منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 21 آذر 1395 08:18 ب.ظ نظرات ()

    یکی از دوستان می پرسید که علت جنگ روسیه و آلمان در جنگ جهانی دوم(یا به نوعی حمله ی هیتلر به شوروی سابق) چه بوده است؟خوب پاسخ دادن به این سوال ساده دست کم به اندازه ی چند رساله ی دکترا کار می برد اما من به قسمتی از این سوال ،یعنی یکی از علتهای حمله ی هیتلر به روسیه، می پردازم که کمتر درباره ی آن اظهار نظر شده است.
    همواره در طول تاریخ قدرتهای بزرگ برای در امان ماندن از شر همسایگی کشورهای کوچکی را به عنوان کشور حائل بین خود قرار می داده اند. این کشورهای حائل نقش یک ضربه گیر را بین دو قدرت بازی می کرده اند و سبب می شدند تا اصطکاک ، و در نتیجه رویارویی نظامی، بین قدرتها به حداقل برسد.
    از سوی دیگر هنگامی که چنین کشوری وجود نداشت و یا از میان می رفت دو قدرت همسایه ی هم می شدند و بالاخره پس از چندی ناچار می شدند که در میدان جنگ از خجالت هم در بیایند. نمونه های تاریخی برای اثبات این نظریه زیادند ولی من به چند مورد معدود اشاره می کنم و تحقیق بیشتر را بر عهده ی خودتان می گذارم.
    مورد اول: حکومت لخمی ها در حیره
    پادشاه لخمی ها یک حکومت تحت الحمایه ی دولت ساسانی بود که فرمانروایان آن اعراب بنی لخم بودند و در شهر حیره مستقر بودند. این کشور از اعرابی که در مرزهای ایران و بیزانس مستقر شده بودند و سالها رفت و آمد با این دو امپراطوری بزرگ آنها را تا حدودی متمدن کرده بود ساخته شد تا مرزهای امپراطوری ساسانی را از دست اندازی های گاه و بیگاه اعراب بیابانگرد به دور نگه دارد. از بین رفتن این حکومت توسط خسروپرویز و تعیین یک فرماندار ایرانی سبب شد تا حائل بین اعراب بیابانگرد و امپراطوری ساسانی از بین برود و نتیجه ی این خطای سیاسی خسرو دوم در زمان حکومت ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) آشکار شد.

    در نقشه حکومت لخمی ها را با رنگ یاسی می توانید ببیند. در کنار آنها غسانی ها هستند که همین نقش لخمی ها را برای امپراطوری بیزانس بازی می کردند.
    مورد دوم: غسانی ها در شام
    غسانی ها در جنوب شام (اردن امروزی) همان نقشی را برای بیزانس بازی می کردند که لخمی ها برای ساسانی ها. بر خلاف اطلاعات اغلب ناقص و غلطی که در کتابهای تاریخی مسلمانان آمده جنگهای زمان پیامبر(ص) نه با روم بلکه با همین غسانی ها(فی المثل سریه ی موته) بوده است. یعنی غسانی ها نقش حائل را در برابر تهاجم اعراب تازه قدرت گرفته در جزیره العرب بازی می کردند. با از میان رفتن این حکومت به دست اعراب مسلمان راه های بیزانس بر مسلمانان گشوده شد و چندی نگذشته بود که بیزانسی ها باید در برابر تهاجم اعراب در حوالی فلات آناتولی از خود دفاع می کردند.
    مورد سوم: قراختائیان در آسیای میانه
    قراختایان پادشاهی قومی از نژاد زرد بود که در آسیای میانه تشکیل شد و در قرن سیزدهم میلادی حائلی بین امپراطوری تازه به قدرت رسیده ی مغول در شرق و امپراطوری خوارزمشاهیان در غرب بود. با تقسیم سرزمین قراختاییان بین چنگیز و محمد خوارزمشاه این دو قدرت همسایه ی هم شدند و بدون داشتن یک حائل چندی بعد کشمکش بین آنها چنان بالاگرفت که چاره ای جز جنگ نداشتند. نتیجه ی جنگ هم که برای دوستان روشن است.

    موقعیت قراختائیان در قرن دوازدهم و سیزدهم
    مورد چهارم: جداشدن افغانستان از ایران
    افغانستان ، یا دست کم قسمتهای غربی آن به مرکزیت هرات، همواره بخشی از خراسان بزرگ به حساب می آمد و قسمتی از خاک ایران محسوب می شده است. پس از پایان جنگهای هفت ساله و سیادت تدریجی امپراطوری بریتانیا بر هندوستان سیاستگذاران بریتانیا که شاهد تاخت و تازهای نادرها و محمودها به هندوستان بودند تصمیم گرفتند که با ایجاد یک کشور حائل بین ایران و هندوستان از تازش های آتی فرمانروایان ایران به هندوستان جلوگیری کنند. سیاستهای استعماری انگلستان در زمان محمد شاه آغاز شد و در زمان ناصرالدین شاه با استفاده از قایقهای توپدار به بار نشست و افغانستان طی معاهده ی پاریس برای همیشه از ایران جدا شد تا به صورت یک سپر دفاعی برای بریتانیا در برابر روسیه و ایران عمل کند.

    نقشه ی ایران قبل از جداشدن افغانستان و قسمتهایی از سیستان و بلوچستان در زمان قاجاریه
    مورد چهارم: لهستان و جنگ جهانی دوم
    قبلا گفتیم که طبق یک موافقتنامه ی محرمانه بین آلمان نازی و روسیه ی استالینی خاک لهستان و کشورهای بالتیک بین این دو قدرت تقسیم شد. آلمان و روسیه پیمان عدم تجاوزی منعقد کردند که خیال آلمان را از تهاجم روسها از سمت شرق راحت می کرد. پس هیتلر توانست با خیال راحت وارد لهستان شود و از طرف دیگر روسیه هم وارد خاک لهستان شد و توانستند این کشور را از میانه بردارند. اما از بین رفتن همین کشور حائل سبب شد تا پس از اینکه هیتلر از حمله به جزیره ی انگلیس ناامید شود پیکان حمله ی خود را به سوی شرق بگرداند و به روسیه حمله کند.
    A photo of a German and a Soviet officer shaking hands at the end of the invasion of Poland
    دست دادن افسر نازی و روسی در خاک لهستان

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 آذر 1395 09:11 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 19 مهر 1394 06:04 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    قسمت دوم

    قسمت سوم

    قسمت چهارم

    تکمیل فرآیند فتح

    اختلافات میان مسلمانان سیسیل ، 878 تا 900

    با وجود پیروزی بزرگ سیراکوز ، استان اسلامی سیسیل اکنون وارد دوره ای از درگیری های داخلی شده بود . مدت کوتاهی پس از سقوط سیراکوز ،  جعفر به دست بردگان خودش کشته شد . احتمالا این کار به تحریک عمو و برادر او صورت گرفت که حکمرانی را پس از جعفر به دست گرفتند . این حاکمان جدید هم در سپتامبر 878 سرنگون شدند و پس از انتقال به افریقیه اعدام شدند .

    ابراهیم دوم مدت کوتاهی پیش از منصوب کردن حسین بن رباح ، از مسلمانان بومی سیسیل ، به حکومت جزیره ، پسرش را به حکمرانی سیسیل گماشت . حسین حمله به استحکامات بازمانده بیزانسی را از سرگرفت . اما این حملات که طی سال های 879 و 880 بر تائورمینا متمرکز بودند ناکام ماندند . بیزانسیان در سال 880 یک ضد حمله محدود ترتیب دادند . دریاسالار بیزانسی ، ناسار طی یک حمله شبانه ناوگان اغلبی در دریای ایونی را شکست داد و به اطراف پالرمو حمله کرد . یک ناوگان اغلبی دیگر هم در پونتا ستیلو شکست داده شد .

    در سال های 881 و 882 تائورمینا بار دیگر مورد حمله قرار گرفت ، اما ارتش مسلمانان به فرماندهی ابوالثوار از بیزانسیان شکست خورد و حمله متوقف گردید . طی سال های 883 تا 885 کاتانیا ، پولیزی ، تائورمینا  و رومتا بارها مورد حمله شدند . این حملات غنایم و خراج های فراوانی نصیب مسلمانان کرد اما به تصرف این مناطق منجر نشد . در سال های 885 و 886 قدرت بیزانسیان در خاک اصلی ایتالیا فزونی گرفت و امپراتور نیکه فوروس فوکاس ارشد سلسله پیروزی هایی بر ضد مسلمانان به دست آورد .

    در سایه این شکست های نظامی جو نارضایتی در میان جامعه مسلمانان سیسیل بالا گرفت و شورش هایی برپا شد . در منابع بعدی این شورش که قیام طبقات پایین بر نخبگان حاکم بود شورش بربرها بر حاکمان عرب توصیف شده است . در دسامبر 886 اهالی پالرمو حاکم شهر سوادة بن خفاجه را از شهر بیرون کردند و او را ناچار کردند به افریقیه بگریزد . ابراهیم دوم اغلبی فرماندار تازه ای فرستاد که توانست وضع را آرام کند و حملات موفقی به ناگان بیزانس در در میلازو ( سال 888 ) ترتیب دهد . این موفقیت مسلمانان سیسیل را قادر ساخت حملات ویرانگری به کالابریا ( انگشت شست در چکمه نقشه ایتالیا ) در خاک اصلی ایتالیا انجام دهند .

    سال بعد سواده بن خفاجه به همراه نیروهای تازه نفس از افریقیه بازگشت و حمله ناموفق دیگری به تائورمینا صورت داد . در مارس 890 شورش دیگری این بار توسط عرب های پالرمو شروع شد که عرب های تازه وارد افریقیه ای همراه خفاجه را هدف قرار داده بود . این شورش با شورش های گسترده ای در خاک خود افریقیه هم زمان بود  ( سال های 894 و 895 ) . حملات مسلمین به قلمرو بیزانس موقتا پایان یافت و میان طرفین صلح برقرار شد . بر اساس قرار داد صلح بیزانسیان متعهد شدند ظرف 40 ماه هزار نفر از اسیران مسلمان را ( در ترتیب هایی که به نوبت یک دسته عرب و یک دسته بربر آزاد می شدند ) تحویل دهند . این معامله نه تنها نشان دهنده موفقیت های نظامی مسیحیان در شرق سیسیل ، بلکه نمایانگر اختلافات شدید داخلی در بدنه ارتش اغلبی بود .

    در سال 898 یک جنگ شدید و گسترده میان عرب ها و بربرهای مسلمان درگرفت . ابوالعباس عبدالله فرزند ابراهیم دوم که پیشتر یک شورش را در افریقیه سرکوب کرده بود  در راس یک ارتش و در تابستان 900 وارد سیسیل شد . درگیری داخلی سیسیل پالرمویی ها را در برابر آگریگنتویی ها قرار داده بود . مذاکره نیروهای های افریقیه ای با مسلمانان بومی سیسیل شکست خورد . ابوالعباس به پالرمو لشکر کشید و آن را در 18 سپتامبر سال 900 گرفت . بسیاری از شورشیان به بیزانسیان در تائورمینا پناه بردند و حتی برخی از آنان به قسطنطنیه رسیدند .

    دینار اغلبی ضرب شده در سیسیل ، 879

     

    ورود ابراهیم دوم و سقوط تائورمینا

    بیزانسیان سعی کردند از شورش پیش آمده بهره ببرند و تمرکز نیرو در مسینا و رجیو را شروع کردند . یک ناوگان کمکی نیز از قسطنطنیه اعزام شد . ابوالعباس شورش را به سرعت سرکوب کرد و به مواضع بیزانسیان در تائورمینا و کاتانیا حمله برد . محاصره کاتانیا در زمستان همان سال پایان یافت و ابوالعباس به پالرمو بازگشت . در بهار سال بعد دمونا مورد حمله واقع شد . برای گیج کردن بیزانسیان ، تعدادی از سپاهیان مسلمان به خاک اصلی ایتالیا یورش بردند . رجیو در 10 جولای تصرف و به طرز وحشیانه ای غارت شد . 15 هزار نفر از ساکنان شهر به بردگی گرفته شدند و مالیات جزیه بر بقیه تحمیل شد . ابوالعباس در بازگشت به سیسیل یک ناوگان بیزانسی را شکست داد و سی کشتی به غنیمت گرفت .

    در ابتدای سال 902 امیر ابراهیم دوم با سعایت زیردستانش و مداخله خلیفه عباسی ناچار به کناره گیری از مقام امیری اغلبیان شد و جایش را به پسرش ابوالعباس داد . خود ابراهیم به سیسیل رفت تا ادامه عملیات را عهده دار شود . تائورمینا پس از محاصره ای طولانی و دریافت نکردن کمک از امپراتوری سرانجام در 1 آگوست 902 به دست ابراهیم افتاد . حملات بعدی ابراهیم به استحکامات باقی مانده بیزانسی در جزیره آن ها را ناچار کرد میان نابودی یا پرداخت باج یکی را انتخاب کنند .

    ابراهیم که خستگی ناپذیر می نمود به عمق خاک اصلی ایتالیا یورش برد . حتی شهر ناپل هم در معرض تهدید او بود . پیشروی ابراهیم با  محاصره کوسنزا متوقف شد . ابراهیم در 24 اکتبر 902 بر اثر اسهال خونی درگذشت . نوه او عملیات را متوقف کرد و به سیسیل بازگشت .


    آخرین ویرایش: شنبه 18 مهر 1394 08:33 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 15 مهر 1394 06:03 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    قسمت دوم

    قسمت سوم


    پیشروی های مسمانان و سقوط انا ،  842 تا 859

    در اواخر سال 842 یا 843 ، مسلمانان با کمک امیرنشین ناپل تواستند شهر مسینا در منهی الیه شمال شرقی جزیره را فتح کنند . در 845 دژ مودیکا نیز سقوط کرد . بیزانسیان که اکنون با خلافت عباسی در صلح بودند از ایالت شمالی خارسیانون در کاپادوکیه ( خاک آناتولی ) به سیسیل نیروی کمکی فرستادند . دو ارتش در نزدیکی بوترا با هم رو به رو شدند . ارتش بیزانسی شکست خرد کننده ای خورد و 10 هزار تن از افرادش را از کف داد . پس از این فاجعه ، موقعیت بیزانسیان به شدت تضعیف شد :  فضل بن جعفر لئونیتینی را با فریب و خدعه در 846 گرفت ،  دژ راگوسا در 848  و پس از تسلیم شدن پادگان آن در اثر قحطی و گرسنگی سقوط کرد و سپس با خاک یکسان شد . در سال های 847 و 848 تلاش بیزانسیان برای پیاده کردن نیرو در اطراف پالرمو شکست خورد و از ده کشتی به کار گرفته شده در عملیات ، هفت فروند در اثر طوفان غرق شدند .

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 13 مهر 1394 10:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 24 شهریور 1394 04:02 ق.ظ نظرات ()


    قسمت اول

    شورش ائوفمیوس

    فرصت مناسب برای تصرف سیسیل با شورش ائوفمیوس ، دریاسالار بیزانسی سیسیل به دست آمد . طبق اطلاعات داده شده توسط منابع تاریخی بعدی و بر اساس یک روایت تخیلی ، ائوفمیوس که شهوت او را برای رسیدن به یک زن راهبه کور کرده بود ، وی را ناچار به ازدواج با خود کرد . برادران او به امپراتور میخائیل دوم شکایت بردند و امپراتور به حکمران سیسیل فرمان داد ماجرا را بررسی کند و در صورت صحت اتهامات ، بینی ائوفمیوس را به عنوان کیفر ببرد . ائوفمیوس که در حال بازگشت از یک حمله به سواحل شمال آفریقا بود فهمید که به زودی بازداشت خواهد شد . به همین دلیل به سیراکوز حمله و آن را اشغال کرد . فرماندار سیسیل به کاتانا پناه برد . ائوفمیوس توانست ظرف مدت کوتاهی پشتیبانی رهبران نظامی جزیره را کسب کند . شورشیان نه تنها حمله نیروهای وفادار به امپراتوری به سیراکوز را در هم شکستند بلکه با تعقیب فرماندار او را از کاتانا هم بیرون راندند ، سپس وی را دستگیر کردند و کشتند . ائوفمیوس خود را امپراتور اعلام کرد . الکساندر واسیلیف ، مورخ ، ماجرای رمانتیک شورش را رد می کند و این شورش را سوءاستفاده ائوفمیوس از تضعیف قدرت مرکزی امپراتوری در اثر شورش ( توماس اسلاو )  و فتح جزیره کرت به دست مسلمانان می داند .

    در همین حال ، ائوفمیوس با فرار یکی از نزدیک ترین و مهم ترین دوستان خود مواجه شد . این فرد که در منابع عربی با نام( بالاتا ) شناخته می شود ( احتمالا نامش افلاطون ، یا همان پلاتو  بوده است ) به همراه پسرعمویش میخائیل که والی پالرمو بود وفاداری خود را به امپراتوری اعلام کردند ، به سیراکوز یورش بردند و با شکست ائوفمیوس او را از شهر بیرون راندند .

    ائوفمیوس مانند یکی از پیشینیان خود ، الپیدیوس ، که بر امپراتور ایرن آتنی شوریده بود ، به همراه تعدادی از هواداران خود به دشمنان امپراتوری در افریقیه پناه برد . با فرستادن یک هیئت به دربار اغلبیان ، ائوفمیوس از زیادةالله ، امیر اغلبی درخواست کمک نظامی کرد و پذیرفت در قبال آن خراجگذار اغلبیان باشد . این فرصتی طلایی برای اغلبیان بود که با مشکلات داخلی ناشی از اختلافات قومی عرب های مهاجر و بربرها  و شورش های ناشی از اختلاف میان نخبگان نظامی مهاجر عرب رو به رو بودند . برخی از روحانیون مذهب مالکی نیز نیز نظام مالیاتی ( غیراسلامی ) و زندگی پرشکوه و اسراف گرانه حاکمان اغلبی را نقد می کردند . در زمان رسیدن ائوفمیوس ، زیادة الله به تازگی یک شورش خطرناک ساله جند ( نظامیان اعزامی عرب از طرف مرکز خلافت ) به فرماندهی منصور تنبوضی را در هم شکسته بود . با اعلام جهاد به منظور گسترش قلمرو اسلامی در مقیاس بزرگ ، که برای اولین بار در شمال آفریقا پس از فتح اسپانیا در دوره اموی صورت می گرفت ، انتقادات روحانیون خاموش می شد . در همان حال انرژی نظامیان اعزامی از طرف خلافت صرف این درگیری می شد و احتمال شورش کاهش می یافت و منابع ثروت و جمعیت جدیدی نیز به دست می آمد .

    اعضای شورای تصمیم گیری زیادة الله در این مورد اختلافاتی داشتند ، اما در پایان سخنان قاضی با نفوذ قیروان ، اسد بن فرات ، که آیاتی از قرآن را برای دفاع از مواضعش به کار گرفت اختلافات را از بین برد . اسد در راس نیروی اعزامی به سیسیل قرار گرفت ، این در حالی بود که او یک قاضی بود و پستش با فرماندهی نظامی سازگار نبود . نیروهای مسلمان ده هزار پیاده و هفت هزار سوار بودند که بیشترشان را عرب های افریقیه و بربرها تشکیل می دادند ، اما احتمالا عرب های اهل خراسان هم همراهشان بودند . ناوگان مسلمان بین هفتاد تا صد کشتی داشت و ناوگان تحت کنترل ائوفمیوس هم به آنان پیوست .

     

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 مهر 1394 05:36 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 16 شهریور 1394 06:00 ق.ظ نظرات ()

    بخشی از فتوحات مسلمانان و جنگ  های عرب – بیزانس

     

    زمان وقوع : 827 تا 902 میلادی

    مکان : سیسیل

    نتیجه : فتح سیسیل به دست اغلبیان

    متخاصمین

    امپراتوری بیزانس

    امارت اغلبی افریقیه

    فرماندهان

    بالاتا

    گیوستیانیو پارتیسیپازیو

    تئودوتوس ( کشته شد )

    آلکسیوس موسله

    کنستانتین کونتومیتس

     

    ائوفمیوس ( سردار جداشده بیزانسی که از اغلبیان کمک خواست )

    اسد بن فرات

    محمد بن ابولجواری

    اصبغ بن وکیل

    ابوفهر محمد بن عبدالله

    فضل بن یعقوب

    ابوالاغلب ابراهیم

    ابوالاغلب عباس بن فضل

    خفاجه بن سفیان

    سواده بن خفاجه

    ابوالعباس عبدالله دوم

    ابراهیم دوم

    استعداد رزمی

    ؟

    ؟

    تلفات

    ؟

    ؟

    فتح جزیره سیسیل به دست مسلمین  از سال 827 میلادی شروع شد و تا سال 902 ، سال سقوط آخرین دژ مهم بیزانسیان در جزیره ، تائورمینا  ، به طول انجامید . استحکامات منزوی شده ای در سواحل جزیره باقی ماند ، اما حکومت مسلمانان تا قرن یازدهم و تصرف جزیره این بار به دست نورمن ها برقرار بود .

    هر چند سیسیل از اواسط قرن هفتم میلادی گاه و بیگاه از سوی مسلمانان مورد حمله قرار می گرفت ، این حملات کنترل بیزانس بر جزیره را تهدید نمی کردند . ستاره بخت امرای اغلبی افریقیه در سال 827 و زمانی برآمد که ائوفمیوس ، فرمانده ناوگان مستقر در جزیره بر امپراتوری بیزانس شورید . ائوفمیوس که از وفاداران به امپراتوری شکست خورده و از جزیره بیرون رانده شده بود ، از اغلبیان کمک خواست . اغلبیان که این را فرصتی برای گسترش قلمرو ، تسلط بیشتر بر نیروهای نظامی و کم کردن انتقادات عالمان دینی در مورد مساله جهاد می دانستند نیروهایشان را برای کمک به ائوفمیوس اعزام کردند .

     

    File:Sicily map.svg

    نقشه توپوگرافیک سیسیل

     

    با ورود نیروهای عرب به جزیره ، ائوفمیوس به حاشیه رانده شد . حمله اولیه به پایتخت جزیره ، سیراکوز ، شکست خورد ، اما مسلمانان توانستند ضد حمله های بعدی بیزانسیان را تاب آورند و جاپای خود را در برخی استحکامات جزیره نگه دارند . با کمک تدارکات و نیروهای تازه نفس رسیده از افریقیه و آندلس ، نیروهای مسلمان توانستند شهر پالرمو را تصرف کنند و آن را به عنوان پایتخت بخش تحت تسلطشان در جزیره انتخاب کردند .

    دولت بیزانس برای کمک به ساکنان بومی جزیره چند بار نیروهای کمکی فرستاد ، اما به دلیل درگیری های مرزی با خلافت عباسی در مناطق شرقی امپراتوری و نیروهای عرب ساکن در جزیره کرت در دریای اژه ، نیروی کافی برای بیرون راندن قوای اغلبی از سیسیل در دسترس نبود . در سه دهه بعدی حملات مسلمین به سایر مناطق سیسیل شدت گرفت . استحکامات انا در مرکز جزیره تکیه گاه اصلی بیزانسیان در مقابله با یورش های اغلبی بود ، اما این دژ نیز در سال 859 سقوط کرد . با سقوط انا فشار بر مناطق شرقی جزیره بیشتر شد و سیراکوز پس از محاصره ای طولانی در سال 878 به دست مسلمین افتاد . برخی از دژهای بیزانسی در شمال شرقی جزیره برای چند دهه دیگر هم باقی ماندند و تا قرن 11 میلادی نیز تلاش هایی برای بازپس گیری جزیره رخ داد ، اما تسلط مسلمانان بر جزیره چندان به چالش کشیده نشد .  سقوط آخرین دژ بزرگ بیزانسی ، تائورمینا ، در سال 902 ، در تاریخ به عنوان کامل شدن فتح اسلامی سیسیل در نظر گرفته می شود .

    سیسیل در دوره حکمرانی مسلمین به منطقه ای مرفه تبدیل شد و اندک اندک خود را از افریقیه جدا کرد و به امارتی نیمه مستقل تغییر شکل یافت . جمعیت مسلمان جزیره فتح نورمنی  دهه 1060 را از سر گذراند ،  تحت حکومت شاهان نورمن همچنان ثروت و رفاه خود را حفظ کرد و یک ترکیب فرهنگی منحصر به فرد در سیسیل متولد شد . اما با شکست شورش مسلمانان در دهه 1220 ، آنان به شهر لوسرا در خاک اصلی ایتالیا تبعید شدند .


    آخرین ویرایش: دوشنبه 16 شهریور 1394 07:52 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 31 فروردین 1394 10:22 ق.ظ نظرات ()

    رضاکیانی موحد

     File:ShepherdByzempire1265.jpg

    همسایگی مغولها و حکومتهای تحت الحمایه ی آنها با بیزانس در سال 1265

    گفتیم که به دفعات حاکمانی که از نظر مذهبی دشمن ( و یا دست کم رقیب) هم بودند بر علیه دشمنان خود متحد می شدند. اینبار به سراغ اتحاد بین مغولها و اروپائیان مسیحی در قرون 13 و 14 میلادی می رویم.

    اندک مدتی پس از مرگ چنگیز قدرت نظامی مغولها دچار فرسایش شد. یکی از علتهای این فرسایش تقسیم حکومت بزرگ باقی مانده از چنگیز بین تعدادی از شاهزادگان مغول بود. این شاهزادگان ،که در بین خود رقابت داشتند، همزمان ناچار بودند که با دیگر قدرتهای همسایه نیز نبرد کنند. از همین رو،و بر خلاف سنت چنگیزی که حاکمی را جز به خراجگذاری خود قبول نداشت، ناچار به اتحاد با دیگر دولتها روی آوردند. یکی از موارد اتحاد مغولها اتحاد بین آنها و امپراطوری بیزانس بود. امپراطوری بیزانس که در طی بیش از 10 قرن توانسته بود با روشهایی چون تفرقه بینانداز و حکومت کن و اتحادهای موقت با همسایگان قدرتمندش به حیات خود ادامه دهد اتحاد با مغولها را به فال نیک گرفت چرا که فرصت تنفس بیشتری را برای این امپراطوری کهن فراهم می کرد. نیروی مغول کمکی بود در راه رسیدن به جاه طلبی های بیزانس در جنگهای صلیبی.

    سرآغاز

    پس از نبرد کوزه داغ در سال 1243 امپراطوری ترابوزان تسلیم مغولان شد و دربار نیقیه دژهایش را به حالت آماده باش درآورد. در اوایل دهه 50 بالدوین دوم ،پادشاه بیزانس، سفیری به نام شوالیه بوادیون هایناوت به مغولستان فرستاد. وی از پس از بازگشت به نزد بالدوین رفت و بالدوین سفیر دیگری به نام ویلیام روبراکی را برای ادامه ی مأموریت بوادیون به مغولستان فرستاد. ویلیام پس از بازگشت گزارش داد که سفرایی از دربار نیقیه را در دربار خان مغول ملاقات کرده است.

    قدم بعدی

    امپراطور میخائیل هشتم پس از رسیدن به تاج پادشاهی بیزانس شروع به جستجوی راهی برای اتحاد با مغول ها پرداخت. در آن زمان آیین نسطوری در بین مغولان به شدت گسترده شده بود و مسیحیان امیدوار بودند که بتوانند از نفوذ هم کیشهایشان در بین سرداران مغول به نفع خود و بر ضد مسلمانان استفاده کنند.

    میخائیل در سال 1263 با خان اردوی طلایی یک موافقتنامه امضا کرد و دو تن از دخترانش را به ازدواج خانهای مغول درآورد. در نتیجه، اوفرسویان پالایوجینا به عقد نوقای خان (خان اردوی طلایی) و ماریا پالایوجینا به ازدواج آباغاخان (فرمانده ی ایلخانیان در ایران) در آمدند.

    بر اساس یک نامه از پاپ کلمنت چهارم به تاریخ 1267، آباغا موافقت کرد تا سربازانش را با سربازان پدرزنش متحد کند تا در جنگ های هشتم صلیبی به کمک صلیبیون حاضر در فلسطین بشتابند:

    " شاه فرانسه و ناواره، پرچم مبارزه را به دست گرفته و آماده ی حمله به دشمنان مسیح می شود. شما به ما نوشته اید که دوست دارید تا به نیروهای پدرزن خود (میخائیل هشتم) ملحق شوید تا به یاری لاتینها بشتابید. ما شما را بسیار می ستاییم اما تا از حکمرانان مسیحی نپرسیم نمی توانیم بگوییم که چه راهی را برای شما انتخاب کرده اند. ما پیشنهادهای شما را به آنها ابلاغ خواهیم کرد و پس از روشن شدن افکار آنها شما را از طریق یک پیک مطمئن از تصمیمات آنها آگاه خواهیم کرد."

    نامه ی پاپ کلمنت چهارم به آباغا (1267 میلادی)

    در سال 1265 برکه خان ارتش اردوی طلایی را تحت فرمان نوغای به تاراس فرستاد تا بیزانس مجبور شود سفیر ممالیک ، و شاه سابق سلجوقی ها، کیکاووس دوم را آزاد کند. بر اساس منابع مصری، میخائیل موافقت کرد تا برای خان مغول در روسیه پارچه و منسوجات بفرستد. هنگامی که میخائیل به اهمیت اتحاد با مغولها پی برد با نوغای متحد شد و از وی برای دفع بلغارها کمک گرفت. در سال 1282 یک سپاه مغول به استعداد 4 هزار نفر در قسطنطنیه مستقر شدند تا با حاکم تسالی بجنگند.

    اتحاد در زمان آندرونیکوس دوم

    پس از سال 1295 آندرونیکوس دوم ،در عوض کمک مغول به دفع ترکمنها از مرز بیزانس، به غازان پیشنهاد اتحاد نظامی داد. غازان به پیشنهاد آندرونیکوس پاسخ مثبت داد و قول داد تا از تاخت و تاز مهاجمین به خاک بیزانس ممانعت کند. با مرگ غازان در سال 1308 بیزانسی ها برای او مراسم سوگواری برگذار کردند.

    اولجایتو ،جانشین غازان، نیز به راه غازان ادامه داد. او برای کمک به به بیزانس 40 هزار سرباز در اختیار آنان گذاشت. آندرونیکوس دخترش را به ازدواج توغتوآ درآورد اما در انتهای حکومت آندرونیکوس رابطه ی بین دو قدرت شکرآب شد و مغولها به تاخت و تاز در سرزمینهای بیزانس (1320-1324 میلادی) پرداختند.

    با به قدرت رسیدن آندرونیکوس سوم روابط بیزانس به مغولها بدتر شد. در سال 1341 مغولها تصمیم گرفتند تا به قسطنطنیه حمله کنند و آندرونیکوس مجبور شد تا برای جلوگیری از حمله ی آنها سفیری را به دربار خان مغول بفرستد.

     منبع

    file:///K:/New%20project/Byzantine%E2%80%93Mongol_alliance.htm

    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 فروردین 1394 12:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2