جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

نبرد پاتراس


تاریخ: 6-8 نوامبر 1772

موقعیت: نزدیک پاتریا (یونان امروزی)

نتیجه: پیروزی قاطع روسیه

متخاصمین

امپراطوری عثمانی

خانات کریمه

امپراطوری روسیه

فرماندهان

نامعلوم

کونیائف

استعداد رزمی

9 فروند ناوچه

16 فروند قایق توپدار

7 فروند کشتی جنگی

تلفات

تمام ناوچه ها

10 فروند قایق توپدار

بدون تلفات

 

نبرد پاتراس یک نبرد دریایی در طول جنگهای روس-عثمانی(1768-1774) بود. در روز 6 سپتامبر 1772 کونیائف با کشتی های همراهش لیوورنو را ترک کرد و از روز 5 اکتبر به همراه چشمه و گراف اورلوف در اطراف سریگو گردش می کرد. در روزهای 23 و 27 اکتبر تعدادی از کشتی هایی که از ناوگان اورلوف جدا شده بودند به او پیوستند. آنها از یک ناوگان ترک در خلیج پاتراس خبر می آوردند و درنتیجه ناوگان مشترک کونیائف و ویونوویچ جستجوی ناوگان ترکها را شروع کردند. در روز 5 نوامبر آنها به نزدیکی پاتراس رسیدند و در حدود 9 فروند ناوچه (با 30 توپ) و 12 قایق توپدار متعلق به ترکها را دیدند. 4 فروند قایق دیگر در کنار ساحل و در پناه توپخانه ی ساحلی ترکها لنگر انداخته بودند.

روسها در روز 6 نوامبر حمله ی خود را با کشتی های کوچکتر ناوگانشان شروع کردند چرا که کانال ورودی تنگ بود و حرکت کردن کشتی های کوچکتر در آن راحت تر بود. حمله ی روسها سبب غرق شدن یک فروند ناوچه و 2 فروند قایق توپدار و فرار بقیه ی ناوگان ترکها شد. فردای آن روز حمله ی روسها دوباره تکرار شد ولی اثر مهمی نگذاشت.

در روز هشتم نوامبر روسها در ساعت 11:30 حمله ی خود را آغاز کردند. نیم ساعت بعد چند فروند از کشتی های عثمانی در حال سوختن در آتش بودند. در نهایت 7 فروند ناوچه و 8 فروند قایق توپدار ترکهای غرق شدند و بقیه ی ناوگانشان فرار کردند. تنها ناوچه ی باقیمانده ی ناوگان عثمانی کمی بعد بازگشت و توسط روسها غرق شد. در روز 15 نوامبر ناوگان روسیه به دریای اژه بازگشت.

 

ترجمه و تلخیص

رضا کیانی موحد

منبع

https://en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Patras

بندر مصنوعی مالبری


رضا کیانی موحد

دیوار بزرگ چین، قلعه های سنگی قرون وسطی، ناوهای هواپیمابر و... سازه های عظیمی هستند که به دست انسان ساخته شدند و همگی آنها در خدمت جنگ بوده و هستند. اما شاید مهجورترین و در عین حال یکی از عظیم ترین ساخته های دست بشر که فقط و فقط برای استفاده در جنگ ساخته شده بندر مصنوعی مالبری باشد.

در روز 19 آگوست 1942 نیرویی تقریبا به استعداد 2 تیپ پیاده و یک گردان تانک در نزدیکی شهر دیپ در فرانسه ی اشغالی به ساحل وارد شدند. اگرچه تهاجم بریتانیا برای اشغال شهر دیپ با شکست روبروشد و مهاجمین تقریبا نیمی از استعداد خود را از دست دادند و عقب نشستند اما این حمله ی نافرجام بی نتیجه هم نبود. در گام اول چرچیل می خواست برآوردی از مدافعین آلمانی و روشهای دفاعی آنها در سواحل شمال اروپا بدست آورد. اینکه تجهیزات دفاعی آلمانها در سواحل چه هستند؟ نیروهای مدافع چه ارتباطاتی با یکدیگر و با نیروهای ذخیره در پشت جبهه دارند؟ در هنگام پیاده شدن نیروی مهاجم این نیروها چگونه واکنش نشان می دهند؟... و دست آخر اینکه زنجیره ی فرماندهی آلمانها چگونه رفتار می کنند؟ سوالاتی بود که این تهاجم باید به آنها پاسخ می دادند. سوال بعدی چرچیل نیازهای عملیاتی (اعم از سلاح، تدارکات، آتش تهیه، پشتیبانی هوایی و...) برای اجرای موفقیت آمیز یک تهاجم آبی-خاکی بزرگ بود. تجهیزاتی که در تهاجم دیپ بکاربرده شدند سبب شد تا چرچیل دستور ساخت طیف وسیعی از تجهیزات (مثلا تانکهای آبی-خاکی) را بدهد تا در تهاجم نهایی متفقین به اروپا بکار برده شوند. اما دلیل سوم تهاجم چرچیل به دیپ اجرای یک عملیات فریب بود. هر کسی که با اصول عملیات آبی-خاکی آشنا باشد می داند که با اشغال یک سرپل مناسب توسط نیروی تک ور تازه مشکلات مهاجمین آغاز می شوند. نگهداری سرپل و دفع ضدحملات مدافعین نیاز به یک تلاش طاقت فرسای لجستیکی از سوی مهاجمین دارد. در اندک زمانی باید حجم عظیمی از سلاح، ادوات زرهی، آذوغه، مهمات و همچنین نیروی تازه نفس در سرپل پیاده بشوند و چنین عملیاتی عملا با کشتی های نسبتا کوچک آبی-خاکی امکان پذیر نیست. چاره ی کار این است که گرفتن سرپل در یک بندر و یا نزدیکی یک بندر انجام شود تا با اشغال تجهیزات بندر بتوان این عملیات پشتیبانی را با دقت و سرعت اجرا کرد.

اجرای عملیات تهاجی ،موسوم به عملیات جوبیلی، در نزدیک شهر بندری دیپ این پیام را به هیتلر می داد که تهاجم اصلی متفقین در نزدیکی یکی از بنادر بزرگ اروپا اجرا خواهدشد در حالیکه چرچیل قصد داشت پیاده شدن در خاک اروپا را به دور از بنادر این قاره انجام دهد. این تمهید سبب می شد تا هیتلر توجه خود را از سواحل نسبتا دوردست اروپا به سمت بنادر این قاره ببرد و امکانات دفاعی بیشتری را به بنادر اختصاص بدهد. در نتیجه، مهاجمین می توانستند در ساعات اولیه ی تهاجم آبی-خاکی خود سرپلهای لازم را اشغال کرده و گسترش دهند. اما این تمهید همچنان مشکل اصلی را باقی می گذاشت: نیاز به پشتیبانی این تعداد از سربازان و تجهیزات بندری مورد نیاز. برای رفع این مشکل وزارت دریاداری دستور داد تا دو بندر مصنوعی ساخته شود تا پس از اشغال سرپلها توسط نیروی تک ور این بنادر به سواحل اروپا برده شوند و عملیات تخلیه ی مهمات و آذوغه توسط این بنادر مصنوعی صورت پذیرد.



بنادر مصنوعی ،که نام مالبری را بر آنها نهادند، یکی از جاه طلبانه ترین پروژه های چرچیل در طی جنگ جهانی دوم بود. مالبری-الف باید در ساحل اوماها (برای آمریکایی ها) و مالبری-ب باید در ساحل گولد بیچ (برای بریتانیایی ها و کانادایی ها) نصب می شدند. پس از عملیاتی شدن هر دو بندرگاه باید عملیات تخلیه ی 7هزار تن ماشین آلات و تجهیزات در روز توسط آنها صورت می گرفت.

هر بندر مالبری از 3 جزء اصلی تشکیل شده بود. جزء اول، موج شکن بود که خود از 3 جزء دیگر تشکیل شده بود. قسمت عمده ی این موج شکن جعبه های بزرگ سیمانی بودند که باید به نزدیک ساحل برده شده و در آنجا غرق می شدند. این جعبه های بزرگ مانند دیواره ای از هجوم امواج آب دریا به درون تأسیسات بندر جلوگیری می کردند. علاوه بر این جعبه ها ،که نام فونیکس بر آنها نهاده بودند، قرار بود تا  با غرق کردن کشتی های اسقاطی این موج شکن کامل تر شود. این موج شکن گوزبری نام گرفت و قرار شد تا 70 فروند کشتی برای آن در نظر گرفته شود. قسمت آخر موج شکن نیز بمباردون نام داشت و از نصب تعدادی قطعات بزرگ فولادی که سطح مقطع صلیبی داشتند و به یکدیگر وصل می شدند ساخته می شد. قطعات بمباردون به کف دریا وصل می شدند و مانند یک دیواره به طول یک مایل عمل می کردند. مجموع قطعات این موج شکن را می توانید در تصویر زیر با حرف A مشاهده کنید.


http://s3.picofile.com/file/8288994592/Mulberry_harbour.jpg

نمای هوایی از بندرمالبری و اجزای اصلی آن


http://s1.picofile.com/file/8288994768/Phoenix_Caisson_D_Day_Mulberry_Harbour_01.jpg

قطعات غول پیکر فونیکس


http://s4.picofile.com/file/8288994600/Mulberry_Harbour_Phoenix_Caisson_in_position1.jpg

قطعات فونیکس در کنار هم و آماده برای غرق شدن



ادامه مطلب

چند عکس از جنگ فالکلند

http://wars-and-history.persiangig.com/%D8%AC%D9%86%DA%AF%20%D9%81%D8%A7%D9%84%DA%A9%D9%84%D9%86%D8%AF/1150f4289c9b59ffe3e99116752928ba.jpg
جنگ فالکلند از جنگهایی بود/هست که من همیشه دوست داشتم درباره اش بنویسم ولی متاسفانه کمتر فرصتی پیش آمد که درست وحسابی از خجالت آن دربیایم. فعلا دست به نقد چند عکسی از آن را با هم ببینیم.

ادامه مطلب

دوباله ها در جنگ جهانی دوم؛ قسمت دوم

Swordfish (7582559196).jpg

رضا کیانی موحد

در قسمت قبلی این مقاله نگاهی داشتیم به هواپیمای دوباله ی هنشل-123 ،طرح موفقی از آلمان، که تا پایان جنگ در خدمت ماند. مقاله ی این ماه را اختصاص می دهیم به یکی از موفق ترین دوباله ی جنگ جهانی دوم یعنی هواپیمای بریتانیایی فیری سواردفیش. شاید امتیاز اصلی غرق شدن نبردناو معروف بیسمارک را بتوان به حساب این هواپیمای اژدرافکن گذاشت.

هواپیمای دوباله ی سواردفیش(نیزه ماهی) بر اساس هزینه ی شخصی شرکت هواپیماسازی فیری طراحی شد. در آن دوران وزارت هوانوردی به دنبال یک هواپیمای شناسایی می گشت که بتواند برای تصحیح گلوله باران توپهای کشتی های جنگی بزرگ بکار رود. اندکی بعد وزارت هوانوردی وظیفه ی پرتاب اژدر را نیز به مقدورات طرح اضافه کرد. اولین پرواز هواپیمای شناسایی-اژدرافکن در روز 17 آوریل 1934 صورت گرفت. بدنه ی سواردفیش از فلز با پوشش پارچه بود و برای حمل در ناوهای هواپیمابر بالهایی تاشو داشت. سفارش ساخت هواپیماها به صورت انبوه در سال 1935 به فیری رسید و سواردفیش در سال 1936 برای جایگزینی فیری سیل وارد خدمت شد.

تا سال 1939 نیروی دریایی سلطنتی 13 اسکادران مجهز به سواردفیش مارک-1 در اختیار داشت. تعدادی از آنها را برای استفاده از منجنیق نبردناوها به هواپیمای آبنشین تبدیل کردند تا کشتی بتواند هواپیما را پس از فرودآمدن در دریا از آب بگیرد. اتفاقا یکی از همین هواپیماها توانست محل فرودآمدن گلوله های ناو وارسپایت را با بیسیم گزارش دهد و این ناو با تصحیح توپهایش در طی نبرد نارویک (1940) توانست یک فروند زیردریایی آلمانی را غرق کند.

تعدادی از سواردفیشها هم بر روی ناوهای هواپیمابر تجاری مستقرشدند. ناوهواپیمابر تجاری کشتی های نفتکش یا کانتیربر بزرگی بودند که به ناوهای هواپیمابر موقتی تبدیل شده بودند تا کاروانهای دریایی را اسکورت کنند. هر یک از این ناوها می توانستند 3 یا 4 فروند سواردفیش را حمل کنند و به پرواز درآورند. تقریبا 2400 فروند سوارد فیش توسط کمپانی های فیری و بلاک برن ساخته شدند که 1080 فروند از این هواپیماها از نمونه ی مارک-2 بودند.

سلاح اصلی سواردفیش اژدربود اما سرعت کم هواپیما و نیاز آن به تقرب به هدف از فاصله ی دور استفاده از آن را در برابر اهدافی که به خوبی دفاع می شدند سخت کرده بود.روش پرتاب اژدر از سوارد فیش بدین سان بود که ابتدا هواپیما باید به فاصله ی 1500 متری هدف می رسید و با یک شیرجه در ارتفاع 5.5 متری از سطح دریا اژدر خود را رها می کرد. بیشترین برد نمونه های اولیه ی اژدرهای مارک-12 1400 متر بود. اژدر پس از برخورد با سطح دریا در حدود 180 متر به سمت جلو حرکت می کرد و برای رسیدن به عمق مناسب و مسلح شدن نیاز به 270 متر دیگر داشت. بهترین فاصله برای شلیک اژدر فاصله ی 900 متری از هدف بود البته به شرطی که خود هواپیما در این فاصله هدف ضدهوایی های ناو دشمن قرار نمی گرفت. به هرحال، سواردفیش هایی که از ناوهواپیمابر ایلستاریوس برخاسته بودند در روز 11 نوامبر 1940 به بندر تارانتو حمله کردند و 3 نبردناو و یک رزمناو ایتالیایی را از کار انداختند. همین حمله ی موفقیت آمیز الگویی شد برای ژاپنی ها که قصد حمله به پرل هاربر را داشتند.

در ماه می 1941 یک حمله ی دیگر با سواردفیش ها ،این بار بر علیه نبردناو بیسمارک، صورت گرفت. هواپیماهای برخواسته از ناو هواپیمابر آرک رویال آنقدر آهسته پرواز می کردند که سیستمهای هدایت آتش نبردناو آلمانی را دچار مشکل کردند. دو اژدر شلیک شده توسط سواردفیشها به بیسمارک برخورد کردند که یکی از آنها سکان بیسمارک را از کار انداخت و بیسمارک دیگر پس از آن قادر به تغییر جهت نبود. 13 ساعت بعد بیسمارک در اعماق اقیانوس خوابیده بود.

اما بخت همیشه هم یار سواردفیشها نبود. در فوریه 1942 آنها به یک نبردرزمناو آلمانی در کانال مانش حمله کردند که همگی در طی حمله با آتش ضدهوایی ناو دشمن از دست رفتند. با ساخت هواپیماهای اژدرافکن جدیدتر سوارفیشها برای نبرد با زیردریایی ها اختصاص داده شدند. آنها را به بمب های زیرآبی یا راکت اندازهای 60 پوندی مسلح کردند و برای بلندشدن از ناوهای هواپیمابر اسکورت به راکتهای کمکی برای برخواستن مجهزشدند. سرعت واماندگی آنها کمک می کرد که در هر شرایط هوایی به هوا برخیزند. سواردفیشها توانستند تا انتهای جنگ 14 فروند زیردریایی دشمن را شکار کنند. قرارشد که دوباله ی آلباکور جایگزین سواردفیش شود اما سواردفیشها تا زمانی که هواپیمای یک باله ی باراکودا به خدمت گرفته شد همچنان به پروازهای عملیاتی خود ادامه دادند. آخرین اسکادران عملیاتی سواردفیشها در روز 22 می 1945،پس از تسلیم شدن آلمان، کنارگذاشته شد و آخرین اسکادارن آموزشی نیز در تابستان 1946 منحل شد. سواردفیش در کشورهای کانادا، هلند و اسپانیا نیز خدمت کرد. تعدادی از آنها همچنان در موزه های اطراف جهان پذیرای علاقمندان هوانوردی هستند.

مشخصات

فیری سواردفیش

خدمه

3نفر(خلبان، بیسیم چی، دیده بان)

طول

10.87  متر

عرض بال

13.87 متر

ارتفاع

3.76  متر

سطح بال

50.4 متر مربع

وزن خالی

1,900  کیلوگرم

حداکثر وزن

3,500 کیلوگرم

پیشرانه

1 دستگاه موتور بریستول پگاسوس به توان 690 یا 750 اسب بخار

حداکثر سرعت

222 کیلومتر/ساعت در ارتفاع 1500 متر

برد

879 کیلومتر

1,650

سقف پرواز عملیاتی

5,870  متر(19,250  پا)

نرخ اوج گیری

6.2 متر/ثانیه

تسلیحات

2 قبضه مسلسل 7.7 میلیمتری ویکرز( 1 قبضه در جلو و 1 قبضه قبضه در عقب)

8 راکت 60پاوندی آر.پی=3( برای نمونه های مارک-2 و بعدی)

1 تیر اژدر 760 کیلوگرمی یا یک عدد مین دریایی 700 کیلوگرمی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بزرگترین ژنرال آلمانی که هیچگاه معروف نشد؛قسمت پنجم و آخر


قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

در طی 3 روز آتی بالک حلقه ی محاصره را تنگ تر و تنگ تر کرد تا در نهایت در روز 28 دسامبر مقاومت روسها در هم شکست و سعی کردند تا با شکست خط محاصره به شمال فرار کنند. اما تنها 12 دستگاه تانک و 30 دستگاه خودروی روسی توانستند فرار کنند و هنگامی که نیروهای بالک ظاهرشدند آنها ابتدا تمام واحدهای باقیمانده ی روسها را نابود کردند و بعد چرخیدند تا ستون فراری روسها را تعقیب کنند و تمام خودروهایشان را نابود کردند. یک سپاه دیگر روسها به دست لشکر نصفه نیمه ی بالک نابودشده بود. بالک یک "نبرد کانای" مدرن را رقم زد و از آن به بعد لشکر یازدهم زرهی لقب "هانیبال" را داده بودند.

بالک به نبرد در زمستان ادامه داد تا در ابتدای مارس 1943 منتقل شد. در آخرین روز فرماندهی لشکرش توانست هزارمین تانک خود را از ابتدای فرماندهی بالک شکار کند. در طی دوره ی بین هفتم دسامبر1942 تا 31 ژانویه 1943 لشکر یازدهم زرهی توانست 225 دستگاه تانک، 347 توپ ضدتانک، 35 قبضه توپ را نابود کند و 30700 سرباز روس را بر خاک بیاندازد. تلفات بالک در این دوره عبارت بود از 16 دستگاه تانک، 12 قبضه توپ ضدتانک، 215 نفر کشته، 1019 نفر زخمی و 155 نفر مفقودالاثر.


ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :47
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان