منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 15 شهریور 1397 10:45 ق.ظ نظرات ()

    نتیجه تصویری برای ابوقریب

    تنگه ابوقریب یک بار دیگر ثابت کرد که ما هنوز تا ساختن یک فیلم تاریخی بر اساس جنگ ایران-عراق صدها سال نوری فاصله داریم.

    تنگه ابوقریب همان اخراجی های دهنمکی بود که دچار استحاله شده بود: از کمدی به تراژدی. تنگه ابوقریب جنگ هیچ کس ها بود با هیچ کس ها. نه در طرف ایران کسی دیده می شد و نه در طرف عراق. شخصیتهای اصلی جنگ نه تیپ بودند و نه کاراکتر. آدمهایی بودند که بی هدف این طرف و آن طرف می دویدند و همین. نه پیش زمینه ای از شخصیتهای اصلی نشان داده شد و نه فرصت داده شد که بیننده با هیچ یک از آنها ارتباطی برقرار کند. فقط یک دوربین بود که مثل مگس می چرخید و از روی این چهره به آن چهره می پرید. که چه بشود؟ والله اعلم. فوق فوقش چندتایی شعار هم به خورد بیننده داده می شد تا ملت مال باخته و دست خالی سینما را ترک نکنند. مثل این جمله ی بی سر و ته که : جنگ بازنده و برنده نداره، فقط اونهایی که اسلحه می فروشن توی جنگ برنده می شن! نه بابا؟ به همین سادگی؟ به همین خوشمزگی؟ به همین کشکی؟ اگر این جملات بی مزه و خنک را هم در دهان بازیگر/بازیگران نمی گذاشتند ممکن بود بیننده فکر کند که بازیگر/بازیگران فیلم همه لال هستند. البته... به همین سادگی، به همین خوشمزگی.

    در تنگه ابوقریب رزمندگانی را دیدیم که بدون هدف سوار کمپرسی می شدند به سوی مقصدی نامعلوم و سرانجام در یک ترافیک بی سر و ته گیر کردند که معلوم نیست برای چه به وجود آمده بود؟ اصلا چرا فرماندهانشان آنها را از جاده ای برده بودند که به ترافیک برخورد می کرد؟ چرا با وجود آن همه ماشین آلات راه سازی جابجا کردن ماشین هایی که در جاده از کار افتاده بودند این همه طول کشید؟ البته شاید ما ندانیم اما این ترافیک تصنعی و بی سر و ته چندان هم بی هدف نبود. نویسنده/کارگردان می خواستند از فرصت گیرکردن در ترافیک استفاده کنند تا چند تا تاول نشانمان بدهند تا ثابت شود که دشمن از بمب شیمیایی هم استفاده می کرده است. و اگر نه اگر تمامی آن بخش طولانی و حوصله سر بر را از فیلم درمی آوردند هیچ خللی به هیچ جای داستان فیلم واردنمی شد. بعدهم که چند تا تاول به نمایش درآمد به یکباره نشان داده شد که ترافیک از بین رفته است. همین طوری خود به خودی.... به همین سادگی، به همین خوشمزگی.

    در تنگه ی ابوقریب رزمنده هایی را دیدیم که در حالیکه به سوی خط مقدم می رفتند قمقمه های آبشان را می بخشیدند به کسانی که از خط بر می گشتند. جل الخالق... فردایش هم همین رزمندگان همگی از تشنگی در حال تلف شدن بودند. به همین سادگی، به همین خوشمزگی.

    در تنگه ابوقریب امدادگرهایی را دیدیم که برانکارد نداشتند و با کشیدن پا و دست زخمی ها آنها را جابجا می کردند. امدادگرهای این فیلم حتی ساده ترین لوازم زخم بندی هم نداشتند. همین طوری چفیه ای پیدا می کردند و می بستند دور یک دست یا پای قطع شده و تمام. بیننده ی تنگه ابوقریب هیچ گاه نخواهد فهمید که یک امدادگر واقعا در میان صحنه ی جنگ چه نقشی دارد اگر که فقط در تمام عمرش همین یک فیلم جنگی را دیده باشد.

    تنگه ابوقریب نشان داد که هر بچه ای که بخواهد برود خط مقدم بدون معطلی می تواند برود. نه هماهنگی لازم است و نه توانایی و نه چیزی. فقط یه مقدار زیادی رو لازم است و البته زبانی دراز. همین طوری راست سینه ات را می گیری می روی جلو تا برسی به خط مقدم تا یکباره کپ کنی. بعدش هم طبق فرمول معجزه آسای فیلمساز ایرانی ناگهان می شوی رستم دستان. این استحاله از بچه ننه ی زبون دراز به رستم دستان را کدامین رابطه علت و معلولی در فیلم تعلیل کرده بود؟ والله اعلم.

    در تنگه ابوقریب فرماندهانی را دیدیم که از فرماندهی فقط داد زدن و هوار کشیدن را بلدند. فوق فوقش در نماز جماعت هم آخر صف می ایستند که افتادگی شان را ثابت کنند و درویش مسلکی شان را. هنر هدایت نیروها در تنگه ابوقریب خلاصه می شه به این جمله درخشان: تو نیروهات رو ببر ته همین کانال... تو هم با بچه هات بچسبید به پهلوی عراقی ها... من هم از وسط می رم جلو....  به همین بی مزگی. یکی هم نیست بگوید که آخر مومن در تنگه ای با عرض کم آدم چطور می تواند به پهلوی عراقی ها بچسبد؟ اصلا پهلوی عراقی ها کجای آنها است؟ اصلا بچسبد به پهلوی عراقی ها که چه بشود؟ دست آخر هم فرماندهان آنقدر جلوی عراقی ها صاف صاف راه رفتند که همگی تیر خوردند... به همین سادگی، به همین خوشمزگی.

    در تنگه ابوقریب فهمیدیم که پشتیبانی یعنی کشک، برنامه ریزی یعنی دوغ، تسلیحات یعنی بوق... کلا همه چی هرتی پرتی جلو می رود. بدون هیچ برنامه ریزی ضدحمله می کنیم، بدون بیل و کلنگ کانال می کنیم، بدون دارو شفا می دهیم و بدون اسلحه پیروز می شویم. آنچه مهم است تنها شجاعت فردی است و لایی کشیدن از میان تانکهای دشمن... کاش کارگردان ابوقریب داستان عقب نشینی ایران از فاو را هم به تصویر بکشد تا بینندگاننش بفهمند که برای پیروزی بر دشمن به غیر از شجاعت چیزهای دیگری هم لازم است. به همین سادگی و خوشمزگی.

    عراقی هم که اصلا در ابوقریب نبود. یک سری تانک بودند و چند تایی بی.ام.پی که همین طور بی هدف برای خودشان این طرف و آن طرف می رفتند. نه معلوم بود که این واحد کدام لشکر عراق است. نه معلوم بود که فرماندهان این واحد که هستند. نه معلوم بود که مأموریت زرهی عراق چه بود. بی انصافها نکرده بودند چند تا پرچم عراق روی تانکها نقاشی کنند که دست کم بیننده بداند این تانکها متعلق به کدام طرف است. اگر کسی این فیلم را بدون صدا ببیند هیچ وقت نمی فهمد که چه کسی دارد با چه کسی می جنگد؟ هر دو طرف بی هویت هستند. به همین سادگی و البته به همین خوشمزگی.

    از نظر اطلاعات جغرفیایی هم تنگه ابوقریب فاجعه است. خلاصه اینکه اگر یک بیننده ی خارجی این فیلم را ببیند هیچ اطلاعاتی درباره ی محل وقوع این رویدادها از فیلم پیدا نمی کند و دست کم ناچار است تا چند ساعتی را اینترنت گردی کند. تنها نقطه ی معلوم فیلم دوکوهه است. این نقطه هم البته فقط برای بچه های جنگ رفته آشنا است. و اگر نه برای نسلی که جنگ را ندیده اند بازهم تفاوتی نمی کند که دوکوهه کجاست. خود ابوقریب هم معلوم نیست که کجای عالم است. سه راهی ترافیک هم معلوم نیست کجاست؟ کلا همان طور که ابوقریب داستان هیچ کس هاست داستان هیچ کجاها هم هست.

    واقعا اگر در واقعیت جنگ ایران و عراق این تصاویری بود که در تنگه ابوقریب دیدیم تعجب می کنم که چرا این جنگ 8 سال طول کشید؟ فوق فوقش باید یک هفته یا دو هفته بعد از 31 شهریور 59 به انتهای جنگ می رسیدیم.

    سؤال آخر اینکه اگر بلد نیستیم فیلم تاریخی بسازیم مگر مجبوریم؟ لوله ی تفنگ که پشت سرمان نگرفته اند.

    پی نوشت: آخر فیلم یک نوشته آمد که پنج روز بعد از این رویداد قطعنامه 598 توسط دو کشور تصویب شد تا به صلح برسند. کدام صلح؟ ایران و عراق هنوز بعد از 30 سال قرارداد صلحی امضا نکرده اند. اصولا دو کشوری که هیچ وقت با هم رسما نجنگیدند و تا سال 66 سفارتخانه هایشان در پایتخت طرف مقابل فعال بوده چطور می توانند صلح کنند.

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 شهریور 1397 11:13 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 12 مرداد 1393 01:14 ق.ظ نظرات ()

    رضاکیانی موحد

    سرهنگ محمد ریّان در زمان آغاز حمله عراق به ایران خلبان میگ-21 بود. او در سال اول جنگ ادعا کرد که 2 فروند اف-5 ایرانی را به زیر کشیده است. ادعایی که بعدها تأیید شد. تجربه ی پروازی و مهارت وی سبب شد که در سال 1981 با درجه سروانی به اسکادران میگ-25 منتقل شود و بتواند با این جت جادویی 8 پیروزی هوایی دیگر به دست آورد(4 پیروزی وی با میگ-25 توسط منابع غربی تأیید شده است). اجازه پرواز با میگ-25 نشان دهنده ی توانایی های ریان بوده است چرا که مستشاران روسی ،که در خدمت رژیم عراق بودند، در آن زمان به هر خلبانی اجازه پرواز با فاکس بت هایشان را نمی دادند. بیشتر شکارهای ریان فانتومهای ایرانی بوده اند. ریان در سال 1986 به درجه سرهنگی رسید و هواپیمایش توسط یک فروند تامکت ایرانی شکار شد. 8 شکار با میگ-25 ریان را در صدر فهرست خلبانهایی که با فاکس بت پرواز کرده اند قرار می دهد و بعید است که در سالهای آتی کسی بتواند رکورد او را بشکند.

    منبع

    http://en.wikipedia.org/wiki/Mohommed_Rayyan

    آخرین ویرایش: یکشنبه 12 مرداد 1393 06:21 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 11 تیر 1393 05:58 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    ما گلوله های عراق را بر می گردانیم به طرف بغداد و دست عراق را می شکنیم و مخارجی که درجنگ کردیم می گیریم و شهرهایی را که خراب شده است با پول نفت عراق می سازیم و مردمی که آفت دیده اند خسارتشان را با همین پولها می دهیم و اگر هم ندادند از حلقومشان در می آوریم و به اینها ثابت می کنیم که جمهوری اسلامی به متجاوز مدال نخواهد داد.

    علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه تهران 18/4/61

    منبع:

    عبور از مرز؛ علی لطف الله زادگان، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 تیر 1393 09:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 28 دی 1391 04:52 ق.ظ نظرات ()


    زمانی که صدام حسین ناچار شد تا قرارداد 1975 الجزایر را با محمدرضا پهلوی امضا کند عراق در بحران دست و پا می زد. از طرفی کردهای مخالف دولت بعثی ،به یاری ایران، کنترل دولت مرکزی را بر بیشتر مناطق کردستان سست کرده بودند از طرف دیگر قطع تسلیحات نظامی از طرف شوروی [سابق] دولت مرکزی را در یک بن بست نظامی قرار داده بود.

    در نهایت، صدام دریافت  که رفع اختلافات سیاسی با همسایه شرقیش تنها راه برون رفت از این بن بست نظامی می باشد. اما این وقایع  دارای چند درس استراتژیک برای صدام بودند که وی آنها را هیچ گاه فراموش نکرد.

    اولین درسی که صدام از شورش کردها دریافت کرد این بود که دشمن اصلی عراق ایران است و تا وی نتواند ایران را مهار کند هیچ گاه به یک امنیت واقعی در کشور خود دست نخواهد یافت. ولیکن با توجه به ظرفیت متفاوت دو کشور ،به ویژه اختلاف آن دو در نیروی انسانی، عراق برای یک اقدام قاطع نظامی علیه ایران به چیزی فراتر از سلاح های متعارف نیاز داشت: تسلیحات کشتار جمعی. انگیزه اصلی صدام برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی این بود که بتواند با جمعیت محدود عراق از پس ایران ،و بعدتر اسرائیل، بر بیاید و قدرت نظامی این دو کشور را به چالش بکشاند.

    درس دوم این بود که برای اینکه عراق بتواند از نظر نظامی تحت فشار هیچ قدرتی قرار نگیرد باید در گام اول به یک کشور وابسته نباشد و خریدهای تسلیحاتی خود را از منابع گوناگون انجام دهد و در گام دوم به خودکفایی داخلی در تولید سلاح های مورد نیازش دست پیدا کند.

    ترکیب این دو درس استراتژیک سبب شد که عراق ،هم به منظور دستیابی به خودکفایی در تولید تسلیحات و هم به منظور دستیابی به سلاح های کشتار جمعی، یک برنامه بزرگ تسلیحاتی را آغاز کند. پس از پایان درگیریهای داخلی با کردهای شورشی، عراق برای خرید سلاح به کشورهایی مانند فرانسه، ایتالیا، برزیل،چین و غیره روی آورد تا اگر دوباره مورد تحریم تسلیحاتی روسها قرار گرفت ماشین نظامی عراق دچار وقفه نشود. از طرف دیگر، عراق با تشکیل شبکه های پنهانی سعی می کرد تا تکنولوژی های مورد نیازش را ،در صورت امکان به صورت قانونی و اگر نشد به صورت قاچاقی، وارد کشور کند تا برنامه های تسلیحاتی داخلی اش را پیش ببرد. دستیابی به تکنولوژی ساخت سلاح های شیمیایی و هسته ای و تجهیزات الکترونیک در صدر نیازهای دولت عراق قرار داشت.

    این شبکه های مخفی در پوشش شرکتهای تجاری اقدام به خرید تجهیزات و حتی خود شرکتهایی می کردند که می توانستند در خودکفایی ماشین نظامی صدام موثر باشند. در زیر به شکل گیری یکی از این شرکتها با نام ماتریکس چرچیل می پردازیم که نقش مهمی در دسترسی عراق به تکنولوژی های پیشرفته غربی بازی کرد. توجه کنید که تمامی این مطلب از بخشهای مختلف کتاب سوداگران مرگ نوشته کنت تیرمن برگرفته شده است.


    آخرین ویرایش: جمعه 13 بهمن 1391 03:54 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 7 مهر 1391 01:57 ب.ظ نظرات ()

    در فصلنامه نگین ایران (وابسته به مرکز مطالعات دفاع مقدس سپاه پاسداران) شماره 29 (تابستان 88) گزارشی از حمله عراق به قصر شیرین قبل از روز 31 شهریور 59 ( صفحات 101 تا 108) درج شده است. نویسنده این مطلب حاج اسدلله احمدی از روایان مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس هستند. در این گزارش به درگیریهای مرزی بین ایران و عراق در اطراف قصرشیرین و نقش سپاه پاسداران در دفاع از این منطقه پرداخته شده است.  قسمت جالب این گزارش برای من پاراگراف زیر است که بدون هیچ دخل و تصرفی شما را به خواندن آن دعوت می کنم:

    حدود 6 ماه قبل از جنگ یعنی اوایل فروردین 1359 حملات توپخانه ای عراق شروع می شود. برادران سپاهی برای خنثی نمودن این اقدامات به تشکیل گروه های برون مرزی اقدام می کنند[...] تا مانع از حمله ارتش عراق به پاسگاه های مرزی ایران شوند.

    در جای دیگری از این گزارش می خوانیم:

    بر اساس شواهد موجود، افرادی نیز بودند که علیرغم خدمت در سپاه، از صلاحیت لازم برخوردار نبودند. به عنوان مثال، فرمانده سپاه قصرشیرین شخصی به نام رضایی بود که علاوه بر مسائلی که در زمان مسئولیتش داشت یک افسر عراقی را که ادعا می کرد از عراق فرار کرده و برای همکاری با آنها به آنجا آمده در سپاه نگهداری می کرد. این افسر حدود یک هفته به تمام پاسگاه ها سرکشی نموده و از تمام تجهیزات و استعدادهای پاسگاه هایی که در اختیار سپاه بود با خبر  می شود و سپس به بهانه انجام عملیات ایذایی به همراه یکی از برادران سپاه به خاک عراق می رود و در آنجا برادر سپاهی را تسلیم نیروهای عراقی می کند. و بدین ترتیب عراق یک شناسایی کامل از وضعیت پاسگاه های در اختیار سپاه به دست می آورد.

    تفسیر این بندی که نقل شد باشد برای شما.

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 مهر 1391 07:25 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 28 فروردین 1391 06:55 ب.ظ نظرات ()


    آیا بنی صدر در جنگ خیانت کرد؛ قسمت اول

    آیا بنی صدر در جنگ خیانت کرد؛ قسمت دوم

    http://wars-and-history.persiangig.com/378393_10150476394715821_205447915820_11038686_24659696_n.jpg


    بحث خیانت کردن یا خیانت نکردن اولین رئیس جمهور پس از پیروزی انقلاب اسلامی را با مصاحبه سردار حسین علایی به آخر می بریم. ایشان هم مانند سردار رشید بر این عقیده هستند که بنی صدر در جنگ اشتباهات زیادی داشته ولی این اشتباهات را نه از روی عمد و قصد خیانت انجام داده است. هرچه که بود بنی صدر به عنوان فرمانده کل قوا تا زمان عزلش از مقام ریاست جمهوری مسئول جبهه ها و رویدادهایی بوده که در طی دوره اول جنگ صورت گرفته است. به گوشه ای از این مصاحبه نگاهی می اندازیم:

    -چرا طی این مدت (یعنی تا ۳۱ شهریورماه ۵۹) هیچ اظهارنظری از سوی مسوولان درباره تجاوز عراق به خاک ایران و محکوم کردن آن صورت نمی‌گیرد؟ جز الوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت که در ۲۴ مرداد ۵۹ و آن هم بعد از حملات پیاپی عراق به مناطق مرزی ایران می‌گوید: «به نیروهای مسلح دستور داده شد تا به عراق مجال ندهند» ما دیگر هیچ اظهارنظری از هیچ یک از مقامات مسئول نمی‌بینیم. حتی بعد از حملات سنگین عراق که از اوایل شهریورماه آن سال آغاز شده و طی آن قصر شیرین به توپ بسته شده و برخی از مناطق مرزی ایران (مانند تنگ ترشابه) به تصرف عراقی‌ها در می‌آید باز هم هیچ واکنشی از سوی مسوولان دیده نمی‌شود. شورای فرماندهی سپاه در ۱۹ شهریور بیانیه می‌دهد اما در این بیانیه به رفتارهای بنی‌صدر و اختلافات او با رجایی می‌پردازد و کلمه‌ای در مورد این تجاوزات گفته نمی‌شود. یا شهید رجایی بعد از بازدید از مناطق غربی کشور در ۲۳ شهریور یعنی زمانی که حملات نظامی عراق به اوج خود رسیده است، می‌گوید: «از دستاوردهای این سفر این است که معلوم شد من و رییس‌جمهور در عمل اختلاف نظری با هم نداریم.... ما از این جنگ در رشد روحیه انقلابی خودمان استفاده می‌کنیم.» به هر حال در این اظهارات هیچ از محکوم کردن تجاوزات انجام شده خبری نیست. به علاوه ما هیچ تحرک دیپلماتیکی برای محکوم کردن متجاوز و جلوگیری از وقوع جنگ در آن زمان نمی‌بینیم. دلیل این بی‌توجهی‌ها را در چه می‌دانید؟

    در آن زمان فرمانده کل قوا بنی‌صدر بود و بنابراین هر نوع اقدام پیشگیرانه در مسئولیت فرمانده کل قوا که رییس‌جمهور بود قرار داشت و از نظر قانونی بنی‌صدر باید هشدار می‌داد و موضع می‌گرفت و نیرو‌ها را علیه دشمن بسیج می‌کرد. به هر حال امام خمینی فرماندهی کل قوا را به بنی‌صدر واگذار کرده بودند. بنابراین بنی‌صدر از نظر قانونی باید مسایل مربوط به تهدید خارجی و اقدامات مربوط به به‌کارگیری نیروهای مسلح در مرز‌ها را انجام می‌داد. نکته دیگر اینکه در آن زمان به دلیل اختلافات سیاسی پس از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، اولین دولت منتخب مجلس خیلی دیر تشکیل شد. حتی روزی که جنگ شروع شد ایران وزیر امور خارجه نداشت. بنابراین ایران در روزهای قبل از شروع جنگ در گیر و دار تشکیل دولت دائمی بود و مسایل سیاسی داخلی اهمیت بیشتری نسبت به احتمال تهدید خارجی داشت. اما با این وجود بسیاری از مسوولان کشور و کسانی که درگیر مسایل مربوط به امنیت ملی بودند علیه احتمال تجاوز عراق موضع‌گیری کردند، مثلا حدود دو هفته قبل از آغاز جنگ بنی‌صدر به کرمانشاه می‌رود و در آنجا جلسه شورای عالی دفاع با حضور شهید رجایی و فرماندهان ارتش و سپاه غرب تشکیل می‌شود. در این جلسه فرماندهان سپاه غرب کشور مثل شهید بروجردی و سردار صفوی و برخی دیگر قاطعانه می‌گویند که ارتش عراق قصد حمله به ایران را دارد، اما آن موقع بنی‌صدر استدلال می‌کرد که اگر بخواهد حمله‌ای به ایران صورت بگیرد باید موازنه قوای بین‌المللی بهم بخورد و بنابراین از سادگی شماست که می‌گویید عراق می‌خواهد به ایران حمله کند. فرماندهان سپاه غرب تاکید می‌کنند که ما از ارتفاعات قصر شیرین دیده‌ایم که یک لشگر زرهی مکانیزه عراق به سمت ایران آرایش گرفته و این را با چشم می‌توان دید، اما بنی‌صدر و بعضی از مسوولان حاضر در آن جلسه، آن را فقط یک تهدید تلقی می‌کنند و احتمال حمله نظامی به ایران را جدی نمی‌گیرند. حتی یکی از فرماندهان عالی ارتش در آن زمان هم می‌گوید شما به دنبال گرفتن سلاح برای خودتان هستید و به همین خاطر می‌گویید که عراق دنبال جنگ است و بنی‌صدر هم به فرماندهان سپاه می‌گوید که شما بهتر است به مسایل کردستان بپردازید. بنابراین در عین حالی که اطلاعاتی حاکی از جنگ عراق با ایران وجود داشت ولیکن دو مساله باعث شد که ایران تقریبا در این موضوع غافلگیر شود، یک مساله مهم این بود که ایران در گیر و دار مسایل داخلی بود و دومین مساله این بود که تصور مسوولان عالی کشور این بود که عراق به چه دلیل می‌خواهد با ایران بجنگد! چنین دلیلی وجود ندارد و عراق دست به چنین کار احمقانه‌ای نمی‌زند که بخواهد جنگی با ایران به راه بیندازد.

    این در واقع تحلیل جمعی مسوولان ما بود یا شخص بنی‌صدر؟

    نه در مجموع می‌توان گفت خود بنی‌صدر هم احتمال وقوع جنگ را می‌داد ولی وقتی منطقی فکر می‌کرد همین جوابی را می‌داد که دو هفته قبل از جنگ اعلام کرده بود. بنابراین به نظر می‌رسد که ایران هم احتمال جنگ را می‌داد و هم در جنگ غافلگیر شد. احتمال می‌داد چون بخشی از واحدهای ارتش و نیرو‌هایش را در مرز آرایش و گسترش داده بود، ولی غافلگیر شد به این معنا که همه نیروهایی را که ارتش در اختیار داشت به کنار مرز نیاورد. بعضی از لشکرهای قدرتمند ارتش مثل لشکر ۱۶ زرهی قزوین یا لشگر ۷۷ خراسان و یا لشگر ۲۱ حمزه (که تازه دو هفته قبل از جنگ از ادغام دو لشگر گارد یک و دو تشکیل شده بود) بعد از اینکه جنگ آغاز شد به سمت مرز حرکت کردند.

    http://wars-and-history.persiangig.com/387007_10150476394065821_205447915820_11038677_2081468406_n.jpg

    خیلی‌ها بنی‌صدر را در این قضایا محکوم می‌کنند که به خاطر نوع تصمیم‌گیری‌هایش و عدم بسیج به موقع همه نیروهای ایران در مرز ضربه زیادی به ایران زد. شما این تحلیل بنی‌صدر که احتمالا حمله انجام نمی‌شود را یک تحلیل فردی می‌دانید یا پای خیانت در میان بود؟

    نه به نظرم خیانت نبود و برداشت بنی‌صدر این‌گونه بود، چون بنی‌صدر رییس‌جمهور بود و افتخارش این بود که کشور را بتواند در برابر تهدیدات مختلف حفظ کند. هیچ رییس‌جمهوری حاضر نیست که کشور خودش را در اختیار بیگانگان قرار دهد و هر فردی به دنبال این است که خودش به افتخار و عزت برسد. به نظر من دیدگاه و روش بنی‌صدر در برخورد با مساله تهدید اشکال داشت. افراد به هر حال نظر خودشان را دارند ولی من فکر می‌کنم که در آن زمان بنی‌صدر عامل عراق نبود که بخواهد برای عراقی‌ها جاده را صاف کند. بنی‌صدر یک فرد با دانش نظامی نبود و بنابراین دیدگاه نظامی نداشت. دوم اینکه بنی‌صدر یک شخصیت سیاسی دور از کشور بود که اقتصاد خوانده بود بنابراین درک لازم را از مسایل امنیت ملی همانند افرادی که در این حوزه کار کرده بودند نداشت، همان‌طور که خیلی از شخصیت‌های دیگر کشور هم در آن زمان چنین درکی را نداشتند. نکته دیگر اینکه بنی‌صدر درگیر مسایل داخل کشور بود. در آن زمان او تازه رییس‌جمهور شده بود و برای تشکیل دولت دچار چالش‌های بزرگی با رقبای خود بود. مجلسی که تشکیل شده بود مخالف بنی‌صدر بود و اکثر نمایندگان مجلس شورای اسلامی بنی‌صدر را قبول نداشتند. خود اینها باعث می‌شد تا در کشور چالش‌های عظیم سیاسی وجود داشته باشد و اختلافات بین جناح‌های سیاسی تصمیم‌گیری‌ها را با دشواری مواجه کند.

    http://wars-and-history.persiangig.com/386105_10150476392600821_205447915820_11038664_202912744_n.jpg

    بقیه مصاحبه را می توانید در اینجا بخوانید.


    http://wars-and-history.persiangig.com/380323_10150476392435821_205447915820_11038661_759276205_n.jpg



    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.




    مسابقه و رقابت 2 سرباز آمریکایی و کانادایی


    تزار یا رئیس جمهور


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 فروردین 1391 07:54 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2