منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • چهارشنبه 20 مرداد 1395 07:28 ق.ظ نظرات ()

    8-عملیات ششم

    یکی از گروهان های ما در حالیکه زمین مرتفعی را اشغال کرده بود مورد حمله قرار گرفت و از موضع خود به عقب رانده شد. پشت این موضع ما 3 دستگاه تانک سبک متعلق به گردان داشتیم به علاوه ی 3 دستگاه تانک سبک از یک جوخه ی تانک. این 6 دستگاه تانک بلافاصله در یک ضدحمله مورد استفاده قرارگرفتند. ما موفق شدیم دشمن را از مواضع اشغالی عقب برانیم و آنجا را مجددا تصرف کنیم.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 مرداد 1395 09:27 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 24 تیر 1395 08:46 ق.ظ نظرات ()

    5-عملیات سوم

    خطوط دفاعی این نبرد در دست سربازان فرانسوی بود. آلمانها یک تک جبهه ای با استفاده از پیاده نظامی که توسط آتش مستقیم تانکهای همراهشان پشتیبانی می شدند بر ربائو اجرا کردند(تصویر4). چند دستگاه پانزر-6 در این حمله استفاده شدند. به صورت همزمان آلمانها از سمت شمال و غرب با پیاده نظام به فید حمله کردند. ربائو در طی صبح تسخیر شد. تانکها از میان میدان مین عبور کردند و طبق نقشه ی 4 حرکت کردند. پس از دورزدن کوه کسایرا آنها کوششی برای حمله به روستای سیدی بوزید ،که مرکز فرماندهی فرانسوی ها بود، نکردند اما مستقیما به سمت گذرگاهی که از کوه فید می گذشت تاختند. حرکت آنها از میان فضای باز بزرگی که بین کسیرا به سمت فید بود کاملا آهسته بود. هنگامی که تانکهای آلمانی به فاصله ی 1000 تا 2000 یاردی روستای فید رسیدند شروع کردند به بمباران روستا و عبورکردن. پس از حدود 30 دقیقه آنها وارد روستا شدند. خطوط دفاعی سمت دیگر گذرگاه این چنین در محاصره ی کامل افتاد.

    .

    تصویر-4

    6-عملیات چهارم

    ما در حال تصرف تپه ی سی (تصویر-5) بودیم و با پیاده نظام به تپه ی ای حمله کرده بودیم. حمله به تپه ی ای موفقیت آمیز بود و چند اسیر گرفتیم. اگرچه ما تنها چند قبضه مسلسل سبک، مسلسل دستی و خمپاره سبک داشتیم هنگامی که تپه ی ای را تصرف کردیم بلافاصله آتش خود را متوجه تپه ی بی کردیم. پس از چند دقیقه یک پرچم سفید بر فراز تپه ی بی برافراشته شد و سربازان دشمن شروع به تسلیم کردن خود کردند. هنگامی که پای ما به تپه ی بی رسید 2 دستگاه تانک تانک آلمانی از یک دره باریک بیرون آمدند و به سمت تپه ی ای شلیک کردند. تسلیم شدن دشمن در تپه ی بی متوقف شد. سپس تانکها نیروهای ما را عقب زدند و ما تپه های ای و بی و اسرا را از دست دادیم. تانکها با مسلسل و گلوله های انفجاری با قدرت بالا (کالیبر 47 میلیمتر) به ما شلیک می کردند. از آنجایی که ما هیچ سلاح ضدتانکی نداشتیم ناچار شدیم به تپه ی سی بازگردیم.

    به عبارت دیگر، تاکتیکهای آلمان شامل پنهان کردن چند تانک در یک موقعیت دفاعی بود تا بتوانند یک ضدحمله را اجرا کنند. ضدحمله موفقیت آمیز بود چرا که ما وقتی به موقعیت رسیدیم تنها مسلسل، تفنگ و خمپاره داشتیم. در نتیجه، آلمانها دارای برتری زرهی و آتش نسبت به ما بودند.

    تصویر-5

    یک ناظر نظامی آمریکایی در این عملیات اشاره کرد که یک طرح حمله باید اقدامات دفاعی را نیز برای نگه داشتن زمین تصرف شده و اطمینان از توقف ضدحمله را دربر داشته باشد و این اقدامات باید به صورت خودکار شامل دفاع در برابر زرهی نیز باشد.

    7- عملیات پنجم

    یا یک موضع دفاعی را در رملها، کاکتوسها و دماغه ی کوه حمرا تصرف کرده بودیم(تصویر-6). دشمن کوه لسودا، سیدی بوزید و ارتفاعات شرق و جنوب سیدی بوزید را در اختیار داشت. فاصله ی حمرا تا لسودا در حدود 10 مایل بود.

    در صبح گاهان 6 دستگاه تانک آلمانی به نقطه ای که با ضربدر در نقشه مشخص شده پیشروی کردند و به چند مایلی مواضع ما رسیدند. تانکها در نزدیک هم صف بندی کردند. ما آتش توپخانه را بر روی آنها ریختیم و آنها عقب رفتند تا از برد توپخانه ی ما خارج شدند. آنها تمام روز در نزدیکی مواضع ما مانور کردند و جلو و عقب رفتند اما به مواضع ما نزدیک تر نشدند. در ساعت 15:00 تعداد تانکها به حدود 12 دستگاه رسید. آنها هنوز درکنار هم بودند و سعی می کردند تا با جابجا شدند توجه ما را به خود معطوف کنند اما به سمت ما پیشروی نمی کردند. کمی بعد از ساعت 15:00 یک ستون بزرگ شامل 20 تا 30 دستگاه تانک در جناح چپ ما کشف شد که به سمت ما پیشروی می کرد. آنها به قدری آهسته حرکتی می کردند که گرد و غباری به هوا برنخیزد. آنها از هر جانپناه در دسترسی استفاده می کردند و عموما از زمینها پست عبور می کردند. این جابجایی باید چند ساعتی وقت گرفته باشد. اندکی پس از آن یک ستون شامل حدودا 15 دستگاه تانک که به آهستگی به سمت جناح راست ما حرکت می کردند کشف شد. آنها از هر جانپناه و پوشش قابل دسترس استفاده کردند. هیچ پیاده نظام یا توپخانه ای با این تانکها همراه نبود. این یک حمله ی زرهی خالص بود. تا زمان تاریک شدن هوا نبردی بین تانکهای دشمن و شکارچیان تانک (خوشبختانه چند دستگاه در دسترس بود)، آتشبار 37 میلیمتری و چند تانک متوسط ما درگرفت. هنگامی که نبرد تانکها شروع شد پیاده نظام ما عقب کشیده شد. در این عملیات 2 تانک ما از دست رفت و دشمن 6 دستگاه تانک از دست داد. به ما دستور داده شد که یک موضع دفاعی دیگر بیابیم که این جابجایی در نیمه شب شروع شد.


    تصویر6

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 تیر 1395 08:46 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 17 تیر 1395 09:16 ب.ظ نظرات ()
    قسمت اول

    عملیات دوم( الف)

    پس از چند روز باران تند، حرکت در میان صحرا بسیار دشوار شد. خودروها ،از هر نوع، در خطر فرورفتن در گل بودند. ما یک کوه را اشغال کردیم (تصویر3). در سمت چپ ما یک رودخانه ، سپس یک دشت باز عریض و سپس یک شاهراه بود. پس از شاهراه یک دشت دیگر و یک رشته کوه بزرگ بود.

    در حدود 15 دستگاه تانک آلمانی حمله کردند و به صورت ستونی به فاصله ی 10 یارد از یکدیگر از شاهراه پایین آمدند. آنها با سرعت 2 یا 3 مایل بر ساعت حرکت می کردند و پیاده نظام آلمان با آنها هماهنگ بودند. آلمانها محتاط بودند. به نظر می رسید که آنها به هر بته یا عارضه ای که ممکن بود یک توپ در آن مخفی شود شلیک می کنند در حالیکه هیچ سرباز آمریکایی یا انگلیسی در این قسمت خاص بین کوه و رشته کوه وجود نداشت. در جناح راست تانکهای دشمن، بین شاهراه و رشته کوه، پیاده نظام آلمان با آرایش دشتبان پیشروی می کردند و تمام فضای بین شاهراه و رشته کوه را پوشش می دادند. آنها به پیشروی خود ادامه دادند و نهایتا در جهت مجزالباب از دید دور شدند. تانکها به پیشروی خود به سمت پایین شاهراه ادامه دادند اما هنگامی که به تقاطع یک جاده که به سمت رودخانه می رفت رسیدند 4 دستگاه تانک آلمانی به سمت پلی که روی این جاده بود حرکت کردند. آنها در میان جاده ایستادند و به بعضی از تانکهای متوسط ما که در کنار رودخانه موضع گرفته بودند حمله کردند. قبل از عقب نشینی، تانکهای آلمانی ظاهرا آنقدر تیراندازی کردند که مهماتشان به آخر رسید. تا آنجا که من می دانم هیچ آسیبی به تانکهای ما و یا آنها وارد نشد. فاصله ی بین خطوط دفاعی ما تا شاهراه بیشتر از آن بود که آتش ضد تانک را بکار بگیریم. فاصله ی پل تا تانکهای ما در برد موثر بود.

     





    تصویر-3

    4-عملیات دوم (ب)

    ما در جلوی مواضع دفاعی خود یک میدان مین ایجاد کرده بودیم که از رودخانه تا یک آبکند گسترده شده بود. بیرون از آنچه که یک تپه ی بزرگ بود. بین رودخانه و تپه آلمانها حرکت کردند تا به مواضع ما حمله کنند. آنها با امواج پشت سر هم پیاده نظام حمله کردند که هر موج یک قسمت از یک ستون یا جوخه بود. در میان آرایش پیاده نظام آنها 10 تا 15 تانک پانزر3 و پانزر4 پراکنده شده بود که به همراه پیاده نظام پیشروی می کردند و مستقیما به سمت مواضع ما تیراندازی می کردند. زمین بسیار مرطوب بود و تانکها بسیار آهسته حرکت می کردند. در حقیقت، بعضی وقتها به نظر می رسید که به ندرت جابجا می شوند.

    آنها به مواضع ما در نزدیک میدان مین، جایی که متوقف شدند  و لحظه ای ما را گلوله باران کردند، نزدیک شدند. سپس آنها به سمت چپ چرخیدند و به موازات میدان مین حرکت کردند و در جناح راست ما ناپدید شدند. به خاطر وضعیت اضطراری، ما قسمتی از میدان مین را در نور روز درست کرده بودیم و ممکن بود که آنها موقعیت دقیق آن را بدانند. پیاده نظام به همراه تانکها حرکت کردند تا اینکه در فاصله ی کوتاهی از میدان مین متوقف شدند. در این نقطه پیاده نظام دشمن توسط آتش ما از هم گسیخت و به سمت تپه ها حرکت کرد و در سمت راست ما ناپدید شد.

    به خاطر تهدید در سمت دیگر رودخانه (عملیات 2الف) برای دور زدن جناحین ما، به یک موضع دفاعی جدید عیب نشینی کردیم. با شروع شب دیگر تماسی با دشمن نداشتیم.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 تیر 1395 09:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 10 تیر 1395 07:10 ق.ظ نظرات ()


    الف- مقدمه

    نوشته ی زیر درباره ی تاکتیکهای زرهی بکارگرفته شده توسط آلمانها در تونس توسط فرمانده ی یکی از گردانهای پیاده نظام ارتش ایالات متحده گردآوری شده است. آنها در برابر حملات مختلط تانکها و پیاده نظام آلمان مصاف دادند و از آن کشاکش درسهایی گرفتند که توسط سربازان ما بکاربرده شدند. به هرحال نباید نتیجه گرفت که روشهای آلمان یا آمریکا که در اینجا توضیح داده شده اند استاندارد می باشند. این روشها برای رویارویی با وضعیتهای خاص تطبیق داده شده اند. مانند همیشه، عوامل محلی و تصمیمات فرماندهان باید در محاسبات وارد شوند.

    ب- عملیات اول

    در یک موقعیت ما از بخشی از صحرا دفاع می کردیم و جناح چپ ما به یک رودخانه و جناح راست ما به یک کوه می رسید.

    آلمانها پس از چند روز قطع آتش توپخانه، به شرقی ترین قسمت خط دفاعی ما توسط امواج پشت سر هم پیاده نظام حمله کردند. هنگامی که این حمله به موفقیت نرسید آنها از بمب افکنها شیرجه رو استفاده کردند و تپه ی دوم را ،که مانع حمله آنها شده بود، با هواپیما به مسلسل بستند. این حملات شکافی در خطوط ما ایجاد نکرد پس آنها با تانک هایشان حمله کردند.

    12 دستگاه تانک بین جناح چپ ما و رودخانه حمله کردند و 6 دستگاه به سوی خمیدگی خط ما روی آوردند و 20 دستگاه دیگر به سمت جناح راست ،بین جناح راست گروهان سوم و کوه، حمله کردند.

    گروهی که شامل 20 دستگاه تانک بود به یک گروه 12 تایی ،که به سمت جلو حرکت می کرد، و یک گروه 8 تایی که در اطراف گروهان سوم کار می کردند تقسیم شده بود. حرکت تانکها بسیار کند و محتاطانه بود.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 تیر 1395 07:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 19 آذر 1394 08:11 ب.ظ نظرات ()

                


    متاسفانه وضع ادوات نظامی کلاسیک ایران ،همچون بخش زرهی، در قیاس با همسایگان و دنیای امروز عقب افتاده می باشد. به علت سیاستهای سالیان گذشته و تحریمها ، دولت جمهوری ایران قادر به خرید تجهیزات به روز نظامی نبوده است اما تلاشهایی برای بومی سازی، نگه داری ادوات موجود و تولید داخلی ادوات نظامی صورت گرفته است.  این تلاشها نیازمند نیروی انسانی و اجتماعی مناسب، زیرساختهای مربوطه و سرمایه گذاری سنگین می باشد تا پس از سالیان به نتیجه رسند. از آنجایکه نظام اداری ایران به علت اقتصاد ضعیف و فساد گسترده با کمبود بودجه مواجه بوده و همچنین دارای ساختار مدیریتی نامناسب در بعضی قسمتها برای پیشبرد اهداف بوده است، شاهد پیشرفت در همه ی زمینه ها نبوده ایم.  به علت اولویت بندی خاص دکترین نظامی ایران، ابتدا نیروی موشکی به عنوان عنصر بازدارنده و سپس انواع موشکهای ضد تانک و کروز ضد کشتی توسعه داده شده اند و پس از آن سیستمهای پدافند هوایی این رشد سریع را تجربه نموده اند.

    همان قدر که صنایع نظامی ایران در زمینه پهپاد، انواع موشک( چه کروز و چه بالستیک) و سیستمهای پدافند هوایی به موفقیتهای به روز و خوبی رسیده است، در زمینه زرهی( چه سبک و چه سنگین) و عناصر راهبردی نبرد کلاسیک دارای عقب ماندگی های جدی می باشد. داشتن یک تانک با سیستمهای الکترونیکی و دفاعی به روز نیازمند سرمایه گذاری بالا می باشد و چه بهتر که به طراحی یک پلاتفرم مشترک برای تولید خودروهای مختلف زرهی اقدام شود. اما تا آن زمان و برای این جبران این عقب ماندگی. ایران نیازمند به روزرسانی و خرید گسترده فوری در بخش نیروی هوایی و ادوات زرهی نیروی زمینی می باشد. زیرا در حال حاضر نیز به خصوص در این دو بخش شکافها و عقب ماندگی های جدی نسبت به همسایگان و قدرتهای جهانی وجود دارد. و بر فرض داشتن نیروی انسانی و تامین سرمایه گذاری و اطمینان از حصول نتیجه، با وضع فعلی در بهترین حالت نزدیک به دو دهه بعد به نتیجه و تولید انبوه خواهند رسید. به همین علت فرماندهان نظامی ایران اعلام به بررسی خرید این ادوات از روسیه نموده اند. بنابر اعلام فرمانده نیروی زمینی ارتش نمایندگانی برای بررسی و خرید تانک "تی-90 ام اس" به روسیه خواهند رفت.

    اما به نظر نگارنده بهتر است قبل از اقدام به هر خریدی، به روز رسانی تانکهای فعلی را مد نظر قرار دهند و به تجهیز سیستمهای جدید و به روز الکترونیکی و دفاعی بپردازند. تعداد زیادی تانک تی-72، چیفتن و... در نیروی زرهی ما وجود دارند که به معنای واقعی حرفی در برابر ساده ترین تهدیدات ضد زره امروزه ندارند. به روزرسانی سیستمهای این تانکها باعث هزینه کمتر و مجهز شدن در کمترین زمان می باشد. به خصوص در اوضاع آشفته و غیر قابل پیشبینی امروز منطقه این امر بسیار حیاتی می باشد.

    تانک تی-90 در حقیقت نمونه ارتقا یافته و توسعه یافته ای از تی-72 می باشد و در ابتدا هم تی-72 نام گذاری شده بوده است ولی به دلایلی همچون خدشه دار شدن نام تی-72 در شکست سنگین عراق در مقابل ائتلاف آمریکا در زمان صدام حسین، نام آن تی-90 گذاشته شد. بسیاری از عناصر و تجهیزات این 2 تانک یکسان بوده و یک تی-72 به روز شده تفاوتهای بسیار جزیی و کمی با تانک تی-90 دارد.

    امروزه تمامی تجهیزات زرهی سنگین و سبک ما نیاز به ارتقا دارند. این به روزرسانی باید در سه بخش اصلی قدرت آتش، تحرک و حفاظت صورت بگیرد .که هرکدام از این بخشها دارای زیر سامانه های مختلفی می باشند 

    قابل ذکر است که تی-90 نیز امروزه شانس کمی در مقابل جدیدترین پرتابه های ضد زره دارد. نه تنها تی-90 بلکه تمامی تانکهای امروزه به این وضع دچار شده اند و تنها تانکهای دارای حفاظت زرهی فعال می توانند در مقابل این پرتابه ها مقاومت نمایند. به همین دلیل نسل جدید تانکها در حال تجهیز به این حفاظت زرهی فعال می باشند. این حفاظت به این صورت می باشد که خودروی زرهی با شناسایی پرتابه شلیک شده به سمت خود، به سمت آن پرتابه های فیزیکی و یا پالسهای مغناطیسی فرستاده و پیش از رسیدن پرتابه و برخورد به هدف، منهدم می شود. تانک تی-90 شاید نیاز امروزه ما را تامین نموده و در مقابل تهدیدات حال حاضر مقاومت داشته باشد ولی برای یک دهه ی آینده تانکی عقب افتاده خواهد بود. به همین دلیل جدیدترین تانک روسها به نام آرماتا طراحی شد که به زودی در خط تولید برای نیروهای مسلح روسیه قرار خواهد گرفت. به همین دلیل خرید گسترده تانک "تی- 90 ام اس" زیاد معقول به نظر نمی رسد بلکه به روزرسانی تانکهای موجود و در کنار آن خرید حساب شده تعدادی "تی-90 ام اس"می تواند راهگشای عقب افتادگی موجود باشد.


    محمدحسین پاز
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 آذر 1394 08:38 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 22 مرداد 1394 09:07 ب.ظ نظرات ()


    Sherman firefly bovington 2014.JPG

     


    پیش زمینه

    ایده ی نصب توپ 17 پوندی بر روی تانک شرمن در ابتدا توسط وزارت پشتیبانی رد شد. اگرچه ارتش بریتانیا به صورت گسترده ای از تانکهای شرمن استفاده می کرد اما عقیده بر این بود که تانک بومی بعدی جای شرمن را خواهد گرفت. ابتدا تانک کرامول وارد عرصه شد که توپ 75 میلیمتری آن از توپهای 75 میلیتری و 76 میلیمتری آمریکایی نصب شده بر روی شرمن قوی تر بود. تانک بعدی تانک چالنجر آ-30 بود که بر اساس شاسی کرامول ساخته شد و توپ قوی تر 17 پوندی بر روی آن نصب شد. این تانکها ، و تانکهای بعدی مثل کامت و سنچورین باید جایگزین شرمن می شدند و از همین روی نیازی به نصب توپ 17 پوندی بر روی شرمن دیده نمی شد.

    باوجود این، چند تلاش غیر رسمی برای بهینه سازی شرمن توسط توپ 17 پوندی صورت گرفت. اولین تلاش توسط سرگرد جرج برایثی در اوایل سال 1943 انجام شد. با اینکه چالنجر در حال آزمایش شدن بود برایثی اعتقاد داشت که شرمن تانک مناسب تری برای نصب این توپ است. به هرحال برجک کوچک شرمن مانع تلاشهای او شد چرا که سیستم عقب نشینی توپ خیلی بزرگ بود. او در یک تلاش ناامیدانه سیستم عقب نشینی توپ را حذف کرد و آن را در برجک جای داد ولی ضربه ی ناشی از عقب نشینی تمام تانک را به لرزه در می آورد و عملا تانک بلااستفاده شد.

    در میانه ی همان سال سرهنگ دوم ویتریج با تجربه ی جنگ در شمال آفریقا از راه رسید. او که شاهد نبرد نابرابر تانکهای بریتانیایی و آلمانی بود در نبرد غزاله در اثر انفجار تانکش زخمی شد و برای خدمت در خط مقدم نامناسب تشخیص داده شد. ویتریج را به مدت 6 ماه به عنوان مستشار به فورت ناکس آمریکا فرستادند. پس از بازگشت به بریتانیا او به مخالفین چالنجر پیوست و وقتی که فهمید برایثی برای بهینه سازی شرمن تلاش کرده است به یاری او شتافت تا مشکل عقب نشینی توپ را حل کند.

    هنوز چندی نگذشته بود که دفتر طراحی تانک برای آن دو اخطاریه ای فرستاد که به تلاشهایشان خاتمه بدهند. ویتریج از ارتباطاتی که در وزارت دفاع داشت استفاده کرد تا این پروژه را به صورت رسمی ادامه بدهد.

    طراحی

    فایرفلای لشکر هفتم زرهی در هامبورگ 4می 1945

    همزمان یکی از مهندسین شرکت ویکرز به نام کیلبورن نیز بر روی طرح ارتقای شرمن کار می کرد. لوله ی توپ 17 پوندی در زمان شلیک در حدود یک متر عقب نشینی می کرد تا بتواند ضربه ی ناشی از شلیک گلوله را دفع کند. او به جای بهبود دادن سیستم عقب نشینی توپ یکی سیستم عقب نشینی کاملا جدید برای آن طراحی کرد. سیلندرهای سیستم عقب نشینی کوتاهتر در نظر گرفته شد تا بتوان آن را در برجک شرمن نصب کرد. این سیلندرها در دو طرف توپ نصب می شدند تا از برجک عریض شرمن بهترین استفاده را بتوان کرد.

    کولاس توپ نیز 90 درجه چرخید تا گلوله گذاری آن به جای بالا از سمت چپ صورت بگیرد. بیسیم نصب شده در عقب برجک نیز برداشته شد و در پشت برجک در یک جبعه ی فلزی نصب شد.

    اولین مشکلی که کیلبورن با آن روبرو شد گهواره ی توپ بود که باید کوتاه می شد تا توپ در برجک شرمن جاشود و به همین دلیل پایداری توپ از دست می رفت. کیلبورن لوله ی جدیدی برای توپ طراحی کرد که در قسمت ابتدای لوله باریک تر بود و مشکل پایداری آن حل می شد.

    مانتلت جدیدی برای نصب توپ جدید طراحی شد تا گهواره ی دوباره طراحی شده بتواند در آن نصب شود. بهینه سازیها بر روی توپ 17 پوندی به قدری زیاد شد که باید نمونه ی جدیدی از این توپ در کارخانه ساخته می شد.

    کیلبورن مشکلات دیگری نیز در پیش رو داشت. در تانکهای شرمن یک دریچه برای ورود و خروج خدمه در بالای برجک نصب شده بود. اکنون با نصب توپ 17 پوندی گلوله گذار فضای کافی برای فرار از تانک در اختیار نداشت. در نتیجه یک دریچه ی جدید در بالای سر توپچی ایجاد شد. آخرین تغییر کم کردن فضای توپچی به منظور جای دادن گلوله های بیشتر بود. تانک جدید فایرفلای ،کرم شبتاب، نام گرفت. این نام رسمی تانک نبود بلکه به خاطر آتش دهانه ی توپ به آن داده شد. البته این تانک نامهای مستعار دیگری هم داشت اما با همین نام فایرفلای جاودانه شد. فایرفلای از نظر زره و یا تحرک امتیازی بر شرمنهای معمولی نداشت.

    در اکتبر و نوامبر 1943 شور و شوق طرفداران طرح جدید افزایش یافت. گروه ارتش بیست و یکم از تولید تانک جدید آگاه شد. حتی قبل از نهایی شدن آزمایشهای فایرفلای در فوریه 1944 تعداد 2100 دستگاه فایرفلای سفارش داده شد. تأخیر در طرح چالنجر و این واقعیت که برجک کرامول مناسب برای نصب توپ 75 میلیمتری نیست سبب شد تا فایرفلای تنها گزینه ی منطقی نیروهای زرهی بریتانیا باشد. پیگیری پیشرفت پروژه ی فایرفلای به یکی از اولویتهای شخص چرچیل تبدیل شد.

    تسلیحات

    بارگذاری گلوله های توپ 17 پوندی در فایرفلای

    سلاح اصلی تانک فایر فلای یک قبضه توپ 17 پوندی با سرعت دهانه ی بالا بود که مخصوصا برای شکار تانک طراحی شده بود و قوی ترین توپ زرداخانه ی بریتانیا و یکی از قوی ترین توپهای آن زمان بود. قدرت نفوذ این توپ حتی از توپ معروف 88 میلیمتری نصب شده بر روی تایگرهای آلمانی بیشتر بود. گلوله ی شلیک شده توسط توپ 17 پوندی می توانست از فاصله ی 500 متری در 140 میلیمتر فولاد نفوذ کند و از فاصله ی 1000 متری 131 میلیمتر فولاد را با زاویه ی 30 درجه از هم بدرد. با استفاده از گلوله های کفشک دار ضد زره فایرفلای می توانست در فاصله ی 500 متری 209 میلیمتر و در فاصله ی 1000 متری 192 میلیمتر فولاد را با زاویه ی 30 درجه در هم بشکند. از نظر تئوری فایرفلای می توانست بر هر تانک آلمانی چیره شود. البته در عمل گلوله های کفشک دار آن زمان کمیاب بودند و در ضمن دقت زیادی هم نداشتند. قدرت نفوذ آنها در واقعیت 50 میلیمتر کمتر از گلوله های ضد زره معمولی شلیک شده توسط توپهای 76.2 میلیمتری بود.

    اگرچه در زمینه ی نبردهای زرهی فایرفلای از شرمن های معمولی سرتر بود اما در زمینه ی مبارزه با اهداف نرم مانند پیاده نظام، ساختمانها و خودروها گلوله ی مناسبی نداشت. با درگیر شدن در خاک اروپا متفقین متوجه شدند که بیشتر از اینکه با تانکهای سنگین آلمانی روبرو شوند بیشتر با چنین اهدافی درگیر هستند. به همین دلیل واحدهای زرهی متفقین از اینکه به صورت یکدست تمام تانکهایشان را با فایرفلای عوض کنند امتناع کردند. مشکل دیگر فایرفلای حجم زیاد دود و گرد و خاک ناشی از شلیک بود که دیدن نتیجه ی شلیک را برای توپچی سخت می کرد و او ناچار بود که برای تصحیح هدفگیری به فرمانده ی تانک تکیه کند. گرد و خاک پس از شلیک آنقدر بود که تانک با چند شلیک مجبور بود جابجا شود تا خدمه ی آن بتوانند چیزی ببینند. عقب نشینی و آتش دهانه ی توپ سبب تکان خوردن شدید خدمه و کوری موقت آنها می شد. این امر در تمام تانکهایی که به توپهایی با سرعت دهانه ی بالا مسلح شده بودند دیده می شد و پانترها و تایگرهای آلمانی هم همین اشکال را داشتند. برجک تنگ شرمن بارگذاری توپ 17 پوندی را مشکل کرده بود و در نتیجه نرخ آتش فایرفلای از شرمنهای معمولی کمتر بود. چون فایرفلای یک راه حل موقت به حساب می آمد این مشکل را بر طرف نکردند و منتظر ورود به خدمت تانک جدید شدند.

    سلاح دوم فایرفلای یک قبضه مسلسل هم محور با توپ اصلی با کالیبر 0.30 اینچ بود. مسلسل داخل بدنه برای افزایش فضای گلوله های توپ برداشته شد. یک قبضه مسلسل کالیبر 50 هم در بالای برجک نصب شده بود که معمولا توسط خدمه برداشته می شد چرا که دید فرمانده را مختل می کرد.

    فایرفلای به همراه راکت اندازهایی که در کنار برجک آن نصب شده اند.

    در سال 1945 تعدادی از شرمنها به راکت اندازهای 3 اینچی در دو طرف برجک مجهز شدند. بعضی از این تانکها فایرفلای و تعدادی هم شرمن معمولی بودند. این راکتها چندان دقیق نبودند اما در صورت اصابت به هدف مؤثر بودند.


    آخرین ویرایش: دوشنبه 19 مرداد 1394 05:30 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3