منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 27 مرداد 1398 09:45 ق.ظ نظرات ()
    به پایان آمد این دفتر... حکایت همچنان باقی
    روزی که این سلسله درسهای را آغازیدم قصد داشتم تا هر درس را به صورت کاملا مفصل و با سند و مدرک عرضه کنم.... بس که تشویق دوستان و خوانندگان عزیز زیاد بود هنوز به قسمت پنجم نرسیده بادم خوابید.... به هرحال این هم خودش تجربه ای بود.... شاید وقتی که وقت و حوصله ی بیشتری داشتم این سلسله درسها را به صورت یک جزوه تدوین کردم و برای دانشگاه امام علی فرستادم که دو دوره های دافوس درس بدهندش... شاید
    دوستان تاریخ دانی که خیلی در بند سند و مدرک هستند برای رجوع به اصل اسنادی که این مطالب از آنها جمع آوری شدند باید بروند سراغ دو تا کتاب تا عمق فاجعه را دریابند.
    کتاب اول: ضربت متقابل کارنامه عملیاتی لشکر 27 محمد رسول الله(ص) در تابستان 1361
    کتاب دوم: عبور از مرز(روزشمار جنگ ایران و عراق کتاب بیستم)

    هر دو کتاب کاملا مستند هستند و در کنار هم تصویر خوبی از آنچه که در تابستان 61 گذشت به دست می دهند.
    سرسبز باشید و سرفراز
    رضا کیانی موحد
    آخرین ویرایش: سه شنبه 29 مرداد 1398 07:30 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 17 مرداد 1398 07:23 ق.ظ نظرات ()
    ضعف پشتیبانی و لجستیک
    یکی از دوستان پرسیده بودند که بالفرض ما چند میلیون نفر سرباز هم جمع می کردیم آیا می توانستیم این عده را تجهیز کنیم؟ جواب یک کلمه است: خیر
    ضعف کلی نیروهای مسلح ایران در زمینه ی پشتیبانی و لجستیک هم از جمله مواردی است که نیاز به آمار دارد و با توجه به نبودن چنین آماری صحبت از این مقوله هم در نهایت به یک سری کلی گویی خواهد انجامید.
    به صورت خلاصه می توان گفت که نه ارتش و ونه سپاه هیچ یک نتوانستند تمام نیازهای سازمانی خود را تا انتهای جنگ برآورده کنند. علتهای اصلی این ضعف را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:
    1. نبود ساختارهای داخلی برای تأمین وسایل و تجهیزات و مهمات: در زمان رضاشاه و محمدرضا شاه ارتش در جهت رسیدن به خودکفایی حرکتهایی را آغاز کرد ساخت انواع تفنگ و مسلسل در زمان رضا شاه آغاز شد و کار به مونتاژ هواپیماهای جنگی هم کشید. در زمان محمدرضا پهلوی این حرکت با تاسیس کارخانه های ارتش در جهت تولید پارچه و پوتین و مهمات سازی گسترش یافت. اما زمانی که جنگ ایران و عراق شروع شد ما هنوز در ابتدای این راه بودیم و با وجود کارخانجات مختلفی که مهمات و سلاح و ملزومات نظامی تولید می کردند هنوز بسیاری از موارد حساس را باید از خارج وارد می کردیم. این بود که پس از چند ماه از آغاز جنگ ذخیره های سلاح و مهمات ته کشید و عملا ارتش در مضیقه ی شدیدی قرارگرفت. نیازهای ارتش به سلاح و تجهزات خارجی تا انتهای جنگ یکی از نقاط ضعف این نیرو بود.
    2. از طرف دیگر سیاستهای اشتباه ایران در حوزه ی سیاست خارجی سبب شد تا بسیاری از کشورهایی که باید به ایران ملزومات نظامی می فروختند از این کار سرباز زدند. نمونه ی آن را در اینجا خواندید که دولت انگلستان بر خلاف تعهدات خود نه تنها تانکهای ما را تأمین نکرد بلکه تجهیزات و قطعات آنها را با واسطه و بی واسطه در اختیار عراق قرار داد. مطمئنا دولت وقت ایرانی می توانست با جهت گیری درست از وقوع چنین اتفاقاتی جلوگیری کند اما افق دید دولتمردان و سیاستگذاران ایران در آن زمان به سمتی بود که اصلا چنین چرخشی در سیاست خارجی محال بوده است.
    3. ما نه تنها نتوانستیم به کشورهایی که به صورت سنتی از آنها سلاح می خریدیم تکیه کنیم بلکه حتی در به دست آوردن پشتیبانی کشورهای دیگر هم ناکام بودیم. در عمل سیاست خارجی ایران به قدری اینرسی داشت که ما حتی از فرصتهایی که بعد از انقلاب حاصل شد نیز غافل شدیم و در نتیجه نتوانستیم سلاح های مورد نیاز خود را از بعضی کشورهای دیگر تهیه کنیم. اینکه می گویند ایران در حوزه ی سلاح توسط جهان تحریم شده بود افسانه ای بیش نیست. با سیاستگذاری صحیح بسیاری از سلاح ها را می توانستیم مستقیم یا با واسطه بخریم. مثلا من صورت جلسه ای از سران سپاه دارم که مربوط است به اواخر جنگ و مذاکرات نماینده ی سپاه با دولت رومانی که دولت رومانی اعلام آمادگی کرده بود که حتی حاضر است هواپیمای جنگی نیز به ایران بفروشد. در خود همین عملیات رمضان یکی از گردانهای زرهی ارتش به تانکهای تی-62 ساخت کره شمالی مجهز شده بود که البته عملکرد بسیار بدی در هوای گرم جنوب داشتند. ما در طی جنگ توانستیم از طریق لیبی به موشکهای بالستیک برد بلند هم برسیم. کشورهایی مانند چین، ویتنام، یوگوسلاوی سابق، لهستان و... می توانستند بسیاری از اقلام مورد نیاز ما را تأمین کنند.
    4. مسئله ی مشکلات مالی هم از دیگر نکاتی بود که باید اشاره ای به آن کرد. در حالیکه عراق بیشتر نیازهای نظامی خود را به صورت نقدی و با تضمین مالی عربستان سعودی و کویت می خرید ما ناچار بودیم که از بازار سیاه اسلحه و به صورت نقدی و با چند برابر قیمت موارد مورد نیاز خود را تأمین کنیم. این مسئله هم البته با سیاست خارجی صحیح قابل حل بود.
    5. ضعف صنایع و کارخانجات داخلی هم از دیگر مشکلات ما بود. در حالیکه در جنگ جهانی دوم ارتش سرخ خط تولید کارخانجات تراکتور سازی را تبدیل به خط تولید تانک کارد صنایع عموما وارداتی و مونتاژی ایران توانی برای تأمین ملزومات جنگ نداشتند. از طرف دیگر غفلت مسئولان و سیاستگذاران صنعت سبب شد که کارخانجات با ظرفیتی کمتر از ظرفیت اسمی خود تولید کنند و البته همین تولید اندک هم به صورت مناسب به جبهه ها نمی رسید. تنها در سال انتهایی جنگ بود که مسئولان فهمیدند باید از ظرفیتهای خالی صنایع مختلف برای تامین جنگ استفاده کرد. در سال 66 من در کارخانه ی کمک فنرسازی ایندامین کاراموز بودم و در اواسط سال صندوقهایی از پوسته ی خمپاره شصت به کارخانه آوردند تا دستگاه های تراش کارخانه تولید گلوله ی خمپاره را آغاز کنند. حرکتی که باید از مهر 59 آغاز می شد با تاخیری 7 ساله آغاز شد و البته دیرتر از آن که بتواند تاثیری در معادلات نظامی بگذارد. اگر از همان ابتدای جنگ مسئولان تمام ظرفیت تولیدی کشور را در خدمت جنگ می گذاشتند شاید از خیلی جهات وضعیت جبهه ها بهتر می شد. همین ضعفها سبب شد تا بسیاری از فرماندهان سپاه تصمیم بگیرند که وارد حوزه ی سیاست و اقتصاد بشوند تا بتوانند نیازهای جنگ را با دور زدن بروکراسی دولتی براورده کنند. حرکتی که هنوز هم ادامه دارد.
    6. مشکل اصلی مسئولان ما ، چه در حوزه ی سیاستگذاری و چه در حوزه ی اجرا، این بود که هیچ درکی از مفهوم توتال وارد نداشتند. بسیاری جنگ را یک امر موقت می دانستند که در نهایت با یک تلاش کوچک در جهت تصرف بصره به سرنگونی صدام می انجامید و کمتر کسی از مسئولان ایران خود را برای یک جنگ طولانی مدت آماده کرده بود. همین مشکل سیاستگذاری غلط سبب شد تا بسیاری از فرصتهای مناسب برای تأمین و تجهیز رزمندگان ایرانی از دست برود.
    علتهای بالا و چندین علت دیگر مانند ضعف ساختار اداری ما ،که بعضی مواد در لحظه ی مورد نیاز به دست مصرف کننده نمی رسید، و حیف و میلها و اسرافهایی که از خصوصیات خاص ما ایرانی ها است سبب شد تا تجهیز نفراتی که باید در این عملیات شرکت می کردند به سختی انجام شود تا جائیکه قبل از آغاز مرحله ی پنجم عملیات رمضان حاج همت دستور داده بود تا موشکهای آرپی جی به جای مانده از واحدهای دیگر ی که در منطقه ای که به تیپ 27 تحویل داده شود بود بر روی زمین ریخته شوند جمع آوری بشوند تا در مرحله ی پنجم بین واحدهای مختلف این تیپ توزیع بشوند. یا مثلا بعضی از گروهان های این تیپ در آخرین لحظه ی وارد شدن  به خط بیسیم دریافت می کردند و البته نه به تعداد مورد نیاز. همین ضعفها سبب شد تا در لحظات بحرانی نیروهای تک ور ایرانی نتوانند بهترین توان خود را به کار بگیرند و در نتیجه با تمامی تلاشهایی که صورت گرفت عملیات رمضان پس از 5 مرحله زد و خورد سنگین با مدافعین عراقی با شکست مواجه بشود.
    هر چقدر که به پایان جنگ نزدیک شدیم ایران در پشتیبانی جنگ عملکردش بهتر شد اما هیچ گاه در این زمینه ما به پای عراقی ها نرسیدیم. امروزه تلاشهای زیادی در حوزه خودکفایی نیروهای مسلح ،چه در حوزه ی سلاح و مهمات و چه در حوزه ی دیگر ملزومات، صورت گرفته است اما آشکار است که هنوز راه زیادی باید برویم تا به یک وضعیت خوب دست پیدا کنیم. در حدود 50 سال پس از تولید داخلی ژ-30 و منسوخ شدن این سلاح در تمام ارتشهای درجه یک دنیا ما هنوز هم این سلاح از رده خارج شده را تولید می کنیم. هنوز در زمینه ی ساخت تانک و توپ موفقیت آنچنانی حاصل نشده و متاسفانه خرید خارجی که بتواند جایگزین از دست رفته های جنگ باشد صورت نگرفته است. در حوزه ی نیروی هوایی و دریایی وضعیت به مراتب بدتر است. ناوگان هوایی نظامی ما آشکارا فرسوده و منسوخ است و نیروی دریایی ما حرفی برای گفتن ندارد. در حوزه هایی که بیشتر با علم و دانش سروکار داریم این ضعفها شدیدتر و فراگیرتر هستند. خودکفایی نیروهای مسلح نیاز به یک انقلاب فکری دارد که متاسفانه اثری از آن در مسئولان دیده نمی شود.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 مرداد 1398 07:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 4 مرداد 1398 04:44 ب.ظ نظرات ()

    ضعف نیروی انسانی؛ قسمت اول مشکلات کمّی

    گذشته از دلایلی که ذکر شد، عملیات رمضان حتی قبل از آغاز محکوم به شکست بود به این دلیل ساده که تعداد نیروهای تک وری ایرانی خیلی کمتر از میزان لازم بودند. منطق نظامی گری می گوید که طرفی که حمله می کند باید دست کم 3 برابر نیروهای مدافع نیرو وارد میدان کند. تنها در زمانی یک ارتش کوچکتر به یک ارتش بزرگتر حمله می کند که یا از یک سلاح جدید بخواهد استفاده بکند و مطمئن باشد که این سلاح می تواند دشمن را زمینگیر بکند یا از یک تاکتیک جدید بخواهد استفاده بکند که با آن تاکتیک بتواند تعادل دشمن را کاملا به هم بریزد. اشکار است که در عملیات رمضان ما نه سلاح جدیدی را به کار گرفتیم و نه تاکتیک جدیدی را به خدمت گرفتیم. پس با توجه به اینکه در برابر ما یک سپاه کامل عراقی قرار داشت ما باید دست کم نیرویی به استعداد 3 سپاه یا یک ارتش را پای کار می آوردیم. خوب در قسمتهای ابتدایی این سری درسها که سازمان رزم دو طرف را بررسی کردیم دیدیم که سپاه سوم عراق در حدود 150 هزار نفر و نیروی تک ور ایرانی در حدود 120 هزار نفر پای کار آورده اند. یعنی ایران باید در حدود 330 هزار نفر دیگر وارد کارزار می کرد تا بتواند یک تک موفق داشته باشد. مشکل طرف ایرانی وقتی حادتر شد که پس از پایان مرحله ی دوم عملیات عملا نیروهای ارتش کنار کشیدند و تقریبا هیچگاه در مراحل بعدی در شب عملیات وارد عمل نشدند و عملا به صورت نیروی پشتیبانی یا نیرویی که پس از سقوط خطوط دفاعی دشمن باید از آن پدافند می کرد به کار گرفته می شدند. پس در نتیجه همان 120 هزار نفر هم تقریبا نصف شدند و با وارد شدن تلفات در هر مرحله به نیروهای تک ور بازهم وضعیت کمیت نیروی انسانی ایران وخیم تر و وخیم تر شد.

    اما سؤال این است که با وجود اینکه ایران تقریبا دو برابر عراق جمعیت داشت چرا هیچ گاه نتوانست نه در طی این عملیات و نه در طی عملیاتهای بزرگ سالیانه ی خوب تعداد بیشتری رزمنده به کار بگیرد. علت این امر را می توان در نگاه متفاوت سیاستگذاران و برنامه ریزان عالی کشور دانست. همان طور که بسیاری از سازمانها و نهادهای متعلق به رژیم گذشته پس از انقلاب کنار گذاشته شدند بسیاری از قوانین و مقررات هم به کناری نهاده شدند. رژیم انقلابی ایران در صدد بود تا با ایجاد یک ارتش مکتبی سازمانی را برپا کند که مردم در هنگام نیاز از روی عقیده و مرام مذهبی خود به آن بپیوندند. به همین دلیل قانون سربازگیری که در زمان رضا شاه تصویب شده بود عملا کنار گذاشته شد چرا که فکر می کردند با فراخوان مقامات مذهبی و سیاسی مردم ایران فوج فوج به جبهه ها سرازیر خواهند شد. اما در عمل چنین نشد و تنها قسمت معدودی از جامعه در زمان جنگ به صورت داوطلبانه به جبهه های جنگ پیوستند. ما در تمام طول جنگ هیچگاه نتوانستیم به صورت همزمان بیش از 700 هزار نفر را در جبهه ها داشته باشیم در حالیکه یک کشور تقریبا 36 میلیون نفری می تواند ارتشی تا 4-5 میلیون نفر را هم تجهیز کند.

    قبل از اینکه به بقیه ی بحث بپردازیم بد نیست به سؤال زیر پاسخ دهید؛ طول مدت خدمت نظامی در ایران برای پسران چقدر است؟

    1.      2 سال

    2.      4 سال

    3.      8 سال

    4.      هیچ کدام

    سؤال بالا را با دقت بخوانید و بدون رجوع کردن به اینترنت جواب بدهید. 

    آخرین ویرایش: شنبه 19 مرداد 1398 08:02 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 26 تیر 1398 08:42 ق.ظ نظرات ()

    ضعفهای تاکتیکی

    هرچند که استراتژی کلی ایران در ادامه ی جنگ دارای ایراداتی بود اما این ایرادات برای زمین گیر کردن عملیات رمضان کافی نبود. ضعفهای تاکتیکی ایران در حمله به مواضع مستحکم عراق دست به دست ضعف های استراتژی دادند تا جانفشانی های رزمندگان ایرانی به جایی نرسد.

    همان طور که در بررسی مراحل پنج گانه ی عملیات رمضان دیدیم عناصر مشترک در تمام مراحل را می توانیم به شرح زیر فهرست کنیم:

    1-    بازکردن معبر در میادین مین و سیم خاردارهای عراق برای نزدیک شدن به مواضع دشمن بدون تلفات دادن.

    2-    استفاده از تاریکی شب و عدم استفاده از آتش تهیه ی توپخانه برای نزدیک شدن گردان های عمل کننده از معابر بازشده در شب اجرای عملیات.

    3-    حمله ی پیاده نظام به مواضع دشمن و سعی در جداکردن واحدهای آن به جهت دور زدن و محاصره ی آنها

    4-    زدن همزمان خاکریز توسط واحدهای مهندسی رزمی برای محافظت از نیروی پیاده نظام و مقابله با پاتکهای طرف عراقی

    5-    استفاده از خاکریز در جهت حفظ مواضع تسخیر شده توسط نیروی پیاده نظام

    و باز همان طور که دیده شد این تاکتیکها به دلیل اینکه بارها و بارها توسط طرف ایرانی به کار گرفته شدند هر بار با عکس العمل مدافعین عراقی مواجه شدند و در نهایت رزمندگان ایرانی ناچار می شدند تا مواضع متصرف شده را تخلیه کرده و به پشت خطوط دفاعی خود بازگردند.

    لازم به ذکر نیست که محیط مناسب منطقه ی عملیاتی از جهت عوارض زمینی فرصت خوبی را به طرف ایرانی می داد که با اجرای یک حمله ی زرهی به عمق مواضع دشمن نفوذ کرده و این تک زرهی را با همراهی و یاری نیروهای پیاده-مکانیزه تقویت می کرد. در مرحله ی اول هر چند که پیاده نظام وزنه ی بیشتری را در نیروی تک ور ایران داشت اما پشتیبانی خوب زرهی و همچنین استفاده از سوار زرهی در جابجایی پیاده نظام ایران سبب شد تا خط دفاعی عراق در مرکز جبهه شکسته شده و اگر ایران فرصت استفاده از یک تک زرهی مناسب را پیدا می کرد می توانست این موفقیت اولیه را به یک موفقیت ثابت و قطعی تبدیل کند. اما متاسفانه عدم اعتقاد برنامه ریزان نظامی ایران به نیروی زرهی و شکستهایی که در اوایل جنگ بر زرهی ایران وارد شده بود سبب شد تا عملا تفکر تک زرهی کنار گذشته شود و به همان تاکتیکهایی اکتفا بشود که دیگر برای مدافعین عراقی قابل پیش بینی شده بودند. هر چند که عراقی ها هم به دلیل یک سری ضعفهایی که داشتند نتوانستند از ضعف تاکتیکی ایران استفاده ی حداکثری را ببرند اما نشان دادند که می توانند بر روی این ضعفها دست گذاشته و دست کم مواضع از دست داده را بازپس بگیرند.

    این ضعف تاکتیکی تا انتهای جنگ همراه تمامی برنامه های عملیاتی سپاه بود تا اینکه در طی والفجر 8 طلسم شکسته شد و سپاه توانست با عبور غافلگیرانه از اروند رود فاو را فتح کرده و در برابر پاتک های مداوم عراق در منطقه مقاومت کرده و مواضع تسخیر شده را تثبیت کند.

    تاکتیکهای ایستا و عدم تحرک ایران در انتهای جنگ سبب شد تا عراق با شناسایی نقاط ضعف ایران تمام مواضعی را که ایران در خاک عراق تسخیر کرده بود آزاد کند و دست بالا را پیدا کند. تحرک زرهی عراق ، البته به همراه استفاده ی وسیع و گسترده از گازهای شیمیایی گوناگون جهت زمین گیر کردن مدافعین ایرانی، نشان داد که در یک جنگ مدرن جنگ متحرک چه برتری هایی می تواند بر یک جنگ ایستا داشته باشد.

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 تیر 1398 08:44 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 21 تیر 1398 10:22 ق.ظ نظرات ()

    ضعف استراتژی

    همانطور که در قسمت قبلی بیان شد یک سری فرضیات (بعضا درست و بعضا غلط) ایران را به ادامه ی درگیری نظامی با عراق تشویق کرد. در نهایت همانطور که نمودار زیر نشان می دهد نه ایران و نه عراق چاره ای جز نشستن بر پشت میز مذاکره نداشتند اما طرف ایرانی (که فکر می کرد به جایی رسیده است که دست بالا را دارد) به جای آتش بس و مذاکره راهکار ادامه ی جنگ را انتخاب کرد چرا که گمان می کرد شرایط بین المللی و منطقه ای به گونه ای است که برای رسیدن ایران به اهدافش راهکار دیگری ندارد.

     http://s8.picofile.com/file/8366393300/02.png

     اندکی قبل از حمله ی نظامی ایران به سوی بصره قطعنامه ی 514 سازمان ملل متحده صادر شد که از طرفین خواسته بود به درگیریهای نظامی پایان داده و به آتش بس تعهد بدهند اما ایران این قطعنامه را برای رسیدن به صلح پایدار کافی نمی دانستند. دستگاه دیپلماسی ایران از این نکته غفلت کرده بود که هدف از این قطعنامه نه رسیدن به صلح عملی بلکه برداشتن گامی برای محدود کردن عملیات نظامی و در انتها ترغیب طرفین درگیری نظامی به انتخاب راهکارهای سیاسی بود. وضعیت روحی آن زمان سیاستگذاران ایران و قاطبه ی مردم به گونه ای بود که هر گونه پذیرش راهکار سیاسی را به معنای وادادگی و خیانت به آرمانهای انقلاب تلقی می کردند و صداهای اندکی که در راستای پذیرش این قطعنامه در جامعه طنین افکند در جامعه خریداری پیدا نکرد.

    از طرف دیگر دیدیم که بر اساس یک سری موارد نظامی و سیاسی تنها راهکار نظامی ایران برای ادامه ی جنگ حمله به بصره بود. امروز قصد داریم که استراتژی ایران برای ادامه ی جنگ را بیشتر بشکافیم.

    همانطور که همه می دانیم و بارها و بارها به آن اشاره شده است مرحوم هاشمی رفسنجانی ،به عنوان معمار استراتژی نظامی ایران در برابر عراق، شعار جنگ جنگ تا پیروزی را تبدیل کرد به شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی. این تعبیر تمسخر آمیز تعبیری است که بسیاری از فرماندهان سپاه در اشاره به استراتژی رفسنجانی از آن استفاده می کنند و منظورشان این است که تا یک زمانی هدف جمهوری اسلامی شکست دادن عراق بود اما رفسنجانی به فرماندهان عالی جنگ گفته بود که اگر شما بتوانید یک جای استراتژیک از خاک عراق را فتح کنید من جنگ را به روشهای سیاسی پایان خواهم داد و دیگر نیازی به ادامه ی جنگ نخواهد بود. اگر مباحث سابق را درباره ی 36 استراتژی کهن چین به یاد داشته باشیم باید بدانیم که این استراتژی جدید تحت هیچ کدام از آن استراتژی ها نبود و در حقیقت رفسنجانی یک استراتژی از خودش ابداع کرده بود که تنها گذشت زمان ثابت کرد استراتژی اشتباهی بوده است. حتی اگر ایران موفق به تصرف بصره، کرکوک، خانقین یا حتی خود بغداد هم می شد دلیل نمی شد که بر این اساس بتوان جنگ را به پایان رساند. بارها و بارها در طول تاریخ کشورهایی مورد تهاجم قرار گرفته و حتی پایتخت آنها هم سقوط کرده اما در نهایت آن کشور جنگ را به موفقیت به پایان رسانده است.

    اما از غلط بودن یا ضعف این استراتژی که بگذریم اشکال اصلی در خود این استراتژی نبود بلکه در اجرای آن بود. دستگاه اداری ایران هیچ گاه در تمامی 6 سال بعدی جنگ نخواست یا نتوانست خود را برای رسیدن به همین تک پیروزی هم آماده کند. وضعیت نیروهای مسلح هیچگاه بهبود پیدا نکرد. سازمان های رزمی ایران بارها و بارها اشتباهاتشان را تکرار کردند. صنایع ایران هیچگاه برای چنین جنگی تجهیز نشدند و عموما از تهیه ی مایتحتاج مورد نیاز این جنگ برکنار ماندند و تنها در اواخر جنگ بود که برای بعضی از آنها تکالیفی در جهت تهیه ی ملزومات جنگ ابلاغ شد. سازمانهای اداری ایران نیز در خدمت اهداف جنگ قرار نگرفتند. هرچند که قرار بود تمام سازمانها و نهادها در خدمت جنگ باشند اما این شعار تنها در مرحله ی حرف باقیماند و جز بعضی نهادهای خاص (مانند جهادسازندگی) هیچ گاه به صورت کامل عملی نشد. دستگاه دیپلماسی کشور کماکان از درک تحولات نظام بین المللی غافل بود و تا انتهای جنگ هیچ حرکت مؤثری در کاهش نفوذ سیاسی بغداد و برعکس افزایش نفوذ ایران نکرد. دانشگاه های کشور همان طور که الان هم به صورت جزایری جدا از نیازهای کشور به فعالیت خود ادامه می دهند در آن زمان هم به صورت مستقل از نیازهای جبهه و جنگ فعالیت می کردند و به جز مواردی اندک و معدود کمتر مواردی می شد که پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری در جهت حل مسائل و مشکلات جنگ باشد.

    به صورت خلاصه دستگاه اداری کشور راه خود را می رفت و دستگاه نظامی کشور هم راه خود را می رفت. در نهایت عدم مدیریت صحیح این واگرایی سبب شد تا آن نامه ی معروف دکتر/سردار/حاج آقا رضایی خطاب به امام خمینی (ره) نوشته شود که تمامی موارد بالا را به صورت جزء به جزء شرح داده بود و نشان می داد که دستگاه اداری کشور تا چه حد از تدارک جنگ غافل بوده است.

    در ادامه ی این سلسله درسها به موارد جزئی دیگری هم می پردازیم که بسیاری از آنها ریشه در دیدگاه غلط استراتژیک سیاستگذاران و فرماندهان نظامی ایران دارد.

    با ما باشید

     

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 مرداد 1398 06:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 12 تیر 1398 10:05 ق.ظ نظرات ()
    با اجازه دوستان ما دیروز بعد از ظهر از پایان نامه مون دفاع کردیم و حالا فرصت بیشتری داریم که سلسله درسهای رمضان رو پیگیری کنیم.
    تا حالا دوزاده قسمت قبلی این سلسله درسها درس واقعی نبودند بلکه ما فرصت گذاشتیم و 5 مرحله ی انجام گرفته از این عملیات رو در تابستان 61 خلاصه وار مرور کردیم. از امروز قصد داریم تا بازهم خلاصه وار ببینیم که این عملیات برای نیروهای نظامی ما چه درسهایی دربرداشته و چه مقدار از این درسها عبرت گرفته شده است.
    هدف
    ضرب المثل معروفی هست که میگه معما چو حل گشت آسان شود. اکنون که پس از 37 سال به پشت سر نگاه می کنیم شاید خیلی از ما اجرای عملیات رمضان رو اشتباه بدانیم اما یک بررسی تاریخی منصفانه ما رو ملزم می کنه که خودمون رو جای سیاستگذاران و برنامه ریزان اون موقع ایران قرار بدهیم. با توجه به اوضاع اون روز منطقه و ایران این عملیات نه تنها اشتباه نبود بلکه تنها انتخاب منطقی ایران بود. فقط این انتخاب یک اشکال اساسی داشته که در انتها به آن اشاره می کنم.
    شرایط آن روز ایران وضعیتی بود که فرماندهان ایرانی (هم سپاه و  هم بیشتر فرماندهان عالی رتبه ارتش) مست از غرور شکستهای متوالی عراق شده بودند. ایران در یک سلسله عملیات زنجیر وار که از عملیات شکست حصر آبادان شروع شد و با تصرف مجدد خرمشهر به پایان رسید چندین و چند بار ماشین نظامی صدام را در هم کوبید و تقریبا تمامی زمینهایی را که ارتش عراق در ابتدای جنگ در منطقه ی جنوب اشغال کرده بود بازپس گرفت. همین شکستها منطقا فرماندهان ما را به سوی این نکته راهنمایی کرد که دیگر کار صدام تمام است و تنها یک فشار کوچک لازم است تا نظام سیاسی حاکم بر عراق سرنگون شود. شما حتی اگر به درسهای اول و نقشه های آن دقت بکنید می بینید که هدف عملیات رمضان نه فتح بصره بلکه محاصره ی بصره بوده است و برای فتح شهر برنامه ریزی نشده بود. هم سیاسیون و هم نظامیان ایرانی گمان می کردند به مجرد اینکه نیروی نظامی ایران وارد حومه بصره بشود خود مردم شیعه ی این شهر قیام خواهند کرد و شهر را به برادران شیعی خود واگذار خواهند کرد. به همین دلیل بود که امام خمینی (ره) همزمان با آغاز عملیات اطلاعیه ای خطاب به مردم بصره و شیعیان عراق صادر کرد و خواستار حمایت آنها از عملیات نظامی ایران و شورش بر علیه حکومت عراق شد.
    از طرفی دیگر سیاست خارجی اشتباه ایران سبب شده بود تا سازمانهای بین المللی در برابر جنگ ایران و عراق به انفعال کشیده بشوند و کشورهای عرب منطقه هم (جز سوریه و لیبی) پشت صدام قرار بگیرند. قطعنامه های سازمان ملل و سازمانهایی مثل سازمان همکاری کشورهای اسلامی و .... درباره ی جنگ برای طرف ایرانی راضی کننده نبود چرا که ایران خود را مورد تجاوز نظامی عراق می دانست و ادعا داشت که این سازمانهای بین المللی باید تجاوز صدام به خاک ایران را به شدت محکوم کرده و در جهت محاکمه ی رسمی صدام و گرفتن خسارتهای مادی ایران از عراق گام بردارند. از طرف دیگر ایران حمایت کشورهای عرب منطقه (مخصوصا عربستان سعود و کویت) را دلیل دشمنی و کینه ی اعراب از انقلاب اسلامی می دانست و گمان می کرد که این کشورها صدام را تشویق می کنند تا به جنگ به ایران ادامه بدهد. این دیدگاه سبب می شد تا از دید ایران برای رسیدن ما به حق و حقوقمان هیچ چاره ی سیاسی باقی نمانده باشد و تنها توسل به نیروی نظامی چاره و انتخاب ایران باشد. درباره ی اینکه این دیدگاه سیاسی نسبت به سیاست بین المللل و گروه بندی های منطقه ای درست بوده یا غلط اینجا بحثی نمیکنم اما به هرحال این دیدگاهی بود که در آن زمان هم در میان مسئولان و هم در میان مردم عادی غالب بود و در نتیجه اقدام نظامی ایران در تهاجم خاک عراق را به جهت گرفتن حقوق از دست رفته ی ایران در جنگ توجیه و مشروع می کرد.
    از دید آمادگی نظامی هم شرایط آن زمان برای حمله به خاک عراق مناسب بود چرا که همان طور که ذکر شد بسیاری از مردم عادی فکر می کردند که صدام حق و حقوق ایران را نخواهد داد مگر با توسل به زور و هم اینکه بسیاری از رزمندگانی که در حدود یک ماه پیش در آزادسازی خرمشهر شرکت کرده بودند روحیه ی بالایی داشتند و دوست داشتند که زودتر کار جنگ را فیصله بدهند. جمع این دو فاکتور (ناامیدی مردم از اینکه صدام حق و حقوق ایران را بدهد و روحیه ی بالای رزمندگان) وضعیت آمادگی روحی را برای حمله به خاک عراق در بهترین حالت گذاشته بود.

    آخرین ویرایش: جمعه 25 مرداد 1398 09:56 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 41 1 2 3 4 5 6 7 ...