منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 09:06 ق.ظ نظرات ()
    عکسی از دستگیری محمدنجیب ،همکار و همراه جمال عبدالناصر در براندازی پادشاهی مصر، قبل از دستگیری توسط همکار و همراه سابق خود
    ای کشته که را کشتی؟.....
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 07:47 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 10:32 ق.ظ نظرات ()
    بازهم پریروز روز ملی-جهانی خلیج فارس بود و متاسفانه ما با 2پی رادیان پس فاز(چی هست؟) متوجه شدیم و وقتی متوجه شدیم که روز ملی-جهانی خلیج فارس شب شده بود و خورشید به آرامی سر به بالین آبهای نیلگون همین پهنه ی پهناور می نهاد. جانم برایتان بگوید که داستان خلیج فارس و عرب مطلب دنباله داری است در جریده ی هستی. یعنی راستش را بخواهید کج کنید تا همین پنجاه- شصت سال پیش اصلا کسی کاری به این کارها نداشت. ملت نفتشان را می فروختند و حالش را می بردند. تا اینکه مخبطی ،که نفتی در کشورش کشف نشده بود، از زور حسادت تصمیم گرفت که تمامی اعراب را به دور خود جمع کند و عقده ی خود کم نفت-بینی خود را با تغییر نام این جا و آنجا تشفی دهد. از دیوانگی این مرد همین بس که یک لحظه هم به آن مغزش معیوبش این سوال خطور نکرد که اگر واقعا اعراب متحدشدنی بودند پس چرا امپراطوری-خلافت عباسی از هم پاشیده شد؟به هرحال این بحث از نان شب واجبتر را می توان در 3 فیلد مختلف دنبال کرد:
    1. حقوقی-قانونی
    2. تاریخی-باستان شناسی
    3. تصنفی-موسیقیایی- ترانه سرایی-حماسی- درپیتی
    4. هر که پولش بیش زورش بیشتر
    لازم به ذکر( به کسر ذال) نیست که موارد اول و سوم از دایره ی جهان شمول معلومات این حقیر خارج است. در مورد سوم هم قسمت بحثش را به متخصصین واگذار می کنیم و اکتفا می کنیم به پرزنتشن چند عدد اسلاید و عکس  و گراف. این شما و این خلیج همیشه فارس. اسلاید اول پلیز:
    File:UN.Persian Gulf Res1971 note.jpg
    اگر دوستان اتاق فرمان اسلاید بالا را بزگتر کنند ،با خط کاملا خوانا خواهید خواند که سازمان ملل متحده ،همان که از اول انقلاب تا همین دولت برادر ارزش احمدی نژاد برایش تره هم خورد نمی کردیم و در قطعنامه هایش ساندویچ و سبزی خوردن می پیچیدیم و امروز روز شده یاور مستضفان و مخاطب الغوث الغوثهایمان، در سال 1971 رسما اعلام کرده که خلیج فارس را فقط با نام خلیج فارس در اسناد رسمی-و غیر رسمی بین المللی بکار ببرند. اسلاید دوم لطفا:

    نامه رسمی وزارت امور خارجه دولت استعمارگر پیر ،انگلستان، را مشاهده می کنید که رسما اعتراف کرده نام خلیج فارس باید در اسناد پیر استعمار به صورت خلیج فارس ذکر شود. اسلاید بعدی:

    همانطور که در اسلاید مشخص است نقشه ای از روم باستان (سال 43 بعد از میلاد) را می بینیم که خلیج فارس را با عبارت خلیج فارس نام برده است(دایره آبی گوشه پایین سمت راست). اسلاید بعدی:

    تقشه ی بطلمیوس که از کتابی که در قرن پانزدهم نوشته شده برداشته شده و بازهم خلیج فارس برای خلیج فارس بکاربرده شده است. اسلاید بعدی:

    این نقشه توسط جغرافیدانی به نام استخری تهیه شده و در کتاب ایشان درج شده است. در زیر نقظه با خط کوفی نوشته: بحر فارس. بنده ی خدا تفاوت دریا و خلیج را نمی دانسته ، شما به بزرگی خودتان ببخشید. اسلایدبعدی:

    نقشه ی شرکت نفتی آرامکو (متعقل به عربستان سعودی و آمریکا) که در سال 1952 چاپ شده و به وضوح کلمه ی الخلیج الفارسی در میانه ی آن دیده می شود.(آرمکو تو هم؟) اسلاید بعدی:

    تلگرام جمال عبدالناصر که لفظ خلیج فارس را به کار برده است. خوب! برای امروز بس است. البته اسلایدهای دیگری هم بود که سبب اطناب ممل ( به ضم میم اول و کسر میم دوم) خواهدکشید. زین سبب بحث را در همین جا درز می گیریم. دوستداران ادامه ی بحث می توانند به فرومها و وبلاگهای دیگر مراجعه کنند.
    تا دیدار مجدد شما در این برنامه شما را به تیر برق می سپارم. امیدوارم عایق باشید.
    رضا کیانی موحد




    آخرین ویرایش: یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 11:12 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 18 آذر 1392 01:27 ب.ظ نظرات ()
    Elminshwey.jpg

    حتما این حکایت معروف را شنیده اید که اسکندر مقدونی در حال عبور از خیابانی بود که دیوژن در کنار دیوارهای آن لم داده بود و آفتاب گرفته بود. اسکندر به حکیم یونانی می گوید: ای حکیم چه درخواستی از من داری؟ بگو که هرچه بخواهی برآورده می شود؟ دیوژن هم جواب می دهد: از جلوی آفتاب برو کنار، سایه درست نکن پسر جان!

    دیروز که در حال جستجوی زندگی نامه ی مرحوم استاد محمدصدیق منشاوی بودم به روایت زیر در ویکیپدیای عربی برخوردم:
    یکی از وزرای کابینه ی جمال عبدالناصر به ملاقات محمدصدیق منشاوی رفته و به او می گوید: افتخار بزرگی نصبیبت شده است چرا که ناصر می خواهد که تو به ملاقاتش بروی و برایش قرآن بخوانی . منشاوی هم در پاسخ می گوید: چرا نمی گویی این افتخار نصیب ناصر شده است که قرآن را با تلاوت محمدصدیق منشاوی گوش بدهد؟ و از دعوت ناصر سرباز می زند.

    مرحوم شیخ محمدصدیق منشاوی از بزرگترین قرا معاصر بوده اند. لحن حزین و صوت دلنشینش او را از دیگر قاریان قران کریم متمایز کرده است. شنیدن قرائت های این استاد شدیدا توصیه می شود
    رضاکیانی موحد
    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آذر 1392 10:13 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 26 آبان 1392 09:22 ب.ظ نظرات ()

    [http://www.aparat.com/v/HEO38]

    اول- بحث روز دنیا بحث استراق سمع است. به نظر من وقتی که پای امنیت ملی یک کشور در میان باشد تمام مسائل اخلاقی و انسانی و دینی در حاشیه قرار می گیرد. یعنی تمامی این حرفها که فلان کار از نظر اخلاقی درست هست یا نیست و یا بهمان کار از نظر انسانی درست هست یا نیست وقتی قابل بحث هستند که طرف دیگر معادله امنیت ملی قرار نداشته باشد. اگر قرار باشد امنیت ملی یک کشور به خطر بیافتد هر کاری مباح است... استراق سمع که جای خود دارد. می خواهید به من بگویید ماکیاولیست؟ عیبی ندارد! من یک ماکیاولیست هستم.

    دوم-هر کسی در هر جای دنیا و در تحت هر رژیم سیاسی یک سری نیازهای اساسی دارد: خوراک، پوشاک، کار، سرپناه و از همه مهمتر امنیت. امنیت که نباشد صحبت کردن درباره ی خوراک و پوشاک و.... حرف مفت است. باور ندارید؟ مشکلی نیست! مردم سوریه هم مثل شما بودند. آنها هم باور نداشتند. اما امروز به همین حرف من بیشتر از تمامی کتابهای آسمانی باور دارند. مردم عراق هم همین طور. از نظر مردم عراق السید الرئیس صدام حسین التکریتی فقط یک دیو بود و حاضر بودند دست به دامان هر کسی بشوند که شر این دیو را از سرشان کوتاه کنند. امروزه مردم عراق دیگر ترسی از دیو ندارند اما از طرف دیگر هیچ عراقی نیست که بتواند با خیال راحت بچه اش را به بازار بفرستد که نیم کیلو خرما بخرد. در عراق بعد از صدام از خانه خارج شدن همان و پودر شدن همان. می خواهید به من بگویید فاشیست؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست یک فاشیست هستم.

    سوم- یک بابایی رفته اسناد امنیت ملی کشورش را به سرقت برده ،حالا هر کشوری، بعد رفته از کشور دیگری پناهندگی گرفته ،حالا هر کشوری، و از طرف یک عده ای که صبح با خیال راحت نان تست و کره و مربا می خورند و بعد از ظهر با خیال راحت از سرکار به دیسکو می روند و شب هم با کله ی گرم از الکل از دیسکو به رختخواب برمی گردند تبدیل شده است به قهرمان و اسطوره. باید برای مردمی تأسف خورد که دیوانه هایی مثل اسنودن را قهرمان خودشان می دانند و فکر می کنند اگر این رابین هود قرن بیست و یکم نبود الان داروغه ی ناتینگهام یوغ بر گردن شان گذاشته بود. حقیقت تلخی که این مردم چشم و گوش بسته نه می بینند و نه می خواهند که ببینند این است که ضربه ای که این رابین هود به امنیت ملی کشورشان زده از ضربه ای که القاعده به امنیت ملی آمریکا زده صدها برابر بیشتر است. امنیت ملی الزامات خاص خودش را دارد. پرونده های امنیت ملی را در هیچ سیستم سیاسی دنیا در روزنامه و اینترنت جار نمی زنند. اسنودن با این حماقت جوگیرانه ی خود نه تنها جان هزاران نفر از عوامل اطلاعاتی دنیای غرب را به خطر انداخته بلکه جان میلیون ها نفر از مردم کشور خودش را هم به خطر انداخته است. من اگر جای اوباما بودم داده بودم یک تیر در مغز این احمق خالی کرده بودند. می خواهید به من بگویید تروریست؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست و فاشیست یک ایمن الظواهری هم هستم.

    چهارم- از همان زمانی که ارتباطات مدرن(تلگراف، تلفن، بیسیم و غیره) اختراع شدند، استراق سمع هم اختراع شد. استراق سمع دوست و دشمن نمی شناسد. برای استراق سمع فقط یک هدف مهم است: امنیت. مسئله ای که از نظر خیلی از مردم غرب مشمئز کننده است، بارها و بارها جان خودشان و بچه هایشان را نجات داده است. استراق سمع سبب شد که انگلیس با رخنه در خطوط مخابراتی آلمان گرای موشک های وی-2 شلیک شده را به لندن به گونه ای گزارش دهند که آلمانها برای تصحیح هدفگیری بقیه ی موشکها را به خارج از لندن شلیک کنند. استراق سمع سبب شد که آمریکا قبل از حمله ی ژاپن به پرل هاربر از نیات سیاسی و نظامی ژاپنی ها باخبر شود. دو نمونه ی بالا نمونه هایی بودند که مستقیما با امنیت ملی و جان مردم و نظامیان سرو کار داشتند. استراق سمع اما گاهی اهداف سیاسی را دنبال می کند. گاهی باید بدانید که فلان دوست یا متحد شما آیا فقط در ظاهر دوست است یا در حال معامله ی پشت پرده با دشمنان شما است تا شما را کت بسته به دشمنان تان تحویل دهد. بحران سوئز که پیش آمد قرارشد تا اسرائیل و فرانسه و انگلیس به صورت مشترک بر علیه مصر وارد عمل شوند. انگلیسی ها به فرانسه شک داشتند و می خواستند بدانند که آیا فرانسوی ها تا آخر کار سر قول و قرارشان هستند یا نه. اما چه کسی می توانست این اطمینان را به انگلیس بدهد غیر از سرویسهای اطلاعاتی این کشور؟ دست آخر دستگاه شنودی که بر روی خطوط تلفن سفارت خانه ی فرانسه در لندن کارگذاشته شد جواب مسئله را داد. می خواهید به من بگویید نارفیق؟ عیبی ندارد! من علاوه بر ماکیاولیست و فاشیست و تروریست یک نارفیق هم هستم.

    پنجم- همان طور که گفتم امنیت ملی الزامات خود را دارد. الان دست آمریکا به این دلیل رو شده که حضرت اسنودن پرونده های محرمانه ی این کشور را بر باد داده است ولی اگر روزی پرونده های سرویسهای اطلاعاتی دیگر دموکراسی های غربی نیز رو شود در شهر هر آنکه هست گیرند. به هرحال... بحثهای تئوریک را کنار بگذاریم و به مسائل مورد علاقه مان بپردازیم. زمانی که اسرائیل درششم ژوئن 1967 تمام فرودگاه های نظامی اعراب را با یک ضربت از کار انداخت چنان شوکی حاکمان بی لیاقت این کشورها را فراگرفت که گمان کردند این حمله با کمک مستقیم آمریکا و انگلستان انجام شده است. جمال عبدالناصر ،عجیب است که انگار در خاورمیانه ی عربی همیشه بی لیاقت ترینها محبوب ترینها می شوند، در یک گفتگوی تلفنی با شاه حسین سعی می کند موافقت او را جلب کند که آمریکا و انگلستان را به عنوان شریک اسرائیل به مردم بی خبر کشورهایشان معرفی کنند. اعلام رسمی این خبر موجی از نفرت را در میان مردم مصر و سوریه و اردن برانگیخت. کنسولگری آمریکا در اسکندریه توسط تظاهرکنندگان به آتش کشیده شد. شعله ی خشم مردم از اسرائیل متوجه آمریکا و انگلیس شد. اما آنچه که ناصر و حسین از آن خبر نداشتند این بود که سرویس اطلاعاتی ارتش اسرائیل تمام مکالمه ی تلفنی آنها را شنود کرده است. به دستور موشه دایان متن این مکالمه در اختیار خبرگزاری ها قرار گرفت تا حکام عرب اگر جنگیدن بلد نیستند دست کم یاد بگیرند که با مردم خود صادق باشند؛ هرچند که از آن زمان تا به امروز هیچ یک از زمامداران عرب مسئولیت اشتباهات شان را بر گردن نگرفته اند. صداقت آخرین اولویت این زمامداران بوده و هست.

    متن این مکالمه ی تاریخی را با هم بخوانیم:

    ناصر: صبح بخیر اعلی حضرت. این را درک می کنم که برادرم مایل است از آنچه در طول جبهه رخ داده مطلع شود ...[سکوت] آیا می دانید ایالات متحده در کنار اسرائیل در حمله شرکت دارد؟ آیا فکر می کنید باید این را اعلام کنیم؟

    حسن:الو. درست صدایتان را نمی شونم خط خراب است.

    اپراتور اردنی: خط بین قاهره و قصر سلطنتی ضعیف است. سعی می کنم آن را بهتر کنم.

    ناصر: الو؟ اعلی حضرت؟ آیا باید هم آمریکا و هم انگلستان را علام کنیم و یا فقط آمریکا؟

    حسین: ایالات متحده و انگلستان.

    ناصر: آیا انگلستان ناوهواپیمابر دارد؟

    حسین: [نامفهوم]

    ناصر: خوب.. خوب. بنابر این ملک اعلام خواهند کرد و من هم اعلام خواهم کرد.

    حسین: متشکرم.

    ناصر: بله. برادرم. چیزی نیست قوی باش.

    حسین: جناب رئیس جمهور. اگر چیزی دارید، نوعی فکر ، به هرحال...

    ناصر: ما با تمام نیرو می جنگیم، و نبرد در سراسر جبهه ها در تمام شب ادامه داشته. اگر در ابتدا چیزی رخ داد، حالا دیگر به آن فایق شده ایم. خداوند با ماست. به هرحال من اعلام را [درباره ی آمریکایی ها] خواهم کرد و شما هم اعلام خواهید کرد. از این نیز که سوری ها اعلام خواهند کرد، انگلستان و آمریکا هواپیماهای جنگی خود را علیه ما به کار می گیرند، مطمئن خواهیم شد. این را اعلام خواهیم کرد تا همه ی مردم دنیا بدانند.

    حسین: خیلی خوب باشد.

    ناصر : آیا اعلی حضرت موافقند؟

    حسین: [نامفهوم]

    ناصر: هزار مرتبه شکر. قوی باشید. امروز ما قوی هستیم. از صبح زود هواپیماهایا ما مشغول کوبیدن نیروهای اسرائیلی هستند.

    حسین: هزار مرتبه شکر. سلامت باشید.

    منبع: جاسوسان خط آتش صفحه 348-ساموئل کاتز- مترجم محسن اشرفی- چاپ اول 1375 انتشارات اطلاعات

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 آبان 1392 09:37 ب.ظ
    ارسال دیدگاه