جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

نبرد سنیدوس

Trireme.jpg

 تصویری از کشتی های جنگی بادبانی-پارویی مرسوم در مدیترانه

زمان وقوع : 394 قبل از میلاد

مکان وقوع : دریای اژه

نتیجه : پیروزی قاطع متحدین هخامنشی-آتنی

 

متخاصمین

دولت شهر اسپارت

امپراتوری هخامنشی

دولت شهر آتن

فرماندهان

پیساندر

کنون

فارنابازوس(ساتراپ هخامنشی)

 

استعداد

85 فروند کشتی

90 فروند کشتی

تلفات

تمامی ناوگان

حداقل


پیش زمینه تاریخی

در سال 394 شاه اسپارت ،آژسیلاس دوم، برای شرکت کردن در جنگهای کورینتایی از آسیای صغیر به خاک یونان فراخوانده شدند. ناوگان اسپارت تحت فرماندهای پیساندر نیز از سنیدوس به سوی یونان بادبان کشید.

ناوگان مشترک ایران و آتن از چرسونسه برای سدکردن ناوگان اسپارت حرکت کرد. هر دو ناوگان در نزدیک سنیدوس به یکدیگر رسیدند.

نبرد

منابع تاریخی درباره ی خود نبرد ساکت یا مبهم هستند. ظاهرا ناوگان اسپارت با طلایه داران ناوگان آتنی ها روبرو شدند و با موفقیت آنها را شکست دادند. سپس ناوگان هخامنشی ها سر رسید و ناوگان اسپارت را غافلگیر کرد. اسپارتها تقریبا تمامی کشتی هایشان را از دست دادند و فرمانده ی آنها کشته شد.

سرانجام

این نبرد به کوشش اسپارتها برای اینکه تبدیل به یک قدرت دریایی شوند پایان داد. اسپارت دیگر هیچ عملیات دریایی بزرگی را در دریا انجام نداد و آتن تبدیل به قدرتمندترین نیروی دریایی یونانی ها شد.

کنون بلافاصله به آتن بازگشت و شروع به بازسازی حصارهای اطراف شهر نمود.  هخامنشی ها نفوذ خود را در ایوونیه بازیافتند و حاکم بخشهایی از دریای اژه شدند. در پیمان صلح آنتالسیداس در سال 387 توفق ایرانی ها رسمیت یافت و این توفق تا زمان اسکندرکبیر حفظ شد.

مترجم

رضا کیانی موحد

منبع

https://en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Cnidus

تیسفون چند بار سقوط کرده است؟

یکی از دوستان خواننده از ما خواسته اند که منبع خود را درباره ی اینکه رومیها 3 بار تیسفون را فتح کرده اند معرفی کنید. خوب این هم منبع ما:
https://en.wikipedia.org/wiki/Roman%E2%80%93Persian_Wars
اگر به جملات پایین که از منبع فوق برداشته شده اند، دقت کنید می بینید که رومی ها چند بار تیسفون را از دست شاهان ایران درآورده اند و بارها تا دروازه های این شهر پیشروی کرده اند.

The Emperor Trajan invaded Armenia and Mesopotamia during 114 and 115 and annexed them as Roman provinces. He captured the Parthian capital, Ctesiphon, before sailing downriver to the Persian Gulf

The following year Avidius Cassius invaded Mesopotamia, winning battles at Dura-Europos and Seleucia and sacking Ctesiphon in 165

In 195–197, a Roman offensive under the Emperor Septimius Severus led to Rome's acquisition of northern Mesopotamia as far as the areas around Nisibis, Singara and the 2nd sacking of Ctesiphon

Roman Emperor Gordian III advanced down the Euphrates but was repelled near Ctesiphon at the Battle of Misiche in 244



The Emperor Carus launched a successful invasion of Persia in 283, sacking the Sassanid capital Ctesiphon for the third time

his provoked a major offensive in 363 by the Roman Emperor Julian, who advanced down the Euphrates to Ctesiphon.[32] Julian won the Battle of Ctesiphon but was unable to take the Persian capital and retreated along the Tigris

Continuing south along the Tigris, he sacked Khosrau's great palace at Dastagird and was only prevented from attacking Ctesiphon by the destruction of the bridges on the Nahrawan Canal

دوره امارتهای جنگجو؛ قسمت ششم و آخر

نظریه های نظامی و به کارگیری آن ها

گسترش مقیاس جنگ

ارابه در جنگ های چین باستان عامل مهمی بود .  مدت ها پیش کاربرد آن در خاورمیانه منسوخ شده بود . اما در آغاز دوره امارت های جنگاور  تمایل بیشتری به طرف آرایش های بزرگ پیاده نظام جلب شد .  شاید دلیل عمده این امر اختراع کمان زنبورکی بود .  این مساله دو تاثیر عمده داشت ، نخست این که توان نظامی نجیب زادگان ارابه سوار  کاهش یافت و حکومت ها ناچار شدند برای تامین پیاده نظام به توده دهقانان روی آورند . این تحول به نوبه خود منجر شد ساختار دولت ها از آریستوکراسی ( دولت تحت نفوذ نخبگان محلی و نجبا ) به یک دولت بوروکراتیک ( دیوان سالار )  تغییر شکل یابد .  دوم این که حجم ارتش ها به شکل چشم گیری افزایش یافت . ارتش سلسله ژو برای ساقط کردن خاندان شانگ در نبرد مویه در  حدود سال 1046 پیش از میلاد از 45 هزار سرباز و 300 ارابه تشکیل شده بود ، در حالی که در دوره امارت های جنگاور استعداد نظامی امارت های مختلف چنین تخمین زده می شود :

امارت چین : 1 میلیون پیاده نظام ، 10 هزار سواره نظام و 1000 ارابه

امارت چو : شبیه امارت چین

امارت وی : 200 تا 360 هزار پیاده نظام  ، 200 هزار نیزه دار ، 100 هزار نفر نیروی تدارکاتی ، 600 ارابه ، 5 هزار سوار

امارت هان : در مجموع 300 هزار نفر

امارت چی : چند صد هزار نفر نیرو

در مورد تعداد نیروهای شرکت کننده در نبردهای بزرگ چنین آمارهایی داده شده است :

نبرد مالینگ : 100 هزار کشته

نبرد ییچوئه : 240 هزار کشته

گفته می شود ژنرال بای چی از امارت چین مسئول مرگ 890 هزار نفر از نیروهای دشمنانش بوده است .

بسیاری از محققان معتقدند در این آمارها اغراق صورت گرفته است  ( آمارها قانع کننده نیستند ، این آمارها برای جوامع کوچک بیش از اندازه بزرگ هستند ، به سربازان بر حسب تعداد دشمنانی که می کشتند جایزه پرداخت می شد ، شاید یکی از دلایل این آمارها این باشد که سلسله هان سعی داشت دوران پیش از خود در تاریخ چین را دورانی خون بار و جهنمی نشان دهد ) . سوای اغراق ها ، در هر حال حجم درگیری ها در این دوره بزرگتر شده بود . خون ریزی ها و هرج و مرج دوران امارت های جنگاور  چراغ راهی برای آینده چین شد که در آن جامعه چین به یکپارچگی تمایل بیشتری نشان داد .

 


کلاه خود برنزی از امارت یان

توسعه نظامی

دوران امارت های جنگاور عصر طلایی ابتکار و اختراع در عرصه علوم نظامی بود . کاربرد سلاح های آهنی و سواره نظام در چین نخستین بار در این دوره پدیدار شد .  این ابتکارات تا حد زیادی در دوره بهارها و خزان ها ریشه داشتند . در دوره امارت های جنگاور استفاده از سواره نظام و پیادگان گسترش یافت و ارابه ها اهمیت خود را از دست دادند . استفاده گسترده از پیاده نظام جنگ ها را هر چه بیش تر پرتلفات کرد و به نوبه خود سبب تضعیف قدرت اشراف و تک محورگرایی هر چه بیشتر شاهان شد .  از این دوره به بعد طبقه اشراف در چین از شکل جنگاوری خود فاصله گرفت و بیشتر شکل طبقه باسواد و روشنفکر را در جامعه چین به خود گرفت .

هر امارتی به نوبه خود سعی داشت شمار بیشتری سوار ، پیاده و ارابه وارد میدان کند .  دولت های دیوان سالار این عصر ناچار بودند سیستم تدارکات رسانی پیچیده ای برای تامین نیازهای قوای مسلحشان ایجاد کنند . اندازه ارتش ها از چند ده هزار تا چند صد هزارنفر متفاوت بود . کاربرد آهن گسترش یافت و کم کم جای برنز را در صنعت و اسلحه سازی گرفت . بیشتر سلاح ها و زره های این عصر از آهن ساخته می شدند .

اولین واحدهای سواره نظام بومی چین در سال 307 پ . م و طی اصلاحات نظامی شاه وولینگ از امارت ژائو پدیدار شدند . این واحدها لباس و کمان های شبیه به بیابانگردان شمالی داشتند . با این حال ارابه جنگی هنوز به کار می رفت ، هر چند قدرت تاکتیکی سواره نظام مدل جدید را نداشت .

کمان زنبورکی سلاح دوربرد محبوب این دوره بود . تولید انبوه این سلاح آسان بود و برای کاربردش نسبت به کمان های بلند و ترکیبی به آموزش کمتری نیاز بود . همین امر آن را به یک سلاح تاثیرگذار تبدیل کرد .

سربازان پیاده از سلاح های مختلفی استفاده می کردند که محبوب ترینشان  تبرهای تیغه خنجری بودند .  این تبرها طول های متفاوتی بین 9 تا 18 فوت داشتند ( بین 2.7 تا 5.5 متر ) . این تبرها در حقیقت نیزه هایی بودند که سر تغییر شکل یافته ای داشتند . تبرهای تیغه خنجری سلاح های محبوبی بودند ، خصوصا در امارت چین که این تبرها را در طول 18 فوتی می ساختند .

اندیشه نظامی

دوره امارت های جنگاور برای استراتژی نظامی دوره ای طلایی بود ، از هفت اثر کلاسیک تفکر نظامی در چین ، چهار مورد در این دوره نگاشته شدند :

هنر جنگ ،  منسوب به سون تزو که یک اثر تاثیرگذار در عرصه تاکتیک و استراتژی نظامی است

ووزی ، منسوب به وو چی ، یک کارمند دولت و فرمانده نظامی در امارت های چو و وی

وی لیائوزی ، از مولفی ناشناس

روش های سیما ، منسوب به سیما رانگجو ، از فرماندهان نظامی امارت چین

 

فرهنگ و جامعه

دوره امارت های جنگاور عصر جنگ های بزرگ ،اصلاحات دیوان سالاری و نظامی بود . دولت ها در تلاش برای تحکیم هر چه بیشتر قدرتشان بودند که به تضعیف و در نهایت نابودی قدرت دربار ژو منجر شد .

به سبب نیاز به الگوهای جدید حکمرانی ، نظریه های فلسفی جدیدی نیز پدید آمدند که بعدها به  ( صد مکتب اندیشه ) مشهور شدند . مشهورترین این مکاتب عبارت بودند از : موهیسم که توسط مو زی معرفی شد ، کنفوسیوسیسم که توسط منسیوس و خون زی تبلیغ می شد ،  قانون گرایی که شانگ یانگ و هان فیزی سردمدار آن بودند و سرانجام تائوئیسم که لائو تسه مبلغ اصلیش به شمار می رفت .

دولت ها تلاش داشتند برتری خود را نه تنها در عرصه نظامی که در نمایش دربارها و فلسفه مورد حمایت خویش نیز نشان دهند .

تفکر کنفوسیوس با تلاش متفکرانی مانند منسیوس در این دوره سعی داشت به فلسفه اصلی حکومت داری تبدیل شود . در این تفکر حکومت همراه با فضایلی مانند مهربانی و حق گرایی می توانست با کسب رضایت مردمی چه در امارت خود و چه در امارت های همسایه  نیاز به جنگ را مرتفع کند . اما تلاش منسیوس برای قانع کردن حاکمان به این امر ناکام ماند . حاکمان امارت ها چنین روشی را در دوران جنگ صلاح نمی دیدند .

موهیسم توسط مو زی (468 تا 376 پ . م ) معرفی شد . مو زی بر این باور بود که تغییر در محیط سبب تغییر در رویکرد مردم می شود . همین امر در مورد حاکمان هم وجود دارد و به همین سبب باید نسبت به تغییرات محیط هشیار بود .  مو زی به شدت مخالف جنگ و نظامی گرایی بود و در همان حال در تاکتیک های دفاعی نظامی یک نابغه به شمار می رفت .  با کمک های او امارت کوچک سونگ توانست در برابر حملات چند باره امارت چو به خوبی مقاومت کند .

لائو تسه در فلسفه تائوییستی خود بر این اعتقاد بود که طبیعت انسان نیک است و با بازگشت به وضعیت طبیعی می تواند به کمال برسد . لائو تسه معتقد بود انسان های بالغ نیز مانند بچه ها ساده و معصوم هستند و توسعه تمدن بوده است که آنان را با آلوده کردن به طمع و فریبکاری فاسد کرده است . تائوییسم بر خلاف مکاتب دیگر در پی تاثیرگذاری بر حاکمان نبود و لائوتسه  خود بارها دعوت های دولت چو را برای احراز مقام وزارت رد کرده بود .

قانون گرایی در سال 338 پ . م توسط شانگ یانگ مطرح شد و همه تعالیم دینی و فلسفی دیگر را رد کرد . در تفکر قانون گرایی حکومت بر مردم فقط با قوانین سفت و سخت ممکن بود . مجازات های سنگین در نظر گرفته می شد و حتی گاهی خانواده ها به صورت گروهی تقاص جرم یک فرد را پس می دادند . اصلاحات رادیکالی اعمال شد و نظام طبقاتی جامعه شکلی جامد و تغییر ناپذیر به خود گرفت . کشاورزان به فعالیت هر چه بیشتر تشویق شدند  و شرکت در عملیات های نظامی  پاداش خاص خود را داشت . مجازات ها در صورت تخطی از قوانین  همه طبقات را در بر می گرفتند و حتی شاه هم استثنا نبود . امارت چین این فلسفه را پذیرفت و در نتیجه به یک دولت مرکزگرا و با سازمان دهی قوی تبدیل شد  که دستگاه دیوان سالاریش بر اساس میراث خونی و خاندانی برپا بود . دوران امارت های جنگاور شاهد رشد دولت های مرکزگرا و دیوان سالار بود . همین اصلاحات بودند که سبب قدرت گیری امارت چین شدند و سرانجام  آرزوی چین یکپارچه را در سال 221 پ . م به ثمر رساندند .

ادامه مطلب

دوره امارتهای جنگجو؛ قسمت پنجم

پایان سلسله ژو ( 256 تا 249 پیش از میلاد )

نیروهای شاه ژائو از امارت چین  در سال 256 پ . م با شکست شاه نان ، قلمرو ژوی غربی را گرفتند و شاه چین اکنون با در اختیار گرفتن نه دیگ مشهور ( نماد حکمرانی بر چین باستان ) ادعای حق آسمانی خود را تا حد زیادی به اثبات رسانده بود .

دوران طولانی شاه ژائو در امارت چین در سال 251 پ . م به پایان رسید . پسر او ، خیائوون اکنون دیگر یک پیرمرد بود و تنها سه روز پس از تاجگذاری درگذشت و پسرش ژوانگخیانگ جای او را گرفت . شاه جدید هفت سال پس از تصرف ژوی غربی ، ژوی شرقی را نیز گرفت و بدین سان سلسله ژو پس از 800 سال پر فراز و نشیب و طولانی ترین دوره پادشاهی در تاریخ چین به بایگانی تاریخ سپرده شد .

امارت چین ، قلمرو چین باستان را یک پارچه می کند  ( 247 تا 221 پ . م )

شاه ژوانگخیانگ تنها سه سال حکمران چین بود . پسرش ژنگ جای او را گرفت . ژنگ بر خلاف شاهان سالخورده قبلی در 13 سالگی به این مقام رسیده بود .  ژنگ طی چند سال نشان داد نبوغ فرماندهی درخشانی دارد و ظرف 9 سال همه آن چه را که پیشینیانش در به دست آوردنش عاجز مانده بودند را در قبضه قدرت خود گرفت : فتح کامل قلمرو چین باستان .

فتح هان

در سال 230 پ . م ، امارت چین امارت هان را که ضعیف ترین امارت در میان هفت امارت عمده و همسایه شرقی چین بود ، فتح کرد . پیش از برنامه برای فتح کامل هان ، امپراتور چین شی هوانگ ( همان ژنگ جوان ) ، سردارش وانگ جیان را مامور حمله به ژائو کرد . پادشاه آن از امارت هان از این هراس داشت که پس از ژائو نوبت هان باشد و به همین سبب فرستادگانش را به دربار چین فرستاد و پذیرفت بدون درگیری هان را به طور کامل تسلیم کند .  مردم هان به این صورت از قتل عام های هولناک احتمالی از طرف نیروهای چین که در این اعمال شهره بودند نجات یافتند .


ادامه مطلب

دوره امارتهای جنگجو؛ قسمت چهارم

سو چین و نخستین اتحاد عمودی ( 334 تا 300 پ . م )

سو چین از سال 334 پ . م  سفرهایش به دربارهای یان ، ژائو ، هان ، وی ، چی و چو را آغاز کرد و موفق شد آنان را ترغیب کند یک جبهه متحد علیه چین تشکیل دهند .  در سال 318 پ . م  پنج امارت ( فقط امارت چی غایب بود ) یک حمله همه جانبه علیه چین را آغاز کردند ، اما این حمله چندان موفقیت آمیز نبود .

هوئی ، شاه امارت چین ، در سال 311 پ . م درگذشت و نخست وزیرش ژانگ یی جای او را در سال بعد گرفت . حکمران جدید با عنوان (شاه وو ) تنها چهار سال حکومت کرد . وو بدون داشتن وارث قانونی درگذشت . تا سال 307 پ . م که یکی از پسران شاه هوئی توانست با عنوان ( شاه ژائو ) بر تخت امارت چین تکیه زند در چین جنگ داخلی برقرار بود .  حاکم جدید اما ، دوره حکومتی طولانی پیش رو داشت : ژائو برای 53 سال پادشاه امارت چین ماند .

پس از شکست نخستین اتحاد عمودی ،  سو چین برای زندگی به امارت چی رفت . در آنجا شاه خوان او را به گرمی پذیرفت و وزرایش را به همین سبب به حاشیه راند .  یک سوءقصد در سال 300 پ . م سو چین را به شدت مجروح کرد . سو چین که مرگ خود را نزدیک می دید به شاه تازه بر تخت نشسته ، مین ، توصیه کرد برای شناسایی سوءقصدکنندگان ، او را علنا اعدام کند . شاه مین توصیه سو چین را پذیرفت و او را اعدام کرد تا قاتلان شناسایی شوند . به این صورت نسل اول متفکران مکتب اتحاد عمودی به پایان خط رسید .

نخستین اتحاد افقی ( 300 تا 287 پ . م )

پادشاه مین از امارت چی به شدت تحت تاثیر  لرد منگچانگ ، نوه پادشاه وی از همان امارت بود . منگچانگ اتحاد با امارت های هان و وی در غرب را مطرح کرد . امارت چین که بر اثر جنگ داخلی سال های قبل تضعیف شده بود نیز به این اتحاد پیوست و لرد منگچانگ را به عنوان وزیر اعظم خود پذیرفت .  اتحاد بین چین و چی با ازدواج یک شاهزاده خانم از امارت چی با شاه مین استحکام بیشتری یافت . این اتحاد افقی ( شرقی – غربی ) ممکن بود صلح را تضمین کند ،  اما در آن امارت ژائو به حاشیه رانده شده بود .

در حدود سال 299 پ . م حکمران ژائو نیز به عنوان آخرین امارت بزرگ ، خود را شاه اعلام کرد .

در سال 298 پ . م ژائو به چین پیشنهاد اتحاد داد و لرد منگچانگ از چین اخراج شد .  سه امارت متحد چی ، هان و وی به امارت چین حمله کردند و از دره رود زرد تا در شانسی تا گذرگاه هانگو را گرفتند .  پس از سه سال جنگ و تصرف این گذرگاه ، چین مجبور شد بخشی از قلمروش را به هان و وی واگذار کند . متحدان سپس به یان و چو یورش برده و شکست های سختی بر آنان وارد کردند .  در دوره5 ساله وزارت لرد منگچانگ در چی ، این امارت قدرت عمده به شمار می رفت .

در سال 294 پ . م دولت لرد منگچانگ با یک کودتا ساقط شد و او به امارت وی گریخت . نظام اتحادی مورد نظر او از هم گسسته بود . چی و چین با هم پیمان صلح بستند و هر کدام منافع خاص خود را در پیش گرفتند . چی به سوی جنوب و امارت کوچک سونگ لشکر کشید و در همان حال بای چی ، سردار مشهور امارت چین ،  به سوی شرق و بر ضد اتحاد هان / وی وارد عمل شد و در نبرد تعیین کننده ییچوئه به پیروزی دست یافت .

در سال 288 پادشاه ژائو از امارت چین و پادشاه مین از امارت چی بر خود لقب ( امپراتور ) نهادند . آنان سوگند همکاری با یک دیگر خوردند و طرحی برای حمله به امارت ژائو را مورد نظر قرار دادند .

سو دای و دومین اتحاد عمودی

در سال 287 پ . م سو دای ، برادر جوان تر  سو چین ، و یک عنصر اطلاعاتی احتمالی فرستاده شده از طرف امارت یان ،  پادشاه مین از امارت چی را قانع کرد که جنگ با ژائو تنها به مصلحت امارت چین خواهد بود . شاه مین پذیرفت و یک اتحاد عمودی علیه امارت چین را شکل داد .  چین عقب نشست و عنوان ( امپراتور ) برای شاهش را کنار نهاد . قلمروهای تصرف شده ژائو و وی نیز به آن ها پس داده شد .  در سال 286 پ . م امارت چی قلمرو امارت کوچک سونگ را به خاکش ضمیمه کرد .

دومین اتحاد افقی

در سال 285 پ . م ، موفقیت امارت چی سبب هراس دیگر امارت ها شده بود . لرد منگچانگ که در امارت وی در تبعید به سر می برد ، توانست امارت های چین ، ژائو ، وی و یان را بر ضد چی متحد کند . یان پیشتر و به طرز معمول یک متحد برای امارت چی بود . این تغییر موضع یان برای امارت چی یک غافلگیری فاجعه بار بود . یوئه یی ، سردار امارت یان به دشمن چی تبدیل شده بود . با شروع حمله دشمنان چی ، امارت چو به چی پیشنهاد کمک داد اما در ازای آن واگذاری بخشی از قلمرو چی را طلب کرد . ارتش های چی منهدم شدند و قلمرو چی به دو شهر جو و جیمو محدود شد . پادشاه مین نیز توسط رعایای خودش دستگیر و کشته شد .

پادشاه خیانگ در سال 283 پ . م جای مین را گرفت . سردار او ، تیان دان توانست بخش اعظم قلمرو سابق چی را بازگرداند . اما نفوذ و قدرت امارت چی هیچ گاه به حدی که در دوران سابق بود بازنگشت .

چین در برابر ژائو ( 278 تا 260 پ . م )

بای چی ، سردار امارت چین از سال 316 پ . م حمله به امارت چو را از راه سیچوان شروع کرد . شهر یینگ که پایتخت امارت چو بود تصرف شد و زمین های چو در غرب رودخانه هان به دست امارت چین افتاد .  جمعیت چو در اثر این اتفاق به سوی شرق منتقل شد .

پس از شکست چو در سال 278 پ . م ، اکنون قدرت های عمده امارت چین در غرب و امارت ژائو در بخش مرکزی شمال چین باستان بودند .  این مساله برای راه حل های دیپلماتیک چندان قدرت مانوری باقی نمی گذاشت و مسائل طی سال های 265 تا 260 پ . م از راه جنگ حل شدند . ژائو در دوره حکومت شاه وولینگ  ( 325 تا 299 پ . م ) قدرت فراوانی یافته بود . شاه وولینگ در سال 307 پ. م سواره نظامی نیرومند به سبک بیابانگردان شمالی تشکیل داد . در سال 306 پ . م زمین های بیشتری در فلات شانسی تحت کنترل ژائو درآمد .  سال بعد شاه وولینگ امارت کوچک ژونگشان را در مرز شمال شرقی تصرف کرد . در سال 304 پ . م قوای ژائو به ماورای شمال غرب تاخت و بخشی از دره رود زرد را در شمال منطقه اوردوس لوپ گرفت . جانشین شاه وولینگ ،  شاه هوئی ون ( 298 تا 266 پ.م ) بود که مقامات دولتی توانمندی برگزید و قلمروش را به ضرر امارت های چی و  وی گسترش داد . در سال 296 پ . م ، لیان پو که سردار ارتش شاه هوئی ون بود دو بار ارتش های امارت چین را شکست داد .

در سال 269 پ . م فان سویی به مقام مشاور اعظم امارت چین رسید . او اصلاحات استبدادگرایانه شدیدتری پیشنهاد داد و سعی کرد برای شکست دادن امارت های نزدیک به قلمرو چین با امارت های دورتر متحد شود ( استراتژی 26 ام از مجموع استراتژی های 36 گانه ) . اصل ( حمله نه تنها به قلمرو ، بلکه به مردم ساکن قلمروها ) مورد نظر فان سویی سبب شد دور جدید جنگ های امارت چین با دیگر امارت ها تلفات انسانی شدید در بر داشته باشد و قتل عام های مکرری صورت بگیرد .

شاه ژائو خیانگ از امارت چین در سال 265 پ . م با حمله به امارت ضعیف هان در طول رود زرد نخستین حرکت جدی از این نوع را آغاز کرد . قوای چین از راه شمال شرق و از راه قلمرو وی سعی کردند منطقه شانگدانگ در شمال لوئویانگ و جنوب ژائو را از سایر مناطق قلمرو هان جدا کنند .  پادشاه هان پذیرفت شانگدانگ را تحول چین بدهد ، اما فرماندار محلی شانگدانگ این  امر را قبول نکرد و شهر را به شاه خیائوچنگ از امارت ژائو تقدیم کرد .

امارت ژائو سردارش لیان پو را به همراه نیروهایش به چانگ پینگ اعزام کرد و چین هم ژنرال وانگ هه را مامور مقابله با او قرار داد .  لیان پو زیرک تر از آن بود که در یک نبرد تمام عیار با ارتش چین مواجه شود و در استحکاماتش ماند .  نیروهای امارت چین قادر به نفوذ به این استحکامات نبودند و سه سال پشت دیوارهای چانگ پینگ ماندند . پادشاه امارت ژائو گمان می کرد لیان پو چندان روحیه تهاجمی ندارد و به همین سبب یک سردار دیگر ،  ژائو کو را برای یک نبرد تمام عیار با چین اعزام کرد . در همان زمان امارت چین هم به صورت مخفیانه وانگ هه را با بای چی که به درنده خویی و روحیه تهاجمی مشهور بود عوض کرد .  وقتی ژائو کو استحکاماتش را ترک کرد ، بای چی از همان مانوری استفاده کرد که هانیبال در نبرد کانای در چند دهه بعد از آن بهره برد . قوای بای چی یک آرایش نیم حلقه ای شکل دادند که سرانجام به محاصره نیروهای ژائو منجر شد . پس از 46 روز محاصره ، نیروهای ژائو که از فرط گرسنگی توان مقاومت  نداشتند در سپتامبر 260 پ . م تسلیم شدند . روایت است که بای چی بر اسرای ژائو رحم روا نداشت و بیش از 400 هزار اسیر را قتل عام کرد .

اما امارت چین بیش از آن فرسوده شده بود که بتواند از این پیروزی بهره بگیرد . کمی بعد ارتش چین سعی کرد پایتخت ژائو را محاصره کند اما با حمله ای از پشت کشتار شد . ژائو از نابود شدن نجات یافت ، اما اکنون هیچ امارتی وجود نداشت که به تنهایی توان مقابله با ارتش های امارت چین را داشته باشد . شاید با اتحاد می شد در برابر چین مقاومت کرد ، اما چنین اتحادی دیگر شکل نگرفت .

 

وضعیت امارت ها در اواخر دوره امارت های جنگاور

 

 
  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان