منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • چهارشنبه 13 مرداد 1395 03:56 ب.ظ نظرات ()



    تروریستهای میانه رو، مورد حمایت غرب و آمریکا، مدافع آزادی وانسانیت.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 12 مرداد 1395 07:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 3 مهر 1394 04:59 ب.ظ نظرات ()



    کابل، افغانستان، تجمع زنان در اوایل دهه ی 1980.
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 15 مرداد 1394 08:03 ب.ظ نظرات ()


    در جریان بازدید ملکه الیزابت دوم بریتانیا از یک رژه در برابر گارد سلطنتی در دهه ی 70 میلادی، یکی از سربازان بیهوش می شود و به زمین می افتد اما بازدید و رژه ادامه پیدا می کند بدون اینکه کسی به کمک این سرباز بشتابد.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 21 خرداد 1390 11:24 ب.ظ نظرات ()


    روز 17 آگوست 1988، یک فروند هواپیمای ترابری هرکولس از پایگاه باهاوالپور پاکستان پرواز می کند و بلافاصله سقوط می کند. مسافران این پرواز بدشگون عبارتند از رئیس جمهوروقت پاکستان ،محمد ضیاءالحق، سفیر آمریکا در پاکستان، یک ژنرال آمریکایی و 17 نفر از فرماندهان عالی رتبه ارتش پاکستان. اگرچه بسیاری از مردم پاکستان این حادثه را عمدی می دانستند اما نه دولت پاکستان و نه دولت آمریکا آنچنان که باید به تحقیق در اطراف این حادثه نپرداختند. بعضی از محققان اصرار دارند که بمبهایی به صورت میوه انبه در درون جعبه های میوه قرارداده شده بود و در قسمت بارهواپیما جای گرفته بود. شاهدان عینی اظهار داشتند که انفجار هواپیما را در آسمان دیده اند. این ادعاها توسط دولت وقت رد شد و قضیه همین جا درز گرفته شد.



    ضیاءالحق

    اما دونفر از افرادی که طبق برنامه قرار بود سوار این هواپیما شوند از پرواز جا ماندند. یکی از آنها ژنرال پرویز مشرف نام دارد که در سال 2001 طی یک کودتای بدون خونریزی به قدرت رسید و تا سال 2008 بر اریکه قدرت باقی ماند. آیا سقوط این هرکولس فقط و فقط اتفاقی بود؟

    پرویز مشرف

    بعدها در مورد این واقعه و علت اصلی این انفجار نظرات گوناگون و گاه ضد و نقیضی ابراز شد.  تا کنون عوامل موساد، خانواده بوتو، عوامل اطلاعاتی هندوستان، کا.گ.ب ، سازمان اطلاعات پاکستان و سیا از سوی کسانی که این قضیه را دنبال کرده اند به عنوان عامل اصلی بمب گذاری در هواپیمای ضیاالحق معرفی شده اند. اما شاید حقیقت ماجرا هیچ گاه آشکار نشود.

    یک هواپیمای ترابری هرکولس C-130 پاکستان

    رضاکیانی موحد

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

    منابع استفاده شده:

    http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_C-130_Hercules_crashes#.C2.A0Pakistan

    http://www.timesonline.co.uk/tol/news/world/asia/article4543628.ece?token=null&offset=24&page=3



    شوخی های تاریخ قسمت پنجم

    شوخی های تاریخ قسمت سوم

    حمله به کشورهای اسکاندیناوی،نروژ/ عملیات فورتیتود شمالی / ارتشی که نبود


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 اسفند 1397 10:52 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 04:54 ب.ظ نظرات ()
    مورد کنستانتین وولکوف(Konstantin Volkov)

    در سال 1945 یکی از معاونین کنسول شوروی سابق در استانبول با کنسولگری بریتانیا در این شهر ارتباط برقرارکرد. او اظهار کرد که حاضر است در دریافت ازای 27هزار دلار به غرب پناهنده شود و نام 314جاسوس شوروی در ترکیه و 250 جاسوس شوروی در بریتانیا را لو بدهد. از همه مهمتر او اعلام کرد که دو جاسوس عالی رتبه شوروی در وزارت امور خارجه شوروی و یک نفر دیگر را در سرویس جاسوسی خارجی این کشور(سازمان ام.آی.6) می شناسد.
    وولکوف سه هفته به بریتانیا فرصت داد و در خواست کرد که اطلاعات مربوط به او را توسط مخابرات سیمی به لندن نفرستند چرا که روسها رمزهای دیپلماتیک بریتانیا را شکسته اند. پرونده او توسط پیک دیپلماتیک به لندن فرستاده شد و به دست رییس بخش ضدجاسوسی در امور شوروی سازمان ام.آی.6 یعنی کیم فیلبی رسید. فیلبی درخواست کرد که شخصا به استانبول پرواز کند ولی پرواز خود را به تأخیر انداخت و بعد از آن وولکوف دیگر دیده نشد. آخرین بار ترکها او و همسرش را در حالیکه بر روی برانکاری بسته شده بودند و به یک هواپیمای روسی حمل می شدند دیدند.
    اما واقعیتی که تا سالها بعد هیچ کس از آن خبر نداشت این بود که خود کیم فیلبی از سالها قبل جاسوس روسها بود و همان جاسوس عالی رتبه ای بود که در سرویس جاسوسی بریتانیا رخنه کرده بود و از بخت بد وولکوف پرونده او به دستش افتاد. فیلبی بلافاصله رابطان روس خود را در جریان پناهنده شدن وولکوف قرارداد و آنها قبل از اینکه وولکوف بتواند ضربه ای مهلک به سرویسهای اطلاعاتی شوروی وارد کند او را از میان برداشتند.
    سالها بعد فیلبی به شوروی سابق پناهنده شد و مورد وولکوف را یکی از کثیف ترین کارهایی که انجام داده بود برشمرد.
    Image result for ‫کیم فیلبی‬‎


    کیم فیلبی رئیس بخش ضد جاسوسی سازمان امنیت انگلستان ام.ای.6 که خود جاسوس شوروی بود و بعدها به شوروی گریخت.


    برداشت آزاد از کتاب شناسایی و شکار جاسوس نوشته پیتر رایت انتشارات اطلاعات چاپ اول ترجمه محسن اشرفی صفحات 363-364


    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

    آخرین ویرایش: شنبه 18 اسفند 1397 07:47 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 30 فروردین 1390 05:01 ب.ظ نظرات ()

    گاهی اوقات تاریخ شوخی های عجیبی با زندگی آدمی می کند و همین شوخی ها ممکن است

    که سرنوشت یک ملت یا تمامی جهان را تغییر دهند. یک رویداد اتفاقی و محاسبه نشده در

    یک بزنگاه تاریخی روی می دهد و تأثیر آن یک سلسله رویدادهای زنجیره ای دیگر را

    سبب می شود که بعد از چندی سرنوشت را به مقصدی باورنکردنی رهنمون می شود.

    برنامه ریزیها و محاسبات قرار بود که سرنوشت جنگ جهانی دوم را به مانند جنگ

    جهانی اول به یک بن بست اساسی دچار کند اما یک رویداد اتفاقی سبب شد تا هیتلر ناچار

    شود نقشه های جنگی اش را بازبینی کند و همین بازبینی سبب شد تا سرنوشت جنگ

    جهانی دوم به کلی متفاوت از آن شود که برایش مقدرشده بود. در این فرصت کوتاه نیم

    نگاهی به این شوخی تاریخ می اندازیم.


    پس از شکست لهستان و اعلان جنگ فرانسه و انگلستان به آلمان، هیتلر بلافاصله با

    استالین صلح کرد و به فرانسه و انگلیس هم پیشنهاد صلح داد اما پیشنهادش از طرف این

    دو کشور رد شد. اما حقیقت این بود که انگلستان و فرانسه در وضعیتی نبودند که بلافاصله

    به تهدیدات نظامی خود جامه عمل بپوشانند واعلان جنگ همزمان آنها به هیتلر در آن زمان

    بیشتر یه ژست سیاسی به حساب می آمد. اما این اعلان جنگ هیتلر را درگیر هراسی

    فزاینده کرد. او فکر می کرد که اگر متفقین به او حمله کنند در دراز مدت منابع محدود آلمان

    به شدت تضعیف می شوند و آلمان با یک حمله غافلگیر کننده از جانب روسها فروخواهد

    پاشید. هیتلر هیچگاه به استالین و قول و قرارهای او اعتماد نداشت و احتمال این احساس دو

    جانبه بود. ترس او از حمله روسها در شرق سبب شد تا او تصمیم بگیرد با پیش دستی در

    حمله به غرب صلح را به فرانسه و انگلیس تحمیل کند تا خیالش از مرزهای غربی آلمان

    آسوده گردد. هیتلر فکر می کرد که زمان به نفع او کار نمی کند. او نمی توانست صبر کند

    تا ببیند فرانسه و انگلیس آنقدر نیروی نظامی جمع آوری کنند تا به خاک آلمان سرازیر

    شوند. هیتلر به فرماندهانش می گفت:«در سلاح های سرنوشت ساز آلمان اکنون برتری

    آشکار و غیرقابل تردیدی دارد.»


    به همین دلیل هیتلر تصمیم گرفت تا با یک حمله به فرانسه این کشور و متحدانش را به

    زانو درآورد. جالب این است که تمام فرماندهان عالی رتبه ارتش آلمان با نظر او مخالف

    بودند. آنها فکر می کردند که ورماخت پس از نبرد لهستان توان کافی برای جنگ با قدرتی

    مثل فرانسه را ندارد. براساس محاسبات سنتی فرانسه 85 لشکر از 110 لشکر خود را در

    مرز آلمان متمرکز کرده بود و انگلیس نیز 5 لشکر به فرانسه اعزام کرده بود. بلژیک می

    توانست 23 لشکر بسیج کند در حالیکه از 98 لشکر آلمان تنها 62 لشکر واقعا عملیاتی

    بودند و می توانستند پای کار برده شوند. فیلد مارشال براوخیچ شخصا به دیدار هیتلر رفت

    تا او را از نقشه اش منصرف کند اما موفق نشد.


    هیتلر گمان می کرد که در زمان مقتضی بلژیک بی طرفی خود را کنار گذاشته و به فرانسه

    بپیوندند. از آن پس منطقه صنعتی آلمان در رور تحت فشار متفقین قرارمی گرفت و ماشین

    نظامی هیتلر سقوط می کرد. او به فرماندهانش در یک شورای نظامی گفت:«اگر فرانسه و

    بریتانیا از درون بلژیک و هلند به ناحیه رور بتازند، ما در بزرگترین خطر قرار خواهیم

    گرفت و این می تواند به فلج شدن مقاومت آلمان بینجامد.»


    بر اساس این محاسبات بود که هیتلر فرمان حمله به فرانسه را برای روز دوازدهم نوامبر

    صادر کرد اما با بد شد وضعیت هوا تاریخ حمله به هفدهم نوامبر افتاد. اما وضع هوا در آن

    روز باز هم بدتر شد و حمله به سال نو میلادی و بعدتر به روز 17 ژانویه افتاد.


    اما شوخی مورد نظر ما در همین ایام افتاد. در روز دهم ژانویه یک سرگرد رابط نیروی

    هوایی و لشکر چترباز ،درحالیکه تمام نقشه های عملیات جبهه غرب را با خود داشت، در

    یک پرواز ناچار به فرود اجباری در خاک بلژیک شد. بخش مهمی از مدارک او به دست

    بلژیکی ها افتاد و آنها طرح های جنگی آلمان را به فرانسه و بریتانیا رد کردند.


    فرماندهان عالی رتبه آلمان دستپاچه شدند اما هیتلر خونسردی خود را حفظ کرد و تصمیم

    گرفت که آن طرح را به کلی کناربگذارد و یک نقشه دیگر برای حمله به فرانسه تهیه شود.

    این همان یوترنی است که تاریخ آلمان، فرانسه، اروپا و تمام جهان را عوض کرد.

    تهاجم آلمان تا چهار ماه دیگر عقب افتاد اما این عقب افتادگی سبب نشد تا متفقین آمادگی

    بیشتری به دست آوردند بلکه برای آنها تنها بدبختی و نکبت به همراه آورد. نقشه جدید ،که

    جایگزین طرح لورفته قبلی شده بود، تعادل متفقین را کاملا به هم ریخت، سبب فروپاشی

    سراسری ارتش فرانسه شد و بریتانیا را از خاک اروپا فراری داد. حقیقت آن است که

    فرانسه و انگلیس مدارک به دست آمده را جدی نگرفتند. آنها فکر می کردند که این یک

    عملیات فریب برای گول زدن متفقین است و فکر نکردند که شاید این نقشه همان طرح

    اصلی آلمانها باشد. با توجه به اینکه آنها باید می فهمیدند که هیتلر پس از این رویداد نقشه

    هایش را عوض خواهد کرد آنها هیچ گام احتیاط آمیزی برنداشتند. نقشه های دفاعی متفقین

    هیچ تغییری نکردند تا زمانی که صاعقه به سربازانشان اصابت کرد.

    طرح اصلی و اولیه هیتلر توسط ستاد کل ورماخت و زیر نظر فیلدمارشال هالدر تهیه شده

    بود. این طرح ،همانگونه که گفته شد، شباهت زیادی با طرح حمله آلمان در جنگ جهانی

    اول داشت. قرار بود که حمله اصلی ورماخت توسط گروه ارتش ب ،به فرماندهی فون

    بوک، از درون بلژیک انجام شود. گروه ارتش الف به فرماندهی روندشتت در جبهه

    مرکزی و مقابل جنگل آردن نقشی فرعی داشت . او باید تا رودخانه موز پیشروی می کرد

    و حناج چپ ارتشهای بوک را حفاظت می کرد. گروه ارتش پ به فرماندهی لب در جناح

    چپ جبهه آلمان در برابر خط ماژینو قرار می گرفت. از شمال به جنوب بوک ارتشهای

    هیجدهم، ششم وچهارم، روندشتت ارتشهای دوازدهم و شانزدهم و لب ارتشهای یکم وهفتم

    را در اختیار داشتند. تمام زرهی آلمان به بوک واگذار شده بود تا برای انجام ضربه اش

    بکارگرفته شود.



    فون مانشتاین

    در وقفه ای که در ژانویه ،به علت بدی هوا، روی داد یک سپاه زرهی به روندشتت واگذار

    شد و قرار شد تا او از رود موز عبور کند و به جناح چپ گروه ارتش بوک بپیونند اما این

    صرفا یک تعدیل بود نه تغییری اساسی.


    اما اگر تهاجم آلمان با همین طرح صورت می گرفت چه روی می داد؟ فون بوک باید به

    مجهزترین واحدهای ارتش فرانسه و انگلیس حمله می کرد و حتی اگر این واحدها شکست

    می خوردند به خطوط دفاعی شان در فرانسه عقب می نشستند و بن بست جنگهای خندقی

    جنگ جهانی اول دوباره تکرار می شد. این طرح نقاط ضعف دیگری هم داشت. لشکرهای

    زرهی آلمان باید از درون بلژیک می گذشتند که کشوری پر از کانال و رودخانه بود و

    منفجر کردن هر پلی توسط متفقین در حال عقب نشینی می توانست ساعتها پیشروی آلمان

    را به تأخیر بیاندازد در حالیکه سرعت در طرح حمله آلمان نقشی اساسی داشت. از سوی

    دیگر آلمان با ارتش بریتانیا روبرو می شد که از نظر فرماندهان آلمانی دشمنی سرسخت

    تر از فرانسوی ها بودند.


    اما طرح دومی که تهیه شد نقشه ای به کلی متفاوت بود. این طرح توسط ژنرال فون

    مانشتاین ،رییس ستاد روندشتت، برنامه ریزی شده بود. طرح مانشتاین کاملا جسورانه و

    دور از ذهن بود. او عقیده داشت که متفقین انتظار یک حمله بزرگ از درون جنگل آردن را

    ندارند و اگر آلمان زرهی خود را در این محور متمرکز کند با مقاومتی اندک روبرو خواهد

    شد. پس از عبور از جنگل آردن و رودموز دشت هموار شمال فرانسه در اختیار زرهی آلمان قرار می گرفت که زمینی مناسب برای مانورهای زرهی به شمار می رفت.


    مانشتاین طرح خود را با گودریان ،نابغه تاکتیکی و بنیان گذار زرهی در ورماخت، در

    میان گذاشت و نظر او را پرسید. گودریان امکان حمله زرهی از درون جنگل آردن را تأیید

    کرد و هر دو فون روندشتت را نسبت به عملیاتی بودن این طرح توجیه کردند. اما ستاد کل

    ارتش ،که توسط ژنرالهایی سنتی گرا رهبری می شد، هجوم زرهی از میان آردن را

    غیرممکن می دانست و جالب اینکه ستاد کل ارتش فرانسه و انگلیس هم همین نظر را

    داشتند. در نهایت، طرح مانشتاین از سوی ستاد کل رد شد. یک ماه پس از اینکه هیلتر

    طرح حمله اش به فرانسه را به تعویق انداخت مانشتاین فرصت یافت تا طرحش را شخصا

    برای هیتلر تشریح کند. هیتلرعاشق طرح جسورانه ژنرال جوانش شد و به ستاد کل دستور

    داده شد تا طرح حمله خود را با طرح مانشتاین جایگزین کنند.


    دو هفتم فوریه یک مانور نظامی با شرکت گودریان تحت نظر هالدر انجام شد. هالدر اعتقاد

    داشت که پس از تهاجم به آردن پیکان حمله زرهی گودریان باید پس از رسیدن به رود موز

    متوقف شود. مانور دیگری در قرارگاه ژنرال فون لیست در روز ششم مارس انجام شد و

    بازهم مرز پیشروی تا روز موز معین شد. در نهایت، در جلسه ای با حضور هیتلر در

    روز پانزدهم مارس هیتلر نظر گودریان را در انجام یک رخنه عمیق در پشت خطوط

    فرانسوی ها تا خود کانال مانش تأیید کرد.


    اما برنامه ریزی اشتباه فرانسوی ها هم به کمک حمله گودریان آمد. آنها جناح چپ خود را

    در خاک بلژیک کاملا جلو برده بودند و زمانی که نیروهای زرهی متحرک گودریان از

    آردن رد شدند و جبهه فرانسه را شکافتند جناح چپ ارتش فرانسه کاملا به دام افتاد. با

    محاصره ارتشهای یکم، هفتم و نهم فرانسه و لشکرهای اعزامی از انگلیس بهترین

    واحدهای متفقین به دام افتادند و ستاد کل فرانسه تقریبا کنترل تمام واحدهای متحرک خود را

    از دست داد. حمله مستقیم گروه ارتش بوک متفقین را از خطوط دفاعی شان بیرون کشید و

    جناح راست و عقبه آنها را برای تهاجم فون روندشتت بدون دفاع گذاشت.


    اما آیا سقوط هواپیمای آن سرگرد اتفاقی بود یا کوششی آگاهانه از طرف مخالفان هیتلر

    برای دادن اخطار به متفقین؟ شاید هیچ وقت نفهمیم که دست سرنوشت چطور سبب سقوط

    آن هواپیما در خاک بلژیک شد اما همین سقوط بود که سرنوشت تاریخ را به یکباره عوض

    کرد.

    File:1939-1940-battle of france-plan-evolution.jpg

    در نقشه بالا تفاوت نقشه اولیه حمله هیتلر با نقشه طرح شده توسط مانشتاین به خوبی دیده

    می شود. نقشه a نقشه اولیه و نقشه b اصلاح شده همان نقشه هستند. نقشه cطرح اولیه ما

    نشتاین است. اگر دقت کنید پیکانی که گروه ارتش الف را نشان می دهد با قوسی به سمت

    شمال غربی یک حرکت دورانی را نشان می دهد. نقشه d اصلاح نقشه مانشتاین است که

    در آن پیکان حمله گروه ارتش الف به صورت نوک یک تیغ جراحی به صورتی عمیق در

    خاک فرانسه فرورفته و دفاع فرانسه را می شکافد.

     این یادداشت برداشت آزادی است از صفحات 163 تا 186 کتاب آن سوی تپه نوشته  لیدل هارت ترجمه سرهنگ ستاد محمدرضافتاحی دفتر نشر فرهنگ اسلامی  چاپ اول 1370

    برای اطلاع بیشتر می توانید اینجا را ببینید.


    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید


    ایا تا به حال بخش جنگ موزیک ما را مشاهده کرده اید؟  برای دیدن ان در سمت راست وبلاگ درقسمت صفحات جانبی  جنگ موزیک را گوش فرا دهید!

    آخرین ویرایش: شنبه 18 اسفند 1397 07:49 ب.ظ
    ارسال دیدگاه