منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • چهارشنبه 26 تیر 1398 08:42 ق.ظ نظرات ()

    ضعفهای تاکتیکی

    هرچند که استراتژی کلی ایران در ادامه ی جنگ دارای ایراداتی بود اما این ایرادات برای زمین گیر کردن عملیات رمضان کافی نبود. ضعفهای تاکتیکی ایران در حمله به مواضع مستحکم عراق دست به دست ضعف های استراتژی دادند تا جانفشانی های رزمندگان ایرانی به جایی نرسد.

    همان طور که در بررسی مراحل پنج گانه ی عملیات رمضان دیدیم عناصر مشترک در تمام مراحل را می توانیم به شرح زیر فهرست کنیم:

    1-    بازکردن معبر در میادین مین و سیم خاردارهای عراق برای نزدیک شدن به مواضع دشمن بدون تلفات دادن.

    2-    استفاده از تاریکی شب و عدم استفاده از آتش تهیه ی توپخانه برای نزدیک شدن گردان های عمل کننده از معابر بازشده در شب اجرای عملیات.

    3-    حمله ی پیاده نظام به مواضع دشمن و سعی در جداکردن واحدهای آن به جهت دور زدن و محاصره ی آنها

    4-    زدن همزمان خاکریز توسط واحدهای مهندسی رزمی برای محافظت از نیروی پیاده نظام و مقابله با پاتکهای طرف عراقی

    5-    استفاده از خاکریز در جهت حفظ مواضع تسخیر شده توسط نیروی پیاده نظام

    و باز همان طور که دیده شد این تاکتیکها به دلیل اینکه بارها و بارها توسط طرف ایرانی به کار گرفته شدند هر بار با عکس العمل مدافعین عراقی مواجه شدند و در نهایت رزمندگان ایرانی ناچار می شدند تا مواضع متصرف شده را تخلیه کرده و به پشت خطوط دفاعی خود بازگردند.

    لازم به ذکر نیست که محیط مناسب منطقه ی عملیاتی از جهت عوارض زمینی فرصت خوبی را به طرف ایرانی می داد که با اجرای یک حمله ی زرهی به عمق مواضع دشمن نفوذ کرده و این تک زرهی را با همراهی و یاری نیروهای پیاده-مکانیزه تقویت می کرد. در مرحله ی اول هر چند که پیاده نظام وزنه ی بیشتری را در نیروی تک ور ایران داشت اما پشتیبانی خوب زرهی و همچنین استفاده از سوار زرهی در جابجایی پیاده نظام ایران سبب شد تا خط دفاعی عراق در مرکز جبهه شکسته شده و اگر ایران فرصت استفاده از یک تک زرهی مناسب را پیدا می کرد می توانست این موفقیت اولیه را به یک موفقیت ثابت و قطعی تبدیل کند. اما متاسفانه عدم اعتقاد برنامه ریزان نظامی ایران به نیروی زرهی و شکستهایی که در اوایل جنگ بر زرهی ایران وارد شده بود سبب شد تا عملا تفکر تک زرهی کنار گذشته شود و به همان تاکتیکهایی اکتفا بشود که دیگر برای مدافعین عراقی قابل پیش بینی شده بودند. هر چند که عراقی ها هم به دلیل یک سری ضعفهایی که داشتند نتوانستند از ضعف تاکتیکی ایران استفاده ی حداکثری را ببرند اما نشان دادند که می توانند بر روی این ضعفها دست گذاشته و دست کم مواضع از دست داده را بازپس بگیرند.

    این ضعف تاکتیکی تا انتهای جنگ همراه تمامی برنامه های عملیاتی سپاه بود تا اینکه در طی والفجر 8 طلسم شکسته شد و سپاه توانست با عبور غافلگیرانه از اروند رود فاو را فتح کرده و در برابر پاتک های مداوم عراق در منطقه مقاومت کرده و مواضع تسخیر شده را تثبیت کند.

    تاکتیکهای ایستا و عدم تحرک ایران در انتهای جنگ سبب شد تا عراق با شناسایی نقاط ضعف ایران تمام مواضعی را که ایران در خاک عراق تسخیر کرده بود آزاد کند و دست بالا را پیدا کند. تحرک زرهی عراق ، البته به همراه استفاده ی وسیع و گسترده از گازهای شیمیایی گوناگون جهت زمین گیر کردن مدافعین ایرانی، نشان داد که در یک جنگ مدرن جنگ متحرک چه برتری هایی می تواند بر یک جنگ ایستا داشته باشد.

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 تیر 1398 08:44 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 21 تیر 1398 10:22 ق.ظ نظرات ()

    ضعف استراتژی

    همانطور که در قسمت قبلی بیان شد یک سری فرضیات (بعضا درست و بعضا غلط) ایران را به ادامه ی درگیری نظامی با عراق تشویق کرد. در نهایت همانطور که نمودار زیر نشان می دهد نه ایران و نه عراق چاره ای جز نشستن بر پشت میز مذاکره نداشتند اما طرف ایرانی (که فکر می کرد به جایی رسیده است که دست بالا را دارد) به جای آتش بس و مذاکره راهکار ادامه ی جنگ را انتخاب کرد چرا که گمان می کرد شرایط بین المللی و منطقه ای به گونه ای است که برای رسیدن ایران به اهدافش راهکار دیگری ندارد.

     http://s8.picofile.com/file/8366393300/02.png

     اندکی قبل از حمله ی نظامی ایران به سوی بصره قطعنامه ی 514 سازمان ملل متحده صادر شد که از طرفین خواسته بود به درگیریهای نظامی پایان داده و به آتش بس تعهد بدهند اما ایران این قطعنامه را برای رسیدن به صلح پایدار کافی نمی دانستند. دستگاه دیپلماسی ایران از این نکته غفلت کرده بود که هدف از این قطعنامه نه رسیدن به صلح عملی بلکه برداشتن گامی برای محدود کردن عملیات نظامی و در انتها ترغیب طرفین درگیری نظامی به انتخاب راهکارهای سیاسی بود. وضعیت روحی آن زمان سیاستگذاران ایران و قاطبه ی مردم به گونه ای بود که هر گونه پذیرش راهکار سیاسی را به معنای وادادگی و خیانت به آرمانهای انقلاب تلقی می کردند و صداهای اندکی که در راستای پذیرش این قطعنامه در جامعه طنین افکند در جامعه خریداری پیدا نکرد.

    از طرف دیگر دیدیم که بر اساس یک سری موارد نظامی و سیاسی تنها راهکار نظامی ایران برای ادامه ی جنگ حمله به بصره بود. امروز قصد داریم که استراتژی ایران برای ادامه ی جنگ را بیشتر بشکافیم.

    همانطور که همه می دانیم و بارها و بارها به آن اشاره شده است مرحوم هاشمی رفسنجانی ،به عنوان معمار استراتژی نظامی ایران در برابر عراق، شعار جنگ جنگ تا پیروزی را تبدیل کرد به شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی. این تعبیر تمسخر آمیز تعبیری است که بسیاری از فرماندهان سپاه در اشاره به استراتژی رفسنجانی از آن استفاده می کنند و منظورشان این است که تا یک زمانی هدف جمهوری اسلامی شکست دادن عراق بود اما رفسنجانی به فرماندهان عالی جنگ گفته بود که اگر شما بتوانید یک جای استراتژیک از خاک عراق را فتح کنید من جنگ را به روشهای سیاسی پایان خواهم داد و دیگر نیازی به ادامه ی جنگ نخواهد بود. اگر مباحث سابق را درباره ی 36 استراتژی کهن چین به یاد داشته باشیم باید بدانیم که این استراتژی جدید تحت هیچ کدام از آن استراتژی ها نبود و در حقیقت رفسنجانی یک استراتژی از خودش ابداع کرده بود که تنها گذشت زمان ثابت کرد استراتژی اشتباهی بوده است. حتی اگر ایران موفق به تصرف بصره، کرکوک، خانقین یا حتی خود بغداد هم می شد دلیل نمی شد که بر این اساس بتوان جنگ را به پایان رساند. بارها و بارها در طول تاریخ کشورهایی مورد تهاجم قرار گرفته و حتی پایتخت آنها هم سقوط کرده اما در نهایت آن کشور جنگ را به موفقیت به پایان رسانده است.

    اما از غلط بودن یا ضعف این استراتژی که بگذریم اشکال اصلی در خود این استراتژی نبود بلکه در اجرای آن بود. دستگاه اداری ایران هیچ گاه در تمامی 6 سال بعدی جنگ نخواست یا نتوانست خود را برای رسیدن به همین تک پیروزی هم آماده کند. وضعیت نیروهای مسلح هیچگاه بهبود پیدا نکرد. سازمان های رزمی ایران بارها و بارها اشتباهاتشان را تکرار کردند. صنایع ایران هیچگاه برای چنین جنگی تجهیز نشدند و عموما از تهیه ی مایتحتاج مورد نیاز این جنگ برکنار ماندند و تنها در اواخر جنگ بود که برای بعضی از آنها تکالیفی در جهت تهیه ی ملزومات جنگ ابلاغ شد. سازمانهای اداری ایران نیز در خدمت اهداف جنگ قرار نگرفتند. هرچند که قرار بود تمام سازمانها و نهادها در خدمت جنگ باشند اما این شعار تنها در مرحله ی حرف باقیماند و جز بعضی نهادهای خاص (مانند جهادسازندگی) هیچ گاه به صورت کامل عملی نشد. دستگاه دیپلماسی کشور کماکان از درک تحولات نظام بین المللی غافل بود و تا انتهای جنگ هیچ حرکت مؤثری در کاهش نفوذ سیاسی بغداد و برعکس افزایش نفوذ ایران نکرد. دانشگاه های کشور همان طور که الان هم به صورت جزایری جدا از نیازهای کشور به فعالیت خود ادامه می دهند در آن زمان هم به صورت مستقل از نیازهای جبهه و جنگ فعالیت می کردند و به جز مواردی اندک و معدود کمتر مواردی می شد که پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری در جهت حل مسائل و مشکلات جنگ باشد.

    به صورت خلاصه دستگاه اداری کشور راه خود را می رفت و دستگاه نظامی کشور هم راه خود را می رفت. در نهایت عدم مدیریت صحیح این واگرایی سبب شد تا آن نامه ی معروف دکتر/سردار/حاج آقا رضایی خطاب به امام خمینی (ره) نوشته شود که تمامی موارد بالا را به صورت جزء به جزء شرح داده بود و نشان می داد که دستگاه اداری کشور تا چه حد از تدارک جنگ غافل بوده است.

    در ادامه ی این سلسله درسها به موارد جزئی دیگری هم می پردازیم که بسیاری از آنها ریشه در دیدگاه غلط استراتژیک سیاستگذاران و فرماندهان نظامی ایران دارد.

    با ما باشید

     

    آخرین ویرایش: جمعه 21 تیر 1398 10:50 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 12 تیر 1398 10:05 ق.ظ نظرات ()
    با اجازه دوستان ما دیروز بعد از ظهر از پایان نامه مون دفاع کردیم و حالا فرصت بیشتری داریم که سلسله درسهای رمضان رو پیگیری کنیم.
    تا حالا دوزاده قسمت قبلی این سلسله درسها درس واقعی نبودند بلکه ما فرصت گذاشتیم و 5 مرحله ی انجام گرفته از این عملیات رو در تابستان 61 خلاصه وار مرور کردیم. از امروز قصد داریم تا بازهم خلاصه وار ببینیم که این عملیات برای نیروهای نظامی ما چه درسهایی دربرداشته و چه مقدار از این درسها عبرت گرفته شده است.
    هدف
    ضرب المثل معروفی هست که میگه معما چو حل گشت آسان شود. اکنون که پس از 37 سال به پشت سر نگاه می کنیم شاید خیلی از ما اجرای عملیات رمضان رو اشتباه بدانیم اما یک بررسی تاریخی منصفانه ما رو ملزم می کنه که خودمون رو جای سیاستگذاران و برنامه ریزان اون موقع ایران قرار بدهیم. با توجه به اوضاع اون روز منطقه و ایران این عملیات نه تنها اشتباه نبود بلکه تنها انتخاب منطقی ایران بود. فقط این انتخاب یک اشکال اساسی داشته که در انتها به آن اشاره می کنم.
    شرایط آن روز ایران وضعیتی بود که فرماندهان ایرانی (هم سپاه و  هم بیشتر فرماندهان عالی رتبه ارتش) مست از غرور شکستهای متوالی عراق شده بودند. ایران در یک سلسله عملیات زنجیر وار که از عملیات شکست حصر آبادان شروع شد و با تصرف مجدد خرمشهر به پایان رسید چندین و چند بار ماشین نظامی صدام را در هم کوبید و تقریبا تمامی زمینهایی را که ارتش عراق در ابتدای جنگ در منطقه ی جنوب اشغال کرده بود بازپس گرفت. همین شکستها منطقا فرماندهان ما را به سوی این نکته راهنمایی کرد که دیگر کار صدام تمام است و تنها یک فشار کوچک لازم است تا نظام سیاسی حاکم بر عراق سرنگون شود. شما حتی اگر به درسهای اول و نقشه های آن دقت بکنید می بینید که هدف عملیات رمضان نه فتح بصره بلکه محاصره ی بصره بوده است و برای فتح شهر برنامه ریزی نشده بود. هم سیاسیون و هم نظامیان ایرانی گمان می کردند به مجرد اینکه نیروی نظامی ایران وارد حومه بصره بشود خود مردم شیعه ی این شهر قیام خواهند کرد و شهر را به برادران شیعی خود واگذار خواهند کرد. به همین دلیل بود که امام خمینی (ره) همزمان با آغاز عملیات اطلاعیه ای خطاب به مردم بصره و شیعیان عراق صادر کرد و خواستار حمایت آنها از عملیات نظامی ایران و شورش بر علیه حکومت عراق شد.
    از طرفی دیگر سیاست خارجی اشتباه ایران سبب شده بود تا سازمانهای بین المللی در برابر جنگ ایران و عراق به انفعال کشیده بشوند و کشورهای عرب منطقه هم (جز سوریه و لیبی) پشت صدام قرار بگیرند. قطعنامه های سازمان ملل و سازمانهایی مثل سازمان همکاری کشورهای اسلامی و .... درباره ی جنگ برای طرف ایرانی راضی کننده نبود چرا که ایران خود را مورد تجاوز نظامی عراق می دانست و ادعا داشت که این سازمانهای بین المللی باید تجاوز صدام به خاک ایران را به شدت محکوم کرده و در جهت محاکمه ی رسمی صدام و گرفتن خسارتهای مادی ایران از عراق گام بردارند. از طرف دیگر ایران حمایت کشورهای عرب منطقه (مخصوصا عربستان سعود و کویت) را دلیل دشمنی و کینه ی اعراب از انقلاب اسلامی می دانست و گمان می کرد که این کشورها صدام را تشویق می کنند تا به جنگ به ایران ادامه بدهد. این دیدگاه سبب می شد تا از دید ایران برای رسیدن ما به حق و حقوقمان هیچ چاره ی سیاسی باقی نمانده باشد و تنها توسل به نیروی نظامی چاره و انتخاب ایران باشد. درباره ی اینکه این دیدگاه سیاسی نسبت به سیاست بین المللل و گروه بندی های منطقه ای درست بوده یا غلط اینجا بحثی نمیکنم اما به هرحال این دیدگاهی بود که در آن زمان هم در میان مسئولان و هم در میان مردم عادی غالب بود و در نتیجه اقدام نظامی ایران در تهاجم خاک عراق را به جهت گرفتن حقوق از دست رفته ی ایران در جنگ توجیه و مشروع می کرد.
    از دید آمادگی نظامی هم شرایط آن زمان برای حمله به خاک عراق مناسب بود چرا که همان طور که ذکر شد بسیاری از مردم عادی فکر می کردند که صدام حق و حقوق ایران را نخواهد داد مگر با توسل به زور و هم اینکه بسیاری از رزمندگانی که در حدود یک ماه پیش در آزادسازی خرمشهر شرکت کرده بودند روحیه ی بالایی داشتند و دوست داشتند که زودتر کار جنگ را فیصله بدهند. جمع این دو فاکتور (ناامیدی مردم از اینکه صدام حق و حقوق ایران را بدهد و روحیه ی بالای رزمندگان) وضعیت آمادگی روحی را برای حمله به خاک عراق در بهترین حالت گذاشته بود.
    از دید تجهیزات هم اگرچه کمبودهایی حس می شد اما هنوز تجهیزات و تسلیحات ایران آنقدر فرسوده نشده بود که نتواند یک حمله ی بزرگ به عراق را به سرانجام برساند. ارتش هنوز می توانست در حدود 2 لشکر و 1 تیپ زرهی تقریبا سرپا را وارد عمل کند و سپاه نیز از غنیمتهای عملیات های قبلی یک لشکر زرهی (البته با عنوان رسمی تیپ زرهی) تشکیل داده بود. یعنی در زمان اجرای حمله ایران تقریبا یک سپاه زرهی کامل را بسیج کرده بود.
    نیروی پیاده نظام ایران هم تقریبا شامل 4لشکر پیاده ی سپاه و 2 لشکر پیاده ی ارتش می شد که تقریبا معادل 2 سپاه پیاده می شدند. در مجموع ایران نیروی برابر با یک ارتش (یک سپاه زرهی و دو سپاه پیاده) را وارد کارزار کرد.  بسیج کردن این حجم از نیروی انسانی و تجهیزات از ابتدای جنگ تا به آن روز بی سابقه بود.
    به هرحال هرچند که کمبودهایی همیشه از اول جنگ وجود داشت اما پیروزی های پشت سرهم نشان داده بود که ایرانی ها علیرغم کمبودهای تجیهزاتی و نیروی انسانی همواره در برابر عراق دست بالا را داشته اند و در نتیجه بهتر بود در همین زمان کار جنگ یکسره شود. به هرحال مسئولان ایران ارتش عراق را ضعیفتر از آن می دانستند که بتواند از کمبود تجهیزات و نفرات ایران به نفع خودش استفاده کند.
    پس به صورت خلاصه فاکتورهایی که سیاستگذاران و نظامیان ایران به ادامه ی عملیات در خاک عراق تشویق کرد مرور می کنیم
    1- شرایط بین المللی(عدم طرفداری جامعه ی جهانی از ایران در جهت رسیدن به حقوق خود)
    2-روحیه ی بالای مردم و رزمندگان 
    3-ضعف ارتش عراق که بارها و بارها پشت سر هم در عملیات تدافعی شکست خورده بود
    4- بسیج تجهیزات و نفرات ایران که در ظاهر برای چنین عملیاتی کافی می نمود
    مطمئن باشید که اگر هر یک از شما هم در آن دوره فرمانده و سیاستمدار بودید به همان نتیجه می رسید: تصرف بصره و مجبور کردن عراق به پرداخت حقوق ایران
    اما قبل از اینکه به انتهای بحث برسیم سوالی مطرح می شود که شاید حاشیه ای و در پرانتز باشد اما بررسی آن الان و امروز برای ما لازم است.
    آیا حمله به عراق حتما باید از سمت بصره صورت می گرفت؟ آیا هدف بهتری برای حمله وجود نداشت که احتمال پیروزی عملیات را بالاتر ببرد؟
    خوب جواب خیر است. نه... با توجه به اوضاع آن زمان تنها راه ایران برای حمله مستقیم به خاک عراق همان راهکاری بود که برگزیده شد یعنی حرکت به سوی بصره
    اولا که نیروهایی که بار اصلی حمله بر دوش آنها بود 4 لشکر تازه سازمان یافته ی سپاه بودند که همگی در جنوب مستقر بودند. اگر قرار بود که عملیات در هر جای دیگری صورت بگیرد مدتها زمان می برد تا این لشکر جابجا و مستقر بشوند، منطقه ی جدید را شناسایی کنند و راهکارهای جدیدی برای حمله کشف کنند.... حمله توسط قوای ارتش به تنهایی هم که اصلا قابل تصور نبود با ذکر این نکته که ارتش هم در آن زمان بهترین واحدهایش را در جنوب آرایش داده بود و اصولا اگر قرار بود جابجایی صورت بگیرد به همان موانعی برخورد می کرد که سپاه.... پس این شد یک دلیل
    دوما که غیر از محور جنوب دو محور دیگر برای حمله به سمت عراق وجود دارد... از طریق کردستان و سلیمانیه که به خاطر موانع طبیعی و کوهستانهای صعب العبور در آن زمان اصلا به فکر فرماندهان نمی رسید که یک حمله ی بزرگ را از این سمت به داخل عراق انجام بدهند و تجربیات بعدی جنگ هم نشان داد که در نهایت اگر قرار باشد که حمله ای از این سمت انجام بشود در نهایت بتوانیم یک شهرک کوچک مثل حلبچه را بگیریم و هرگز به شهرهای حساسی مثل کرکوک نمی رسیم. تنها راهکار باقی مانده محور وسط ( از سمت قصر شیرین به سمت خانقین و درنهایت بغداد که کوتاه ترین راه از ایران به مرکز عراق هم هست) بود که بازهم هیچ کدام از فرماندهان ارتش و سپاه فکر نمی کردند که بتوانند در این محور نفوذ کنند چرا که به زعم آنها اهمیت سیاسی بغداد برای صدام به قدری بالا بود که بهترین نیروهای مدافعش را در این مسیر قرار داده بود.... پس تنها راهکاری که می توانستند احتمال بدهند از طریق آن موفق بشوند همان راهکار بصره و جنوب عراق بود.
    تصرف بصره نه تنها یک ضربه ی سیاسی سنگین برای عراق بود که اگر به انجام و سرانجام می رسید حتی می توانست به سرنگونی صدام بیانجامد مزایایی جانبی زیادی هم داشت که برای ایران صرف نظر کردن از آنها غیر ممکن بود. تصرف بصره ایران را همسایه ی کویت و عربستان سعودی می کرد و همانطور که بعدتر در تصرف فاو دیدیم این امکان را میداد که ایران با استفاده از نیروی نظامی خود سعی کند تا کویت و عربستان را از پشتیبانی عراق منصرف کند. هر چند که فشار نظامی ایران به کویت پس از فتح فاو نتوانست ایران را به این هدف خود(جداکردن کویت از عراق) برساند اما در سال 61 چنین تصور می شد که فقط نفس همسایگی زمینی ایران و کویت کافی است تا خاندان صباح دست از پشتیبانی عراق بردارند.
    از سوی دیگر تصرف بصره منجر به فلج شدن کامل نیروی دریایی عراق می شد که به ایران اجازه می داد تا کشتی های نظامی خود را برای اهداف دیگری آزاد کند. از طرف دیگر تصرف بصره سبب می شد تا راه حمله ی هواپیماها و هلیکوپترهای عراقی به نفتکشهای ایران هم بسته بشود و عراق نتواند از جنگ نفتکشها در جهت اهداف سیاسی خود استفاده کند. نباید از خاطر برد که همین جنگ نفتکشها یکی از عوامل اصلی به پایان رساندن جنگ بین دو کشور بود. از سوی دیگرتر تصرف بصره می توانست منافع مادی زیادی برای ایران داشته باشد مانند استفاده از تجهیزات نفتی عراق در جنوب این کشور، تصرف چاه های نفت عراق و محروم کردن عراق از این منبع اصلی درآمد خود، استفاده از شط العرب برای ایران و محروم کردن عراق از آن و مواردی این چنین....
    پس تصرف بصره از یک طرف(دیدگاه نظامی) تنها راه چاره برای ادامه ی جنگ بود و از یک طرف دیگر( سیاسی) راهکاری برای بی ثبات کردن نظام سیاسی عراق و درنتیجه سرنگون کردن صدام بود(چه با فشار داخلی و چه با فشار خارجی) و از طرف دیگرتر(اقتصادی) راهکاری برای به زانودرآورد ماشین اقتصادی عراق بود. با در نظر گرفتن همه ی این موارد تصرف بصره منطقی ترین راه کار ادامه ی جنگ در آن زمان محسوب می شد.
    خوب همانطور که در ابتدا گفتیم حمله به بصره تنها راه حل منطقی برای مسئله ی جنگ بود ولی این راه حل یک ایراد اساسی داشت که از چشم مسئولان ایرانی پنهان مانده بود. بحث را به ذکر این ایراد اساسی به پایان می بریم: 
    ظرفیت نظامی ایران برای تصرف بصره کافی نبود
    خیلی خلاصه گفتم و نیازی هم نمی بینم که مسئله را بیشتر باز کنم اما بازهم خلاصه وار می گویم که نیروی نظامی که ایران برای حمله به بصره در نظر گرفته بود بسیار کمتر از نیروی لازم برای چنین عملیاتی بود. با توجه به حجم انبوه مدافعین عراقی ایران باید در حدود 3 برابر بیشتر نیروی نظامی و تجهیزات برای چنین حمله ای به کار می گرفت. لیدل هارت در کتاب خود درباره ی جنگ دوم جهانی اشاره می کند که برای حمله ی موفق به یک موضع دفاعی باید در حدود 5 برابر نیروی مدافع را به کار گرفت. حالا اگر توجه داشته باشیم که عراق سپاه سوم خود را در شرق بصره مستقر کرده بود ایران باید در حدود 4-5 ارتش را برای در هم کوبیدن سپاه سوم بسیج می کرد. نیروی تک ور ایران همانطور که در در 12 قسمت قبلی دیدید بسیار کمتر از آن بود که بتواند یک موفقیت پایدار در چنین عملیاتی به دست آورد و حتی اگر بصره هم محاصره می شد( با توجه به اینکه برای چنین وضعیتی هیچ پیش بینی نشده بود) احتمالا با یک یا چند ضد حمله در نهایت ایران ناچار به عقب نشینی میشد.
    در قسمتهای بعد به دیگر درسهای برگرفته از این عملیات ادامه خواهیم داد
    با ما باشید
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 تیر 1398 11:04 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 11 خرداد 1398 07:47 ب.ظ نظرات ()
    مرحله ی چهارم عملیات رمضان چیز خاصی برای ذکر کردن ندارد. ساختار نیروی تک ور را می توانید در اینجا ببینید. قرار بود که عملیات با دو فلش موازی شرقی-غربی از بالای آب گرفتگی روبرو به پاسپاه کوت سواری و توسط لشکر نصر سپاه و لشکر 21 حمزه نیروی زمینی ارتش انجام بشود.
    با آبگرفتگی بیشتر منطقه توسط عراق قرار شد که تیپ31 عاشورا به همراه تیپ1 لشکر21 حمزه از روبروی پاسگاه کوت سواری به خطر بزنند و تیپ21 امام رضا (ع) و تیپ3 لشکر21 حمزه از جنوب منطقه ی موسوم به 5 ضلعی حمله کنند. 
    حمله در ساعت 22:40 روز اول مرداد شروع شد اما با دفاع سرسختانه دشمن نیروهای تک ور با تحمل تلفات ناچار به عقب نشینی به مواضع پدافندی خودشان شدند.
    آخرین ویرایش: شنبه 11 خرداد 1398 07:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 7 خرداد 1398 01:57 ب.ظ نظرات ()
    همانطور که در درسهای قبلی ذکر شد در مرحله ی دوم عملیات رمضان لشکر نصر به فرماندهی حسن باقری از همان محوری که در مرحله ی اول لشکر فتح وارد عمل شده بود حمله کرد که این حمله با شکست مواجه شد و قرار شد که مرحله ی سوم عملیات در روز 30 تیر61 آغاز شود. تغییر اساسی که در این مرحله نسبت به مرحله ی دوم به عمل آمده بود این بود که قرار شد لشکر فجر باپشتیبانی دو تیپ از لشکر 77 نیروی زمینی ارتش در محور شمالی لشکر فتح به مثلثهای عراق حمله کرده و مثلثی اول را فتح کند. پس از پاکسازی این لشکر باید تا راس کانال ماهی به پیش می رفت و با احداث یک خاکریز شرقی-غربی جبهه شمالی منطقه را از مرکز جدا می کرد تا لشکر فتح از آسیب ضدحمله ی زرهی عراق در امان بماند. همزمان با لشکر فجر لشکر فتح باید در همان مسیری که در مرحله ی اول پیش روی کرده بود به سمت کانال پرورش ماهی می رفت و با تکیه به کانال در جهت غرب دفاع می کرد. پشتیبانی لشکر فتح با دو تیپ زرهی از لشکر 92 زرهی و یک تیپ پیاده از لشکر 21 نیروی زمینی بود.


    http://s9.picofile.com/file/8361468684/%D8%B0_00%D8%A6%D8%A6%D8%A6nn1.jpg


    در این مرحله به دلیل ابگرفتی روبروی پاسگاه بوبیان عملا قرارگاه نصر از کار افتاده بود و امکان عمل نداشت و قرارگاه قدس در جبهه ی شمالی در مواضع پدافندی قرار داشت. برای اینکه در هنگام درگیری با زرهی عراق اشکالی به پیش نیاید به تمامی واحدها گفته شده بود که هیچ تانک و زرهپوشی را وارد عملیات نکنند و به مجرد روبرو شدن با هر گونه ادوات زرهی آن را منهدم کنند.
    هر دو قرارگاه در ساعت 2:40 صبح روز 30 تیر عملیات خود را آغاز کردند. قرارگاه فجر در ابتدا پیشروی هایی به دست آورد اما در نهایت نتوانستند نفوذ مناسبی در خطوط دشمن انجام بدهند. در میان نیروهای لشکر فتح دو نیروی فتح 1و2و4توانستند به صورت مناسبی در خطوط عراقی ها نفوذ کنند اما واحدهای فتح3و5 به صورت عمیقی در مواضع عراقی ها رخنه کردند و در نهایت با محاصره کردن و انهدام چند تیپ زرهی عراق توانستند در کنار پل های کانال پروش ماهی خود را به کانال برسانند و با همدیگر الحاق کنند.
    http://s9.picofile.com/file/8361461684/%D8%B0_00nn1.jpg
    همانطور که دیده می شود تیپ 25 کربلا خود را به پل کانال رساند و جناح چپ خود را به آبگرفتگی مصنوعی که عراقی ها ایجاد کرده بودند داد. در چناح راست این تیپ تیپ27 حضرت رسول (ص) با عبور از دفاع عراق خود را به کانال ماهی رساند.
    د رمحور شمالی عملیات تیپ17 قم از لشکر فجر توانست با نفوذ به مواضع عراق خود را به خاکریزهای مثلثی برساند اما با فشار عراق و این این نکته که جناح هایش خالی مانده بود مجبور به عقب نشینی شد.
    فتح 1و2 هم با مقاومت عراق و هم با چند میدان مین پیشبینی نشده مواجه شدند و در نهایت مجبور به عقب نشینی شدند. به دلیل اینکه تیپ27 و تیپ25 لشکر فتح به عراق جناح داده بودند و با روشن شدن هوا امکان زدن خاکریز برای تامین جناح راست این دو واحد از دست رفته بود از قرارگاه کربلا به این واحدها دستور عقب نشینی داده شد و در نهایت تا ساعت 8 صبح تمام این واحدها به عقب برگشتند. در این مرحله در حدود 450 تانک عراقی و 145 زرهپوش و خودروی آنها منهدم شد. شکست مرحله ی سوم عملیات رمضان سبب شد تا فرماندهان سپاه ابتکار دیگری را در دستور کار خود قرار دهند تا گره از کار گشوده شود. در قسمت بعدی به این ابتکار خواهیم رسید.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 7 خرداد 1398 02:21 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 3 خرداد 1398 10:34 ق.ظ نظرات ()
    در درسهای قبلی این سلسله دروس دیدیم که عملیات رمضان با یک تک جبهه ای از شرق به غرب برای محاصره ی بصره برنامه ریزی شده بود.
    http://s8.picofile.com/file/8359871876/%D8%B0_002.jpg
    طبق نقشه ی بالا قرار بود که حمله از چهار محور اصلی انجام شود که چون عراق در منطقه ی جنوب پاسگاه بوبیان آب انداخت راهکار قرارگاه نصر مسدود شد و عملیات در 3 محور شمالی تر صورت گرفت. به هرحال دو قرارگاه قدس و فتح نوانستند از خاکریزهای مثلثی در شمال عبور کنند و تنها قرارگاه فتح توانست به شمال کانال پرورش ماهی برسد که آن هم با پاتک زرهی عراق مجبور به عقب نشینی شد.
    http://s9.picofile.com/file/8360697384/07.jpg
    در مرحله ی دوم عملیات قرار شد که تعدادی از واحدهای زبده تر لشکر فتح سپاه به قرارگاه نصر واگذار شوند تا عملیات از همان محوری که قرارگاه فتح توانسته بود در مرحله ی اول در آن موفق شود توسط لشکر نصر انجام شود. همانطور که گفته شد این عملیات هم موفق نبود و در نتیجه پس از دو سه روز قرار شد که مرحله ی سوم عملیات رمضان اینبار توسط لشکر فتح سپاه انجام شود. قبل از بررسی مرحله ی سوم عملیات رمضان اول نگاهی به ترکیب نیروی تک ور بیندازیم.
    همانطور که دیده می شود اینبار قرار شد دو لشکر فتح و فجر سپاه وارد عمل شوند. برنامه ریزی شد که لشکر فجر از مثلثیهای اول و دوم حمله کند و پس از پاکسازی مثلثی ها شروع کند به ساختن یک خاکریز شرقی-غربی که باید جبهه شمالی را تامین می کرد تا عراق نتواند دوباره با تک زرهی لشکر فتح را قیچی کند. از جنوب لشکر فجر لشکر فتح سپاه با پشتیبانی عناصری از نیروی زمینی ارتش مجددا مانند مرحله ی اول وارد عمل شده و وظیفه داشت تا با رسیدن به کانال پرورش ماهی فاصله ی پاسگاه زید تا پاسگاه بوبیان را پاکسازی کند و با چسبیدن به کانال ماهی از شرق خود دفاع کند. همانطور که گفته شد جناح راست این لشکر باید توسط خاکریز احداث شده توسط لشکر فجر پوشش داده می شد.
    قرارگاه های قدس و نصر هم باید به ترتیب در شمالی ترین و جنوبی ترین قسمتهای جببه موضع پدافندی می گرفتند.
    در کالک زیر استقرار نیروی تک ور ایران را در مرحله ی سوم عملیات رمضان می بینید
    http://s9.picofile.com/file/8361468684/%D8%B0_00%D8%A6%D8%A6%D8%A6nn1.jpg
    شرح عملیات و وقایعی که روی داد را در درس بعدی پیگیری می کنیم.
    آخرین ویرایش: جمعه 3 خرداد 1398 11:01 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 41 1 2 3 4 5 6 7 ...