منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • چهارشنبه 12 تیر 1398 10:05 ق.ظ نظرات ()
    با اجازه دوستان ما دیروز بعد از ظهر از پایان نامه مون دفاع کردیم و حالا فرصت بیشتری داریم که سلسله درسهای رمضان رو پیگیری کنیم.
    تا حالا دوزاده قسمت قبلی این سلسله درسها درس واقعی نبودند بلکه ما فرصت گذاشتیم و 5 مرحله ی انجام گرفته از این عملیات رو در تابستان 61 خلاصه وار مرور کردیم. از امروز قصد داریم تا بازهم خلاصه وار ببینیم که این عملیات برای نیروهای نظامی ما چه درسهایی دربرداشته و چه مقدار از این درسها عبرت گرفته شده است.
    هدف
    ضرب المثل معروفی هست که میگه معما چو حل گشت آسان شود. اکنون که پس از 37 سال به پشت سر نگاه می کنیم شاید خیلی از ما اجرای عملیات رمضان رو اشتباه بدانیم اما یک بررسی تاریخی منصفانه ما رو ملزم می کنه که خودمون رو جای سیاستگذاران و برنامه ریزان اون موقع ایران قرار بدهیم. با توجه به اوضاع اون روز منطقه و ایران این عملیات نه تنها اشتباه نبود بلکه تنها انتخاب منطقی ایران بود. فقط این انتخاب یک اشکال اساسی داشته که در انتها به آن اشاره می کنم.
    شرایط آن روز ایران وضعیتی بود که فرماندهان ایرانی (هم سپاه و  هم بیشتر فرماندهان عالی رتبه ارتش) مست از غرور شکستهای متوالی عراق شده بودند. ایران در یک سلسله عملیات زنجیر وار که از عملیات شکست حصر آبادان شروع شد و با تصرف مجدد خرمشهر به پایان رسید چندین و چند بار ماشین نظامی صدام را در هم کوبید و تقریبا تمامی زمینهایی را که ارتش عراق در ابتدای جنگ در منطقه ی جنوب اشغال کرده بود بازپس گرفت. همین شکستها منطقا فرماندهان ما را به سوی این نکته راهنمایی کرد که دیگر کار صدام تمام است و تنها یک فشار کوچک لازم است تا نظام سیاسی حاکم بر عراق سرنگون شود. شما حتی اگر به درسهای اول و نقشه های آن دقت بکنید می بینید که هدف عملیات رمضان نه فتح بصره بلکه محاصره ی بصره بوده است و برای فتح شهر برنامه ریزی نشده بود. هم سیاسیون و هم نظامیان ایرانی گمان می کردند به مجرد اینکه نیروی نظامی ایران وارد حومه بصره بشود خود مردم شیعه ی این شهر قیام خواهند کرد و شهر را به برادران شیعی خود واگذار خواهند کرد. به همین دلیل بود که امام خمینی (ره) همزمان با آغاز عملیات اطلاعیه ای خطاب به مردم بصره و شیعیان عراق صادر کرد و خواستار حمایت آنها از عملیات نظامی ایران و شورش بر علیه حکومت عراق شد.
    از طرفی دیگر سیاست خارجی اشتباه ایران سبب شده بود تا سازمانهای بین المللی در برابر جنگ ایران و عراق به انفعال کشیده بشوند و کشورهای عرب منطقه هم (جز سوریه و لیبی) پشت صدام قرار بگیرند. قطعنامه های سازمان ملل و سازمانهایی مثل سازمان همکاری کشورهای اسلامی و .... درباره ی جنگ برای طرف ایرانی راضی کننده نبود چرا که ایران خود را مورد تجاوز نظامی عراق می دانست و ادعا داشت که این سازمانهای بین المللی باید تجاوز صدام به خاک ایران را به شدت محکوم کرده و در جهت محاکمه ی رسمی صدام و گرفتن خسارتهای مادی ایران از عراق گام بردارند. از طرف دیگر ایران حمایت کشورهای عرب منطقه (مخصوصا عربستان سعود و کویت) را دلیل دشمنی و کینه ی اعراب از انقلاب اسلامی می دانست و گمان می کرد که این کشورها صدام را تشویق می کنند تا به جنگ به ایران ادامه بدهد. این دیدگاه سبب می شد تا از دید ایران برای رسیدن ما به حق و حقوقمان هیچ چاره ی سیاسی باقی نمانده باشد و تنها توسل به نیروی نظامی چاره و انتخاب ایران باشد. درباره ی اینکه این دیدگاه سیاسی نسبت به سیاست بین المللل و گروه بندی های منطقه ای درست بوده یا غلط اینجا بحثی نمیکنم اما به هرحال این دیدگاهی بود که در آن زمان هم در میان مسئولان و هم در میان مردم عادی غالب بود و در نتیجه اقدام نظامی ایران در تهاجم خاک عراق را به جهت گرفتن حقوق از دست رفته ی ایران در جنگ توجیه و مشروع می کرد.
    از دید آمادگی نظامی هم شرایط آن زمان برای حمله به خاک عراق مناسب بود چرا که همان طور که ذکر شد بسیاری از مردم عادی فکر می کردند که صدام حق و حقوق ایران را نخواهد داد مگر با توسل به زور و هم اینکه بسیاری از رزمندگانی که در حدود یک ماه پیش در آزادسازی خرمشهر شرکت کرده بودند روحیه ی بالایی داشتند و دوست داشتند که زودتر کار جنگ را فیصله بدهند. جمع این دو فاکتور (ناامیدی مردم از اینکه صدام حق و حقوق ایران را بدهد و روحیه ی بالای رزمندگان) وضعیت آمادگی روحی را برای حمله به خاک عراق در بهترین حالت گذاشته بود.
    از دید تجهیزات هم اگرچه کمبودهایی حس می شد اما هنوز تجهیزات و تسلیحات ایران آنقدر فرسوده نشده بود که نتواند یک حمله ی بزرگ به عراق را به سرانجام برساند. ارتش هنوز می توانست در حدود 2 لشکر و 1 تیپ زرهی تقریبا سرپا را وارد عمل کند و سپاه نیز از غنیمتهای عملیات های قبلی یک لشکر زرهی (البته با عنوان رسمی تیپ زرهی) تشکیل داده بود. یعنی در زمان اجرای حمله ایران تقریبا یک سپاه زرهی کامل را بسیج کرده بود.
    نیروی پیاده نظام ایران هم تقریبا شامل 4لشکر پیاده ی سپاه و 2 لشکر پیاده ی ارتش می شد که تقریبا معادل 2 سپاه پیاده می شدند. در مجموع ایران نیروی برابر با یک ارتش (یک سپاه زرهی و دو سپاه پیاده) را وارد کارزار کرد.  بسیج کردن این حجم از نیروی انسانی و تجهیزات از ابتدای جنگ تا به آن روز بی سابقه بود.
    به هرحال هرچند که کمبودهایی همیشه از اول جنگ وجود داشت اما پیروزی های پشت سرهم نشان داده بود که ایرانی ها علیرغم کمبودهای تجیهزاتی و نیروی انسانی همواره در برابر عراق دست بالا را داشته اند و در نتیجه بهتر بود در همین زمان کار جنگ یکسره شود. به هرحال مسئولان ایران ارتش عراق را ضعیفتر از آن می دانستند که بتواند از کمبود تجهیزات و نفرات ایران به نفع خودش استفاده کند.
    پس به صورت خلاصه فاکتورهایی که سیاستگذاران و نظامیان ایران به ادامه ی عملیات در خاک عراق تشویق کرد مرور می کنیم
    1- شرایط بین المللی(عدم طرفداری جامعه ی جهانی از ایران در جهت رسیدن به حقوق خود)
    2-روحیه ی بالای مردم و رزمندگان 
    3-ضعف ارتش عراق که بارها و بارها پشت سر هم در عملیات تدافعی شکست خورده بود
    4- بسیج تجهیزات و نفرات ایران که در ظاهر برای چنین عملیاتی کافی می نمود
    مطمئن باشید که اگر هر یک از شما هم در آن دوره فرمانده و سیاستمدار بودید به همان نتیجه می رسید: تصرف بصره و مجبور کردن عراق به پرداخت حقوق ایران
    اما قبل از اینکه به انتهای بحث برسیم سوالی مطرح می شود که شاید حاشیه ای و در پرانتز باشد اما بررسی آن الان و امروز برای ما لازم است.
    آیا حمله به عراق حتما باید از سمت بصره صورت می گرفت؟ آیا هدف بهتری برای حمله وجود نداشت که احتمال پیروزی عملیات را بالاتر ببرد؟
    خوب جواب خیر است. نه... با توجه به اوضاع آن زمان تنها راه ایران برای حمله مستقیم به خاک عراق همان راهکاری بود که برگزیده شد یعنی حرکت به سوی بصره
    اولا که نیروهایی که بار اصلی حمله بر دوش آنها بود 4 لشکر تازه سازمان یافته ی سپاه بودند که همگی در جنوب مستقر بودند. اگر قرار بود که عملیات در هر جای دیگری صورت بگیرد مدتها زمان می برد تا این لشکر جابجا و مستقر بشوند، منطقه ی جدید را شناسایی کنند و راهکارهای جدیدی برای حمله کشف کنند.... حمله توسط قوای ارتش به تنهایی هم که اصلا قابل تصور نبود با ذکر این نکته که ارتش هم در آن زمان بهترین واحدهایش را در جنوب آرایش داده بود و اصولا اگر قرار بود جابجایی صورت بگیرد به همان موانعی برخورد می کرد که سپاه.... پس این شد یک دلیل
    دوما که غیر از محور جنوب دو محور دیگر برای حمله به سمت عراق وجود دارد... از طریق کردستان و سلیمانیه که به خاطر موانع طبیعی و کوهستانهای صعب العبور در آن زمان اصلا به فکر فرماندهان نمی رسید که یک حمله ی بزرگ را از این سمت به داخل عراق انجام بدهند و تجربیات بعدی جنگ هم نشان داد که در نهایت اگر قرار باشد که حمله ای از این سمت انجام بشود در نهایت بتوانیم یک شهرک کوچک مثل حلبچه را بگیریم و هرگز به شهرهای حساسی مثل کرکوک نمی رسیم. تنها راهکار باقی مانده محور وسط ( از سمت قصر شیرین به سمت خانقین و درنهایت بغداد که کوتاه ترین راه از ایران به مرکز عراق هم هست) بود که بازهم هیچ کدام از فرماندهان ارتش و سپاه فکر نمی کردند که بتوانند در این محور نفوذ کنند چرا که به زعم آنها اهمیت سیاسی بغداد برای صدام به قدری بالا بود که بهترین نیروهای مدافعش را در این مسیر قرار داده بود.... پس تنها راهکاری که می توانستند احتمال بدهند از طریق آن موفق بشوند همان راهکار بصره و جنوب عراق بود.
    تصرف بصره نه تنها یک ضربه ی سیاسی سنگین برای عراق بود که اگر به انجام و سرانجام می رسید حتی می توانست به سرنگونی صدام بیانجامد مزایایی جانبی زیادی هم داشت که برای ایران صرف نظر کردن از آنها غیر ممکن بود. تصرف بصره ایران را همسایه ی کویت و عربستان سعودی می کرد و همانطور که بعدتر در تصرف فاو دیدیم این امکان را میداد که ایران با استفاده از نیروی نظامی خود سعی کند تا کویت و عربستان را از پشتیبانی عراق منصرف کند. هر چند که فشار نظامی ایران به کویت پس از فتح فاو نتوانست ایران را به این هدف خود(جداکردن کویت از عراق) برساند اما در سال 61 چنین تصور می شد که فقط نفس همسایگی زمینی ایران و کویت کافی است تا خاندان صباح دست از پشتیبانی عراق بردارند.
    از سوی دیگر تصرف بصره منجر به فلج شدن کامل نیروی دریایی عراق می شد که به ایران اجازه می داد تا کشتی های نظامی خود را برای اهداف دیگری آزاد کند. از طرف دیگر تصرف بصره سبب می شد تا راه حمله ی هواپیماها و هلیکوپترهای عراقی به نفتکشهای ایران هم بسته بشود و عراق نتواند از جنگ نفتکشها در جهت اهداف سیاسی خود استفاده کند. نباید از خاطر برد که همین جنگ نفتکشها یکی از عوامل اصلی به پایان رساندن جنگ بین دو کشور بود. از سوی دیگرتر تصرف بصره می توانست منافع مادی زیادی برای ایران داشته باشد مانند استفاده از تجهیزات نفتی عراق در جنوب این کشور، تصرف چاه های نفت عراق و محروم کردن عراق از این منبع اصلی درآمد خود، استفاده از شط العرب برای ایران و محروم کردن عراق از آن و مواردی این چنین....
    پس تصرف بصره از یک طرف(دیدگاه نظامی) تنها راه چاره برای ادامه ی جنگ بود و از یک طرف دیگر( سیاسی) راهکاری برای بی ثبات کردن نظام سیاسی عراق و درنتیجه سرنگون کردن صدام بود(چه با فشار داخلی و چه با فشار خارجی) و از طرف دیگرتر(اقتصادی) راهکاری برای به زانودرآورد ماشین اقتصادی عراق بود. با در نظر گرفتن همه ی این موارد تصرف بصره منطقی ترین راه کار ادامه ی جنگ در آن زمان محسوب می شد.
    خوب همانطور که در ابتدا گفتیم حمله به بصره تنها راه حل منطقی برای مسئله ی جنگ بود ولی این راه حل یک ایراد اساسی داشت که از چشم مسئولان ایرانی پنهان مانده بود. بحث را به ذکر این ایراد اساسی به پایان می بریم: 
    ظرفیت نظامی ایران برای تصرف بصره کافی نبود
    خیلی خلاصه گفتم و نیازی هم نمی بینم که مسئله را بیشتر باز کنم اما بازهم خلاصه وار می گویم که نیروی نظامی که ایران برای حمله به بصره در نظر گرفته بود بسیار کمتر از نیروی لازم برای چنین عملیاتی بود. با توجه به حجم انبوه مدافعین عراقی ایران باید در حدود 3 برابر بیشتر نیروی نظامی و تجهیزات برای چنین حمله ای به کار می گرفت. لیدل هارت در کتاب خود درباره ی جنگ دوم جهانی اشاره می کند که برای حمله ی موفق به یک موضع دفاعی باید در حدود 5 برابر نیروی مدافع را به کار گرفت. حالا اگر توجه داشته باشیم که عراق سپاه سوم خود را در شرق بصره مستقر کرده بود ایران باید در حدود 4-5 ارتش را برای در هم کوبیدن سپاه سوم بسیج می کرد. نیروی تک ور ایران همانطور که در در 12 قسمت قبلی دیدید بسیار کمتر از آن بود که بتواند یک موفقیت پایدار در چنین عملیاتی به دست آورد و حتی اگر بصره هم محاصره می شد( با توجه به اینکه برای چنین وضعیتی هیچ پیش بینی نشده بود) احتمالا با یک یا چند ضد حمله در نهایت ایران ناچار به عقب نشینی میشد.
    در قسمتهای بعد به دیگر درسهای برگرفته از این عملیات ادامه خواهیم داد
    با ما باشید
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 تیر 1398 11:04 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 09:04 ق.ظ نظرات ()
    استقرار نیروها، برنامه ریز عملیات
    در اولین پست از این سلسله درسها با سازمان رزمی دو طرف در ابتدای عملیات آشنا شدیم. توجه بفرمایید که این ترتیبات بعدتر و در طول 5 مرحله عملیات بارها و بارها تغییر کرد. از سوی ایران بعضی از واحدها از فرمان یک قرار گاه خارج شده و تحت فرمان قرار گاه دیگری قرار داده می شدند. چون ایران تمام نیروی انسانی در دسترس خود را وارد کارزار کرده بود در طول عملیات واحدی به واحدهای موجود اضافه نشدند. عراقی ها هم بارها نیروهایشان را جابجا کردند و در طی عملیات چند واحد زرهی را از العماره به منطقه نبرد منتقل کردند. حال نگاهی بیندازیم به وضعیت استقرار این واحدها. همانطور که گفته شد دفاع از این قسمت از جبهه را برعهده سپاه سوم ارش عراق گذاشته بودند که عمده ی واحدهای آن را واحدها زرهی تشکیل می دادند. در نقشه اول آرایش دفاعی عراقی ها را مشاهده می کنید.
    http://s9.picofile.com/file/8359871850/%D8%B0_001.jpg

    دفاع از شمال و شمال غرب جبهه هم برعهده ی خاکریزهای مثلثی است که به صورت یک L وارونه قرار دارد و بعدتر درباره آن صحبت می کنیم. همانطور که ملاحظه می فرمایید در شمال منطقه عملیات از حدود کوشک و طلاییه لشکر 6ام زرهی از شلع شمالی مثلثی ها دفاع می کند. در سمت شمال شرقی منطقه عملیات لشکر5ام مکانیزه موضع گرفته است و دفاع از ضلع شرقی مثلثی ها را برعهده دارد. پایین تر از مثلثی ها و روبروی پاسگاه زید به ترتیب از بالا به پایین لشکر های 3ام و 9ام زرهی قرار دارند. دفاع از شلمچه هم بر عهده ی لشکر 11ام پیاده است. در غرب و جنوب اتصال دو نیروی متخاصم بر روی خط مرزی است و در طلاییه عراقی ها هنوز قسمتهایی از خاک ایران را در دست دارند.  کمی عقب تر از خط مرزی و به صورت عمودی ی دژ مرزی ایران است که در زمان محمدرضا پهلوی درست شده است. درست روبروی دژ مرزی ایران یک دژ مرزی هم عراقی ها درست کرده بودند که بلندتر از دژ ما بود. این دو عارضه مصنوعی مهمترین عوارض زمین در این منطقه بودند. از شلمچه به سمت شمال غرب یک کانال دراز به طول حدود 30 کیلومتر و عرض تقریبا 1 کیلومتر است که عراقی ها در آن آب انداخته بودند و نام آن کانال پرورش ماهی بود. این کانال را می توان به نوعی خندقی در کنار بصره نامید. 3 پل که در نزدیک پاسگاه بوبیان احداث شده بود شرق و غرب کانال را به هم متصل می کرد. 
    همان طور که در قسمت اول و سازمان رزم دو طرف دیدید ایرانی ها نیروهایشان را در 4 قرارگاه آرایش داده بودند. در فرهنگ سازمانی سپاه هر قرارگاه را می توانیم معادل یک سپاه بدانیم. این 4 قرارگاه به صورتی آرایش گرفته بودند که در نقشه زیر دیده می شود:
    http://s8.picofile.com/file/8359871876/%D8%B0_002.jpg

    ترتیب عملیات به این صورت بود که قرارگاه قدس باید از بالا به مثلثی ها می زد و پس از شکستن دفاع عراق در غرب مثلثی ها موضوع می گرفت. قرارگاه فجر در سمت چپ قرارگاه قدس وارد عمل می شد و پس از عبور از مثلثی ها در جنوب فتح موضع می گرفت. قرارگاه فتح باید تا کانال پرورش ماهی پیشروی می کرد و پشت آن موضع می گرفت. 
    آخرین واحد ایرانی قرارگاه نصر بود که قرار شد در مرحله ی دوم عملیات از شلمچه وارد خاک عراق شده و پس از عبور از پاسگاه کوت سواری از پشت کانال پرورش ماهی پیشروی کند.
    در مرحله سوم عملیات قرارگاه قدس باید جنوب مثلثی ها را پاکسازی می کرد، تا نشوه پیشروی می کرد و در کنار شط العرب موضع می گرفت. پایین دست قدس باید نصر وارد میدان می شد خود را به پلهای شط العرب در جنوب نشوه می رساند و به شط العرب تکیه می داد.  فتح نیز باید از سمت شمال کانال ماهی را دور زده و با عبور از نهر کتیبان خود را به شط العرب می رساند و پس از آن به سمت جنوب برمیگشت و با پیشروی تا تنومه پشت کانال ماهی را پاکسازی می کرد. دست آخر نصر باید از جنوب به سمت شمال باز می شد و در شمال تنومه با فتح دست به دست می داد.
    با اجرای این 3 مرحله عملیات عملا شرق شط العرب از جنوب جزایر مجنون تا شلمچه در دست ایران قرار می گرفت. همانطور که می بینید برای محاصره بصره و فتح آن فلشی در نظر گرفته نشده است. ایران امیدوار بود تا با چنین نفوذ عمیقی مردم شیعه بصره بر علیه بغداد شورش کنند و خود به خود بصره دست ایران قرار بگیرد. این همان امیدی بود که صدام در آغاز جنگ نسبت به مردم عرب زبان اهواز بدان امید بسته بود. گذشت زمان نشان داد که نه امید ایرانی ها و نه امید عراقی ها به شورش گسترده ی مردم طرف مقابل امیدی بیهوده بوده است. تا انتهای جنگ نه مردم ایران و نه مردم عراق بر علیه حاکمان خود شورش نکردند. هر چند که حرکتهای مسلحانه ی مخالفان هر دو نظام تا انتهای جنگ ادامه پیدا کرد مثلا کردهایی که در ایران بر علیه ایران می جنگیدند و شیعیان عراقی که به ایران پیوسته بودند و بر علیه صدام می جنگیدند، اما این گونه حرکتها هیچ گاه به صورت یک شورش سراسری در نیامدند.
    آخرین ویرایش: جمعه 27 اردیبهشت 1398 10:59 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 31 خرداد 1395 11:43 ب.ظ نظرات ()
    فرق بین پرسنل رسمی سپاه و پرسنل رسمی ارتش در چیست؟
    از بین برندگان مسابقه به قید قرعه به ده نفر جوایز ارزنده ای تقدیم خواهدشد.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 1 تیر 1395 08:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 21 فروردین 1394 12:31 ق.ظ نظرات ()




    حتما همه ی شما نام کلت را شنیده اید و آن را بارها در صحبتهای خود استفاده کرده اید. عموم مردم ما در زمانی که هر سلاح کمری که می بینند از آن با نام "کلت" نام می برند. اما " کلت" چیست؟ کلت تنها یک مدل از سلاحهای کمری موجود در جهان است که به علت وجود و خدمت در ایران و استفاده در ارتش ایران، مردم به طور عام هر سلاح کمری را "کلت" می نامند و دیگر سلاح‌هایی (مانند استار، براونینگ و غیره) را که شبیه به آن ساخته شده نیز کلت می‌گویند.
    کلت که به نام کامل "کلت ام 1911 Colt M1911 " شناخته می شود یکی از برترین سلاحهای انفرادی و کمری تاریخ شناخته می شود. نسخه نهایی این سلاح کمری در سال 1911 میلادی توسط جان برونینگ ساخته شد که یک سلاح کمری، پیستول نیمه‌خودکاری است که از سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۸۵ سلاح کمری سازمانی نیروهای مسلح آمریکا بود. اغلب آن را «ام۱۹۱۱» یا «کلت۴۵» می‌نامیدند. این سلاح در جنگ اول جهانی، جنگ دوم جهانی ، جنگ کره و جنگ ویتنام به عنوان سلاح سازمانی ارتش آمریکا و در همه ی جنگهای دیگر به طور غیر رسمی و توسط بعضی از واحدها بکار رفت.
    این سلاح از فشنگهای ۰٫۴۵ ACP یا همان کالیبر 11 میلیمتری استفاده می کند که در یک خشاب هفت تایی قرار می گیرد. در سال 1986 سلاح "ام-9 برتا" توسط ارتش ایالات متحده با این سلاح جایگزین شد.
    این سلاح توسط ارتشهای 28 کشور مورد استفاده قرار می گیرد و هنوز بعد از گذشت بیش از یک قرن از محبوبترین و پراستفاده ترین سلاحهای کمری می باشد.























    آخرین ویرایش: جمعه 21 فروردین 1394 12:30 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 24 دی 1391 06:04 ق.ظ نظرات ()

    حجت الاسلام والمسلمین سعیدی نماینده محترم رهبری در سپاه پاسداران طی سخنانی اظهار کرده بودند که وظیفه سپاه مهندسی معقول و منطقی انتخابات است. من البته اصل مصاحبه ایشان را پیدا نکردم تا ببینم منظور ایشان از "مهندسی معقول و منطقی انتخابات" یعنی چه ولی آقای مقدم فر (معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه) در مطالبی که خبرگزاری فارس نقل کرده اظهار داشته اند که : منظور آقای سعیدی از مهندسی معقول و منطقی، همان مطرح کردن آرمانها و معیارها بوده و سپاه هیچگونه دخالتی در انتخابات ها نداشته و نخواهد داشت.

    از این موضوع که درگذریم بد نیست نگاهی به صحیفه نور بیاندازیم تا ببینیم که وظیفه نیروهای نظامی در برابر جریانات سیاسی از دید بنیانگذار انقلاب اسلامی چه می باشد:

    الف-

    «وزارتخانه سپاه تازه متولد شده است. باید مواظبت کنید از اول وضعی که در وزارتخانه های سابق بود پیش نیاید. به هم زدن وزارتخانه های سابق خیلی وقت لازم دارد، ولی این وزاردخانه دست خود آقایان است. سعی کنید جهات اسلامی را خوب رعایت کنید. مهم این است که در سپاه وضعی پیش نیاید که به روحیه سپاهی ها صدمه بخورد. عمده دراین جمهوری بعد از حفظ جهات اسلامی این است که بین سپاه و مردم و سپاه و ارتش اختلافی نشود، به حمدالله امروز نیست. شما باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود، که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود، جهات نظامی آن از بین می رود. همیشه به سپاه سفارش کنید که آنان خودشان را یک جنگنده خدمتگزار مردم بدانند، نه یک جنگنده غیرخدمتگزار، و با ارتشی ها با برادری رفتار کنند. مقصد یکی است، حفظ اسلام و کشور است، باید این مقصد را به پایان برساندی و بین خودتان و مردم و ارتش رفتار خوب داشته باشید.»

    صحیفه نور جلد 18 صفحه 45

    19 مرداد 1362 در تهران حسینه جمارات

    ب-

    «از امور مهمی که باید تمام نیروهای مسلح از آن پیروی کنند واغماض از آن به هیچ وجه نمی توان کرد و بازهم تذکر داده ام، آن است که هیچ یک از افراد نیروهای مسلح، چه رده های بالا یا پایین در حزب و گروهی با هر اسم وعنوان نباید وارد شوند، هرچند آن حزب و گروه صد در صد اسلامی و به جمهوری اسلامی وفادار باشند. و هر کس در یک حزب و گروه وارد شد باید از ارتش و سپاه و سایر قوای انتظامی و نظامی و قوای مسلح خارج شود. و فرماندهان و مسئولان موظف هستند که هر کس در یکی از احزاب یا گروهای سیاسی یا دینی وارد شد به او تذکر دهند که از حزب و یا گروه ها و یا سازمان خارج شود، و اگر تخلف کرد او را از ارتش یا دیگر قوای مسلح اخراج کنند و همه افراد موظف اند چنین اشخاصی را به فرماندهان معرفی نمایند. و باید توجه داشته باشند که ورود قوای مسلح در احزاب و گروه ها و سازمانها پایه قوای مسلح را متزلزل خواهد کرد و غفلت از این امور موجب پیگرد خواهد بود.»[i]

    29 فروردین 1361 درجماران

    ج-

    استفتا

    محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا، حضرت امام خمینی –روحی فداه- .... 1- مسئولیت رسیدگی به مسئله عدم ورود نیروهای سپاه و بسیج در مناقشانت سیاسی بر اساس حکم حضرت عالی بر عهده نماینده حضرت عالی و شورای عالی سپاه بوده است. آیا این جانب به عنوان جانشین نمایندگی حضرت عالی در مورد رسیدگی به تخلفات در امر انتخابات که مصداق روشن عدم ورود در مناقشات سیاسی است مسئولیتی دار یا خیر؟2- آیا این حکم، خاص سپاه کشوری است یا شامل نیروهای سه گانه سپاه که به امر حضرت عالی تشکیل شده است نیز می باشد؟...

    پاسخ:

    بسمه تعالی

    در مورد مسئله اول جنابعالی مسئول می باشید. و در مورد دوم، حکم شامل همه سپاه –سپاه قدیم و نیروهای سه گانه سپاه می باشد.[ii]

    19 بهمن 1366 درجماران در پاسخ به استفتا حجت الاسلام عراقی

    ورود سیاست در ارتش شکست ارتش است، این را باید بدانید و شرعا جایز نیست. و من امر می کنم به شما که یا در ارتش یا در حزب، دوم ندارد که بخواهید هم ارتشی باشید، هم حزبی، نمی شود، یا مثل سایر مردم هر طوری  هستند.[iii]

    روز 24 اسفند 1360 در جماران

    د-

    وصیت نامه :

    وصیت برادران من در این قدم های آخرین عمر بر قوای مسلح به طور عموم، آن است که ای عزیزان که به اسلام عشق می ورزید و با عشق لقاالله به فداکاری در جبهه ها و در سطح کشور به کار ارزشمند خود ادامه می دهید ، بیدار باشید و هوشیار که بازیگران سیاسی و سیاستمداران حرفه ای غرب و شرق زده و دستهای مرموز جنایتکاران پست پرده لبه تیز سلاح خیانت و جنایتکارشان از هر سو و بیشتر از هر گروه متوجه به شما عزیزن است؛ و می خواهند از شما عزیزان که با جانفشانی خود انقلاب را پیروز نمودید و اسلام را زنده کردید بهره گیری کرده و جمهوری اسلامی را براندازند؛ و شما را با اسم اسلام و خدمت به میهن و ملت از اسلام و ملت جداکرده به دامن یکی از دو قطب جهانخوار بیندازند؛ و بر زحمات و فداکاری های شما با حلیه های سیاسی و ظاهرهای به صورت اسلامی و ملی خط بطلان بکشند.

    وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و گروه ها و جبهه است به آن عمل نمایند؛ و قوای مسلح مطلقا، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از آن همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، بر خلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که -بی اشکال به تباهی کشیده می شوند- و یا در بازیهای سیاسی وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شورای رهبری است که با قاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.[iv]

    همان طور که شاهد هستید آیت الله خمینی نه تنها وارد شدن اعضای سپاه را به احزاب و دسته های سیاسی صلاح نمی دانند بلکه مجوز ورود سپاه به بازیهای سیاسی را هم نمی دهند





    [i] - صحیفه نور جلد 16 صفحه 203

    [ii] - صحیفه نور جلد 20 صفحه 468

    [iii] - صحیفه نور جلد 16 صفحه 111

    [iv] - صفحات 62 تا 64 وصیت نامه آیت الله خمینی

    آخرین ویرایش: جمعه 22 دی 1391 06:08 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 28 فروردین 1391 07:35 ب.ظ نظرات ()
    http://wars-and-history.persiangig.com/iran-soviet-border-wars-and-history.jpg

    در زمان رژیم گذشته  محمدرضا پهلوی با صرف میلیاردها دلار دست به خریدهای نظامی گسترده ای زد تا ارتش ایران را به بالاترین سطوح برساند ، بعضی کارشناسان  حجم و تکتولوژی این خریدها را بیش از تسلط بر منطقه و برنامه های نظامی ایران را فرا منطقه ای می دانند. عمده ی این خریدها از ایالات متحده آمریکا صورت می گرفت. سردمداران آمریکا و غربی هدفشان از تسلیح رژیم ایران تا به این حد متحد بودن ایران در جنگ احتمالی با شوروی بود. از آنجا که ایران دارای مرز مشترک طولانی با روسها بود و خط مقدم بلوک غرب در مقابل تجاوز احتمالی روسها را تشکیل داده ، باید از سرازیر شدن نیروها و لشگرهای زرهی شوروی به منطقه خاورمیانه جلوگیری کرده و تا رسیدن قوای کمکی در مقابل آنها مقاومت کند. شاید گزاف نباشد که گوییم شوروی بزرگترین لشگرهای زرهی را در اختیار داشت. و توان تانکها و خودروهای زرهی شوروی در آن زمان هم سطح و بیشتر از نمونه های غربی بود. اصلی ترین نیروهای ایران برای سد کردن پیشروی این لشگرهای زرهی هوانیروز و نیروی هوایی بودند که تمرینات و آموزشهایی را برای مقابله با این هجومها دیده بودند. همین نیروها زمانی که صدام حسین جنگ علیه ایران را آغاز کرده و آرزوی فتح چند روزه ایران را داشت،  پیشروی لشگرهای زرهی عراق را متوقف و کند کرده و ضربات کوبنده ای را به آنها وارد کردند.بر طبق آمار ، عراق در زمان آغاز جنگ 2850 تانک و نزدیک به 2000 نفربر زرهی مسلح در اختیار داشت و در سال آخر جنگ این تعداد به بیش از 4500 تانک افزایش یافته بود.

    فیلم زیر یک لشگر زرهی شامل 600 تانک و 1500 نفربر زرهی و مسلح شوروی در مرز ایران و شوروی در دهه ی 80 را نشان می دهد و این تنها گوشه ای از نیروهای شوروی در مرز با ایران است.
    دیدن این فیلم

    آخرین ویرایش: سه شنبه 29 فروردین 1391 12:43 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2