منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • شنبه 26 آبان 1397 08:00 ب.ظ نظرات ()
    فاشیست ایرانی (منظورم همه ایرانی ها نیست.... منظورم اون ایرانی هایی هست که فاشیست ن).... این کلیپ کوتاه رو ببین و از خودت خجالت بکشه
    آخرین ویرایش: شنبه 26 آبان 1397 07:59 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 3 مهر 1394 04:59 ب.ظ نظرات ()



    کابل، افغانستان، تجمع زنان در اوایل دهه ی 1980.
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 10 مهر 1393 12:06 ق.ظ نظرات ()

    گزارشی همراه با جزییات درباره نبردهای هوایی بر فراز افغانستان طی دوره 1988-1979

    تام کوپر  و خان سید شیز علی

    مترجم شاهو صالح


    پرواز در افغانستان پیشینه ای طولانی دارد : نخستین هواپیمای نظامی در سال 1921 از اتحاد شوروی وارد کشور شد و نیروی هوایی اولین بار و به طور رسمی سه سال بعد سازمان یافت . این سازمان تازه تاسیس  به طور کامل طی انقلاب سال 1929 نابود شد و تا سال 1937  نشانی از سازماندهی دوباره به خود ندید .

    طی دهه های 1920 و 1930  بیشتر هواپیماهای افغانی خاستگاهی روسی داشتند و این روند تا حد زیادی در دوران مدرن هم ادامه پیدا کرد ، به خصوص از زمانی که نفوذ شوروی در افغانستان و در سال 1973 افزایش یافت . طی دهه 1970  نیروی هوایی جمهوری دموکراتیک افغانستان (DRAAF) به یک نیروی نسبتا قدرتمند تبدیل شد . در سال 1978 نیروی رزمی DRAAF به 180 فروند هواپیمای رزمی ، از جمله 80 فروند     MiG-17  و MiG-15UTI  ، 35 فروند MiG-21 ، حدود 20  فروند Su-7BMK و 30 فروند بمب افکن سبک Il-28 افزایش یافت . اضافه بر این ، 19 فروند Mi-4 و Mi-8  و 12 فروند Mi-24 تازه تحویل شده  که در میانه سال 1979 با ورود 18  فروند Mi-25D تقویت شدند نیز در ناوگان بالگردی این نیرو موجود بود .

    نیروی هوایی افغانستان چندین پایگاه مدرن و توسعه یافته هم در اختیار داشت ، از جمله تاسیسات فرودگاهی  در  بگرام ، فرودگاه بین المللی کابل ، شیندند ، هرات ، مزارشریف ، جلال آباد و قندهار . چند فرودگاه کوچک تر نیز در غوریان ، فراه ، زرنج ، غزنی ، قندوز و بازای بوگاز موجود بود . ترکیب واحدهای رزمی اصلی این نیرو نیز به این ترتیب بود : هنگ 321 ام جنگنده بمب افکن  مجهز بهSu-7BMK  در شیندند ، هنگ 322 ام رهگیر  مجهز به جنگنده های MiG-21MF در پایگاه هوایی بگرام ، هنگ 393 ام جنگنده بمب افکن  مجهز به MiG-17 در مزارشریف  ، هنگ 355ام  بمب افکن مجهز به Il-28 در شیندند و دو واحد بالگردی از جمله هنگ 232 ام .


    معدود گزارشات در دسترس از منابع روسی نشان می دهد که افغان ها خلبانان قابلی بودند ، اما به نحو هولناکی فاقد دیسیپلین  و بی توجه به تاکتیک ها و کارکردهای تسلیحات به نظر می رسیدند . آن چه قطعی است این بود که پس از مجموعه ای از کودتاها و پاک سازی ها  در دهه 1970 ، نیروی افغانستان به طور جدی ضعیف شده بود و نیازمند کمک شوروی ها برای به کارگیری صحیح تجهیزات خود بود . با این حال ، مشخص است که نیروی هوایی افغانستان همواره تعداد کافی خلبانان ماهر  برای جت های سریع خود در اختیار داشت .




    بیش از 80 فروند  MiG-17F و MiG-5UTI ستون فقرات نیروی هوایی جمهوری دموکراتیک افغانستان را  طی دهه های 1960 و 1970 تشکیل می دادند . تحت عملیات هنگ 393 ام جنگنده بمب افکن ، و درپایگاه هوایی مزارشریف ، تعداد قابل توجهی از MiG-17 ها توانستند عملیاتی بمانند و تا سال 1983 علایم جدید رویشان نقاشی شد . با این حال MiG-17  توانایی و مانورپذیری کافی برای درگیری با نیروهای سبک و پرتحرک مجاهدین را نداشت. آخرین MiG-17 های افغانی در میانه دهه 1980 بازنشست شدند تا MiG-21 های هنگ 393 جنگنده بمب افکن  و L-39 های آموزشی جایشان را بگیرند .







    برای یک دوره طولانی گزارش های مربوط به تحویل Su-7 به افغانستان تایید نشده باقی ماند . در حقیقت  DRAAF ، 24 فروند فیتر در دهه 1970 دریافت کرد و هنگ 321 ام جنگنده بمب افکن ( مستقر در شیندند)  آن ها را در دهه 1980 به کار گرفت . این Su-7BMK  در اواسط دهه 1980 در حال فرود در بگرام دیده شده است . این نوع فیتر  با تعداد قابل توجهیSu-22M ، Su-22M-2K و Su-22M-4K  که اساس نیروی هوایی افغانستان در دهه 1980 و اوایل دهه1990 را تشکیل می دادند جایگزین شد . Su-7 های این نیرو در ابتدا فاقد استتار بودند و رنگ خالص فلزی داشتند و شماره سریال هایی از 401 تا 420 دریافت کردند .سپس به رنگ سیاه و نارنجی درآمدند. این نوع رنگ امیزی استتار طی تعمیرات اساسی در شوروی انجام گرفت و سپس رنگ زرد به آن اضافه شد . تابش شدید آفتاب افغانستان و گرد و خاک تا حد زیادی رنگ آمیزی این هواگردها را تغییر داد .

    حمله شوروی

    در پایان دسامبر 1979 ، اتحاد شوروی در پاسخ به آن چه که کرملین آن را خطر قدرت گیری یک دولت هوادار غرب در کابل می دانست به افغانستان یورش برد . با توجه به فضای دوره جنگ سرد ، این حرکت در ابتدا غافلگیری و تعجب قابل توجهی در غرب ایجاد کرد ، زیرا اقدام روس ها در آن مرحله تهدیدی غیرمستقیم  برای منطقه خلیج فارس محسوب می شد ، به ویژه این که ایالات متحده در فوریه همان سال متحد مهم خود در منطقه ، شاه ایران ، را از دست داده بود . اما در مراحل اولیه غربی ها سوای چند اعتراض دیپلماتیک ، حرکت دیگری علیه روس ها انجام ندادند و این خود مردم افغانستان بودند که مقاومت علیه متجاوز را  سازمان دهی کردند .

    نیروهای نظامی پاکستان در ابتدا درباره اقدام روس ها بسیار نگران شدند ، اما تحلیل های بعدی نشان داد آرایش و نحوه استقرار  نیروهای شوروی به گونه ای است که حداقل در کوتاه مدت تهدیدی علیه پاکستان به شمار نمی آید . طی سال های نخست جنگ افغانستان قوای شوروی بیشتر سعی در ایجاد پایگاه و تحت کنترل گرفتن مناطق سکونت شهری داشت .

    در کل 4 واحد از نیروی هوایی شوروی ، شامل یک واحد  از جنگنده هایMiG-21 ، یک واحد بالگرد Mi-24  و دو واحد بالگردی Mi-8 تحت فرماندهی مستقیم  ارتش 40 ام شوروی ( مقر فرماندهی در ترمذ ، جمهوری شوروی ازبکستان ) در افغانستان مستقر شدند . پاکستانی ها به سرعت دریافتند که هواگردهای شوروی تنها ماموریت دارند در داخل حریم هوایی افغانستان فعالیت کنند و  از محدوده 15 کیلومتری مرز با پاکستان خارج نمی شوند . روس ها  در مرحله اولیه اشغال افغانستان به شدت نگران دخالت احتمالی ایران بودند و به همین دلیل شبکه دفاع هوایی نیرومندی در مناطق غربی افغانستان ایجاد کردند .

    ارتش شوروی پس از تثبیت موقعیت هایش وضعیت دفاعی به خود گرفت و بخش عمده نیروهایش را در شهرهای بزرگ و خطوط ارتباطی اصلی مستقر کرد ، مساله ای که به شورشیان ، که از 1979 فعال بودند ، فرصتی بی بدیل برای ایجاد یک جنگ نامنظم و چریکی گسترده علیه آنان اهدا کرد . برای پاکستانی ها روشن بود که نه تنها تهدیدی از سوی شوروی متوجه آنها نیست ، بلکه می توانند با سازماندهی و تجهیز شورشیان افغان ( یا همان مجاهدین ) علیه روس ها به آنان ضربه بزنند ، بدون آن که نگران عواقب جدی در این مورد باشند .




    ده ها فروند An-24  ، An-26 و An-32 متعلق به نیروهای هوایی شوروی و افغانستان هر روز در حال پرواز در آسمان پرخطر افغانستان بودند . این پروازهای پشتیبانی برای ادامه حیات پادگان های مستقر در اقصا نقاط کشور حیاتی بودند . از اواخر 1986 موشک های تحویلی FIM-92A استینگر شروع به گرفتن تلفات شدید از این هواپیماها کردند . این An-26  علایم قدیمی نیروی هوایی افغانستان را بر خود دارد و در اواخر دهه 1970 مورد استفاده بود .


    از ابتدای سال 1981 پروازهای رسمی واحدهای تحت فرمان ارتش 40 ام شوروی افزایش یافت و هواپیماها و بالگردهای روس شروع به پرواز در طول و حتی در مواردی عمق مرزهای پاکستان برای یافتن مجاهدین کردند . عملیات در ابتدا محدود به پروازهای شناسایی بود . اما به زودی اردوگاه های آوارگان افغان در داخل خاک پاکستان که مرکز تجهیز، آموزش و گردآوری مجاهدین و محل استقرار سرویس های نظامی پاکستانی مامور به کمک به مجاهدین بودند مورد حمله قرار گرفتند . پاکستانی ها بلافاصله به ایالات متحده روی آوردند و خواستار تحویل سلاح های مدرن از جمله ، هواپیماهای جدید ( از جمله A-7 کورس ایر 2) ، تجهیزات پدافند هوایی ، رادار ، تجهیزات جنگ الکترونیک و تجهیزات مراقبت و شناسایی الکترونیک شدند . پنتاگون که تمایل داشت از بخت تبدیل افغانستان به ( ویتنام شوروی ) استفاده کند به پاکستانی ها جنگنده بمب افکن های F-5E نورثروپ و A-10A فیرچایلد را پیشنهاد کرد . نیروی هوایی پاکستان  (PAF)که سطح تکنولوژی این پیشنهادات را پایین می دانست و آن ها را در برابر تهدید شوروی  غیرموثر ارزیابی می کرد از درخواست هایش منصرف شد و سعی کرد مذاکرات جدیدی ترتیب بدهد . نیروی هوایی پاکستان در آن زمان بیشتر متکی به تجهیزات چینی و فرانسوی بود ، از جمله رهگیرهای چینی شنیانگ F-6 ( کپی چینی از MiG-19 ) و داسو میراژهای 3 و 5 . F-5E و A-10A افزایش چندانی در قابلیت های این نیرو ایجاد نمی کردند.

    در اواخر سال 1981 وضعیت بسیار تغییر کرده بود . نیروهای نظامی پاکستان مستقیما در سازماندهی ، پشتیبانی و مدیریت مجاهدین افغان درگیر شده بودند . با گذشت زمان امریکایی ها هم در این عرصه به پاکستانی ها ملحق شدند . ایالات متحده در ابتدا سلاح ، مهمات و تجهیزات لازم را در اختیار فرماندهان مختلف افغان قرار می داد . پس از مدتی کوتاه کنترل کمک های امریکایی ها به CIA واگذار شد .  CIA به نوبه خود کمک ها را در اختیار (شعبه افغانستان) سرویس اطلاعاتی پاکستان (ISI) قرار می داد. این شعبه از سال 1984 به نحو موثری شورش در افغانستان را هدایت می کرد و کمک ها را در اختیار فرماندهانی که خود صلاح می دانست قرار می داد .

    در همین حال ، نیروی هوایی شوروی حالت خصمانه تری در عملیات های مربوط به مرز پاکستان به خود گرفت . سرانجام امریکایی ها تصمیم به تجهیز نیروی هوایی پاکستان با  جنگنده های F-16 فایتینگ فالکون گرفتند . در دسامبر 1981 توافق نامه ای بین ایالات متحده و پاکستان به امضا رسید که به نیروی هوایی پاکستان اجازه می داد قراردادی برای تحویل 40 فروند F-16 با شرکت جنرال داینامیکس ببندد . امریکایی ها 32 فروند     F-16A و 8 فروند F-16B به پاکستانی ها پیشنهاد دادند . اما پاکستانی ها که نگران نیازهای آموزشی شان در آینده بودند خواستار تحویل 28 فروند F-16A و 12 فروند F-16B شدند . ( همگی  با استاندارد بلاک 15 ) . در اکتبر 1982  نخستین محموله شامل دو فروند F-16A و چهار فروند  F-16B  آماده تحویل به پاکستانی ها شد . در همین حال خلبانان پاکستانی در حال اتمام آموزش هایشان در اسکادران 421 ام آموزشی در پایگاه هوایی هیل ایالت یوتا بودند . جنگنده ها به پایگاه مک دیل فلوریدا و سپس از راه اقیانوس اطلس به ظهران در عربستان منتقل شدند . در این جا خلبانان پاکستانی محموله را از خلبانان امریکایی تحویل گرفتند و به کشورشان بردند .


    F-6 های متعلق به اسکادران 15 ام نیروی هوایی پاکستان (عکس از پیتر اشتاینمن)

    نخستین درگیری های محتاطانه

    در همان حال که هواپیماهای جدید در حال تحویل بودند ، ارتش و نیروی هوایی پاکستان در حال سامان دهی موقعیت هایشان در طول مرز افغانستان بودند که به سبب وضعیت جغرافیایی نامساعد و حرکت دشوار واحدها و تدارکات امر طاقت فرسایی بود . مدتی طول کشید تا پاکستانی ها بتوانند موقعیت های مناسب برای چینش شبکه راداری و پست های کشف و مراقبت حریم هوایی را انتخاب کنند . سرانجام دو پایگاه راداری اخطار پیش هنگام   4084 و 4102  در لاندی کوتل و آراوالی ایجاد شدند . رادارهای اضافی متعلق به اسکادران 483 ام در منطقه مابین سوات و میرانشاه  و به همراه شبکه ای از  رادارهای ارتفاع پایین متحرک و واحدهای دیده بان متحرک استقرار یافتند . این ایستگاه ها به همراه دو رادار دیگر متعلق به نیروی هوایی پاکستان در ماچلاک و خوجال مسئول مراقبت از پروازهای نیروهای هوایی افغانستان و شوروی  و همچنین هدایت رهگیرهای پاکستانی مستقر در پایگاه های هوایی پیشاور و سامونگلی بودند .

    پایگاه هوایی پیشاور در ابتدا میزبان F-6 های اسکادران 15 ام بود که از اواخر 1979 در آنجا استقرار یافته بودند . این واحد پروازهای فراوان ولی نه چندان فشرده ی گشت رزمی هوایی (CAP) را طی سال های اولیه دهه 1980 در طول مرز انجام داد . نیروی هوایی پاکستان در این دوره در کشف و تعقیب هواگردهای شوروی و افغانی مشکلاتی داشت ، ( هر چند دلیل دیگر این ماجرا عدم نفوذ عمیق این پروازها به حریم هوایی پاکستان بود ، معمولا کمتر از دو یا سه کیلومتر ، و فرماندهی عالی پاکستان نیز به شدت مراقب بود روس ها را تحریک نکند ) و به شدت تابع قوانین درگیری محتاطانه بود . گزارش های پاکستانی حاکی از این است که بین سال های 1981 تا 1986 خلبانان پاکستانی هرگز اجازه شلیک به متجاوزان را نداشتند و تنها موظف بودند آنان را تا خروج از حریم هوایی خودی اسکورت کنند . در بیش تر موارد F-6 های پاکستانی حتی به حریفان خود نزدیک هم نمی شدند : با این که نسبت رانش به وزن اسمی  و مانورپذیری آن ها بیشتر بود ، F-6 ها از بیشتر پرنده های طرف مقابل سرعت کمتری داشتند . با این وجود ، در یک مارس 1980  دو فروند F-6 پاکستانی یک    Il-76  روسی را رهگیری کرده و تا بازگشت آن به حریم هوایی افغانستان آن را همراهی کردند .



    دو فروند MiG-23MLD در حال آماده شدن برای گشت زنی مسلح به موشک های R-24R


    به زودی اسکادران 23 ام مستقر در پایگاه هوایی سامونگلی نیز به اسکادران 15 ام پیوست . در می 1983  اسکادران 17 ام جایگزین اسکادران 23 ام شد و در اکتبر 1984 اسکادران 26 ام نیز که مجهز به F-6 بود وارد عرصه گردید . کنترل نیروی هوایی پاکستان بر حریم هوایی اش به تدریج بهتر شده بود ، اما در همین حال هواگردهای افغانی و روس نیز حالت بسیار خصمانه تری به خود گرفته بودند و تعداد زیادی رویارویی میان دو طرف ، اما بدون آتش باری ، درگرفت . تمامی واحدهای ذکر شده بخشی از نیروهایشان را عازم پایگاه هوایی مینهاس/کمرا نیز کرده بودند ، اما وضعیت تغییر چندانی نکرد و فرماندهی عالی نیروی هوایی پاکستان همچنان نسبت به دادن اجازه به واحدهایش  برای درگیری با هواگردهای افغانی و روسی  بی میل بود . به دلیل مشکلات مربوط به کشف و هشدار اولیه در مناطق شدیدا کوهستانی ، نیروی هوایی پاکستان حتی قادر به رهگیری هواپیماهای افغانی که توسط خلبانان فراری هدایت می شدند و قصد فرود در پاکستان داشتند نیز نبود . در چنین مواردی ، مانند حادثه 20 نوامبر 1983 ، که یک Su-22 افغانی  در فرودگاه دال بندین فرود اضطراری داشت ، فرود اضطراری یک MiG-17 در فرودگاه مشکاب در 25 مارس 1984 و فرود آمدن یک Mi-25  در داخل خاک پاکستان ، رهگیرهای پاکستانی در آن حوالی حضور نداشتند .



    ورود میراژها و F-16 ها به صحنه

    وضعیت با فرارسیدن نوامبر 1985  به طرز قابل ملاحظه ای تغییر کرد . جنگ در افغانستان به اوج شدت خود رسیده بود و در این مرحله نیروهای شوروی و افغان با انجام چند مجموعه عملیات گسترده سعی در نابودی شورشیان مستقر در استان پکتیا داشتند . این عملیات ها با پشتیبانی هوایی فشرده ای همراه بودند و مجاهدین که تحت فشار شدیدی قرار داشتند مواضع و پایگاه هایشان را یکی پس از دیگری از دست می دادند . حتی دخالت ارتش پاکستان و به کارگیری یک واحد مجهز به موشک های دوش پرتاب بلو پایپ (Blowpipe) تغییری در وضعیت ایجاد نکرد . موشک های بلوپایپ نشان دادند در موقعیت مذکور توانایی چندانی ندارند . طی یکی از درگیری ها با وجود شلیک 10 فروند از این موشک ها هیچ هواگردی ساقط نشد و چند افسر پاکستانی در ضد حمله نیروهای شوروی زخمی شدند . با این حال نیروهای هوایی شوروی و افغانستان تلفات قابل ملاحظه ای متحمل شدند و ادعا شده است که حداقل 15 فروند بالگرد و هواپیمای روس و افغانی طی  دو روز درگیری در اوایل نوامبر و چهار فروند بالگرد دیگر در 13 نوامبر منهدم گردیده اند . حتی هواگردهای خلبانان باتجربه ای مثل سرهنگ لئونید فورسین فرمانده هنگ جنگنده 190  ( مجهز به MiG-21 ) طی این دوره ساقط شدند . هم زمان با این وقایع روس ها توانستند ضمن زدن خسارت شدید به خطوط و مراکز تدارکاتی مجاهدین در طول مرز پاکستان ، عملیات هایی در مناطق مجاور میرانشاه ، پاراچنار و پیشاور انجام دهند . حملات گسترده ای هم علیه اردوگاه های واقع در داخل خاک پاکستان انجام گرفت .

    تا آن زمان نیروی هوایی پاکستان قواعد درگیری و شناسایی مربوط به زمان صلح را در دستور کار خود قرار داده بود و در حریم هوایی خودی فعالیت می کرد . خلبانان پاکستانی موظف بودند ابتدا هواگردهای بیگانه را در حریم هوایی خودی شناسایی کرده و سپس برای درگیری اجازه بگیرند . چنین درخواست هایی ابتدا به فرمانده محلی ، سپس  فرماندهی هوایی منطقه شمالی و بعد به جانشینی ستاد کل نیروی هوایی پاکستان منتقل می گردید ، فرایندی که باعث اتلاف وقت فراوان و از دست رفتن فرصت درگیری با هواگردهای شوروی و افغان می شد . کار کردن در چنین شرایطی برای خلبانان و افسران پاکستانی مشکل و خسته کننده بود ، زیرا در این دوره تجاوزات نیروهای هوایی شوروی و افغانستان به حریم هوایی پاکستان افزایش یافته بود و افکار عمومی نیز مقامات پاکستانی را در این مورد تحت فشار نهاده بود . تداوم این وضع باعث شد نیروی هوایی پاکستان ضمن ارسال جنگنده های میراژ به کمرا  و F-16 به سامونگلی و پیشاور در فوریه 1986 ، قواعد درگیری خود را نیز به نحو گسترده ای تغییر دهد . در قواعد جدید مراکز کنترل و مراقبت راداری زمینی محلی و خلبانان آزادی عمل بیشتری داشتند . به زودی تعداد برخوردها بین طرف های درگیر رو به فزونی گذاشت .

    پیش از ورود جنگنده های میراژ و F-16 ، بار اصلی عملیات های گشت رزمی (CAP) به عهده F-6 ها بود و در 11 فوریه 1986  اولین درگیری جدی برای آن ها به وقوع پیوست . دو فروند F-6 به خلبانی سروان انور حسین  و افسر پرواز امجد بشیر در حین گشت رزمی توسط کنترل زمینی از وجود دو  گروه هواگرد بیگانه در شمال شرقی پاراچنار آگاه شدند . حسین و بشیر با ورود به منطقه متوجه حضور چهار فروند MiG-23 شدند . خلبانان پاکستانی با رسیدن به سرعت یک ماخ پشت سر جنگنده های شوروی قرار گرفتند و آنان را  وادار به بازگشت به حریم هوایی افغانستان کردند . مرکز مراقبت زمینی از خلبانان پاکستانی خواست بازگردند ، اما فرمانده دسته پروازی به تعقیب جنگنده های شوروی ادامه داد . در همین حال یک دسته چهار فروندی دیگر MiG-23 ظاهر شد. این بار F-6 ها با سرعت هر چه تمام تر و در ارتفاع پایین به سوی پایگاهشان بازگشتند . این درگیری کوتاه تاثیر چندانی بر روس ها نگذاشت و در 19 مارس 1986 چند دسته پروازی از Su-22 های افغانی با اسکورت جنگنده های MiG-23MLD  متعلق به هنگ جنگنده 120 ام شوروی اقدام به بمباران پست های مرزی پاکستانی کردند . این حملات مقدمه ای بر عملیات بعدی نیروهای روس و افغان در 2 آوریل همان سال بود که به منظور قطع مسیرهای تدارکاتی مجاهدین مابین مناطق ژاور و تانی انجام گرفت . تا 10 آوریل 1986 ، نیروهای مشترک شوروی افغان به تانی رسیدند و بلافاصله جنگنده های Su-24 و Su-25  با استفاده از بمب های هدایت لیزری به اهدافی در منطقه حمله کردند . مجاهدین ناچار به ترتیب دادن خطوط دفاعی شدند ، در حالی که آموزش و قدرت آتش کافی برای مقابله در اختیار نداشتند .

    سوای این تحولات ، نیروی هوایی پاکستان روند کاری خود را ادامه می داد . درگیری جدی بعدی در 12 آوریل رخ داد . سه فروند F-6 به خلبانی کاپیتان شاهد کمال ، فرمانده اسکادران راحت مجیب و فرمانده اسکادران خالد چاودری تحت هدایت کنترل زمینی برای رهگیری دو پرنده ناشناس وارد آسمان منطقه پاراچنار شدند . کاپیتان کمال به برد مناسب برای شلیک موشک های AIM-9P سایدوایندر رسید و یک موشک از این نوع شلیک کرد ، اما برخوردی حاصل نشد . هم پاکستانی ها و هم دسته پروازی متخاصم به سوی غرب تغییر جهت دادند و مرکز کنترل زمینی به خلبانان پاکستانی اطلاع داد دشمن هنوز متوجه حضور آنان نشده است . کاپیتان کمال بازهم به نزدیک هدف رسید و یک سایدوایندر دیگر شلیک کرد .این بار هم موشک به هدف برخورد نکرد . فرماندهی دسته به خالد چاودری واگذار شد . خالد هواگردهای دشمن را دو فروند Su-25 تشخیص داد و یک فروند AIM-9P به سوی آن ها شلیک کرد . موشک ابتدا هدف را تشخیص داد ، اما در ادامه با حرارت خورشید منحرف شد.بررسی بعدی درگیری نشان داد کاپیتان کمال موشک های خود را در خارج از محدوده مناسب برای رسیدن به هدف شلیک کرده است .


    F-16A به شماره 82701 اولین فالکون تولیدی و تحویل شده به پاکستانی ها بود



    آخرین ویرایش: یکشنبه 13 مهر 1393 01:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 06:35 ب.ظ نظرات ()
    http://wars-and-history.persiangig.com/485878_10150668482413603_114174778602_9150763_1316698603_n.jpg

    واحدهای پلیس مرزی ایران

    سالهاست که مرزهای شرقی ایران به تبعیت از اتفاقات افغانستان چهره ی نا امن به خود گرفته اند. از زمانی که افغانستان توسط نیروهای شوروی سابق به اشغال در آمد مشکلات و بدبختی نیز در این مناطق شروع شد. ورود افراطیون وهابی از کشورهای عربی خصوصا عربستان سعودی و تربیت و حمایت مالی و تسلیحاتی آنها توسط شیخ نشینان عربی و آمریکا در شمال پاکستان و جنوب افغانستان ، به معنای واقعی افغانستان را به وزطه ی نابودی کشاند. پس از بیرون رانده شدن نیروهای شوروی، درگیری داخلی بین تندروهای وهابی طالبان و دیگر گروههای افغان آغاز شد. با قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و ایجاد یک حکومت به معنای واقعی سیاه و بدوی مشکلات و نا امنی بیشتر از قبل شد،اینبار  با حمله ی ناتو به رهبری آمریکا به افغانستان؛ هرچند طالبان از قدرت به زیر کشیده شد ولی اندیشه طالبانی و نا امنی های آنها هنوز گریبانگیر منطقه است. تجارت مواد مخدر یکی از راههای تامین مالی طالبان می باشد. البته دیگر گروه ها و مجرمان نیز هستند که به علت وضع اقتصادی نا مطلوب به کشت و قاچاق مواد مخدر روی آورده اند.
    ایران به عنوان پل ارتباطی افغانستان با اروپا شاهراه اصلی ترانزیت مواد مخدر به این ناحیه تبدیل شد.

    آخرین ویرایش: یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 03:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 28 بهمن 1390 04:45 ق.ظ نظرات ()

    پس از سقوط دولت کمونیستی افغانستان و ورود این کشور به یک دوره جنگهای داخلی خونبار؛ پاکستان ،که همواره در آرزوی افغانستانی متحد با خود بود، بازیگری جدید به معادلات قدرت همسایه جنگ زده اش افزود: طالبان.

    پیروزی طالبان بر مجاهدین برای مردمی که سالها در جستجوی امنیت بودند مژده فرخنده ای بود اما این شادکامی دیری نپایید چرا که طالبان با درک عجیبی که از شریعت اسلام داشتند خشونتی ماورای تصور را بر مردم افغانستان تحمیل کردند. هرچند که این خشونتها از دید افکار عمومی جهان محکوم می شد اما آمریکا ،که دیگر سودی در درگیر شدن در مشکلات داخلی افغانستان نمی دید و از سوی اسلام آباد مطمئن شده بود، با حکومت طالبان کاری نداشت تا آنکه انفجار برجهای تجارت جهانی در نیویورک زمامداران واشنگتن را به سختی تکان داد.

    بوش پسر با نگاه کودکانه خود راه رسیدن به صلح را از میان میدان جنگ انتخاب کرد. اولین واکنش او نسبت به حملات تروریستی یازدهم سپتامبر جنگ با حکومت طالبان و سرنگون کردن امارت اسلامی افغانستان با یاری مجاهدین بود. بار دیگر دشمن مشترک مجاهدین را در کنار هم قرار داده بود.

    راه صلح؛ شاهراهی به سوی قطر

    اما حمله آمریکا به افغانستان و اشغال آن نه برای مردم افغانستان صلح در بر داشت و نه برای جامعه جهانی. طالبان در میان مردم پنهان شدند و جنگ با نیروهای ناتو و سربازان دولتی را با حملات تروریستی، بمب گذاری و عملیات انتحاری ادامه دادند.

    طالبان تا به امروز دولت حامد کرزای را یک دولت دست نشانده خارجی معرفی می کردند و ادعا می کردند که اشغال افغانستان در حقیقت قسمتی از یک جنگ صلیبی بزرگتر بر علیه مسلمانان جهان است. آنان جنگ با اشغالگران و دولت کرزای را وظیفه دینی خود و جهادی مقدس دانسته اند.

    اما واقعیتهای جهان سیاست هم سیاستمداران آمریکایی و افغانستانی و هم طالبان را به تجدید نظر در دیدگاه سیاسی خود واداشته است. امروزه، هر دو طرف کشمکش فهمیده اند که با توسل به زور نمی توانند به قدرت دست پیدا کنند و ناچارند که برای رسیدن به یک راه حل سیاسی با هم به تفاهم برسند.

    طالبان ،که ده سالی را به موش و گربه بازی با سربازان ناتو و دولت کرزای صرف کرده اند، امروزه از طرف هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی به شدت تحت فشار قرار گرفته اند. هر چند که این هواپیماها در تعیین اهدافشان اشتباهات مهلکی داشته اند و بارها غیرنظامیان بیگناه و حتی سربازان پاکستان و ناتو را هدف قرار داده اند اما در مجموع عملکرد مثبتی از خود نشان داده اند و بارها و بارها تجمع چریکهای طالبان را با موفقیت درهم کوبیده اند. از دیگر سو، فشار فزاینده آمریکا به پاکستان سبب شده تا پاکستان هم به جای بهره برداری از طالبان برای نفوذ در نظام سیاسی افغانستان دست از حمایت گسترده طالبان بردارد. اظهارات خانم حنا ربانی کهر ،وزیر امور خارجه پاکستان، در دیدارش با حامد کرزای مبنی بر اینکه اگر کابل بخواهد، اسلام آباد آماده خواهد بود برای رسیدن به صلح، فشار بر شورشیان افغانستان را افزایش دهد نشان می دهد که اسلام آباد نیز طالبان شریک در قدرت را به یک نیروی سیاسی به حاشیه رانده شده و منفور ترجیح می دهد و دوست دارد تا متحدانش در فرآیند صلح داخل شوند.

    مقامات پاکستانی در اواسط بهمن خبر سفر یوسف رضا گیلانی ،نخست وزیر این کشور، به قطر را اعلام کردند و گفتند تلاش های آشتی جویانه برای پایان دادن به نبرد میان دولت افغانستان و طالبان، از محورهای مذاکرات میان او و رهبران قطر است.

    کرزای و متحدین غربی وی نیز دریافته اند که نفوذ طالبان در مناطق جنوبی افغانستان بیشتر از آن است که قبلا برآورد می کرده اند. با افزایش حملات کماندویی شبانه و هواپیماهای بدون سرنشین ناتو به مردم محلی و غیرنظامیان تعداد زیادی از مردم از اشغالگران دلزده شده اند و با طالبان اظهار همدردی می کنند. از طرفی قوم گرایی گاه تعصب آمیز قبایل پشتون سبب شده تا در مناطق جنوبی این کشور به طالبان گرایش بیشتری وجود داشته باشند.

    در نهایت، بن بستی که دو طرف در آن قرار گرفتند سبب شد تا آمریکایی ها به مذاکره با طالبان علاقه نشان دهند. اما این تغییر مسیر چندان هم بی مشکل آغازنشد. اولین مشکل این بود که طالبان به عنوان یک گروه سیاسی موجودیت نداشت. طالبان مجموعه ای از چندین گروه مسلح است که در نقاط مختلف افغانستان پراکنده هستند و حتی گاه بین خودشان نیز درباره مسائل سیاسی تفاهم وجود ندارد.

    اولین قدم برای مذاکره با طالبان این بود که این گروه دارای نمایندگی سیاسی ثابت باشند. دولت قطر داوطلب شد تا ، به عنوان یک دولت بی طرف، میزبان دفتر نمایندگی طالبان در کشور خود باشد. اما در همین اولین گام، دولت کرزای به مذاکرات روی خوش نشان نداد و حتی در اعتراض به این مذاکرات سفیرش را از قطر فرا خواند. طالبان رسما دولت افغانستان را به رسمیت نمی شناسد و آمریکا را تنها هم آورد سیاسی خود می پندارد. این گروه در یک بیانیه اینترنتی اعلام کرد: " برای آوردن صلح و ثبات در افغانستان است که ما تلاشهای سیاسی خود را برای ایجاد یک تفاهم با جامعه جهانی افزایش داده ایم تا وضعیت (مشکلات) کنونی حل شود...اما این تفاهم به معنای خاتمه جهاد نیست و همچنین به این معنا نیست که ما قانون اساسی دولت دست نشانده کابل را بپذیریم."

    ندیده گرفتن دولت افغانستان توسط طالبان و مخاطب قرار دادن جامعه جهانی سبب شد تا این نگرانی در کرزای تقویت شود که این گروه قصد دارد دوباره قبضه کند. دولت افغانستان گمان می کرد که آمریکا با به رسمیت شناختن طالبان و انجام مذاکره پنهان با این گروه قصد دارد تا دولت رسمی افغانستان را دور بزند اما بعد از اینکه گراسمن، فرستاده ویژه آمریکا به افغانستان و پاکستان، به این کشور اطمینان داد که این مذاکرات در نهایت زیر نظر دولت افغانستان قرارخواهد گرفت دولت کرزای هم با احتیاط از انجام مذاکرات بین طالبان و آمریکا استقبال کرد. گراسمن در طی بازدید خود از افغانستان و در طی یک کنفرانس خبری در حضور جاوید لودین ،معاون وزارت امور خارجه این کشور گفت:" افغانستان و آمریکا از روند صلح افغانستان حمایت می کنند. تلاش ها در قطر برای افتتاح دفتر طالبان در این کشور اکنون به اقدامی نیاز دارد تا میان جناح های افغانی گفتمان صلح آغاز شود."در عوض، جاوید لودین نیز از افتتاح دفتر طالبان در قطر حمایت کرد.


    آخرین ویرایش: شنبه 29 بهمن 1390 04:33 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 8 دی 1390 07:25 ب.ظ نظرات ()

    رابطه پاکستان با آمریکا را می توان به سه دوره تقسیم کرد: دوران جنگ سرد تا پایان اشغال افغانستان، سالهای بحرانی 1990 تا 1993 و دوران مبارزه مشترک با طالبان.

    در دوره اول پاکستان متحد اصلی آمریکا در جنوب آسیا بود. این کشور به خاطر اتحاد با آمریکا سالانه میلیونها دلار کمکهای غیرنظامی و نظامی از آمریکا دریافت می کرد. با تهاجم شوروی سابق به افغانستان دوستی پاکستان و آمریکا عمیق تر شد. سازمان سیا و سازمان اطلاعاتی ارتش پاکستان ،موسوم به آی اس آی، در بزرگترین عملیات مخفی تاریخ میلیون ها دلار پول و سلاح به مجاهدین افغان دادند و در نهایت توانستند افغانستان را به ویتنامی برای روسها تبدیل کنند.

    اما با توسعه بمب اتمی پاکستان این کشور از چشم آمریکا افتاد. آمریکا در اعتراض به بمب هسته ای پاکستان از تحویل دادن تسلیحاتی که پاکستان قبل از 1990 از آن کشور خریده بود خودداری کرد و حتی پول پرداخته شده برای آنها را پس نداد.

    روابط بین دو کشور همچنان سرد ماند تا اینکه حادثه یازدهم سپتامبر روی داد و جرج بوش پسر به طالبان و القاعده اعلان جنگ داد. در آن زمان پاکستان با اکراه در جنگ با طالبان به آمریکا پیوست و دوباره از کمکهای مالی و نظامی آمریکا برخوردار شد.

    پس از سقوط طالبان روابط دو کشور رو به بهبود بود تا اینکه چند حادثه مناسبات بین پاکستان و آمریکا را به کلی تغییر داد.

    استخوان لای زخم

    زمانی که مجاهدین افغانستان توانستند حکومت کمونیستی وابسته به شوروی را در کابل سرنگون کنند در اسلام آباد دو نگرانی عمده بوجود آمد. نگرانی اول ترس از نفوذ دهلی در افغانستان و تبدیل افغانستان به یک دشمن جدید بود. این ترس با وجود اختلافات ارضی بین دو کشور و ادعای افغانستان بر بعضی مناطق پاکستان چندان هم بی دلیل نبود. نگرانی دوم ترس از نفوذ آشوب به درون مناطق مرزی پاکستان در اثر بی ثباتی افغانستان بود.

    از این رو پاکستان تصمیم گرفت تا گروهی متحد با خود را در افغانستان بر سر کار آورد؛ طالبان. اما حکومت طالبان با تندروی های خود و پناه دادن به تروریستهای القاعده نام خوشی برجای نگذاشت و حملات یازدهم سپتامبر سبب شد تا آمریکا مستقیما با القاعده و متحد اصلی آن ،طالبان، رویاروی شود.

    ژنرال پرویز مشرف از روی ناچاری به ائتلاف ضدتروریسم به رهبری آمریکا پیوست و برعلیه دست پرورده خود در افغانستان وارد جنگ شد اما نگرانی های پاکستان هنوز هم برجای بود. مشرف می ترسید که با خروج آمریکا از افغانستان این کشور به دام گروه های جنگجوی مخالف پاکستان بیافتد و از این روی بازی جدیدی را با آمریکا شروع کرد. مشرف تصمیم گرفت که یک افغانستان متحد و همسو با پاکستان را در آینده تضمین کند. بعدها باراک اوباما قرار دادن تمام تخم مرغها در سبد ژنرال مشرف را از سوی آمریکا اشتباه خواند.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 دی 1390 07:37 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2