منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 08:46 ق.ظ نظرات ()

    رکونکویستا؛ قسمت اول

    رکونکویستا؛قسمت دوم


    رکونکویستا؛قسمت سوم

    رکونکویستا؛قسمت چهارم


    رکونکویستا؛قسمت پنجم


    رکونکویستا؛قسمت ششم


    تغییر مذهب و تبعیدها

    طی دوره حکومت مسلمین ، مسیحیان و یهودیان مجاز بودند با پرداخت جزیه مذهب خود را حفظ کنند . نپرداختن جزیه مجازات زندان را به همراه داشت .

    حاکمان جدید مسیحی مالیات های سنگینی بر غیرمسیحیان تحمیل کردند و در پیمان گرانادا  ( 1491 ) تنها حقوق مورهای ساکن در قلمرو سابق امارت گرانادا را به رسمیت شناختند . در جولای 1492 همه یهودیان ایبری ، حدود 200 هزار نفر ، اجبارا تبعید شدند . سال بعد فرمان الهامبرا که توسط اسقف هرناندو دتالاورا  صادر شده بود پیمان گرانادا را ملغی شده اعلام کرد و مسلمانان را وادار کرد یا به مسیحیت بگروند یا مهاجرت کنند . ملکه ایزبلای اول در سال 1502 اعلام کرد مذهب کاتولیک در پادشاهی کاستیل تنها مذهب قانونی است . پادشاه شارل پنجم نیز در سال 1526 همین قانون را در آراگون اعلام داشت ، اقدامی که شورش مورهای آراگون را در پی داشت . بسایری از مسئولان محلی از فرصت فراهم شده برای ثروت اندوزی استفاده کردند .

     

    تفتیش عقاید اسپانیایی

    بیشتر نوادگان مسلمانان ایبری که  طی دوره اول تفتیش عقاید اسپانیایی و پرتغالی گرویدن به مسیحیت را بر تبعید شدن ترجیح داده بودند ( موریسکوها ) بعدها و پس از تنش های شدید اجتماعی از اسپانیا اخراج شدند . تبعیدهای اجباری در شرق اسپانیا ( والنسیا و آراگون ) شدت بیشتری داشت . مسیحیان این منطقه خصومت بیشتری با آنان داشتند و موریسکوها را که نیروی کار ارزانی بودند رقیب اقتصادی خود تلقی می کردند . تبعیض هایی که بر موریسکوها روا داشته می شد سبب شورش آنان در سال 1568 شد و در سال 1609 موریسکوها به طور کامل از کاستیل و آراگون اخراج شدند .

    آنچه وضع را پیچیده تر می کرد موریسکوهایی ( مسلمانان و یهودیان سابق ) بودند که با مسیحیان اجداد یکسان داشتند   ( خصوصا در میان اشراف ) . سوءظن در وفادارای این افراد و تلاش اشراف برای پنهان کردن این اصل و نسب مایه نگرانی حکومت اسپانیا بود . دادگاه تفتیش عقاید کسانی را که به صورت پنهانی عبادات اسلامی یا یهودی انجام می دادند محکوم به اعدام ، تبعید یا زندان می کرد . بقیه نیز بعدها به طور کامل اخراج شدند .

     

    طبقه بندهی ها و پیامدهای بعدی

    پیش روی ها و عقب نشینی های دو طرف طبقه های اجتماعی فراوانی ایجاد کرد :

    مولادی ها  مسیحیانی بودند که پس از فتوحات اسلامی مسلمان می شدند .

    مزرب ها مسیحیان ساکن قلمرو اسلامی بودند .  بعضی از این مسیحیان که بعدها به شمال مهاجرت کردند  با خود آشپزی ، شیوه های کشاورزی و پوشاک مورها را به همراه آوردند  اما همچنان مسیحی کاتولیک بودند .

    ماروناها  یهودیانی بودند که به اختیار خود یا به اجبار کاتولیک شده بودند . برخی از آن ها به صورت سری عبادات یهودی خود را انجام می دادند . همه یهودیان اسپانیا در سال 1492 و یهودیان پرتغال در سال 1497 اخراج شدند . یهودیان مسیحی شده هم بعدها قربانی تفتیش عقاید شدند .

    مودخارها  مسلمانان ساکن قلمروهای مسیحی بودند .

    موریسکوها مسلمانانی بودند که کاتولیک شدند . بیشتر آن ها به صورت پنهانی مسلمان مانده بودند . موریسکوها از هنرمندان موفق و ماهر آراگونی تا کشاورزان فقیر کاستیلی را شامل می شدند . فرمان الهامبرا همه جمعیت موریسکو را ملزم به کاتولیک شدن یا تبعید کرد و اگر نه همه ، بیشینه موریسکوها اخراج شدند .

     

    میراث

    نمایش های  واقعی ، افسانه ای  و تخیلی از رکونکویستا  موضوع اصلی بخش اعظم ادبیات گالیسیایی – پرتغالی ، اسپانیایی و کاتالانی در قرون وسطا هستند . ( کانتار دژستا ) نمونه ای از این آثار است .

    نسب شناسی اشراف زادگان مسلمان و مسیحی نزدیکی اجداد مشترک آن ها را نشان می دهد . برای مثال منصور بن ابی عامر که دوره او اوج قدرت مسلمانان در ایبری بود با آبدا ، دختر  سانچو گراچس دوم ناواری ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام عبدالرحمان شد . عبدالرحمان مشهور به سانچلو شد .

    سانچلو ( عبدالرحمان ) پس از مرگ پدرش  به قدرت اصلی در میان مسلمین ایبری بدل شد . صد سال بعد آلفونسوی ششم کاستیلی که از بزرگترین شاهان اسپانیایی قرون وسطا بود پسرش از زیده ، شاهزاده خانم مسلمان سویلی را  جانشین خود تعیین کرد .

    رکونکویستا جنگی بود که دوره های طولانی آرامش ، اقدامات عمل گرایانه و بیش از هفت قرن درگیری داخلی میان مسیحیان و مسلمانان را هم در بر داشت  . هویت مذهبی مردم مناطق مختلف در این دوره شاهد تغییر بود .

     

    بازآفرینی رکونکویستا در اسپانیای دوره مدرن

    امروزه  در فستیوال های  تحت نام ( مورها و مسیحیان ) در شکل های مختلف کاستیلی ، پرتغالی و کاتالانی درگیری های نمایشی و رژه های رنگارنگی با لباس های عجیب و غریب به همراه آتش بازی برپا می شود . این فستیوال ها به خصوص در شهرهای مرکزی و جنوبی مثل والنسیا ، آلکوی ، اونتین ینت و وینا  برپا می شود .


     فستیوال ( مسیحیان و مورها ) در بسیاری از شهرهای اسپانیا جشن گرفته می شود و یادآور رکونکویستاست

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 05:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 23 فروردین 1394 05:16 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    قسمت دوم

    قسمت سوم

    قلمروهای مسیحی در شمال

    پادشاهی آستوریا  (924 – 718 )

    پادشاهی آستوریا در منطقه کوهستانی کانتابریا ، منطقه ای مرطوب و مرتفع در شمال شبه جزیره ایبری واقع شده بود .

    در اواخر قرن 15 میلادی تعداد زیادی پادشاهی و امیرنشین مسیحی در شبه جزیره وجود داشت . نخستین قدرت مسیحی که پس از فتوحات مسلمین شکل گرفت آستوریا بود که توسط کنت پلایو تاسیس شد . پلایو احتمالا پس از شکست پادشاهی ویزیگوت در نبرد گوادالت (711) میلادی به کنت نشین خود بازگشت و پادشاهی خود را بنیان نهاد . با این حال قلمرو پلایو بیشتر پناهگاهی برای چریک های فراری بود تا یک پادشاهی واقعی .

     

    در دوران آلفونسوی دوم حملات غارتگرانه فراوانی به نواحی مرزی واردولیا صورت گرفت . شهرهای لیسبون ، زامورا و کویمبرا که تحت تسلط مسلمانان بود مورد حمله قرار گرفتند . قلمرو آلفونسو در غرب تا گالیسیا گسترش یافت .  اما در همان زمان حملات مسلمانان آلفونسو را ناچار کرد پایتختش را به اوویدو منتقل کند . آلفونسو با شاهان کارولنژی و رهبران پامپلونا تماس های دیپلماتیک داشت و حکومتش از طرف پاپ و شارلمانی مورد تایید قرار گرفت .

    در سال 813  یا احتمالا یکی دو دهه  بعد ادعا شد استخوان های قدیس سنت جان بزرگ در منطقه ایریا فلاویا ( پادرون کنونی ) پیدا شده اند . بقایای ادعا شده  بعدها به کامپوستلا  منتقل شدند ( احتمالا در اویل  قرن دهم ) . قدرت آستوریا از کوهستان ها به ناحیه لئون منتقل شد و نام پادشاهی به پادشاهی لئون ، یا لئون – گالیسیا  تغییر یافت .

    پیکر سانتیاگو تنها یکی از آثاری بود که ادعا شد در شمال غرب ایبری پیدا شده اند . زائران از سایر مناطق ایبری به این منطقه سرازیر شدند . این آمد و رفت ها و تبادل ها از عوامل اصلی شکل گیری مسیحیت اروپایی طی دوره قرون وسطا بود .

    با وجود رخ دادن نبردها و درگیری های فراوان ، نه امویان و نه آستوریایی ها توان کافی برای تسلط کامل بر قلمرو های شمالی نداشتند . در دوره رامیرو ، که شهرتش مدیون شرکت در نبرد نسبتا افسانه ای کلاویخو است ، مرز آستوریا کم کم به سوی جنوب حرکت کرد و استحکامات آستوریایی در کاستیل ، گالیسیا و لئون ایجاد شدند . اسکان دوباره مسیحیان در این مناطق طی قرون بعدی پی گیری شد . در سال 924 و با پایتخت شدن لئون ، پادشاهی آستوریا نیز به پادشاهی لئون تغییر نام یافت .

     

    پادشاهی ناوار ( 1620 - 824 )

    پادشاهی پامپلونا ( بعدها ناوار ) طی دوره رکونکویستا یکی از قدرت های مهم مسیحی شبه جزیره بود . پادشاهی زمانی شکل گرفت که اینیگو آریستا ، از سران محلی ، در سال 824 شورشی بر ضد مقامات محلی فرانک ترتیب داد و در پامپلونا به عنوان شاه انتخاب شد . در این دوره پامپلونایی ها با مسلمانان بنو قاسی منطقه تودلا  همکاری داشتند .

    هر چند ناوار تا قرن 11 میلادی و دوران سانچوی سوم (1004 - 1035 ) دولت ضعیفی بود ، نقش فعالی در تحولات شبه جزیره داشت . در دوره اولیه پادشاهی  درگیری های فراوانی با کارولنژی ها رخ می داد . ناوار تا سال 1513 استقلال خود را حفظ کرد . دوره سانچوی کبیر با فتح کاستیل ، لئون ، آراگون و تعدادی کنت نشین دیگر در کاتالونیا  شاهد گسترش قلمرو پادشاهی بود . گالیسیا نیز در همین دوره استقلال خود را کسب کرد  و ناوار بر گاسکونی هم تسلط یافت .

    فتح لئون از طرف ناواری ها باعث استقلال گالیسیا شد . البته این وضع دیری نپایید و فردیناند پسر سانچو در حدود سال 1038 گالیسیا را هم به قلمرو ناوار اضافه کرد . با این حال این دوره کوتاه استقلال سبب شد بعدها حاکمان اسپانیا  اسم های لئون و گالیسیا را به همراه هم به کار ببرند ، هر چند گالیسیا دیگر هیچ گاه مستقل نشد .

     

    سانتیاگوی ( مورکش )

     


    آخرین ویرایش: یکشنبه 23 فروردین 1394 08:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 8 فروردین 1394 05:28 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    قسمت دوم

    سواران و پیادگان

    تاکتیک های جنگ سواره ایبریایی  نشان می دهد سواران معمولا نخست به دشمن نزدیک شده و اقدام به پرتاب زوبین می کردند ، سپس به فاصله ای امن عقب می نشستند و همین کار تکرار می شد . پس از تضعیف و درهم ریختن صفوف دشمن به اندازه کافی حمله با نیزه شروع می شد ( نیزه های بلند و تمام فلزی قرون وسطا   ( lance )تا قرن 11 میلادی وارد اسپانیا و پرتغال  نشد ) .

    سه نوع شهسوار وجود داشت : شهسواران سلطنتی ، نجیب زادگان و شهسواران عادی . شهسواران سلطنتی نجیب زادگانی بودند که  با شاه خویشاوندی داشتند و دارای  نسب گوتیک محسوب می شدند .

    شهسواران سلطنتی تجهیزاتی شبیه اجداد خود داشتند :  زره ، سپر بادبادک شکل ، شمشیر بلند ویژه سواران ،زوبین و نیزه ، و تبر ویزیگوتی . شهسواران نجیب زاده از طبقات اجتماعی بالا بودند ، در حالی که شهسواران عادی هر چند نجیب زاده نبودند ، سرمایه و ثروت کافی برای خرید و نگه داری اسب در اختیار داشتند . این شهسواران در اروپا همتایی شبیه خود نداشتند . آنان میلیشیاهای سواره ای بودند که با فئودال ها رابطه چندانی نداشتند و مستقیما تحت فرمان شاه بودند .

    هم شهسواران  عادی و هم نجیب زادگان زره چرمی می پوشیدند و زوبین ، نیزه ، سپرهای گرد ( تحت تاثیر سپرهای مورها )  و شمشیر حمل می کردند .

    دهقانان عادی تحت فرمان زمین داران بزرگ به جنگ می رفتند . آنها تجهیزات مناسبی نداشتند . کمان ها ، نیزه ها و شمشیرهای کوتاه آن ها کیفیت چندانی نداشت . دهقانان بیشتر به عنوان نیروی کمکی استفاده می شدند . نقش آن ها در درگیری ها نگه داشتن نیروهای دشمن تا زمان شروع حمله سواره نظام و جلوگیری از حمله پیاده نظام دشمن به سواران خودی بود .

    کمان بلند ، کمان ترکیبی و کمان های زنبورکی توسط پیادگان مورد استفاده قرار می گرفتند .

    زره ها معمولا از چرم به همراه پولک های فلزی ساخته می شدند . خفتان های فلزی کم یاب بود و برگستوان اسبان در اسپانیا اصلا شناخته شده نبود . کلاه خود های گرد با محافظ بینی  ( برگرفته از کلاه خود وایکینگ ها که در قرون 8 و نهم به مناطق مختلف اروپا حمله کردند ) در ایبری رواج داشت . سپرها معمولا گرد یا بیضی شکل بودند ، اما شهسواران از سپرهای بابادک شکل بهره می بردند . سپرها نقوشی هندسی مانند صلیب و ضربدر  داشتند و از چوب و روکش های چرمی ساخته می شدند .

    شمشیرهای آهنی رایج ترین سلاح به شمار می رفتند . سواره نظام از شمشیرهای بلند دو لبه و پیاده های از شمشیرهای کوتاه یک لبه استفاده استفاده می کردند . نیزه ها و زوبین ها طولی بیش از 1.5 متر داشتند .

    تبر دو تیغه ای که تیغه ای آهنی و بسیار برنده داشت به منظور استفاده در درگیری نزدیک و یا پرتاب به سوی دشمن طراحی شده بود . گرز و چکش رواج چندانی نداشت ، هر چند نمونه هایی از  دوره قرون وسطا باقی مانده است و ممکن است مورد استفاده برخی سواران ایبریایی بوده باشد .

    سربازان مزدور  نیز نقشه برجسته ای در تاریخ نظامی شبه جزیره ایبری داشتند . نورس ها ( جنگوجویان اسکاندیناویایی) ، نیزه داران فلاندری ، شهسواران فرانک ، کمانداران سواره مور و سواران سبک اسلحه بربر  نیروهای مزدور قابل دسترسی بودند که حاکمان ایبریایی از آنان بهره می جستند .

     


    آخرین ویرایش: شنبه 8 فروردین 1394 09:45 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 20 بهمن 1390 10:06 ق.ظ نظرات ()


    تولتک ها مردمی بلند بالا، دارای دماغ عقابی و نگاهی نافذ بودند. از راه رفتن خسته نمی شدند و در شکار بی رقیب بودند. مردمی بودند خشن و جنگجو و به سرعت امپراطوری شان را گسترش دادند. تزکالیپوکا ،خدای شب و مرگ، را پرستش می کردند و برایش در معابد انسان قربانی می کردند. تولتک ها از سرزمین های سرد و تاریک شمالی آمده بودند.

    تزکالیپوکا خدای مرگ

    روزی هوئه مان پیر ،کاهن بزرگ معبد تزکالیپوکا، مردم را جمع کرد و گفت: تولتکها! مدتها است که از جستجو دست برداشته اید. خدایان می خواهند که که ما دوباره مسیرمان را به سوی جنوب ادامه دهیم و در آنجا امپراطوری خود را برپا کنیم. سپیده دم فردا حرکت خواهیم کرد.

    بسیاری از سران قبایل با هوئه مان مخالفت کردند ولی در نهایت چهل هزار تن از تولتکها به رهبری هوئه مان پیر گردن نهادند و به سمت جنوب حرکت کردند. تولتکها مانند گله ای ملخ سر راهشان همه جا را به ویرانی کشیدند. اهالی شهرهای فتح شده به عنوان قربانی در درگاه تزکالیپوکا کشته می شدند و شهرهایشان خراب می شد. تولتکها شهر مامنهی را فتح کردند و بر خرابه های آن تویان (تولا) را بناکردند.

    مجسمه های جنگجویان تولتلک ، در خرابه های تولان

    خرابه های تولان

    روزی دو تن از جنگجویتان شهر در کنار رود پانوکو چیز غریبی دیدند. آنها سرگرم تکه تکه کردن شکارشان بودند که صدای آوازی دلپذیر شنیدند و از دور دست طراده ای بر روی آب پدیدار شد که توسط دو مار کشیده می شد. در قسمت جلوی طراده چهار مرد سپید جامه در حالیکه پرچم سپیدی را بر افراشته بودند و آواز می خواندند ایستاده بودند. پشت سرشان در زیر سایه یک سایبان پیرمردی درشت اندام با چهره ای پریده رنگ، ریش سپید و خاکستری ایستاده بود.

    دو مرد جنگجو از روی نشانه ها کتزال کواتل ،خدای روشنایی و زندگی، را شناختند. طراده به ساحل نشست و کتزل کواتل از آن فرود آمد. جنگجویان در برابرش سجده کردند. خدای روشنایی گفت: فرزندان من! زمان موعود فرارسیده است. مرا به شهر تویان ببرید تا شما را به آنچه باید فرابگیرید آشنا کنم.

    کتزال کواتل با علامت صلیب در دست

    در طول راه مردم به استقبال کتزال کواتل می آمدند و در برابرش به خاک می افتادند. کتزال کواتل به معبد بزرگ و نزد هوئه مان پیر رفت. هوئه مان در برابر خدا سجده کرد اما کتزال کواتل به او توجهی نکرد و به قربانگاه اشاره کرد و پرسید: این چیست؟

    -این خون اسیرانی است که به افتخار قدوم تو قربانی کرده ایم.

    - پیرمرد گمان می  کنی من که خون خود را فدا کردم تا انسانها را زنده کنم از ریخته شدن خون فرزندانم لذت می برم؟ از امروز قربانی کردن انسان ممنوع است.

    -اختیار ما در دستان توست. از این به بعد تنها برای برادرت تزکالیپوکا انسانها را قربانی می کنیم.

    -نه تزکالیپوکا و نه هیچ خدای دیگری.... ای مردم گوش فرا دهید. من آمده ام که به شما درس محبت بدهم نه بی رحمی. قانون من ، قانون سعادت است. شما آن را از روی این نشانه خواهید شناخت.

    و خدا چوبدستش را شکست و دو تکه آن را مانند صلیب به هم وصل کرد و بالای سر برد.

    - نوک این چوبها چهار دنیایی که قبل از آن در آن بودید نشان می دهد. دنیای شما در مرکز است، در محل تقاطع دو چوب. این آخرین فرصت انسان است....

    همه تولتکها در برابر کتزال کواتل سرفرود آوردند اما هوئه مان پیر با ظاهری گرفته به درون معبد بازگشت. کتزال کواتل صاحب اختیار تویان شد و شهر رشد کرد. خدای روشنایی به تولتکها کارکردن با فلزات، رشتن پنبه و کنف، دوخت و دوز و استفاده از گاوآهن و آبیاری را آموخت و شاهانه ترین هدیه را به آنان داد: ذرت. در آن دوران طلایی نیازی به رنگ کردن پارچه ها نبود چرا که پنبه ها به دلخواه افراد سرخ و سبز و آبی می روییدند.

    کتزال کواتل به مردمش تقویم داد. آموزشهای وی شامل بیزاری از گناه، عشق به نزدیکان، استغفار و فروتنی بود.

    اما این سعادت به دل هوئه مان پیر نمی نشست. او کینه عمیقی از کتزال کواتل در دل داشت. هر شب به معبد تزکالیپوکا ،خدای مرگ، می رفت و به درگاه او گلایه می کرد. تا شبی ... نوری در ظلمت معبد درخشید و خدای مرگ به سخن درآمد: هوئه مان! ای خدمتگذار وفادار من! من ارباب تو هستم.

    هوئه مان به خاک افتاد: خدای وحشت! من در خدمتم.

    -برادرم ،کتزال کواتل، قوم مرا در اختیار گرفته است. قلب آنها را از عشق من خالی کرده است. تو ، خدمتگذار من، و معبد من خوار گشتیده اید و فراموش شده.

    - پروردگارا! من هر کار که از دستم بر می آمد انجام داده ام اما کتزال کواتل اجازه قربانی کردن انسانها را در پیشگاه تو نمی دهد.

    - هوئه مان! مرگ هم مانند شب سهم خود را خواهد گرفت. تو باید برادرم را از شهر برانی.

    -پروردگارا! من چگونه می توانم بر خدایی چون کتزال کواتل چیره شوم در حالی که او خدایی نیرومند است و من انسانی فانی.

    - به من اطمینان داشته باش! این جوشانده را بگیر و به برادرم و یارانش بخوران. هر کس این جوشانده را بخورد تا پایان دنیا از این افق تا افق دیگر بی هدف حرکتی می کند...

    چندی بعد کتزال کواتل ضیافتی ترتیب داد. هوئه مان در پایان غذا رو به خدا کرد و گفت: پروردگارا! من میل دارم که از برادرت تزکالیپوکا چشم بپوشم و به خدمت تو درآیم و از قانون تو پیروی کنم. تقاضا می کنم به مناسبت آشتی این شهد ،که آن را خود ساخته ام، را بین خود و یارانت تقسیم کنید....

    فردای آن روز کتزال کواتل و یارانش در میان شیون مردم شهر قدم در راه نهادند. پیشاپیش آنها پرچم سفیدی آراسته به صلیب طلایی حرکت می کرد.

    هوئه مان صاحب اختیار تویان شد ولی پیروزی اش دوامی نداشت و شهر رو به ویرانی رفت. بیماری و زلزله شهر را ویران کردند و بازماندگان به رهبری هوئه مان راه جنوب را در پیش گرفتند. کتزال کواتل در در اراضی آناهواک شهر چولولا را برپای کرد و رونق بخشید اما هوئه مان به چولولا رسید و بی حرمتی هایش را از سر گرفت.

    کتزال کواتل به سوی یوکاتان رفت و در آنجا مقام گرفت اما هوئه مان دست از طعمه اش برنمی داشت و مردمش را به یوکاتان برد. بالاخره کتزال کواتل به شهر امروزی پوئرتومکزیکو رسید و به همراهانش گفت: سفر ما در دیار انسانها در اینجا به انتها می رسد. من آخرین راه نجات را در اختیارشان گذاشتم اما آنها بر اثر وسوسه های برادرم تزکالیپوکا سعادت را از دست دادند. من می روم و بدا به حال تولتکها اگر برای بار بعد به زمین بازگردم.

    فردا صبح طراده ی کتزال کواتل دوباره آشکار شد و او و یارانش در آن جای گرفتند. کتزال کواتل دست بر آسمان برداشت و گفت: روزی مردانی پریده رنگ و ریشو مانند من از شرق این دیار خواهند رسید. من پیشاپیش آنها خواهم بود. آن وقت اقوام آناهواک با بردگی و اندوه آشنا خواهند شد. معابدشان ویران و شاهانشان اسیر خواهند شد. نشانه من ،صلیب، ارباب وار به حکومت خواهد پرداخت. مردم من در دل رنج و درد، قانون عشق مرا فراخواهند گرفت.

    طراده به سوی ستاره صبحگاهی به حرکت درآمد واز نظر ها محو شد.


    آخرین ویرایش: شنبه 22 بهمن 1390 10:29 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 09:51 ب.ظ نظرات ()

    نبرد گوادالت

    تاریخ:19 جولای سال 711 میلادی

    محل نزدیک رود گوادالت

    نتیجه:پیروزی قاطع مسلمین

     

    متخاصمین

    امویان

    ویزگوتها

    فرماندهان

    طارق بن زیاد

    رودریگو

    استعداد رزمی

    7000-12000؟نفر

    20000-50000؟نفر

    تلفات

    1000-1500نفر

    20000-30000؟نفر

     

    این نبرد در پهنه جنوبی شبه جزیره ایبریا بین مسلمانها و اسپانیولها انجام شد و نتیجه آن پیروزی قاطع مسلمانان بود. جسد رودریگو -پادشاه ویزگوتها- هیچگاه پیدا نشد. احتمالا او یا فرارکرد یا پس از نبرد خود را پنهان کرد.

    پس زمینه تاریخی

    پس از اینکه امویان حکومت خود را در سرزمینهای عربی مستحکم کردند، به گسترش نفوذ جغرافیایی خود پرداختند. یکی از اهداف اصلی آنها مناطق شمال آفریقا و کوتاه کردن دست امپراطوری بیزانس از بنادر آن منطقه بود.

    امویان در سال 670م شهر تونس امروزی را به عنوان یک پایگاه نظامی بناکردند. کمی بعد، این شهر به صورت مرکز اصلی نیروی دریایی مسلمانان در مدیترانه درآمد. بین سالهای 697- 705 م، مسلمانان قسمتهای شمالی آفریقا را فتح کردند و بسیاری از قبایل آن نواحی -مانند بربرها- به دین اسلام گرویدند. بربرها به ارتش مسلمین پیوستند و قدرت آن را افزایش دادند.



    آخرین ویرایش: شنبه 18 اسفند 1397 07:42 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات