منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 08:46 ق.ظ نظرات ()

    رکونکویستا؛ قسمت اول

    رکونکویستا؛قسمت دوم


    رکونکویستا؛قسمت سوم

    رکونکویستا؛قسمت چهارم


    رکونکویستا؛قسمت پنجم


    رکونکویستا؛قسمت ششم


    تغییر مذهب و تبعیدها

    طی دوره حکومت مسلمین ، مسیحیان و یهودیان مجاز بودند با پرداخت جزیه مذهب خود را حفظ کنند . نپرداختن جزیه مجازات زندان را به همراه داشت .

    حاکمان جدید مسیحی مالیات های سنگینی بر غیرمسیحیان تحمیل کردند و در پیمان گرانادا  ( 1491 ) تنها حقوق مورهای ساکن در قلمرو سابق امارت گرانادا را به رسمیت شناختند . در جولای 1492 همه یهودیان ایبری ، حدود 200 هزار نفر ، اجبارا تبعید شدند . سال بعد فرمان الهامبرا که توسط اسقف هرناندو دتالاورا  صادر شده بود پیمان گرانادا را ملغی شده اعلام کرد و مسلمانان را وادار کرد یا به مسیحیت بگروند یا مهاجرت کنند . ملکه ایزبلای اول در سال 1502 اعلام کرد مذهب کاتولیک در پادشاهی کاستیل تنها مذهب قانونی است . پادشاه شارل پنجم نیز در سال 1526 همین قانون را در آراگون اعلام داشت ، اقدامی که شورش مورهای آراگون را در پی داشت . بسایری از مسئولان محلی از فرصت فراهم شده برای ثروت اندوزی استفاده کردند .

     

    تفتیش عقاید اسپانیایی

    بیشتر نوادگان مسلمانان ایبری که  طی دوره اول تفتیش عقاید اسپانیایی و پرتغالی گرویدن به مسیحیت را بر تبعید شدن ترجیح داده بودند ( موریسکوها ) بعدها و پس از تنش های شدید اجتماعی از اسپانیا اخراج شدند . تبعیدهای اجباری در شرق اسپانیا ( والنسیا و آراگون ) شدت بیشتری داشت . مسیحیان این منطقه خصومت بیشتری با آنان داشتند و موریسکوها را که نیروی کار ارزانی بودند رقیب اقتصادی خود تلقی می کردند . تبعیض هایی که بر موریسکوها روا داشته می شد سبب شورش آنان در سال 1568 شد و در سال 1609 موریسکوها به طور کامل از کاستیل و آراگون اخراج شدند .

    آنچه وضع را پیچیده تر می کرد موریسکوهایی ( مسلمانان و یهودیان سابق ) بودند که با مسیحیان اجداد یکسان داشتند   ( خصوصا در میان اشراف ) . سوءظن در وفادارای این افراد و تلاش اشراف برای پنهان کردن این اصل و نسب مایه نگرانی حکومت اسپانیا بود . دادگاه تفتیش عقاید کسانی را که به صورت پنهانی عبادات اسلامی یا یهودی انجام می دادند محکوم به اعدام ، تبعید یا زندان می کرد . بقیه نیز بعدها به طور کامل اخراج شدند .

     

    طبقه بندهی ها و پیامدهای بعدی

    پیش روی ها و عقب نشینی های دو طرف طبقه های اجتماعی فراوانی ایجاد کرد :

    مولادی ها  مسیحیانی بودند که پس از فتوحات اسلامی مسلمان می شدند .

    مزرب ها مسیحیان ساکن قلمرو اسلامی بودند .  بعضی از این مسیحیان که بعدها به شمال مهاجرت کردند  با خود آشپزی ، شیوه های کشاورزی و پوشاک مورها را به همراه آوردند  اما همچنان مسیحی کاتولیک بودند .

    ماروناها  یهودیانی بودند که به اختیار خود یا به اجبار کاتولیک شده بودند . برخی از آن ها به صورت سری عبادات یهودی خود را انجام می دادند . همه یهودیان اسپانیا در سال 1492 و یهودیان پرتغال در سال 1497 اخراج شدند . یهودیان مسیحی شده هم بعدها قربانی تفتیش عقاید شدند .

    مودخارها  مسلمانان ساکن قلمروهای مسیحی بودند .

    موریسکوها مسلمانانی بودند که کاتولیک شدند . بیشتر آن ها به صورت پنهانی مسلمان مانده بودند . موریسکوها از هنرمندان موفق و ماهر آراگونی تا کشاورزان فقیر کاستیلی را شامل می شدند . فرمان الهامبرا همه جمعیت موریسکو را ملزم به کاتولیک شدن یا تبعید کرد و اگر نه همه ، بیشینه موریسکوها اخراج شدند .

     

    میراث

    نمایش های  واقعی ، افسانه ای  و تخیلی از رکونکویستا  موضوع اصلی بخش اعظم ادبیات گالیسیایی – پرتغالی ، اسپانیایی و کاتالانی در قرون وسطا هستند . ( کانتار دژستا ) نمونه ای از این آثار است .

    نسب شناسی اشراف زادگان مسلمان و مسیحی نزدیکی اجداد مشترک آن ها را نشان می دهد . برای مثال منصور بن ابی عامر که دوره او اوج قدرت مسلمانان در ایبری بود با آبدا ، دختر  سانچو گراچس دوم ناواری ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام عبدالرحمان شد . عبدالرحمان مشهور به سانچلو شد .

    سانچلو ( عبدالرحمان ) پس از مرگ پدرش  به قدرت اصلی در میان مسلمین ایبری بدل شد . صد سال بعد آلفونسوی ششم کاستیلی که از بزرگترین شاهان اسپانیایی قرون وسطا بود پسرش از زیده ، شاهزاده خانم مسلمان سویلی را  جانشین خود تعیین کرد .

    رکونکویستا جنگی بود که دوره های طولانی آرامش ، اقدامات عمل گرایانه و بیش از هفت قرن درگیری داخلی میان مسیحیان و مسلمانان را هم در بر داشت  . هویت مذهبی مردم مناطق مختلف در این دوره شاهد تغییر بود .

     

    بازآفرینی رکونکویستا در اسپانیای دوره مدرن

    امروزه  در فستیوال های  تحت نام ( مورها و مسیحیان ) در شکل های مختلف کاستیلی ، پرتغالی و کاتالانی درگیری های نمایشی و رژه های رنگارنگی با لباس های عجیب و غریب به همراه آتش بازی برپا می شود . این فستیوال ها به خصوص در شهرهای مرکزی و جنوبی مثل والنسیا ، آلکوی ، اونتین ینت و وینا  برپا می شود .


     فستیوال ( مسیحیان و مورها ) در بسیاری از شهرهای اسپانیا جشن گرفته می شود و یادآور رکونکویستاست

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 05:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 05:39 ق.ظ نظرات ()

    پادشاهی کاستیل  (1230 - 1037 )

    فردیناند اول لئونی در اواسط قرن 11 میلادی پادشاه غالب مسیحی در شبه جزیره بود . با فتح کویمبرا و حمله به پادشاهی های ضعیف مسلمان در دوره جنگ های طایفه ای بین مسلمین ، فردیناند توانست از راه باج گیری ثروت فراوانی کسب کند . مناطق مرزی هم در دوره فردیناند با افزایش شدید جمعیت مسیحی رو به رو شدند . با مرگ فردیناند در سال 1064 قلمرو او میان پسرانش تقسیم شد . سانچوی دوم که  به حکومت کاستیل رسیده بود سعی کرد قلمرو پدرش را یکپارچه کند و به قلمرو  برادرانش حمله کرد . یک اشراف زاده جوان هم در این زمان در کنار او بود : رودریگو دیاز که بعدها  با نام ال سید کومپیادور شهرت یافت . سانچو طی محاصره شهر زامورا  توسط خائنی به نام بلیدو دولفوس ( ولیدو آدولفو )  در سال 1072 کشته شد . آلفونسوی ششم ، برادر سانچو توانست لئون ، کاستیل و گالیسیا را تحت فرمان خویش درآورد .

    آلفونسوی ششم ( آلفونسوی دلیر ) به اشراف زمین دار مهاجر قدرت بیشتری داد و  ترکیب جمعیت شهرهای سگوویا ، آویلا و سالامانکا را با اسکان دادن مهاجران تغییر داد . پس از امن کردن مرزها پادشاهی طایفه ای مسلمان تولدو در سال 1085 به دست آلفونسو افتاد . تولدو پیش تر پایتخت ویزیگوت ها بود و فتح آن آلفونسو را در جهان مسیحی مشهور کرد . با این حال این ( فتح ) مسیحی بیشتر به صورت مسالمت جویانه و به تدریج طی چند دهه صورت گرفت . تا زمانی که تغییر ترکیب جمعیتی و مهاجرت های بزرگ انجام نگرفته بود فتح تولدو عملی نشد .

    آلفونسوی ششم نخستین پادشاه مسیحی بود که شناخت دقیقی از قلمروهای طایفه ای مسلمان کسب کرد و تاکتیک های مناسب و دیپلماسی فعال را پیش از به کارگیری نیروی نظامی به کار بست . آلفونسو عنوان ( امپراتور هیسپانیا ) را که به تمام قلمرو مسیحی شبه جزیره ایبری نظر داشت برگزید . سیاست تهاجمی آلفونسو در قبال قلمروهای طایفه ای شبه جزیره باعث نگرانی آنان شد و راه را برای ورود مرابطون به بهانه کمک به مسلمانان ایبری باز کرد .

     


    آخرین ویرایش: یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 03:36 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 8 فروردین 1394 05:28 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    قسمت دوم

    سواران و پیادگان

    تاکتیک های جنگ سواره ایبریایی  نشان می دهد سواران معمولا نخست به دشمن نزدیک شده و اقدام به پرتاب زوبین می کردند ، سپس به فاصله ای امن عقب می نشستند و همین کار تکرار می شد . پس از تضعیف و درهم ریختن صفوف دشمن به اندازه کافی حمله با نیزه شروع می شد ( نیزه های بلند و تمام فلزی قرون وسطا   ( lance )تا قرن 11 میلادی وارد اسپانیا و پرتغال  نشد ) .

    سه نوع شهسوار وجود داشت : شهسواران سلطنتی ، نجیب زادگان و شهسواران عادی . شهسواران سلطنتی نجیب زادگانی بودند که  با شاه خویشاوندی داشتند و دارای  نسب گوتیک محسوب می شدند .

    شهسواران سلطنتی تجهیزاتی شبیه اجداد خود داشتند :  زره ، سپر بادبادک شکل ، شمشیر بلند ویژه سواران ،زوبین و نیزه ، و تبر ویزیگوتی . شهسواران نجیب زاده از طبقات اجتماعی بالا بودند ، در حالی که شهسواران عادی هر چند نجیب زاده نبودند ، سرمایه و ثروت کافی برای خرید و نگه داری اسب در اختیار داشتند . این شهسواران در اروپا همتایی شبیه خود نداشتند . آنان میلیشیاهای سواره ای بودند که با فئودال ها رابطه چندانی نداشتند و مستقیما تحت فرمان شاه بودند .

    هم شهسواران  عادی و هم نجیب زادگان زره چرمی می پوشیدند و زوبین ، نیزه ، سپرهای گرد ( تحت تاثیر سپرهای مورها )  و شمشیر حمل می کردند .

    دهقانان عادی تحت فرمان زمین داران بزرگ به جنگ می رفتند . آنها تجهیزات مناسبی نداشتند . کمان ها ، نیزه ها و شمشیرهای کوتاه آن ها کیفیت چندانی نداشت . دهقانان بیشتر به عنوان نیروی کمکی استفاده می شدند . نقش آن ها در درگیری ها نگه داشتن نیروهای دشمن تا زمان شروع حمله سواره نظام و جلوگیری از حمله پیاده نظام دشمن به سواران خودی بود .

    کمان بلند ، کمان ترکیبی و کمان های زنبورکی توسط پیادگان مورد استفاده قرار می گرفتند .

    زره ها معمولا از چرم به همراه پولک های فلزی ساخته می شدند . خفتان های فلزی کم یاب بود و برگستوان اسبان در اسپانیا اصلا شناخته شده نبود . کلاه خود های گرد با محافظ بینی  ( برگرفته از کلاه خود وایکینگ ها که در قرون 8 و نهم به مناطق مختلف اروپا حمله کردند ) در ایبری رواج داشت . سپرها معمولا گرد یا بیضی شکل بودند ، اما شهسواران از سپرهای بابادک شکل بهره می بردند . سپرها نقوشی هندسی مانند صلیب و ضربدر  داشتند و از چوب و روکش های چرمی ساخته می شدند .

    شمشیرهای آهنی رایج ترین سلاح به شمار می رفتند . سواره نظام از شمشیرهای بلند دو لبه و پیاده های از شمشیرهای کوتاه یک لبه استفاده استفاده می کردند . نیزه ها و زوبین ها طولی بیش از 1.5 متر داشتند .

    تبر دو تیغه ای که تیغه ای آهنی و بسیار برنده داشت به منظور استفاده در درگیری نزدیک و یا پرتاب به سوی دشمن طراحی شده بود . گرز و چکش رواج چندانی نداشت ، هر چند نمونه هایی از  دوره قرون وسطا باقی مانده است و ممکن است مورد استفاده برخی سواران ایبریایی بوده باشد .

    سربازان مزدور  نیز نقشه برجسته ای در تاریخ نظامی شبه جزیره ایبری داشتند . نورس ها ( جنگوجویان اسکاندیناویایی) ، نیزه داران فلاندری ، شهسواران فرانک ، کمانداران سواره مور و سواران سبک اسلحه بربر  نیروهای مزدور قابل دسترسی بودند که حاکمان ایبریایی از آنان بهره می جستند .

     


    آخرین ویرایش: شنبه 8 فروردین 1394 09:45 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 18 اسفند 1393 08:06 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    شارل مارتل

    در سال 737 شارل مارتل شاه فرانک ها از مسیر دره رودخانه رن حمله ای به قلمرو امویان در آندلس ترتیب داد . حمله شارل با شکست محاصره ناربون متوقف شد و شارل تنها ضمن بازگشتش شهرهای آرل ، آوینیون و نیمس را تاراج و ویران کرد .

     

    وضعیت شمال شرقی آندلس ، پیرنه و جنوب گل در دوره شورش بربرها (742 - 739 )

    پپن جوان و شارلمانی

    پپن کوتاه پس از راندن مسلمانان از ناربون در سال 759 و عقب راندن آنان به آن سوی پیرنه  طی یک جنگ بی رحمانه هشت ساله توانست برای مدت کوتاهی کنترل آکیتن را به دست گیرد . شارلمانی با ادامه دادن راه پدرش آکیتن را به چند کنت نشین تقسیم کرد ، کلیسا را با  خود شریک ساخت و کنت های بورگوندیایی و فرانک مانند ویلیام گالئونی را بر آکیتن گماشت . تولوز به پایگاهی برای حملات بعدی به آندلس تبدیل شد .

    شارلمانی قصد داشت آکیتن را به یک پادشاهی تحت قیمومت فرانک ها تبدیل کند تا از این راه امنیت مرزهای جنوبی  امپراتوری کارولنژی در برابر حملات مسلمانان تضمین شود . در سال 781 پسر سه ساله شارلمانی ، لویی ، شاه آکیتن اعلام شد تا تحت نظر ویلیام گالئونی که مورد اعتماد شارلمانی بود بر این منطقه حکومت کند .

    عبدالرحمان اول ، اشرافی اموی که از شورشیان عباسی گریخته بود در سال 756 با مخالفت سران محلی رو به رو شد . اما والیان محلی مسلمان به جای کمک خواستن از خلیفه عباسی که قلمروش از آندلس دور بود از فرانک های مسیحی همسایه کمک خواستند . به گفته علی ابن اثیر ، مورخ قرن دوازدهمی کرد تبار ، شارلمانی فرستاده های  سلیمان عربی ، حسین و ابوطور را در دوره روزه داری مسیحی سال 777 به حضور پذیرفت . این افراد حاکمان زاراگوزا ( سرقسطه ) ، گیرونا ، بارسلونا و هوئسکا و دشمن عبدالرحمان اول بودند . امرای مسلمانان در قبال کمک نظامی فرانک ها پیشنهاد کردند با آنان متحد شوند و به فرانک ها اجازه سکونت در قلمرویشان بدهند .

    آخرین ویرایش: یکشنبه 16 فروردین 1394 09:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 13 اسفند 1393 09:56 ق.ظ نظرات ()

    مترجم شاهو صالح

    رکونکویستا ( فتح دوباره )  دوره ای 781 ساله از تاریخ شبه جزیره ایبری است که با فتوحات مسلمین در سال 711 میلادی آغاز  شد و  با سقوط گرانادا ( غرناطه ) ، آخرین دولت مسلمان باقی مانده در شبه جزیره در سال 1492 پایان یافت . مدتی نه چندان طولانی پس از این ماجرا ، دوران اکتشافات بزرگ در دنیای جدید و ظهور امپراتوری های استعماری اسپانیا و پرتغال به دنبال آمد .

    مورخان معمولا نبرد کووادونگا ( 718 یا 722 میلادی ) که در آن یک ارتش کوچک تحت رهبری نجیب زاده ای به نام پلایو سپاهی اموی را در کوهستان های شمال شبه جزیره شکست داد شروعی بر رکونکویستا  می دانند . به دنبال این نبرد یک امیرنشین کوچک مسیحی در آستوریا بنیان نهاده شد .

     

    صحنه یک نبرد از رکونکویستا ، از کتاب ( کانتیگاس دسانتا ماریا )

    مفهوم و فرایند

    تاریخ نگاری قرن نوزدهم و بخش اعظم تاریخ نگاری قرن بیستم در اسپانیا و پرتغال بر این نکته اصرار دارد که پدیده ای ادامه دار و مشترک میان پادشاهی های مسیحی ایبریایی مبنی بر حس دشمنی با  قدرت های مسلمان و لزوم فتح دوباره شبه جزیره طی قرون هشتم تا پانزدهم وجود داشته است . با این حال ، ایدئولوژی فتح دوباره ایبری توسط مسیحیان در پایان قرن نهم میلادی شروع به شکل گیری کرد .

    نشانه ای بر شکل گیری این فرایند در اثری به نام ( چرونیکا پروفتیکا ) که طی سال های 883 تا 884 تالیف شده است دیده   می شود . در این سند تاریخی بر وجود شکاف های مذهبی و فرهنگی میان مسلمانان و مسیحیان تاکید می گردد و بر لزوم بیرون راندن مسلمانان تاکید می شود . با این حال حکمرانان مختلف مسلمان و مسیحی به زودی شروع به تکثیر شدن کردند و جنگ های داخلی میان هم کیشان به امری رایج بدل شد . به همراه درگیری و زد و خورد ، اتحاد و همکاری های گاه به گاه میان قدرت های مسلمان و مسیحی نیز گسترش یافت . با کم رنگ شدن هر چه بیشتر تفاوت ها ، حتی جنگیدن و مزدوری برای حاکمان غیر هم کیش در صورت پرداخت دست مزد مناسب به امری عادی تبدیل شد .

    شروع جنگ های صلیبی در اواخر قرن یازدهم میلادی ایدئولوژی مسیحی رکونکویستا را تقویت کرد . در همین زمان ایدئولوژی اسلامی جهاد نیز در آندلس در حال تقویت شدن بود : مرابطون و در درجه ای بالاتر موحدون بر این ایدئولوژی تکیه داشتند . در اسناد به جا مانده از قرون پیشین اثر چندانی از مفهوم رکونکویستا دیده نمی شود .

    آثار پروپاگندیستی و تبلیغاتی که به منظور ایجاد تخاصم شدید میان مسلمانان و مسیحیان منتشر می شدند پس از این دوره شروع به گسترش می کنند :  از همه برجسته تر ، داستان حماسی ( شانسون دو رولان )  بود ، بازآفرینی به شدت اساطیری داستان نبرد گذرگاه رونسزوال (778 میلادی ) که در قرن 12 میلادی نوشته شد و در آن ساراسن ها (عرب های مسلمان ) نقش چشمگیری داشتند . این داستان تا سال 1880 در نظام آموزشی فرانسه تدریس می شد ، بدون این که در مورد آن تحقیق و بررسی جدی صورت گیرد .

    بسیاری از مورخان دوره جدید اساسا مفهوم رکونکویستا را در برابر مفهوم فتح مورها ( واژه ای که به مسلمانان ساکن شبه جزیره ایبری و شمال آفریقا اطلاق می شد ) به طور کامل مورد نقد و پرسش قرار می دهند . برخی آن را یک ( اسطوره ) قلمداد می کنند  . یکی از نخستین روشنفکران اسپانیایی که این مفهوم را مورد پرسش قرار داد ، خوزه اورتگا یگاست بود که در نیمه اول قرن بیستم در این مورد به کنکاش پرداخت .

    پیش زمینه

    فتح ایبری مسیحی به دست مسلمین

    در سال 711 مورهای مسلمان ، عمدتا بربرهای شمال آفریقا و اقلیتی از عرب ها ، از تنگه جبل الطارق گذشتند و فتح قلمرو پادشاهی ویزیگوتی هیسپانیا را آغاز کردند . پس از فتح قلمرو ایبریایی پادشاهی ویزیگوت ، مسلمین از کوه های پیرنه عبور کردند  و در سال 719 کنترل سپتیمانیا ، آخرین استان پادشاهی را به دست گرفتند . ناربون که اکنون به پادگان شهر مسلمان تبدیل شده بود ، پایگاهی برای حمله به قلمرو دوک نشین آکیتن بود .

    تعداد سپاهیان مهاجم مسلمان در هیچ دوره ای از 60 هزار نفر تجاوز نکرد . ارتش های مسلمان برای 300 سال نیروی غالب شبه جزیره بودند و تا زوال نهاییشان در سال 1492 ، به مدت 781 سال در ایبری حضور داشتند .


    آخرین ویرایش: جمعه 22 اسفند 1393 05:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 17 فروردین 1393 04:34 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    قسمت دوم

    قسمت سوم

    قلمروهای مسیحی در شمال

    پادشاهی آستوریا  (924 – 718 )

    پادشاهی آستوریا در منطقه کوهستانی کانتابریا ، منطقه ای مرطوب و مرتفع در شمال شبه جزیره ایبری واقع شده بود.

    در اواخر قرن 15 میلادی تعداد زیادی پادشاهی و امیرنشین مسیحی در شبه جزیره وجود داشت . نخستین قدرت مسیحی که پس از فتوحات مسلمین شکل گرفت آستوریا بود که توسط کنت پلایو تاسیس شد . پلایو احتمالا پس از شکست پادشاهی ویزیگوت در نبرد گوادالت (711) میلادی به کنت نشین خود بازگشت و پادشاهی خود را بنیان نهاد . با این حال قلمرو پلایو بیشتر پناهگاهی برای چریک های فراری بود تا یک پادشاهی واقعی .

     

    در دوران آلفونسوی دوم حملات غارتگرانه فراوانی به نواحی مرزی واردولیا صورت گرفت . شهرهای لیسبون ، زامورا و کویمبرا که تحت تسلط مسلمانان بود مورد حمله قرار گرفتند . قلمرو آلفونسو در غرب تا گالیسیا گسترش یافت .  اما در همان زمان حملات مسلمانان آلفونسو را ناچار کرد پایتختش را به اوویدو منتقل کند . آلفونسو با شاهان کارولنژی و رهبران پامپلونا تماس های دیپلماتیک داشت و حکومتش از طرف پاپ و شارلمانی مورد تایید قرار گرفت .

    در سال 813  یا احتمالا یکی دو دهه  بعد ادعا شد استخوان های قدیس سنت جان بزرگ در منطقه ایریا فلاویا ( پادرون کنونی ) پیدا شده اند . بقایای ادعا شده  بعدها به کامپوستلا  منتقل شدند ( احتمالا در اویل  قرن دهم ) . قدرت آستوریا از کوهستان ها به ناحیه لئون منتقل شد و نام پادشاهی به پادشاهی لئون ، یا لئون – گالیسیا  تغییر یافت .

    پیکر سانتیاگو تنها یکی از آثاری بود که ادعا شد در شمال غرب ایبری پیدا شده اند . زائران از سایر مناطق ایبری به این منطقه سرازیر شدند . این آمد و رفت ها و تبادل ها از عوامل اصلی شکل گیری مسیحیت اروپایی طی دوره قرون وسطا بود .

    با وجود رخ دادن نبردها و درگیری های فراوان ، نه امویان و نه آستوریایی ها توان کافی برای تسلط کامل بر قلمرو های شمالی نداشتند . در دوره رامیرو ، که شهرتش مدیون شرکت در نبرد نسبتا افسانه ای کلاویخو است ، مرز آستوریا کم کم به سوی جنوب حرکت کرد و استحکامات آستوریایی در کاستیل ، گالیسیا و لئون ایجاد شدند . اسکان دوباره مسیحیان در این مناطق طی قرون بعدی پی گیری شد . در سال 924 و با پایتخت شدن لئون ، پادشاهی آستوریا نیز به پادشاهی لئون تغییر نام یافت .

     

    پادشاهی ناوار ( 1620 - 824 )

    پادشاهی پامپلونا ( بعدها ناوار ) طی دوره رکونکویستا یکی از قدرت های مهم مسیحی شبه جزیره بود . پادشاهی زمانی شکل گرفت که اینیگو آریستا ، از سران محلی ، در سال 824 شورشی بر ضد مقامات محلی فرانک ترتیب داد و در پامپلونا به عنوان شاه انتخاب شد . در این دوره پامپلونایی ها با مسلمانان بنو قاسی منطقه تودلا  همکاری داشتند .

    هر چند ناوار تا قرن 11 میلادی و دوران سانچوی سوم (1004 - 1035 ) دولت ضعیفی بود ، نقش فعالی در تحولات شبه جزیره داشت . در دوره اولیه پادشاهی  درگیری های فراوانی با کارولنژی ها رخ می داد . ناوار تا سال 1513 استقلال خود را حفظ کرد . دوره سانچوی کبیر با فتح کاستیل ، لئون ، آراگون و تعدادی کنت نشین دیگر در کاتالونیا  شاهد گسترش قلمرو پادشاهی بود . گالیسیا نیز در همین دوره استقلال خود را کسب کرد  و ناوار بر گاسکونی هم تسلط یافت .

    فتح لئون از طرف ناواری ها باعث استقلال گالیسیا شد . البته این وضع دیری نپایید و فردیناند پسر سانچو در حدود سال 1038 گالیسیا را هم به قلمرو ناوار اضافه کرد . با این حال این دوره کوتاه استقلال سبب شد بعدها حاکمان اسپانیا  اسم های لئون و گالیسیا را به همراه هم به کار ببرند ، هر چند گالیسیا دیگر هیچ گاه مستقل نشد .

     


    سانتیاگوی ( مور کش )

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 16 فروردین 1394 09:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic