جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

Fantasy vs. history:part two

شب جمعه (23 آبان 92) شبکه ی پویا یک انیمیشن گذاشته بود درباره ی وقایع روز عاشورا(فکر کنم اسم انیمیشن بود سوگ رقیه(س). در این انیمیشن صامت تمام رویدادها از چشم یک دختر کم سن و سال (که ظاهرا باید رقیه بوده باشد) روایت می شد. نکته ی جالب این بود که مادر دختر چادر به سر کرده بود. واقعا در صدا و سیمای به این بزرگی یک نفر وجود نداشت که به کارگردان و انیماتور فیلم بگوید اعراب در آن زمان نه چیزی از چادر شنیده بودند و نه از آن استفاده می کردند؟

Fantasy vs. history:part one

http://www.cinemanegar.com/files/articles/articles_273.jpg

می دانم. خودم خوب می دانم که به هرحال ملت به تفریح و فانتزی هم نیاز دارند. هرچه باشد هالیوود کارخانه ی رویاسازی است. اما مشکل از آنجا شروع می شود که ممکن است منِ بیننده، فانتزیِ به تصویر کشیده شده را با تاریخ اشتباه بگیرم. به هرحال، نویسنده ی فیلمنامه ،یا کارگردان و یا هر دو، برای روایت داستان خود و درگیر کردن شخصیتهای داستانشان مجبور هستند که بستری را انتخاب کنند و گاهی یک رویداد واقعی و تاریخی را به عنوان این بستر انتخاب می کنند.

فیلم "دوئل" را می توانیم به عنوان نمونه ی ایرانی این گونه فیلم ها ذکر کنیم. داستان دوئل داستان یک عده فرصت طلب هستند که قصد دارند از اوضاع آشفته ی ابتدای جنگ برای رسیدن به منافع مادی خود استفاده کنند. قهرمان داستان هم در درگیری با ضدقهرمان داستان قصد دارد که از سوء استفاده ی این گروه خشن جلوگیری کند. اما به زعم اینکه مبارزه ی خوبها و بدها در فیلم دوئل ،از سر اتفاق، مصادف شده با آغاز حمله ی عراق به ایران می توان دوئل را یک فیلم تاریخی نامید؟ از نظر من که خیر! این داستان می توانست در هر واقعه ی تاریخی دیگری مانند سیل، سونامی، زلزله ی بم، آتشفشان کوه تفتان یا حتی حمله ی شوروی و انگلیس در زمان رضاشاه نیز اتفاق می افتاد.

به هر حال اگر از دید تاریخی بخواهیم نگاه کنیم دوئل هیچ اطلاعات تاریخی مستندی به بیننده ی خود نمی دهد. حتی مانند بسیاری از این گونه فیلمها دارای اشتباهات تاریخی نیز هست. در ابتدای فیلم صحنه ی بمباران ایستگاه قطار توسط شکاری های میگ-29 انجام می شود که عراق در آن زمان چنین جنگنده ای نداشت. اگر هم داشت میگ-29 هواپیمای رهگیر است و توان حمله به اهداف زمینی را ندارد.( دست کم مدلهایی که عراق دریافت کرد). تانکهای عراقی تی-72 بودند که باز هم عراق در ابتدای جنگ تی-72 نداشت. همین تی-72 های فرضی به زره های واکنشی-انفجاری مجهز شده بودند که تا آنجا که به خاطر دارم اولین سابقه ی عملیاتی این زره ها در جنگ اسرائیل-لبنان (1982) بود که  این جنگ در حقیقت بعد از حمله ی عراق به ایران اتفاق افتاد. البته اینها ایرادات کوچکی هستند که به اصل داستان خدشه ای وارد نمی کنند. اصل داستان ،همانطور که گفته شد، یک جدال بین خیر و شر است که در بستر جنگ اتفاق افتاده است.


این دست فیلم ها در سینمای آن سوی آبها بیشتر به چشم می خورند. به هر حال تولیدات سینمایی آنها چندین برابر ماست و در نتیجه باید انتظار داشته باشیم که فیلمهای به ظاهر تاریخی بیشتری را از آن طرفی ها ببینیم. نمونه های زیادی دارد که اگر فرصت شد به تعدادی از آنها اشاره خواهم کرد ولی نمونه ی دم دستی آن تاپاله ای است که یکی از گوساله هایی که در مزبله های هالیوود به چریدن آت و آشغال های دست دوم و سوم کارخانه ی رویاسازی اشتغال دارند دو سه سال پیش پس انداخت و شاهکاری به دنیای بشریت عرضه داشت. در فیلم "حرامزاده های بی نام" ، یا هر اسم دیگری که دوست دارید برایش بگذارید، یک افسر نازی پس از اشغال فرانسه وارد خانه ی یک کشاورز می شود و دست به کشتار یهودیانی می زند که در خانه ی مرد کشاورز پنهان شده بودند. دختر نوجوان خانواده ی یهودی ، به نام شوسانا، از دست نازی ها فرار می کند، به پاریس می رود و از قضای روزگار صاحب یک سینما می شود. یکی از سربازان آلمانی ،که در یک فیلم تبلیغاتی برای ورماخت بازی کرده، عاشق شوسانا می شود ، والبته مجددا از قضای روزگار، و به او اطلاع می دهد که سران نازی برای دیدن فیلم او به پاریس و سینمای شوسانا خواهند آمد و شوسانا تصمیم می گیرد که با به آتش کشیدن سینما انتقامش را از سران آلمان نازی بگیرد.

اسم فیلم هندی در کشور ما بد در رفته وگرنه این شاهکار حضرتِ استاد گوساله خودش یک پا اصل فیلم هندی است. تمام رویدادهای فیلم بر اساس اتفاق صرف شکل گرفته اند و هیچ دلیلی برای رسیدن به هیچ نکته ای وجود ندارد. تمام اتفاقات کوچک و بزرگ فیلم در کنار هم می نشینند تا در نهایت دختر یهودی بتواند انتقام خود ،و البته تمامی قوم برگزیده ی یهوه، را از هیتلر بگیرد. کسی هم نیست که بپرسد این وسط ستوان آلدو راین ،با بازی بردپیت، و همقطاران حرامزاده اش در این کشاکش چه نقشی دارند؟ قصد نقد فیلم را ندارم که از حوزه ی تخصصم خارج است. فقط خواستم سرنخی داده باشم که بیننده ی نگون بخت با چه فیلم درپیتی سرکار دارد.

اما بد نیست که به دنیای واقعی هم سرکی بکشیم. در دنیای واقعی آلمان در سال 1941 فرانسه را گرفت. شوسانا ،که در ابتدای فیلم از دست سربازان آلمانی فرار کرد، در فیلم حداکثر 12 یا 13 سال داشت. در سال 1944 هم آلمان پاریس را تخلیه کرد. اگر سفر تخیلی سران نازی به پاریس در سال 1944 اتفاق افتاده باشد شوسانا باید حداکثر 15 یا 16 ساله شده باشد در صورتی که حضرت استاد گوساله وقت نگذاشته که یک جمع و تفریق ساده را انجام بدهد و در نتیجه شوسانایی که در پاریس می بینیم ،احتمالا در اثر مصرف هورمون، تبدیل شده است به یک دختر 25-26 ساله. تحلیل اینکه چگونه می شود بزرگترین رهبران آلمان وارد یک سینما بشوند و حتی محض نمونه یک نگهبان بر در ورودی آن سینما نگذاشته باشند تا یک دختر خانم فوفولی، سینما را به همراه مدعوین به آتش بکشد را به علاقمندان و طرفداران حضرت استاد گوساله واگذار می کنیم.

رضاکیانی موحد

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان