منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • دوشنبه 26 شهریور 1397 09:01 ق.ظ نظرات ()
    ایرانیان هیچ کس را به پایگاه فرمانروایی بر خویشتن نمی گماشتند مگر... آنکه دیندار و دانا و فضیلت مند و تربیت بافته و سخاوتمند و دلاور و نیکوکار باشد و آنگاه فرمانروایی او را بدان مشروط می کردند که به داد گراید و برای خود دیه و زمین و آب به دست نیاورد تا مبادا دوستدار گرانی نرخ کالاها گردد و بندگان به کارها نگمارد چون آنها به خیر یا مصلحتی رای زنی نمی کنند. ابن خلدون 
    ( به نقل از کتاب اندیشه ی آزادی صفحه 207 محمدطبیبیان، موسی غنی نژاد حسین عباسی علی کمر، چاپ سوم، 1391 دنیای اقتصاد، تهران)
    و باید دانست که ثروت و توانگری سلطان جز از راه خراج ستانی فزونی نمی یابد و فزونی خراج تنها از راه دادگری امکان پذیر است بدانسان که اموال مردم را از دستبرد ستمگران نگهدارند و بکار رعیت در نگرند.... ولی اگر سلطان راهی جز این مانند کشاورزی یا بازرگانی در پیش گیرد بی شک با شتاب هر چه بیشتر به رعایا زیان خواهد رسید و مایه تباهی و نقصان خراج او خواهد شد و آبادانی کشورش آسیب خواهند دید. ابن خلدون (همان منبع صفحه 168)
    به قول آن دکتر خدانیامرز: آری این چنین بود برادر!
    آخرین ویرایش: جمعه 23 شهریور 1397 11:35 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 17 شهریور 1397 09:03 ق.ظ نظرات ()
    هیچ چیز به وضوع و روشنی آن خط مشی های مالی که بخش سیاسی یک کشور اتخاذ می کند، بیانگر هویت یک جامعه و تمدن نیست. ژوزف شومپیتر
    به نقل از اندیشه ی آزادی صفحه 187
    آخرین ویرایش: جمعه 16 شهریور 1397 09:23 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 14 شهریور 1397 10:20 ب.ظ نظرات ()
    تا وقتی قرار است که چنین حشرات الارضی در ایران رای بدهند صحبت کردن از دموکراسی چیزی جز لطیفه نیست. بی خود خودمان را گول نزنیم.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 شهریور 1397 04:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 26 تیر 1392 06:43 ب.ظ نظرات ()


    یادداشت اول

    یادداشت دوم

    یادداشت سوم

    یادداشت چهارم

    یادداشت پنجم

    یادداشت ششم

    بحث درباره ی شرایط انتخاب شوندگان را با وابستگی به گروه ها و دسته های سیاسی ادامه می دهیم. برخلاف آنچه که بیشتر مردم ما فکر می کنند وابستگی به یک گروه یا حزب سیاسی نه تنها نقطه ی منفی در کارنامه ی کاندیداها (شورای شهر، مجالس ملی، ریاست جمهوری) محسوب نمی شود بلکه بزرگترین نقطه ی قوت کاندیدا است.

    وابستگی به یک حزب سبب می شود تا پیشینه ی فکری کاندیدا برای رای دهندگان زودتر معلوم شود. در دنیای پر سرعت امروزی ممکن نیست که تمام رای دهندگان بروند و گذشته ی یک کاندیدا را با رجوع به آرشیو روزنامه ها و رسانه های گروهی استخراج کنند. اگر کاندیدایی وابسته به یک گروه راست باشد با در نظر گرفتن سابقه ی گروه ش می توان وضعیت پس زمینه ی فکری شخص را حدس زد و با تقریب خوبی آنچه که در آینده انجام خواهد داد پیش بینی کرد. در نهایت نباید فراموش کنیم که تمامی فرآیند رای گیری بر پایه ی همین پیش بینی ها قرار دارد. من پیش بینی می کنم که کاندیدای الف نیازهای (فکری، روحی ، روانی، اقتصادی، امنیتی و...) من را بهتر از کاندیدای ب یا کاندیدای جیم برآورده می کند. پس به احتمال زیاد رای من کاندیدای الف خواهد بود(مگر اینکه در روزهای آخر کاندیداهای دیگر پرونده ی الف را بریزند بر روی دایره). بر همین اساس ممکن است مثلا شخصی که با طبقات پولدار جامعه وابستگی بیشتری داشته باشد به کاندیدای ب رای بدهد و رای دهنده ای که با طبقات مذهبی جامعه احساس نزدیکی می کند به کاندیدای جیم رای بدهد. اگر بنده و شما نتوانیم عملکرد کاندیداهای محترم را پیش بینی کنیم چگونه از ما انتظار می رود که در انتخابات بهترین گزینه (از دید خودمان) را انتخاب کنیم. منی که اسم در فلان دهستان یا شهرستان زندگی می کنم و حتی اسم دکتر احمدی نژاد را هم نشنیده ام(منظور انتخابات 84 است البته) از کجا بتوانم تشخیص بدهم که ایشان قرار است ورود خانمها به استادیوم فوتبال را آزاد می کند؟ آیا من کشاورز شصت ساله می توانم وقت بگذارم و بروم و پروفایل هشت نفر را با دقت بخوانم تا بتوانم یکی از آنها را برگزینم؟ اصلا این قضیه عملی هست؟

    حال اگر کاندیدایی بیاید و بگوید وابسته به هیچ گروه سیاسی نیست چند مسئله روی داده است:

    1.     دماغ کاندیدای محترم شروع به دراز شدن می کند. مگر می شود کسی هیچ وابستگی به هیچ گروه یا حزب سیاسی نداشته باشد و در فرآیند انتخابات شرکت کند؟ این امر تنها زمانی امکان دارد که با انتخابات شورای ده سر و کار داشته باشیم که کاندیداها قول آب و علف قرار است بدهند.

    2.     کاندیدای محترم در حال گل آلود کردن آب است( اگر از واژه نامه های سیاسی اخیر استفاده کنیم قصد دارد چراغ خاموش حرکت کند) که از دو حال خارج نیست.

    3.     یا کاندیدای محترم از وابستگی به حزب و دسته ی سیاسی مورد علاقه اش شرمنده است که این هم احتمالا به دلیل عملکرد منفی این حزب در گذشته بوده است. ایشان قصد دارد که برنامه ی (سیاسی یا اقتصادی) خاصی را در جامعه اجرا کند ولی با توجه به دیدگاه منفی که مردم نسبت به حزبش دارند قصد دارد که نام حزب خود را از سردر این برنامه بردارد تا واکنش منفی کمتری در جامعه ایجاد شود.

    4.     یا اینکه کاندیدای محترم قصد دارد که تک خوری کند و پس از رسیدن به قدرت با این جمله که "من وامدار هیچ گروه سیاسی نیستم" پسر خاله و پدر خانم آقازاده اش و دیگر فک و فامیلش را بر سر کار بیاورد.

    پس نتیجه می گیریم برای رسیدن به یک دموکراسی واقعی نه تنها باید از وابستگی حزبی کاندیداها استقبال کنیم بلکه باید به صورت قانونی از شرکت کردن کسانی که عضو احزاب و دسته های سیاسی نیستند در فرآیند انتخابات جلوگیری کنیم.

    اگر این کار صورت بگیرد هر حزب و دسته ی سیاسی مجبور است که با جمع بندی های درون حزبی بهترین (به قول حضرت آیت الله مصباح یزدی اصلح) فردی که در مجموعه ی خود دارد برای انتخابات معرفی کند و تا آخر فرآیند انتنخابات هم از وی دفاع کند. نتیجه ی بی توجهی به این اصل بدیهی این است که می بینید در ایران کاندیداهای محترم ائتلاف می کنند بعد هم مثل آب خوردن زیر قول و قرارهایشان می زنند. واقعا من نمی دانم وقتی آقایان حتی چند ماه حاضر نیستند بر سر حرف خودشان بمانند و خودشان به خودشان اعتماد ندارند ما مردم چگونه باید به آنها اعتماد کنیم و یکی از آنها را به مدت 4 سال به عنوان ارشدترین مدیر اجرایی کشور انتخاب کنیم؟

    در صورتی که وابستگی به احزاب برای کاندیداها اجباری شود به جای اینکه مردم بین 8 کاندیدا (که 90 درصد حرفهایشان هم یکی هست و هیچ کدام هم سابقه ی اجرایی موفقی نداشته اند) سرگردان شوند خیلی راحت می توانند بین 2 یا حداکثر  3 نفر دست به انتخاب بزنند.

    مزیت دیگری که در پیشنهاد حقیر مستتر است در این نکته است که این صف مسخره ی جلوی وزارت کشور برای نام نویسی خود به خود جمع می شود و دیگر هیچ گوساله ای به قصد تحقیر نظام مقدس جمهوری اسلامی نمی تواند سرش را بیاندازد پایین و در زمان نام نویسی برود و در وزارت کشور خود را کاندید کند و بعد هم رو کند به دوربین صدا و سیما و با پر رویی  بگوید: کیک زرد را می آوریم سر سفره همه با هم می خوریم.(این هم از آن دسته آدمهایی است که باید یک تیر توی مغز پوکش خالی کرد.)

    از طرف دیگر بار شورای محترم نگهبان (که نظارت استصوابی بر کاندیداها را به حق وظیفه ی مذهبی و وجدانی و قانونی خود می داند) هم کمتر می شود و به جای اینکه بروند و کلی وقت تلف کنند که پروفایل امثال آقایان رفسنجانی و رحیم مشایی زیر و رو کنند تا آنها را رد صلاحیت کنند به کارهای مهمتر خود می رسند.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 10:16 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 18 تیر 1392 06:43 ب.ظ نظرات ()


    یادداشت اول

    یادداشت دوم

    یادداشت سوم

    یادداشت چهارم

    یادداشت پنجم


    در قسمت های قبلی این سلسله مطالب با استفاده از غربال ارتاتوستون نشان دادیم که اگر به دنبال یک دموکراسی کارآمد هستیم که بتواند مشکلات کشور را حل بکند در بخش انتخاب کنندگان باید تنها به طبقات ممتاز و نخبه ی جامعه(elite) اجازه ی ورود به جایگاه های رأی گیری را بدهیم. وگرنه اگر قرار است در یک رژیم دموکراتیک فی المثل دکتر مسعود نیلی یک رأی و من بی سواد هم یک رأی داشته باشم همان بهتر که در یک نظام دیکتاتوری زندگی کنیم. البته می توان تمامی مردم را در رای گیری شرکت داد به این شرط که برای رأی آنها وزن قائل شویم(مشابه دروس دانشگاهی) و مثلا رأی یک استاد دانشگاه یا مدیر یک کارخانه 4 یا 5 برابر رأی یک کارگر شهرداری ارزش داشته باشد.

    اما از بحث انتخاب کنندگان که بگذریم وارد بحث انتخاب شوندگان می شویم. حقیقت این است که درخت دموکراسی در معرض آفات زیادی قرار دارد. هرچند که از این آفات نمی شود همیشه اجتناب کرد اما یک سیستم دموکراتیک باید به گونه ای طراحی شود که امکان آفت زدگی در آن به حداقل برسد تا کمترین آسیب به مدیریت کشور وارد شود.

    یکی از انواع کرمهایی که درخت دموکراسی را از درون تهی می کنند و آن را فاسد می کنند افرادی هستند که فکر می کنند دموکراسی نردبانی است برای رسیدن به قدرت در صورتیکه در حقیقت دموکراسی وسیله ای است تا مردم با استفاده از روش آزمون و خطا بهترین زمامداران موجود در جامعه ی خود را به مدیریت برگزینند. از این رو این گونه افراد به مقوله ی دموکراسی نگاهی ابزاری دارند. بسیاری از این افراد اصلا به خود دموکراسی معتقد نیستند و تنها منتظر فرصتی هستند تا با بالارفتن از پله های نردبان قدرت نردبان را با لگدی به کنار بیاندازند. تجربه ی جمهوری وایمار و سرنوشت ملت آلمان پس از به قدرت رساندن هیتلر همواره پیش روی ما است. بر روی کار آمدن افراد پوپولیسم (مانند بعضی زمامداران فعلی آمریکای لاتین) تنها به خشک شدن درخت دموکراسی خواهد انجامید.


    یادداشت هفتم



    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 10:19 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 8 خرداد 1392 10:08 ب.ظ نظرات ()

    یادداشت اول

    یادداشت دوم

    یادداشت سوم

    یادداشت چهارم

    یادداشت پنجم


    غلامرضا خوشرو

    همان طور که گفتم رای دادن همه ی آحاد جامعه منطقا نه خواستنی(مطلوب) است و نه ممکن. یعنی هیچ آدم دموکراتی نیست که مثلا از شرکت کردن بچه های 6 ساله به عنوان رای دهنده استقبال کند(شق اول قضیه) و اگر هم بالفرض چنین تصمیمی گرفته شود آشکار است که همه ی افراد کشور(بزرگ و کوچک) اگر هم بخواهند نمی توانند در رای گیری شرکت کنند(رفتن به مسافرت، مریضی، گم کردن شناسنامه و...)

    به هرحال لازم است که بعضی از اقشار جامعه از این فرآیند حذف شوند که امروز به دو قشر دیگر اشاره می کند و بحث بعدی را با شرایط انتخاب شوندگان ادامه خواهم داد.

    دسته بعدی از کسانی که باید از فرآیند دموکراسی کنار گذاشته شوند افرادی هستند که رفتار ضداجتماعی دارند. زورگیرها، قاتلها، کسانی که دست به سرقت مسلحانه می زنند و افرادی از این دست با رفتار خود نشان می دهند که آشکارا بر خلاف مصالح جامعه رفتار می کنند. حالا چرا جامعه باید این گونه افراد را در تصمیم گیری برای مدیریت خود بازی دهد؟

    دسته ی بعدی هم افراد کم سواد هستند. البته با سوادی و بی سوادی امری نسبی است. واضح است که در کشوری که تقریبا تمام افراد دیپلم دارند فردی که تا پنجم ابتدایی درس خوانده کم سواد محسوب می شود(حتی اگر عملا سواد بیشتری نسبت به خیلی از دکتر مهندسها داشته باشد). به هرحال چون این گونه افراد قدرت تحلیل کمتری نسبت به قشر تحصیل کرده دارند بهتر است که از فهرست رای دهندگان کنار گذاشته شوند.

    همانطور که در کامنتها هم توضیح دادم این حذفها مسلما صد در صد عادلانه نیست. آشکار است که در کنار گذاشتن هر قشری از فرآیند انتخابات به هرحال به عده ای ظلم می شود. اما به نظر من ظلم به عده ی معدودی از افراد جامعه به صورت مقطعی بهتر از ظلمی است که به تمام افراد جامعه به مدت نسبتا طولانی 4 سال وارد شود.

    یادداشت ششم

    یادداشت هفتم


    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 10:21 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2