منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 31 خرداد 1397 09:18 ق.ظ نظرات ()


     

    ارتباطات بیسیم(1895-1914)

    توسعه تلگراف بیسیم و رادیو ارتباطات نظامی را یک گام بزرگ دیگر به پیش راند: انقلاب دوم ارتباطات تقریبا نیم قرن پس از اولین انقلاب به وقوع پیوست. اکنون پیامها می توانستند به سرعت و به فواصلی فراتر از دید و در واقع به مکانهایی که سیم کشی نشده بودند ارسال شوند. افسران ارتش بریتانیا و نیروی دریایی سلطنتی، مانند هنری جکسون، از جمله کسانی بودند که پیشگام در تحقیقات درباره توانایی نظامی تلگراف بیسیم، با استفاده از سیستم های ابتدایی در شرایط تجربی میدان نبرد بودند. فرانسویها در سال 1899 یک دستگاه بیسیم را بر روی یک فروند قایق توپدار نصب کردند. واحدهای نظامی آلمان در دهه 1890 توسط هم وطنان خودآدولف  آدولف سلابی وگئورگه فون آرکو یاری شدند. معمولا کشتی های تجاری سریعتر از همتایان نظامی خود بیسیم را بکار می بردند. کارهای مارکونی توسط نیروی دریایی سلطنتی و ارتش بریتانیا دنبال می شد، در حالیکه دیو فارست داشت تجهیزات رادیویی خود را به ارتش آمریکا می فروخت. فسندن ارتباطی گسترده با نیروی دریایی ایالات متحده داشت و اغلب دستگاه های خود را بدون پرداخت حق ثبت اختراع استفاده می کرد. آرمسترانگ یکی از نوآوری های کلیدی خود را در حالی که با واحد مخابرات ارتش آمریکا در فرانسه خدمت می کرد، ساخته و به ارتش اجازه داد تا از اختراعش (مدولاسیون فرکانس FM) به صورت مجانی استفاده کند. فرصتی که رادیو برای "کنترل از راه دور" نیروهای زمینی ایجاد کرده بود به ناوگان دریایی نیز اشاعه پیدا کرد.

    برای اولین بار، فرماندهان نیروی دریایی اجازه داشتند تا با کشتی ها و کل ناوگان دریایی در دریاهای دوردست ارتباط برقرار کنند. این امر در ژاپن، و در طی نبرد تسوشیما در سال 1905 اتفاق افتاد و برای اولین بار اهمیت حیاتی استفاده موثر از بیسیم برای کنترل ناوگان جنگی ثابت شد. ناوگان روسیه در این نبرد تقریبا از بین رفته اند. نیروی دریایی سلطنتی و کمی آهسته تر، نیروی دریایی ایالات متحده، مزایای رادیو را برای عملیات دریایی دریافتند، و گسترش و بهبود تجهیزات رادیویی خود را آغازکردند. نیروی دریایی ایالات متحده، که توسط هیئت بیسیم تلگراف از سال 1904 برای هدایت تلاش ها در رسانه ی جدید تعیین شد، تعداد زیادی از ایستگاه های رادیویی را برای بهبود ارتباطات ناوگان خود تأسیس کرد. در حقیقت، نیروی دریایی نقش مهمی در همه تحولات مربوط به فناوری و سیاست گذاری مربوط در آمریکا قبل و در طول جنگ جهانی اول ایفا کرده است. آزمایشگاه بیسیم نیروی دریایی و آزمایشگاه تحقیقات دریایی تبدیل به مراکز توسعه فناوری ارتباطات و آزمایش های کاربردی شدند. اکنون، کشتی ها می توانستند برای درخواست کمک در شرایط اضطراری تماس بگیرند؛ موردی که در حادثه ی تایتانیک در سال 1912 به کار می آمد.

    اختراع شده در سال 1904،اصلاح شده در سال 1906 و شناخته شده در حدود سال 1912، لامپ خلاء (یا "دریچه" در اصطلاح بریتانیایی ها) از حدود 1920 تا زمانی که در دهه 1960 توسط ترانزیستور منسوخ شد، به هسته ی مرکزی ارتباطات بیسیم تبدیل شد. به مدت نیم قرن لامپ های خلاء هسته اصلی بیشتر تجهیزات الکترونیکی نظامی را تشکیل می دادند.

    بریتانیا، با کمک مارکونی، کابل های تلگراف موجود خود را با توسعه زنجیره ای قدرتمند از فرستنده های ببیسیم در اوایل قرن بیستم تقویت کرد. همچنین آنها در طول جنگ با بوئرها در آفریقای جنوبی استفاده محدودی از بیسیم کردند.

    جنگ جهانی اول (1914-1918)

    هر دو نوع ارتباط باسیم و بیسیم اولین آزمایش واقعی نظامی خود را در طی جنگ جهانی اول، به ویژه در جبهه غربی، از سرگذراندند. نبردهای Marne در غرب و Tannenberg در شرق اهمیت ارتباطات خوب را برجسته کرد. اما پس از پایان جنگ متحرک در سپتامبر 1914، ارتشها استفاده از رادیوی تاکتیکی خود، تجهیزاتی که هنوز استفاده از آن بسیار دشوار بود، را محدود کردند. فقط در اواخر جنگ، واحدهای خط شکن تجهیزات رادیویی دریافت می کردند. آلمان رادیو را برای ناوگان هوایی خود امتحان کرد، همانطور که هر دو طرف درگیر در اواخر جنگ ادامه داند، در مورد هواپیماها، ابتدا برای فرستادن پیام از زمین به هوا و سپس برعکس از بیسیم استفاده کردند.

    تکنولوژی رادیوی نظامی در سال 1914 در هر دو طرف مناقشه ابتدایی بود. آنتن بیسیم هدف آشکاری برای دشمن بود و تجهیزات شکننده، سنگین و آسیب پذیر نسبت به وضع هوا یا اقدامات دشمن بودند. بیسیم چی های آموزش دیده ی اندکی وجود داشت و رادیوها به اندازه کافی در دسترس نبودند. ( یک لشکر آمریکایی با 20،000 سرباز به ندرت بیش از شش دستگاه رادیو حتی در سال 1918 در اختیار داشت.) اما بزرگترین مشکل بیسیم نبودن فرماندهان ارشدی بود که مایل به استفاده از آن در شرایط میدان جنگ باشند و یا به آن اعتماد داشته باشند. با سازماندهی ضعیف در ابتدای جنگ، بیسیم چی ها همچنین از رخنه های امنیتی مانند فرستادن پیام های حیاتی به صورت رمزنشده رنج می بردند. یک نگرانی این بود که تمام سیگنال های رادیویی توسط دشمن شنیده می شد و نیاز به سیستم های موثری برای رمز کردن پیام وجود داشت. بریتانیا استفاده از Fullerphone را در جنگ های خندقی آغازکرد تا امکان  تلفن کردن در فواصل کوتاه با کمترین احتمال شنود شدن را داشته باشد.

    در حالی که همه طرفهای درگیر به دنبال "شنود کردن" بودند، بریتانیا به طور موثری جهت یاب رادیویی و تحلیل دقیق ترافیک مخابرات را ،که برای شکستن رمز پیامهای دشمن ضروری بودند، توسعه داد. انگلستان در روزهای نخست جنگ کابل های زیر دریایی آلمان را قطع کرد و دشمن را مجبور به استفاده از فرستادن پیامهای رادیویی کرد که در نتیجه بریتانیایی ها می توانستند آنها را شنودکنند و در نهایت وقتی که توانایی های رمزشکنی شان پیشرفت کرد رمز آنها را بشکنند. با کمک کتابچه های رمز غنیمت گرفته شده از کشتی های آلمانی،  واحد اطلاعات نیروی دریایی سلطنتی و یا کارکنان رمزگشایی اتاق 40، قادر به رمزگشایی بسیاری از پیام های نیروی دریایی آلمان بودند - از جمله "تلگرام بدنام زیمرمن" که از مکزیک می خواست به آمریکا اعلام جنگ بدهد و در نهایت، ایالات متحده را در اوایل سال 1917 وارد جنگ کرد. به هرحال، تا پایان جنگ، رمزنگاری به سختی با مشکلات عملیاتی یکپارچه شد. برای مثال، تلاش های آمریکایی، که بعضی توسط هربرت او یاردلی صورت گرفتند، تنها تا حدی موفقیت آمیز بود.

    همچنین نیروهای دریایی در جنگ جهانی اول استفاده ی گسترده ای از بیسیم را برای کنترل ناوگان پراکنده شده در دریاهای وسیع کردند. در سال 1915 درنبرد ژولتند و در بسیاری از نبردهای دریایی دیگر، دریاسالارها اغلب موفق به استفاده از اطلاعات رادیویی نشدند، و با تکیه بر پرچم، که ممکن است در شرایط نبرد واضح نباشد، پیامهای خود را ارسال می کردند. هنگامی که تجهیزات جرقه-شکافی (1917-1916) با تجهیزات بهتر قوسی و پس از آن (1918) با بیسیمهای مجهز به لامپ خلاء جایگزین شدند، بیسیمهای دریایی بیشتر ارزش یافتند. نیازهای جنگی و رشد تجهیزات مورد نیاز، پیشرفت فنی رادیو را سرعت بخشید. تجهیزاتی که با لامپهای خلاء ساخته شده بودند و در سال 1914 کمیاب بودند (زمانی که استفاده از تلگراف بیسیم منسوخ شده ی جرقه-شکافی هنوز هم گسترده بود)، تا سال 1918 استاندارد شدند، و به شدت قابلیت های ارتباط رادیویی را با اضافه کردن صدا به کدهای مورس افزایش دادند. تا سال 1916، زیردریایی های آلمانی که محدود به حمل بیسیمهای موج بلند حجیم بودند، ناچار به ارتباطات بیسیم برد کوتاه (200-300 مایل) بودند. هنگامی که تکنولوژی لامپ خلاء امکان فرستادن و دریافت پیام به فواصل دور را فراهم کرد، زیردریایی ها حملات خود را دورتر و به عمق اقیانوس اطلس کشاندند. هیچ ناخدایی از کم شدن استقلال خود در اثر توسعه ی بیسیم شکرگذارنبود.

    بیش از رادیو، تلگراف و خطوط تلفن بودند که ارتباطات واحدهای خط مقدم را با پشت جبهه برقرار می کردند. قسمتی از خطوط تلفن 38،000 مایلی که تا سال 1918 توسط شرکت AT & T طراحی و نصب شد مختص نیروهای نظامی بودند و بقیه ی آنها توسط نفرات واحد مخابرات ارتش استفاده می شدند. دختران جذاب به عنوان اپراتورها کار می کردند تا مردان بیشتری بتوانند وظایف رزمی را برعهده بگیرند. از آنجا که خطوط تلفن می توانستند به راحتی در طی نبرد قطع بشوند، فرماندهی و کنترل موثر بیشتر از گذشته به استفاده از پیکها (گاهی سوار بر اسب، دوچرخه، موتورسیکلت، و یا وسایل نقلیه کوچک) یا کبوتر و سگ های نامه بر، متکی بود. به عنوان مثال، یک کبوتر نامه بر، به نام شر امی، به دریافت پیامی کمک کرد که به عملیات نجات معروف "گردان گمشده" یاری رساند. جنگهای ایستای خندقی در جبهه غربی نیز نیاز به استفاده گسترده از سیگنال توسط وسایل آتش بازی (مانند شلیک منور) و سوت برای انتقال نیروها به داخل و یا خارج از خندقها و یا هشدار از حملات شیمیایی داشت.

    یک عنصر جدید در ارتباطات نظامی و جنگ برای اولین بار در تبلیغاتی جنگی و جنگ روانی ظاهر شد. "تبلیغات" یک نوع ارتباط نظامی طراحی شده برای تضعیف روحیه دشمن قبل و در طول عملیات است. تبلیغات سعی می کند تا دستاوردهای نظامی را بدون و یا معمولا در حمایت از عملیات رزمی به دست آورد. در حالی که در میادین جنگی قبل از  قرن نوزدهم از تبلیغات استفاده می شد (بسیاری از منابع تاریخی به تلاش های تبلیغاتی هر دو طرف در جنگ داخلی آمریکا اشاره می کنند)، تبلیغات و جنگ روانی واقعا جایگاه اصلی خود را در طی دو جنگ جهانی به دست  آوردند. با ترسیم درک رو به رشد  تکنیکها و دهشت افکنی، هر دو طرف درگیر شروع به استفاده از انواع مختلف رسانه های ارتباطی برای سست کردن اراده نیروهای دشمن و مردم کشورهایشان کردند. در زمان های گذشته و همچنین بیشتر جنگ های اخیر، تبلیغات در یک شمای مخفی صورت می گرفت. این امر، به عنوان اختلال در فرستنده های رادیویی دشمن به منظور محو پیام هایشان، به شدت به جنگ جهانی دوم گسترش یافت.

    نیروهای واحد مخابرات ارتش آمریکا در زمان حضور در اروپا پنجاه برابر بزرگ شدند. این رشد نیاز به پرسنل آموزش دیده و همچنین یک سازمان رسمی تحقیق و توسعه را ایجاد کرد، به همین منظور این واحد پایگاه فورت مونگوات در نیوجرسی را راه اندازی کردند که تا سال 1974 مدرسه ی اصلی مخابرات این کشور را تشکیل می داد. برنامه های آموزشی گسترده در بیشتر کشورها به راه افتاد که اصول مخابرات بیسیم (و باسیم) را به هزاران نفر آموزش داد. این کارکنان آموزش دیده، در کمک به پیشرفتهای صنعت رادیو در سالهای بعدی، نقش مهمی برعهده گرفتند.

    مترجم رضا کیانی موحد

    منبع:

    https://weaponsandwarfare.com/2018/06/12/military-communications-1895-1918/

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 28 خرداد 1397 09:19 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 7 خرداد 1397 01:02 ب.ظ نظرات ()
    آخرین ویرایش: دوشنبه 7 خرداد 1397 09:08 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 2 خرداد 1397 12:56 ب.ظ نظرات ()

    هنگامی که جنگ جهانی اول در روزهای ابتدایی آگوست سال 1914 آغاز شد، نیروی دریایی امپراطوری آلمان گسترش کشتی های بزرگش را آغاز نکرده بود. بنابراین ناوگان آبهای آزاد آنقدر قدرتمند نبود تا در مصافی قاطع به مصاف ناوگان بزرگ بریتانیا برود. نیروی دریایی سلطنتی نیز قادر نبود تا یک حمله ی قاطع به نیروی دریایی آلمان در آبهای آن کشور انجام دهد. در پی انسدادی که حاصل شده بود فرماندهان هر طرف در فکر این بودند که در محدوده ی دریای شمال با حیله و فریب حریف را به تله بیاندازند. بنابر این جنگ دریایی این دو قدرت با روشی کنجکاوانه، محتاطانه و غیر قابل پیش بینی به پیش می رفت. بین آن دو تنها یک نبرد بزرگ دریایی ،نبرد ژوتلند، روی داد که کوتاه و بی سرانجام بود.

    در ابتدای جنگ هم آلمان و هم بریتانیا زیردریایی را در نقش یک سلاح تهاجمی بکار بردند. تاخت و تازهای اولیه ی آنها قابل ملاحظه است. زیردریایی های آلمانی 3 رزمناو سنگین و 2 رزمناو سبک بریتانیا را ، با بیش از 2000 نفر تلفات، غرق کردند. زیردریایی های بریتانیایی زیردریایی سبک هلا را غرق کردند. بنابراین هر دو طرف ناچار شدند تا به زیردریایی ها به عنوان یک تهدید جدید خطرناک نگاه کنند و بر اساس آن عکس العمل نشان بدهند. ناوگان بزرگ بریتانیا از پایگاه خود در اسکاپا فلو به آبهای شمال ایرلند رفت. ناوگان دریای آزاد آلمان عملیاتش را به آبهای ساحلی خود محدود کرد.

    بریتانیا یک محاصره ی دریایی را بر علیه آلمان اعمال کرد با این هدف که از رسیدن مواد لازم برای ماشین جنگی آنها جلوگیری کند. حتی کشتی های بی طرفی که مواد غذایی به آلمان می بردند مورد حمله قرار می گرفتند، راهشان سد می شد یا بازگردانده می شدند. در تلافی، نیروی دریایی آلمان به زیردریایی هایش دستور داد تا کشتی های تجاری متفقین را مورد حمله قرار بدهند. در روز بیستم اکتبر 1914، یک زیردریایی آلمانی در آبهای ساحلی نروژ یک کشتی باری بریتانیایی را پس از بازرسی غرق کرد. یک هفته بعد زیردریایی دیگری که در کانال مانش عملیات می کرد بدون اخطار یک کشتی بخار فرانسوی را به اژدر بست که پر از سرباز بود. در حقیقت کشتی توسط 2400 نفر پناهنده ی بلژیکی ،که بسیاری از آنان زن و بچه بودند پر شده بود. خوشبختانه این کشتی غرق نشد.

    این دو زیردریایی به کشتی های تجاری بی دفاعی حمله کردند که نجات بریتانیا وابسته به آنها بود. ممکن بود که جنگ با کشتی های تجاری ویرانگر باشد. بر این اساس، دولت بریتانیا این حملات را غیرقانونی،جنایت آمیز، دزدی دریایی و زشت اعلام کرد. دارندگان کشتی، تجار و شرکتهای بیمه با این شکایتهای هم نوا شدند.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 2 خرداد 1397 08:59 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 12 بهمن 1396 07:12 ب.ظ نظرات ()



     

    جنگ جهانی اول که آغازشد قرار نبود خلبانها به همدیگر شلیک کنند. خلبانها عموما خود را اعضای یک صنف می دانستند و حمله به همدیگر را دور از شئونات صنفی خود می دیدند. به هرحال، جنگ کار خود را کرد و اولین نبرد هوایی با شلیک یک هفت تیر آغاز شد.

     

    هواپیماهای آن زمان عمدتا برای عملیات شناسایی به کار گرفته می شدند و مسلح کردن آنها دشواری های زیادی در پی داشت. نصب مسلسل بر روی یک هواپیما ،به صورتی که بتوان به آن اطمینان کرد و با دقت تیراندازی کرد، در ظاهر ساده ولی در عمل بسیار پیچیده است. نصب مسلسل برای کمک خلبان امکان پذیر بود و بسیاری از هواپیماها کابین کمک خلبان را مسلح کردند. اما هواپیماهایی که تنها یک خلبان داشتند با معضل روبرو شدند. اگر قرار بود مسلسل بر روی بال نصب شود خلبان امکان هدف گیری دقیق نداشت. اگر هم قرار بود خلبان به صورتی دقیق هدف گیری کند تنها راه این بود که مسلسل را بر روی دماغه و دقیقا جلوی خلبان قرار می دادند. در این صورت شلیک تیر همان و از هم دریده شدن ملخ چوبی خود هواپیما همان. در نهایت این آنتونی فوکر هلندی بود که توانست با ابداع یک مکانیزم مکانیکی شلیک مسلسل را از پره های ملخ هواپیما را امکان پذیر کند. فوکر این مکانیزم را بر روی هواپیمای یک باله ی آیندکر نصب کرد و از اینجا به بعد بود که جنگهای هوایی وارد عصر جدیدی گردید.



    Fokker e iv.jpg

    نمونه ی نهایی جنگنده ی آیندکر



    نمونه ی اولیه یونکرس دی.1 معروف به جی.7


    یونکرس دی.1

    اما جنگنده های ابتدایی جنگ جهانی اول هنوز یک اشکال مهم دیگر هم داشتند، بدنه. بدنه ی این هواپیماها از چوب و بال آنها از پارچه ساخت می شد. به همین دلیل این جنگنده ها در برابر آتش دشمن بسیار آسیب پذیر بودند مخصوصا اینکه هیچ حافظتی برای خدمه ی هواپیما ایجاد نمی کردند. اینبار این شرکت یونکرس بود که با ساخت اولین هواپیما با بدنه ی کاملا فلزی مشکل را حل کرد. یونکرس اولین نمونه ی جنگنده اش را در سال 1915 تمام کرد و آن را جی.1 نام نهاد. اما این هواپیما نتوانست برای تولید انبوه توجه وزارت هوانوردی را جلب کند. یونکرس به کار بر روی یک جنگنده ی تمام فلزی ادامه داد و در سال 1917 توانست یونکرس دی.1 را عرضه کند. دی.1 اولین هواپیمای جنگنده ای بود که از بدنه ای تمام فلزی استفاده می کرد و به تولید انبوه رسید. نمونه ی آزمایشی آن ،به نام جی.7، در روز 17 سپتامبر 1917 اولین پرواز آزمایشی خود را انجام داد. پس از آزمایشهای پروازی تغییرات زیادی بر روی آن اعمال شد و هنگامی که مقامات پرواز آن را دیدند 3 فروند دیگر برای آزمایشهای بیشتر سفارش دادند. مدل تغییر یافته جی.9 نامیده شد. آزمایشها نشان دادند که مانورپذیری این هواپیما به عنوان جنگنده ی خط مقدم کافی نیست و در نتیجه 12 فروند از آنها را برای نیروی دریایی سفارش دادند. در نهایت تعداد 41 فروند از این هواپیما ساخت شد که تنها یک فروند از آنها در موزه ی هوافضا در فرودگاه له-بورژه ی پاریس باقی مانده است.

    رضا کیانی موحد

    منبع

    https://en.wikipedia.org/wiki/Junkers_D.I

     Junkers D.I (MAE).JPG

    تنها بازمانده ی یونکرس دی.1

    مشخصات

    یونکرس دی.9

    خدمه

    1 نفر

    طول

    7.25 متر

    عرض بال

    9متر

    ارتفاع

    2.6متر

    وزن خالی

    645 کیلوگرم

    بیشینه وزن

    834 کیلوگرم

    پیشرانه

    1 دستگاه موتور 6 سیلندر بی.ام.و خنک شونده با آب

    توان

    185 اسب بخار

    بیشینه سرعت

    176 کیلومتر/ساعت

    سقف پرواز عملیاتی

    6000متر

    نرخ صعود

    3.5 متر/ثانیه

    مداومت پروازی

    1.5 ساعت

    تسلیحات

    2 قبضه مسلسل

     

     

    آخرین ویرایش: سه شنبه 10 بهمن 1396 10:24 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 15 دی 1396 09:32 ق.ظ نظرات ()


    جنگ در جبهه ی شرقی با یکی از مانورهای درخشانی آغازشد که جای آنها در جبهه ی غربی خالی بود. نبرد تاننبرگ مهمترین پیروزی تهاجمی آلمان در جنگ، اما فریبنده، بود. بن بست و فرسایش بر جبهه ی شرق هم مانند جبهه ی غرب حاکم شد.

    بازسازی نظامی روسها، پس از جنگ روس و ژاپن، احتیاطهای استراتژیک طرح فون اشلیفن را فرسوده کرد و قبل از اینکه ارتش هشتم آلمان در پروس شرقی زیر حمله قرار بگیرد زمان اندکی [برای آلمان] باقی گذاشت. ارتشهای اول و دوم روسیه به آرامی بسیج شدند، و بر مدافعان پروس شرقی برتری عددی پیداکردند اما جنگلها و دریاچه ها پیشروی های آنها را چندپاره کرد. آنها واحدهایشان را برای حمایت از جناح هایشان به هدر داردند و از خط دوم نیروی ذخیره ی خود استفاده نکردند. در نتیجه، ارتش هشتم، که شامل تعداد زیادی شبه نظامی بود، بر تک تک ارتشهای روس برتری عددی پیدا می کرد. ژنرال پاول فون هیندنبرگ پس از شکست ثبت نشده ی آلمانها در گامبینن (Gumbinnen) (20 آگوست 1914) هدایت ارتش هشتم را در دست گرفت و لودندورف را به عنوان فرمانده ی ستادش انتخاب کرد. دستورات تلگرافی صادرشده برای حفظ وضعیت، همزمان شد با دستورات فرمانده ی ستاد ارتش هشتم و نمونه ای شد از ارزش یک آموزه ی مشترک. همانند جوفره (Joffre) قبل از مارن (Marne)، آلمانها سربازانشان را از یک جناح به وسیله ی قطار به جناح دیگر فرستادند درحالیکه شنود آنها نشان می داد که ارتش اول روسیه عکس العملی نشان نخواهد داد. ارتش اول آلمان به پشت جناح غربی ارتش دوم روسیه چرخید و از پشت آن ها سردرآورد و بعد به شمال پیچید تا کل ارتش دوم را در باریکه ای نزدیک تاننبرگ محاصره کند. فرمانده ی روسها خود را کشت و 100 هزار سرباز روس تسلیم شدند.

     

    با جبهه ی طولانی تر شرقی، هنوز مانورهای نظامی ممکن بود. روسیه متحدین را با نمایش یک تهاجم قبل از بسیج کامل و تهاجم به پروس شرقی و عقب راندن اتریش-مجارستان به شمال کوه های کارپات غافلگیر کرد. فرماندهی عالی اتریش-مجارستان نقشه ی خود را عوض کرد، اول بیشتر سپاهیانش را به سمت صربستان فرستاد، بعد نیروی عمده ی خود را عقب کشید تا در برابر روسها دفاع کند.


    آخرین ویرایش: جمعه 15 دی 1396 01:39 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 7 دی 1396 11:32 ق.ظ نظرات ()

     

    نبرد در هوا با ظهور تکنولوژی های جدید همراه شد. اولین هواپیما در سال 1903 به پرواز درآمد و تا سالها توانایی های بالقوه ی نظامی آن نادیده گرفته شد. اما در ابتدای درگیریها در سال 1914 ، در هر دو جبهه ی غرب و شرق، زمانی که واحدهای سنتی شناسایی مانند سواره نظام به خاطر قدرت توپخانه ی دوربرد مدرن تحرک خود را از دست دادند، هواپیماهای شناسایی به صحنه آورده شدند.

    در سالهای بعدی، هواپیما برای عملیات زمینی وسیله ای حیاتی شد. هواپیما شناسایی ها را انجام می داد و در سال 1915 با گرادادن دقت توپخانه را افزایش داد. این امر سبب شد تا نیاز به جلوگیری از هواپیماهای دشمن برای انجام ماموریتهای شناسایی حس شود و از اینجا بود که هواپیماهای جنگنده پیداشدند.  اختراع مسلسلهای همزمان که از درون ملخ شلیک می کردند در سال 1915 به آلمانها یک برتری اولیه داد اما پس از آن با وجود چند تجدید حیات پر هزینه مانند آوریل خونبار 1917، برتری عددی متفقین در هوا به آنها تفوق می داد. خلبانهای موفق جنگنده ها تبدیل به تکخال شدند و با تبلیغات جنگی به عنوان شوالیه های آسمانی، قهرمانهای سنتی در عصر جنگهای مکانیزه، معرفی می شدند.

    آدولف پیگو اولین تکخال نیروی هوایی فرانسه

    فوکر ئی.آی اولین جنگنده ی تک سرنشین با مسلسل نصب شده در میان ملخ

    نبردهای دریایی نیز نیاز روز افزونی به هواپیماها داشتند. در سالهای ابتدای جنگ، زیپلنهای نیروی دریایی آلمان به آنها توان بیهمتایی در شناسایی می داد. بعدتر، نیروی هوادریایی سلطنتی و نیروی هوایی سلطنتی هواپیماهایشان را به دریاها اعزام کردند. آنها ابتدا از ناوهایی که هواپیمای آب نشین را به پرواز درمی آوردند استفاده کردند اما بعدها برای شناسایی و حمله به مواضع زمینی دشمن و کشتی ها از هواپیماهایی که از کشتی های جنگی و ناوهای هواپیمابر،که به تازگی اختراع شده بودند، استفاده کردند. هواپیماها و زیپلنهای متفقین نقش مهمی در عملیات بر ضد زیردریایی ها بازی کردند.

    ناو فرانسوی فودره اولین ناو حمل هواپیماهای آب نشین در تاریخ

    ناو هواپیمابر ژاپنی واکامیا اولین حمله ی هوایی از روی ناوهواپیمابر را انجام داد.

     

    عملیات با نیروی هوایی مستقل از هوانیروز یا هوادریا در طی جنگ آغازشد. ریشه ی اصلی این امر بمباران استراتژیک بود. ایده ی اصلی این بود که هواپیما می تواند از خطوط دفاعی دشمن عبور کند مستقیما به منابع درآمد و مراکز صنعتی او حمله کرده و اراده ی او برای مقاومت را هدف بگیرد. این حملات با حملات زیپلنهای آلمانی، و بعدتر بمب افکنهای سنگین گوتا، به بریتانیا آغاز شد، اما بعدتر در سال 1918 با حملات نیروی هوایی سلطنتی به مراکز صنعتی آلمان ادامه یافت.

    یکی از زپلنهای کلاس کیو که در بمباران لندن توسط آلمانها به کار گرفته شدند.

    در سال 1918، قدرت هوایی به عنوان یک بخش یکپارچه از سازمان رزم مدرن برقرار شد. توپخانه ی هدایت شده توسط هواپیما، عملیات بازدارنده و عملایت زمینی نقش مهمی در دفع حملات آلمان در سال 1918 بازی کردند. نیروی هوایی فرانسه با چتر آذوغه و مهمات را به یک تیپ در محاصره شده توسط آلمان رساند. گزارش شده که بیمارستانهای آلمان سربازهایی که با چرخ هواپیماهای جنگنده بمب افکن نیروی هوایی سلطنتی مجروح شده بودند درمان می کردند. هنگام ضدحمله ی متفقین در سال 1918 نیروی هوایی آلمان اولین عملیاتهای ضدتانک را انجام دادند و هواپیماهای تمام فلزی یونکرس را به تعاقب زرهی بریتانیا می فرستاند. متاسفانه، تجربه ی موفق همکاری بین نیروی هوایی و زمینی بریتانیا به سرعت پس از جنگ به فراموشی سپرده شد.

     

    مترجم رضا کیانی موحد

    منبع: اطلس نظامی جهان صفحات 180-181

     

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 دی 1396 11:46 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 1 2 3 4 5 6
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic