ی بیمه ای را که بخوانید (بیمه ی تأمین اجتماعی، بیمه ی وزارت بهداشت، بیمه های ادارات دولتی و...) دست کم به یکی دو فتوا از مراجع اعظام برمی خورید که استفاده از دفترچه ی بیمه را برای شخصی غیر از صاحب آن غیرشرعی می دانند. حال تصور کنید که در دفتر دکتر نشسته اید و خانمی با پوشش کامل اسلامی(از نوعی که در ایران پوشش اسلامی شناخته می شود) از خانم منشی تقاضا می کند که دکتر دواهایش را در دفترچه ی بیمه ی برادرش (منظور برادر خانم با پوشش اسلامی است) وارد کند تا ایشان بتوانند با استفاده از دفترچه ی بیمه اخوی مبلغ کمتری بابت داروهایشان پرداخت کنند.

    البته من هم مثل شما می دانم که "اگر فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود" اما آن مسئله چیزی دیگر است. مطمئنا اگر دولت به وضعیت بیمه های درمانی بیشتر توجه نشان می داد شاهد چنین صحنه هایی نبودیم. اما بحث من در این است که چگونه می شود شیعه ای که خود را پیروی تام و تمام علی بن ابی طالب (ع) می شمارد در طول زندگی بارها و بارها فتاوی علمایی که ، آنها را بدون هیچ فشار خارجی و اجباری به عنوان مرجع تقلیدش بر می گزیند، دور می زند. مسئله ی انتخاب مرجع تقلید چیزی نیست که بخواهیم تقصیر آن را به گردن حکومت و نظام و فلان و بهمان بیاندازیم. هر شیعه ای می تواند برای اجرای احکامی دین خود یکی از مراجع محترم تقلید را به عنوان منبع اطلاعات دینی خود در نظر بگیرد و از فتاوای وی بهره مند شود. هیچ اجباری هم در این زمینه نیست. یعنی هر شیعه ای بنا به صلاح دید خود می تواند از هر مرجع دینی که فکر می کند به علوم دینی داناتر است تقلید کند. اما این که خود این شیعیان بارها و بارها از فتوای صریح مراجع تقلید خود سرپیچی می کنند واقعا پاردوکسی است که هر چه من به آن بیشتر فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم.

    برای شیعه همیشه بهانه ای برای توجیه رفتارهای غیرشرعی اش پیدا می شود. یکبار به بهانه ی بی پولی، یکبار به بهانه ی حب امام حسین (ع)، یکبار به بهانه ی فلان وبار دیگر به بهانه ی بهمان.... به هرحال کیسه ی بهانه های شیعه هیچ گاه از این گونه بهانه ها تهی نمی شود. به عنوان مثال تقریبا اکثریت آیات اعظام ربا را حرام می دانند اما در جامعه ی ما رواج دارد؛حال به هر بهانه ای. تمام متون دینی و مراجع  غیبت کردن را حرام می دانند اما در جامعه ی ما رواج دارد، حال به هر اسمی. نه تنها در دین اسلام فحشا حرام است بلکه اگر از هر مرجع دینی که بپرسید جواب خواهد داد که ذکر و بیان فحشا هم حرام است. یعنی اینکه من بروم و در فلان مجلس شرکت کنم خودش یک گناه است و این که بیایم و برای دوستانم کنفرانس بگذارم و تمام وقایعی را که در آن مجلس اتفاق افتاد با ذکر جزییات لکچر بدهم خودش یک گناه دیگر است. حال به حافظه ی خود رجوع کنید! چند بار شرح چنین داستانهایی را از دوستانتان با آب و تاب شنیده اید؟ به طلا فروشی که می روید طلافروش محترم  طلا را به  همراه جواهرات بدلی که در آن کارگذاشته شده است وزن می کند و به در نتیجه قطعات بی ارزش شیشه ی رنگی (یا هر چیز دیگری که به عنوان نگین بکاربرده می شود) را به قیمت طلا به شما می فروشند در حالیکه آیه ی اول سوره ی شریفه ی مطففین این عزیزان را به آتش دوزخ وعده داده است. نمونه ی دیگر از این  گونه کم فروشی ها در شیرینی فروشی ها مشاهده می شود که شیرینی و جعبه ی آن (که از قضا سبک وزن هم نیست) به یک قیمت دست مشتری داده می شود. اگر هم مشتری اعتراض کند با وقاحت تمام جواب می دهند که این عرف بازار است. یعنی به راحتی با اتکا به عرف بازار (که اصلا معلوم نیست چی هست و از کجا آمده) حاضرند تمام قوانین شرع را زیر پا بگذارند و ککشان هم نمی گزد.

    اگر خودتان بخواهید این نمونه های دین گریزی را بیابید صدها برابر اینها را که ذکر شد می توانید در اطراف خود مشاهده کنید. اما گمان می کنم که فیلم کتاب قانون نمایش هنرمندانه تر ،و البته موفق تری باشد، نسبت به همین مسائلی که در بالا ذکر شد.

    شاید می اندیشید که باید یک گروه از رشته های گوناگون دانشگاهی جمع شوند و این رفتار فقه/قانون گریز شیعه ی ایرانی را واکاوی کنند. نیازی به این تشریفات نیست. ایرانی امروزی ،به طور اعم، و شیعه ی دوازدهم امامی ،به طور اخص، تمایل زیادی به راحت طلبی دارد. میانبرزدن،گلیم خود را از آب بیرون کشیدن، خر خود را از پل گذراندن و یک شبه ره صد ساله را رفتن می توان بزرگترین انگیزه ی شیعه در قانون گریزی ( چه قوانین عرفی و چه قوانین شرعی) دانست. امروزه کسی حوصله ی وقت صرف کردن برای رسیدن به نتیجه را ندارد. روشهای بزن در رویی در دید همه محبوب است و برگزیده، مطالعه و تدبیر و تدبر نزد همگان منفور است و طردشده. از همین روی می بینیم که بزگترین افتخار رئیس جمهور بزرگترین کشور شیعی جهان اختراع دور برگردان است. دوربرگردان یعنی اینکه هنگامی در یک شاهراه/اتوبان برای رد کردن یک خروجی باید جریمه بشوید و دست کم 10-15 کیلومتر را طی کنید تا به خروجی بعدی برسید بدون صرف هیچ انرژی و زحمتی مسیر خود را عوض کنید. البته این عوض کردن مسیر آنچنان هم بی هزینه نیست. هزینه ی آن را خودروهایی پرداخت می کنند از طرف مقابل با سرعت 100 کیلومتر در ساعت حرکت می کنند و حال شما با 5 کیلومتر در ساعت جلوی آنها پیچیده اید و خرامان خرامان خود را به سمت راست جاده می کشانید. یعنی جریمه ی اشتباه شما در انتخاب خروجی مآلا بر دوش دیگران می افتد نه شخص شما. و در نتیجه : دوربرگردان یعنی بازشدن راه من به قیمت بسته شدن راه بقیه ی مردم و هنگامی که تمام مردم به فکر استفاده از دوربرگردانهای قانونی و غیرقانونی باشند نتیجه ی آن می شود همین راهبندانی که امروزه در آن گیر کرده ایم.


    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 29 مرداد 1392 09:18 ب.ظ نظرات ()
    قال دوکتور الهام (مدظله العالی): من مات و لم یعرف امام زمانه و برزیدنت احمدی نجاد، مات میتـةجاهلیه.
    حضرت دکتر الهام فرمود: هر کس که بمیرد و امام زمانش و احمدی نژاد را نشناخته باشد به مرگ جاهلی بمرده است.

    البته بعد از اظهار این کلمات حضرت دکتر فهمید که چه گافی داده و مسجد عموما جای بعضی کارها نیست. به همین دلیل دفتر معظم له طی یک بیانیه ی رسمی اظهارات ایشان را تکذیب کردند و فرمودند که منظور ایشان از رجعت آن رجعتی نبود که مردم فکر می کنند. البته در همان جا که آدرس دادیم متن کامل به همراه فایل صوتی سخنرانی حضرت دکتر موجود است و کاملا از متن مستفاد می شود که معنای رجعت از دیدگاه دکتر دقیقا همان معنایی است که در ذهن شیعیان وجود دارد و قضیه ی شباهت اسمی و لفظی و... نیست و این بیانیه در حقیقت چیزی جز ماله کشی نباشد.
    خداوند جملگی ما را به راست هدایت فرمایند انشالله.
    آخرین ویرایش: یکشنبه 9 خرداد 1395 08:59 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 13 آذر 1391 05:14 ق.ظ نظرات ()


    اهل تسنن و اهل تشیع قرنها است که از هم متنفرند. اینکه چرا شیعیان از اهل سنت متنفرند سوالی است که جواب آن را خوانندگان ما بهتر می دانند و نیازی نیست که به آن بپردازیم. در عوض، به این سوال بپردازیم که چرا اهل سنت از شیعیان متنفرند؟ جواب این سوال بستگی به آن دارد که از چه کسی پرسیده شود. اگر از یک روحانی این سوال را بپرسید به یک جواب می رسید و اگر از یک روانشناس، جامعه شناس، انسان شناس یا تاریخ دان بپرسید به جوابی دیگر. از من ،اما، اگر این سوال را بپرسید ،که آدمی عامی ام و در هیچ چیز متخصص، دو دلیل برایتان می آورم. آنچه از خود دلایل مهمترند آن است که به گونه ای اساسی این دو دلیل به هم وابسته اند.

    دلیل اول تنفر اهل سنت از شیعیان این است که شیعه ی نوعی از زبان عربی سردرنمی آورد. دلیل دوم آن است که شیعه نوعی با قرآن بیگانه است حتی اگر عرب زبان باشد.

    ممکن است که خواننده از خود سوال کند: خوب! آشنا بودن با زبان عربی یا قرآن چه ربطی به احساس تنفر عده ای نسبت به عده ای دیگر دارد؟ جواب روشن است، البته برای من. آشنا نبودن شیعه با عربی و قرآن سبب می شود کلماتی را به زبان بیاورد که در اندیشه اهل سنت بوی کفر و الحاد می دهد. از همین روست که قرنها اهل سنت شیعیان را با صفاتی چون "رافضی"، "مزدکی"، "ملاحده"، "شیعه غالی" و ... می شناسند.

    می بینم که خون در رگ عده ای به جوش آمده است. از این خوانندگان خواهش می کنم قبل از مطالعه ادامه بحث اندکی صبر کنند و آزمایشی ساده ترتیب دهند. ده نفر ،نه بیشتر، از نزدیکان خود را به تصادف انتخاب کنید. پدر، مادر، خواهر، برادر، فرزند، همسر، دوست،همکار، بقال سرکوچه یا هر کسی دیگری را که دوست دارید انتخاب کنید. تنها شرط لازم برای این انتخاب شیعه بودن فرد مورد آزمایش است. هر مسلمان شیعه ای به طور متوسط روزی ده بار سوره فاتحه الکتاب یا حمد را در زمان نمازهای یومیه قرائت می کند. از افرادی که انتخاب کرده اید معنی آیه شریفه "ایاک نعبد و ایاک نستعین" را بپرسید. چند نفر جواب صحیح داده اند؟ سوال بعدی: فرق "ایاک نعبد" با "نعبدک" در چیست؟ چرا در قرآن به جای عبارت دومی اولی استعمال شده است؟ آزمایش به پایان رسید. چند درصد از افرادی که انتخاب کرده بودید جواب سوالهای دوم و سوم را می دانند؟ خود شما چطور؟ معنی آیه را می دانید؟ تفاوت ایاک نعبد و نعبدک را می دانید؟ دانش شما نسبت به زبان عربی و قواعد آن برای دریافت معارف قرآنی شما را تا چه حد کمک می کند؟


    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:52 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3