جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

غرور و تعصب؛ قسمت پنجم

اینترنت ما و اینترنت اونها

رضاکیانی موحد

قبل ازاینکه جناب رابین هود تصمیم بگیرد تا بساط داروغه ی ناتینگهام را به هم بریزد، بسیاری از مردم آمریکا نمی دانستند که سازمانی به نام سازمان امنیت ملی اصلا وجود خارجی دارد. برای اغلب آمریکاهایی تنها دو سازمان امنیتی شناخته شده بودند[i]: پلیس فدرال اف.بی.آی و سازمان سیا. از ناشناخته بودن این سازمان همین را بگویم که حتی این سازمان برای سربازان گمنام امام زمان هم ناشناخته است. به چه دلیل؟ به این دلیل ساده که این غیورمردان و دوستانشان در کیهان و غیره ،که از مسدود کردن کوچکترین روزنه های نفوذ دستگاه های اطلاعاتی استکبار جهانی (مانند یوتیوب و فیس بوق) نمی گذرند، وبسایت رسمی سازمان امنیت ملی را بازگذاشته اند و همین الان شما می توانید از وبسایت این سازمان دیدن کنید و رسما به جاسوسان آمریکایی بپیوندید در حالیکه وبسایت رسمی سازمان سیا سالهاست که توسط سربازان همیشه هشیار امام زمان مسدود شده است.

اما اگر یکی از بچه های همین مردم غافل آمریکا»آمریکا از روی کنجکاوی (یا شانس) گذارش به سایت رسمی این سازمان بیفتد در صفحه ی مخصوص به کودکان این سایت می تواند کلی بازیها و فعالیتهای سرگرم کننده درباره ی وظیفه ی اصلی این سازمان (رمزگذاری و شکستن رمز) پیدا کند یا حتی در موزه ی مجازی سازمان ان.اس.آ به گشت و گذار بپردازد.

اما این همه زحمت برای چیست؟ برای اینکه اگر این بچه روزی روزگاری بزرگ شد و استعدادی در زمینه ی ریاضی در خود دید به خیل کارکنان این سازمان فوق مخفی بپیوندد و به حفظ امنیت کشور خود کمک کند. در دنیایی که رقابت شدیدی برای جذب نخبگان بین سازمانهای دولتی و شرکتهای خصوصی وجود دارد هر سازمانی برای حفظ نیروی انسانی خود ناچار است تا دست به تلاشی فوق بشری بزند.

همین قضیه درباره ی بسیاری از سایتهای رسمی سازمانهای آمریکایی صدق می کند. مثلا سازمان ناسا (با ان.اس.آ اشتباه نگیرید، این یکی مسئول اعزام فضانورد به کرات دیگر است) نیز یک صفحه ی زیبا برای کودکان دارد که می تواند ساعتها کودک شما( یا کودک درونتان) را سرگرم کند. بیشتر موزه های اروپایی و آمریکایی در وبسایت های رسمی خود دارای صفحات مخصوص کودکان هستند.

اما در ایران موضوع کاملا برعکس است. راه اندازی وبسایت برای سازمانها و شرکتهای ایرانی حداکثر در ردیف گل زدن به در و دیوار است. بعید است که شما به وبسایت یک سازمان دولتی وارد شوید و اطلاعات مورد نیازتان را بدون زحمت به دست بیاورید چه برسد به آنکه طراحان عزیز این گونه وبسایتها برای بچه های شما ارزش قائل شوند و صفحه ی مخصوصی برای آنها تهیه دیده باشند. همین اطلاعات به دردخور هم از مردم دریغ شده است. فرضا شما به سایت رسمی ایران خودرو بروید تا ببینید مثلا خودروهای رانا یا دنا در چند رنگ ساخته می شوند. اگر اطلاعاتی به دست آوردید ما را هم خبر کنید. سازمانهای دولتی دیگر (شهرداری ها، روزنامه ها، آتش نشانی، آب، برق و...) نیز دست کمی از خودروسازها ندارند.

حالا چی شد که یاد این داستان افتادم. با یکی از همکاران ،که دیپلم هنرستان داشت، درباره ی برنامه ریزی خطی و امکانات آن بحث می کردم. هر کاری کردم و هر چقدر به حافظه ام فشار آوردم نتوانستم مثال مناسبی از برنامه ریزی خطی برایش ذکر کنم. ناچار شروع کردم به جستجوی سایتهای ریاضی فارسی زبان ولی دریغ از یک مثال به دردخور درباره ی برنامه ریزی خطی در میان صدها هزار وبسایت و وبلاگ رشته ی مدیریت. خوش بختانه کتاب ریاضی جدید سال سوم ریاضی نظام قدیمم(چاپ67) را دور نیانداخته بودم و توانستم دو بخش این کتاب را که درباره ی برنامه ریزی خطی هستند در آن پیداکرده و اسکن کنم. این دوبخش هدیه ی من برای علاقمندان به ریاضی و مدیریت، باشد که در اینترنت فارسی به جای بحث درباره ی قطر باسن جنیفر لوپز و هزینه ی عروسی بلاک پیت دو تا مطلب به دردخور هم بیابیم.

 

نامعادلات خطی

برنامه ریزی خطی


غرور و تعصب قسمت اول

غرور و تعصب قسمت دوم
غرور و تعصب قسمت دو و نیمم

غرور و تعصب قسمت سوم
غرور و تعصب قسمت چهارم

[i] -دولت آمریکا در حدود 16 سازمان اطلاعاتی رسمی در چارت سازمانی خود دارد.

ایبل آرچر-83؛قسمت اول


موشک پرشینگ-2 در لحظه شلیک

ایبل آرچر یک تمرین 10 روزه مرکز فرماندهی ناتو بود که در دوم نوامبر 1983 در منطقه غرب اروپا آغازشد. قرار بود تا این مانور دوره افزایش تنشها در صورتی که در اوج شدت خود به یک درگیری هسته ای بیانجامد را شبیه سازی کند. همچنین قراربود که این مانور با یک روش ارتباط رمز جدید و در سکوت مطلق رادیویی انجام شود.

طبیعت واقعگرایانه مانور نظامی ایبل آرچر و روابط تخریب شده بین آمریکا و شوروی سابق، همزمان با استقرار موشکهای پرشینگ-2 مجهز به کلاهکهای هسته ای در اروپا بعضی از سران سیاسی و نظامی شوروی را مشکوک کرده بود که شاید این تمرینها مقدمات شروع یک جنگ واقعی هستند و در حقیقت ناتو قصد دارد در پوشش این مانور نظامی ضربه اول را به بلوک شرق وارد کند. در پاسخ به این مانور، شوروی وضعیت آماده باش درجه یک را به نیروهای هسته ای خود اعلام کرد و به واحدهای هوایی خود را در آلمان شرقی و لهستان  آماده باش داد. بسیاری از تاریخ نویسان این رویداد را نزدیک ترین وضعیت به یک رویارویی هسته ای بین دو قدرت پس از بحران موشکی کوبا در سال 1962 قلمداد کرده اند. با پایان یافتن این مانور در روز یازدهم نوامبر خطر این رویارویی بر طرف شد.

عملیات رایان

بزرگترین عامل تشدید بدگمانی روسها به مانور ایبل آرچر دو سال قبل از وقوع آن اتفاق افتاده بود. در ماه مه 1981 رئیس کا.گ.ب ،یوری آندروپوف، هشدار داد که آمریکا به صورت مخفی قصد حمله هسته ای به شوروی سابق را دارد. برای مقابله با این تهدید آندروپوف دستور داد تا سرویسهای اطلاعاتی روسها عملیات رایان را آغاز کنند. این عملیات بزرگترین عملیات جمع آوری اطلاعات در دوران صلح در میان سرویسهای اطلاعاتی شوروی سابق بود. تمام عوامل اطلاعاتی روسها در خارج از این کشور مجبور شدند بر روی فعالیتهای هسته ای حریف تمرکز کنند و مراکز هسته ای، پرسنل آنها و زنجیره فرماندهی دشمن را از نزدیک زیر نظر بگیرند. هدف از اجرای عملیات رایان کشف آماده سازی های ناتو برای زدن ضربه اول بود.

انگیزه پنهان پشت اجرای این عملیات تا کنون کشف نشده باقی مانده است. اولگ گوردیوسکی ،عالی رتبه ترین افسر کا.گ.ب که تا کنون به غرب پناهنده شده، حدس می زند که علت این عملیات هم زمانی، "شک رو به تزاید" روسها با "دشمنی آشکار ریگان" بوده است. او ادعا می کند که برژنف و آندروپوف معتقد شده بودند که ریگان حتما دگمه پرتاب موشکهایش را فشار خواهد داد. بنجامین بی.فیشر ،تاریخ نویس سازمان سیا، چند عامل را که در تشدید بدگمانی روسها نقش داشته اند فهرست کرده است. در صدر این عوامل عملیات سایوپ قرار دارد که بلافاصله پس از ریاست جمهوری ریگان آغازشد.

عملیات سایوپ

جنگ روانی آمریکا بر علیه روسها ،موسوم به عملیات سایوپ، در میانه فوریه 1981 آغاز شد و تا سال 1983 به طول انجامید. این عملیات شامل یک سری عملیات دریایی مخفی در آبهای گروئلند، آیسلند، دریای بارنتز، نروژ، دریای سیاه و دریای بالتیک بود تا ثابت کند که کشتی های ناتو می توانند به پایگاه های حیاتی روسها نزدیک شوند. بمب افکنهای استراتژیک ناتو با سرعت به مرزهای کشورهای عضو پیمان ورشو نزدیک می شدند و در آخرین لحظه دور می زدند. این گونه عملیات برای بررسی عملکرد رادارهای روسی و توانایی های آمریکا در طی یک جنگ هسته ای انجام می شدند. در آوریل سال 1983 نیروی دریایی آمریکا مانور نظامی فلیت اکس83 را به راه انداخت که بزرگترین مانور نظامی این کشور در اقیانوس آرام تا آن روز محسوب می شد. این تهدیدهای نظامی روسها را بدگمان تر از قبل کرده بود.

پرواز 007

در روز اول سپتامبر 1983 روسها یک جمبوجت کره جنوبی را در مسیرش به سوی کره هدف قراردادند. بعضی محققین علت این عمل خصمانه روسها را عملیات سایوپ می دانند و ادعا می کنند که همان شب یک هواپیمای کا.سی-135 آمریکا (نوعی بوئینگ707 نظامی) مشغول انجام عملیات شنود در نزدیک حریم هوایی روسها در حوالی پرواز 007 بوده است.

تجدید سلاح

رونالد ریگان بزرگترین برنامه بسیج نظامی دوران صلح در تاریخ این کشور را رهبری کرد. در 23 مارس 83 وی طرح دفاع استراتژیک پیشگامانه را که در مطبوعات به جنگ ستارگان ریگان معروف شد را اعلام کرد. او تصمیم داشت تا یک شبکه ایمن در برابر حملات هسته ای دشمن را ایجاد کند. این حرکت از سوی روسها کوششی در جهت پایان دادن به عصر تنش زدایی و آغاز یک مسابقه تسلیحاتی جدید در عرصه فضا ارزیابی شد. آندروپوف ،که در سال 1982 و پس از مرگ برژنف به رهبری شوروی رسیده بود، به طعنه می گفت: "ریگان قصد دارد تا نقشه ای جدید برای جنگ هسته ای طرح کند و امیدوار است که از آن پیروز بیرون بیاید."

با وجود اعتراضهای مکرر روسها نسبت به جنگ ستارگان، سلاح هایی که در طی عملیات ایبل آرچر بکار گرفته شدند موشکهای پرشینگ-2 بودند که چهار سال از استقرار آنها در اروپا می گذشت. این موشکهای میان برد بالستیک برای مقابله با موشکهای اس.اس-20 روسها به اروپا فرستاده شدند و بالاترین تهدید برای روسها به حساب می آمدند. پرشینگ-2 قادر بود تا "اهداف سختی" چون سیلوی موشکهای هسته ای، مراکز فراندهی و کنترل زیرزمینی را هدف قراردهد. سرعت آماده سازی و شلیک بالای پرشینگ-2 و دقت زیاد آن سبب شده بود تا آن را به عنوان سلاحی برای زدن ضربه اول هسته ای درنظر بگیرند. تخمین زده می شد که مدت زمان رسیدن موشکهای پرشینگ-2 به اهدافشان در خاک روسیه بین 4 تا 6 دقیقه باشد. این توانایی ها سبب شده بود تا روسها باورداشته باشند که تنها راه نجات از دست پرشینگ-2 پیشدستی کردن بر آن است. هدف از عملیات رایان کشف زمان ضربه اول غرب بود تا روسها بتوانند قبل از شروع آن ضربه پیشگیرانه خود را وارد کنند.

اخطار اشتباهی

در شب 26 سپتامبر 1983 ماهواره های پیش اخطار روسها ، با نام رمز اُکو، شلیک یک موشک قاره پیما از خاک آمریکا را اعلام کردند. سرهنگ دوم استانیسلاو پتروف ،افسرنگهبان وقت، این اخطار را به عنوان یک خطای کامپوتری ندیده گرفت چرا که رادارهای زمینی هیچ حرکتی را ثبت نکرده بودند. یکی از علتهای تصمیم پتروف این بود که سیستمهای تحت نظر وی به تازگی نصب شده بودند و احتمال خطا در آنها وجود داشت. پتروف مطمئن بود که یک حمله هسته ای از طرف آمریکا باید توسط هزاران موشک انجام شود نه با تنها یک موشک منفرد. اندکی بعد چهار شلیک دیگر به سوی خاک شوروی از سوی سیستم اعلام شد که پتروف همه آنها را ندیده گرفت و رد گرفت. تحقیقات بعدی نشان داد که حق با پتروف بوده است و این اعلانهای خطا در بعضی موارد نادر برای سیستم اکو امکان پذیر بوده اند.

قسمت دوم

شوق آموختن

آن وقتها[منظور نویسنده زمان قیومیت انگلستان بر عراق است]، افسران سیاسی انگلیسی انتظار داشتند که افراد قبایل [عرب] پیش پایشان به احترام قیام کنند، همان طور که جلوی پای شیوخشان بلند می شدند. دروزی برکلی [افسر انگلیسی ارشد در منطقه بصره] از جلوی خیون [یکی از شیوخ عرب در منطقه بصره] و عده ای اعراب که درس سینه کش دیواری نشسته بودند  می گذرد، ولی هیچکدام پیش پایش بلند نمی شوند. برکلی با خود می اندیشد که اگر ازین مسأله چشم پوشی کند دیگر فاتحه کار و قدرتش به عنوان مأمور سیاسی خوانده شده است و از سویی چون نمی توانسته است یک تنه جلو برود و آن عده را تنبیه کند  ناچار رو به جماعت می کند و می گوید «سلام عیلکم» و خیون هم به حکم قانون بی بروبرگرد واجب بودن سلام بلند می شود و می گوید«و علیکم السلام»

شوق آموختن صفحه 229

 

http://ukrmap.su/program2010/wh10/worldhistory10_files/image486.jpg

در فیلم فرهنگ لغت رختخوابی (یا هر اسم دیگری که دوست دارید برایش پیداکنید) فرماندار انگلیسی منطقه ،هنری، به پسر جوانی که تازه از انگلیس رسیده بود و قصد داشت تا در میان بومیان انقلاب فرهنگ به پا کند جمله ی جالبی گفت: "چطور ما می تونیم بر مردمی فرمان برونیم که زبون شون رو نمی دونیم؟"

این قضیه دانستن زبان و آداب و رسوم محلی چیز کم اهمیتی نیست که بخواهیم سرسری از کنار قضیه بگذریم. اگر می بینیم که بعضی کشورهای اروپایی سالها و بعضی قرنها بر بعضی مردم آسیا و آفریقا حکمفرمایی کردند نباید این برتری و توفق را همه از صدقه سر قدرت نظامی آنها ببینیم. کشورهای استعمارگر برای سلطه بر مستعمراتشان وقت و انرژی زیادی صرف کردند که قسمت عمده ای از این انرژی برای شناخت بومیان صرف می شد. واقعا چطور می شود بر مردمی حکومت کنیم اگر چیزی درباره آنها ندانیم؟

کتاب شوق آموختن خاطرات آرچیبالد روزولت است. البته این روزولت را نباید با کرمیت روزولت اشتباه گرفت. کرمیت روزولت ،معروف به کیم، از افسران سیا بود که در کودتای بیست و هشت مرداد نقشی اساسی بازی کرد و از طراحان اصلی کودتا به شمار می رفت. آرچیبالد پسر عموی کیم بود و او هم مانند پسر عمویش به عضویت سیا رسیده بود. آرچیبالد علاقه زیادی به آموختن زبان عربی و فرهنگ کشورهای مسلمان داشت و همین امر سبب شد تا در زمان جنگ جهانی دوم ارتش آمریکا او را به عنوان کارشناس مسائل اعراب بکارگیرد. پس از پایان جنگ، آرچیبالد به سیا پیوست و مأموریتهای گوناگونی را در کشورهای منطقه خاورمیانه ، از جمله ایران، گذراند.

http://uz.rodovid.org/images/thumb/5/5c/Tweed.jpg/180px-Tweed.jpg

کتاب شوق آموختن به داستانهای اطلاعاتی ،که قاعدتا آرچیبالد باید سرشار از آنان باشد، نمی پردازد بلکه بیشتر تمرکز کتاب بر روی زندگی عادی، آداب و رسوم و تشریح سنتهای سیاسی مردم خاورمیانه است. فصل آخر کتاب توصیه هایی برای زمامداران آمریکا درباره استخدام نیروهای جوان سازمانهای اطلاعاتی است که می توان همه این توصیه ها را در یک جمله خلاصه کرد: سازمانهای اطلاعاتی باید مأمورانی را به کشورهای دیگر بفرستند که با زبان، آداب و رسوم و سنن آن کشورها کاملا آشنا باشند و حتی از زندگی در میان مردم محلی لذت ببرند. روزولت دوران خوشی را به یاد می آورد که مأموران اطلاعاتی آمریکا چنین خصوصیاتی را داشته اند و جای این گونه مأموران را در سرویسهای اطلاعاتی غرب خالی می بیند.

برای اینکه به ریزبینی افسران اطلاعاتی ،مانند روزولت، و همتایان نظامی آنها که سالها سلطه استعماری غرب را برنامه ریزی می کردند پی ببرید قسمتهایی از کتاب را به عنوان نمونه در پایین آورده ام. همین نکته سنجی ها سبب شد که تا قرنها استعمارگران اروپایی آقا و ارباب ملل شرقی باشند. کتاب شوق آموختن توسط صهبا سعیدی ترجمه و به وسیله انتشارات اطلاعات چاپ شده است.

ارزشمندترین دارایی یک عرب قبیله نشین، نه همسر اوست، نه فرزند و نه شتر و نه به گمان برخی خیالپردازان اسبش. بلکه «شرف» اوست. کلمه «شرف» سه مفهموم افتخار، اصالت و استقلال را در برمی گیرد. بزرگترین سوگند یک عرب قبلیه نشین سوگند به شرف خویشتن است، آنهم به نحوی که گویی شرف چیز ملموسی است که ممکن است به آسانی خدشه پذیرد و از دست برود. کلمه مقابل شرف «عیب» است. عیب لغتی عربی است برای بیان شرم و سرافکندگی. اگر عربی در انجام تعهدی درماند، غرق عیب می شود و مطرود قبیله. دیگر افراد قبیله از تماس با او طفره می روند، به او دختر نمی دهند و هر فرصتی را برای سرکوفت زدن  بدو مغتنم می شمارند و او در نظر اهل قبیله، «روسیاه» می شود.

http://www.my-english-writing.com/courage/sheikh-abdull-hameed-alnoaimi.files/image002.jpg

چند واجب اصلی برای حفظ شرف وجود دارد: واجب اول، حفظ عفت و ناموس زنان خانواده است. مجازات هرگونه انحرافی از عفت، مرگ زن گناهکار است به دست شوهرش و همچنین مجازات مرد فاسق، البته اگر دستگیر شود. البته استثنایی در این مورد وجود دارد و آن اینکه اگر تجاوز صورت گرفته باشد، مرد گناهکار شناخته می شود. ولی زنا، در میان اعراب بدوی به ندرت اتفاق می افتد، چرا که اگر زنی مورد سوء ظن شوهر واقع شود، به عنوان تنبیه و مجازات به خانه پدر یا برادرش برگردانده می شود و کوچکترین شایعه، حتی بی پایه و اساس در مورد عصمت یک زن می تواند موجب مرگ او شود.

بکارت زن چون جوهری گرانبها باید حفظ شود، به هر قیمتی که باشد. و اگر شوهر زنی پی ببرد که همسر تازه اش قبلا تجربه جنسی داشته است، او را به خانه والدینش پس می فرستد که یا کشته می شود، یا مطرود و رانده و یا مثل یکی شیء پلید و نجس همه از او می پرهیزند.

این مسأله گاه به افراطهای عجیب و غریبی هم می انجامد -مثلا رسم عجیب خانواده سعدون که هر زنی از افراد خانواده که نامحرمی رویش را ببیند مجازاتش مرگ است.

یکی از بزرگترین عیب ها ، خدشه دار شدن آبروی زن خانواده است. در زمان دیدار من از قبایل جنوبی عراق، قبیله آل بومحمد مورد تحقیر بود چرا که آنان در مورد حفظ ناموس زنانشان متهم به ولنگاری بودند و زنان خطاکار را به جای کشتن مورد سرزنش قرار می دادند.

http://atlasshrugs2000.typepad.com/.a/6a00d8341c60bf53ef0120a594442e970c-500wi

از سوی دیگر زنان ایلیاتی، رویهمرفته بسیار آزادتر از زنان شهری بودند. بدوی ها و زنان دهاتی روبنده نمی زدند و ندرتا در مواجهه با غریبه ای گوشه سربند را بر صورت خود می کشیدند. تنها همسران شیوخ مجبور به تأسی از محدودیتهای زنان شهری یعنی پوشاندن روی خود بودند.

دومین اصل حیاتی و لازم حفظ شرف، شستن خون با خون است. این اصل امری کاملا پذیرفته شده و لازم الاجراست الا در دو مورد: یکی در یوم الکبیر یعنی در هنگام جنگ و قتال بین قبایل؛ کشته شدن در مبارزه مشمول انتقام نمی شد و طرفین دشمن خونی یکدیگر نمی شدند (حداقل در میان اعراب صحرا نشنی وضع چنین بود)، دوم به شرط پرداخت فصل یا دیه که عبارت است از پول، جنس یا زن، به نسبت دو زن به عنوان دیه هر مرد مقتول. فلسفه این آخرین شیوه پرداخت دیه آن است که زنان می توانند فرزندی پسر به دینا آورند که جای مردهای کشته را بگیرد....

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/31/Bedouin_sword_dance.jpg

دیگر از لوازم شرافت، سخاوت و مهمان نوازی است. باید از مهمان بخوبی پذیرایی شود و حداقل تا سه روز، مادام که غذای میزبان در شکم مهمان است، تحت حمایت او قرار دارد. مضیف شیخ قبیله همواره بر روی افراد قبیله و غربیه ها باز است و قهوه و غذا از کسی مضایقه نمی شود. حتی امروزه هم فقیرترین دهاتی ها، به رهگذران پیاله ای شیر تعارف می کنند- حتی اگر غذای خودشان منحصر به همین پیاله شیر باشد. سابقا یکی از بدترین توهینها به یک قبیله نشین آن بود که او را «لبن» یا شیر فروش بنامند، چرا که در نظر آنها شیر، فروشی نیست و به رایگان داده می شود و فروش شیر، «عیب» بزرگی به شمار می رود.

وقتی مهمان عزیزی به سرای شیخ وارد می شود، شیخ از هیچ خدمتی مضایقه نمی کند و طبق سنت، با او سرسفره غذا نمی نشیند، بلکه ایستاده از او پذیرایی می کند و مثل خدمتکار دست بر سینه ای به خدمتش می پردازد. و به هنگام عزیمت مهمان تا مرز قبیله او را بدرقه می کند.

«دخیله» جایی است که افراد می توانند تحت شرایط خاصی در آن بست بنشینند و طلب حمایت کنند، آنهم با گفتن «انا دخیلک» آن وقت شرف صاحب «دخیله» حکم می کند که از او در مقابل دشمنانش حمایت کند و اگر اتفاقی برای او بیفتد مایه سرافکندگی صاحب دخلیه خواهدشد. و باید از آنهایی که حرمت دخیله او را در هم شکسته اند، انتقام بگیرد  یا غرامت بستاند.

تقریبا تا همین اواخر، اعراب بدوی به عنوان پاسداری از شرف خود، حاضر نبودند تن به هرکاری بدهند. مثلا اعراب بدوی اشتغال به هر کاری جز شترداری را عار می شمردند. کشاورزی مایه ننگ و شرمساری بود و به کرایه دادن شتر برای بارکشی کاری بس نکوهیده. علاوه بر کشاورزی و فروش محصولات، نگهداری گاومیش، حصیر بافی، عبادوزی و آهنگری هم مایه ننگ و عار شمرده می شد.

صفحات 206 تا 209


http://camelphotos.com/GraphicsP7/arab_camel_corps.jpg



در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

نبرد المنصوره/ نبرد سنگین و تعقیب ۱۸۰ فروند جنگنده با یکدیگر در آسمان!

چپ دیوانه / تکخالی به نام والتر نووتنی

کمبود فضای حیاتی، علت حمله صدام به ایران

ایران-ترکیه؛ دور یا نزدیک

غربی ها خیلی خوشبینانه فکر می کنند، ما به آنها چیزی را خواهیم داد که دوست دارند راجع به آن فکر کنند. لنین

شوخی های تاریخ؛ قسمت دوم/ مورد کنستانتین وولکوف(Konstantin Volkov)

پیش از خواندن بسوزانید

دریادار استانسفیلد ترنر در زمان ریاست جمهوری کارتر به عنوان رییس سازمان سیا انتخاب شد. طبق قانون آن زمان رییس سازمان سیا ریاست تمام سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را نیز برعهده می گرفت. وی تجربیات خود را در این سمت در کتابی به نام پنهانکاری و دموکراسی به رشته تحریر در آورده است. کتاب پیش از خواندن بسوزانید کتاب بعدی دریادار ترنر است که درباره تاریخچه سازمان سیا نوشته شده است. وی در این کتاب به جای تمرکز بر روی عملیاتهای این سازمان بر روی رابطه بین روسای جمهور این کشور و روسای سازمان سیا و نقش این رابطه در پیشبرد اهداف این سازمان تمرکز کرده است. از نظر وی هر جا که رابطه بین رییس جمهور و رییس سیا خوب بوده است این سازمان موفق عمل کرده و هر زمان که این رابطه سرد یا خراب بوده است توان عملیاتی سازمان سیا پایین آمده است.

در انتها، پس از یازدهم سپتامبر قانون جدیدی برای هدایت سازمانهای اطلاعاتی آمریکا نوشته می شود و ریاست سازمان سیا از ریاست جامعه اطلاعاتی این کشور منفک می شود. ترنر در فصل پایانی کتاب به نقش این پست جدید در هدایت و هماهنگی فعالیتهای اطلاعاتی سازمانهای مختلف اطلاعاتی و امنیتی پرداخته و بنا بر سنت این گونه کتابها پیشنهادهایش را برای پیشرفت امور این گونه سازمانها ارائه می دهد. به خاطر آموزنده بودن مطالب این کتاب تمام فصول آن را خلاصه کردم که در زیر تقدیم می شود.

لازم به یادآوری است که کتاب "پیش از خواندن بسوازنید" ترجمه آقای بهروز زارع بوده و توسط انتشارات اطلاعات منتشر شده است.چاپ اول کتاب متعلق به سال 1388 بوده و قیمت آن 2100 تومان می باشد.


ریاست جمهوری روزولت؛اولین گامها

قبل از آغاز جنگ جهانی دوم فعالیتهای اطلاعاتی و ضداطلاعاتی در آمریکا به صورت پراکنده و توسط سازمانهای مختلفی مانند سازمان اطلاعاتی نیروی زمینی و وزارت امور خارجه و اف بی آی انجام می گرفت. ضرورتهای جنگی سبب شد تا روزولت به ویلیام دونوان دستور دهد سازمانی متمرکز تر برای تهیه اطلاعات و امور جاسوسی و عملیات پنهان در پشت خطوط دشمن تشکیل دهد که این سازمان "دفتر خدمات استراتژیک" یا او.اس.اس نام گرفت.

او.اس.اس در زمان روزولت و زمان جنگ خدمات بسیاری انجام داد اما سازمانی قوی نبود چرا که:

روزولت دوست داشت به منابع اطلاعاتی متعددی متکی باشد و اطلاعات هر منبع را از منابع دیگر جدانگه دارد. به باور او مردم آمریکا انزوا طلب بودند و برای عملیات پنهان و جاسوسی آمادگی نداشتند. روزولت جنگ سرد را پیش بینی نمی کرد و همچنین می ترسید که چنین سازمانی به یک گشتاپوی دیگر تبدیل شود.

از طرف دیگر مخالفتهای نظامیان، اف.بی.آی و وزارت امور خارجه مخالف یک رقیب جدی در زمینه کارهای اطلاعاتی بودند.

با این وجود او.اس.اس آن قدر از حمایتهای روزولت برخوردار شد تا در زمان ترومن تبدیل به سازمانی بشود که امروزه با نام سیا یا آژانس مرکزی اطلاعات آن رامی شناسیم.

دوران ترومن؛تأسیس سیا

در زمان ترومن مسلم شده بود که آمریکا نیاز به یک سازمان اطلاعاتی-جاسوسی دائم برای زمان صلح دارد. ترومن بیشتر به سازمانی نیاز داشت که هر روز گزارشی خلاصه از اطلاعات سازمانهای مختلف اطلاعاتی تهیه کند و بر روی میز کارش قراردهد. از این رو سیا در زمان ترومن بیشتر به تهیه گزارش روزانه تمایل داشت تا تجزیه و تحلیل های اطلاعاتی یا امور جاسوسی و ضدجاسوسی. ترومن لایحه جدیدی برای تشکیل سازمان اطلاعاتی مترکز جانشین او.اس.اس به کنگره فرستاد و دریادار سیدنی سویرس را برای ریاست این سازمان انتخاب کرد. او به کسی نیاز داشت که در حاشیه بوده و بدون اظهارنظر و نفع شخصی واقعیتها و رویدادها را به وی گزارش کند. اما همین گزارشها سبب حسادت سازمانهای دیگر شد و سویرس ناچار شد تا از اختیارات خود عقب نشینی کند. او تصمیم گرفت تا اطلاعات مربوط به خود آمریکا ،که توسط سازمانهای دیگر و ارتش تهیه می شد، چشم پوشی کند.حالا تحلیل گران سیا کسانی بودند که باید حرکت حریف را بدون داشتن اطلاعاتی درباره امکانات و توانایی های خودی حدس می زدند. ارتش آمریکا به هیچ وجه به سیا اجازه بررسی توانایی های نظامی آمریکا را نمی داد.کمی بعد سویرس جای خود را به واندنبرگ داد.

پس از واندنبرک سکان هدایت سیا به ترتیب به دریادار روسکو هیلنکوتر و ژنرال اسمیت رسید. هنوز هم بسیاری از اطلاعات محرمانه از سیا دریغ می شد و درنتیجه این سازمان نتوانست رسیدن شوروی به توانایی هسته ای را یا حمله کره شمالی به کره جنوبی را پیش بینی کند. اسمیت تصمیم گرفت تا به جای گزارش های روزانه بیشتر بر مطالعات بلند مدت تمرکز کند. درضمن او اختیار عملیات پنهان ،عملیاتی مانند کودتا براندازی ترور، را برای سیا به دست آورد. سازمان سیا در زمان او بر روی غلطک افتاد.

آیزنهاور و عملیات پنهان

در زمان آیزنهاور آلن دالاس به ریاست سیا رسید. دالاس بر اساس تجربه اش در زمان جنگ بیشتر بر روی جاسوسی انسانی و عملیات پنهان تمرکز داشت. در زمان او دو کودتای موفق بر علیه دولت مصدق در ایران و بر علیه دولت آربنز در گواتمالا به موفقیت رسید. این عملیات به طور ضمنی به دنیا اعلام کرد که دخالت در کار دولتهای مشروع و ساقط کردن آمریکا برای منافع آمریکا در سیاست خارجی آمریکا یک روش پذیرفته شده است. اگرچه هر دو عملیات از نظر اطلاعاتی ارزشی نداشتند اما ترس از سیا و دخالتهای آن را در دل بسیاری از سیاستمداران دنیا کاشتند. اما علاقه دالاس به این گونه عملیات سبب شد تا برآوردها و تحلیل های بلندمدت در سیا به گوشه ای رانده شوند. در زمان دالاس سیا به جاسوسی تکنولوژیکی آشنا شد و در این راه قدم گذاشت. سیا دارای دفتری در لانگلی شد و به عنوان یک سازمان مهم در قوه مجریه آمریکا پذیرفته شد.

کندی؛رسوایی

پس از آیزنهاور کندی جوان در کاخ سفید جای گرفت. کندی دالاس را در پست خود ابقا کرد و دالاس برای کندی آشی با یک وجب روغن پخت:خلیج خوکها. برنامه سرهم بندی شده سیا برای براندازی نظامی کاسترو با شکست مواجه شد. در بیست وهفتم سپتامبر 1961 استعفای دالاس اعلام شد و مک کون بر جای او نشست. مک کون سرپرست کمیسیون انرژی اتمی بود و در حقیقت با کار اطلاعاتی بیگانه. مک کون مرد بیزنس و مدیر عامل چند شرکت صنعتی بود. انتصاب او نشان داد که کندی دنبال مردانی مدیر است و از نظر او مدیریت یک سازمان دولتی با مدیریت یک شرکت خصوصی تفاوت چندانی ندارد.

مک کون عملا به دستور کندی عنان تمام سازمانهای اطلاعاتی را در دست گرفت و هماهنگ کننده فعالیتهای اطلاعاتی در امریکا شد. او بدون اعمال نظر شخصی جامعه اطلاعاتی را اداره می کرد و بیشتر به جمع آوری و تحلیل اطلاعات علاقه داشت تا عملیات پنهان و ترور و...

مک کون شرکتهای تجاری آمریکایی که در خارج از کشور شعبه داشتند درگیر تلاشهای اطلاعاتی کرد.درعوض به هنگام نیاز سیا با فعالیتهای مخفی خود به کمک شرکتهای آمریکایی می شتافت.

جانسون؛وفاداری

پس از ترور کندی جانسون جای او را گرفت. جانسون به دنبال آن بود که دستگاه های اطلاعاتی فقط سیاستهای او را تحلیل کنند و بله قربان گو باشند و همین مسئله باعث دوری مک کون از او شد. مک کون آدم مستقلی بود که حرفش را علی رغم مخالفت با رئیس جمهور می زد. جانسون در اوایل ریاستش بیشتر به مسائل داخلی علاقه داشت و از مسائل خارجی تنها به ویتنام علاقه نشان می داد. مک کون جانسون را تحت فشار قرار داد تا جانسون بیشتر به کنترل افکار عمومی بپردازد. او با یادداشتهایش مخالفت خود را با برنامه های جانسون در ویتنام اعلام می کرد. در آوریل 1965 طی یادداشتی جنگ زمینی و بمباران هوایی را در ویتنام بی نتیجه دانست و در نهایت جانسون مجبور شد تا دریادار ویلیام رابورن را به جای او منصوب کند.

رابورن کسی بود که سیستم موشکی پولاریس را ابداع کرده بود. جانسون او را مأمور اصلاح وضعیت سیا کرد ولی نگفت که چه چیزی باید در سیا اصلاح شود. رابورن سرسپرده جانسون بود و تحلیل های سیا را در خدمت خواسته های جانسون قرارداد. کمتر از یک سال بعد رابورن جای خود را به هلمز داد.

هلمز سالها در سیا کار کرده بود و مسئول بخش عملیات سیا بود.علاقه واقعی هلمز به عملیات جاسوسی بود و به اداره دیگر سازمانهای اطلاعاتی یا کار تحقیق و تحلیل علاقه نداشت. او با عملیات پنهان هم مخالف بود چرا که عملیات پنهان را پرهزینه و بی ثمر می دانست. هلمز خود را با انتظارات جانسون تطبیق داد و با اینکه از مشاوران نزدیک جانسون نبود جانسون به گزارشهای او توجه می کرد. هلمز گزارش های تحلیلگرانش را درهنگام تحویل دادن به جانسون رقیق می کرد و چون تنها منبع قدرتش شخص رئیس جمهور بود در پی ناخشنود کردن جانسون برنمی آمد. از طرف دیگر هلمز مانند دیگر آمریکایی ها به مقام ریاست جمهوری و ستایش از او وفادار بود.

نیکسون؛ نفرت از سیا

نیکسون حتی قبل از رسیدن به مقام ریاست جمهوری از سیا و کارکنان آن متنفربود. او گمان می کرد که کارکنان سیا باندی از دانشگاهیان ساحل شرقی هستند که با هم ساخت و پاخت می کنند. با این وجود نیکسون علاقه داشت تا سیا را غیرسیاسی نگه دارد و از هم روی هلمز را در پست خود ابقاکرد. نیکسون یک سازمان اطلاعاتی مستقل نمی خواست ودر حقیقت در پی سازمانی بود که از سیاستهای او حمایت کند.

در زمان نیکسون اطلاعات تهیه شده توسط واحدهای مختلف اطلاعاتی از طریق کیسینجر کنترل و توزیع می شد. در این دوران اعضای شورای امنیت ملی 4 برابر شدند و در نتیجه کیسینجر دارای سپاه کوچکی از تحلیل گران شد. درجلسات شورای امنیت ملی کیسینجر و نیکسون با لحنی خشنی و ناخوش آیند با هلمز برخورد می کردند. آنها اطلاعات خام را نیاز داشتند تا بر اساس آنها خودشان اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنند و به تحلیلهای سیا اعتماد نداشتند. یکبار کیسینجر به هلمز با صراحت گفت که وظیفه او تنها ارائه اطلاعات است و کاخ سفید خودش تحلیلها را انجام خواهد داد.

اولیوت اول نیکسون مسئله ویتنام بود و سیا را به تمرکز بر روی ویتنام وادار می کرد اما رقابتها و حسادتهای بین ارتش و سیا تلاشهای اطلاعاتی سیا را در این منطقه عقیم گذاشت. او در سال 1971 شلسینگر را مأمور تحقیق از سیا کرد. باوجود نارضایتی نیکسون از سیا او در نوامبر 1971 طی بخشنامه ای تهیه بودجه سالیانه برنامه های اطلاعاتی را به هلمز واگذارکرد.

عدم پیشرفت سیا در ویتنام سبب شد تا نیکسون سعی در کوچک کردن سیا و اخراج تعداد زیادی از پرسنل آن بگیرد. در رسوایی واترگیت نیکسون از هلمز خواست که در پرده پوشی کردن از افتضاح به بارآمده کمک کند و مسئله را برای بازرسان فدرال به عنوان یک مسئله امنیت ملی معرفی کند اما هلمز در برابر نیکسون ایستاد. در نهایت هلمز در سال 1973 برکنار شد و شلسینگر به جای او نشست تا اصلاحاتی که در گزارش خود آورده بود در سازمان سیا پیاده کند.

شلسینگر کارش را بااخراج هزاران نفر از پرسنل سیا آغازکرد. او به ویلیام کولبی ،معاون عملیات، دستور داد که اطلاعات مورد نیاز هیئت بازرسی عالی سیا را بدون کم و کاست در اختیار بازرسان قراردهند. کولبی به دستور شلسینگر عمل کرد و بازرس عالی 683 مورد خلاف یا عملیات غیرقانونی سیا را کشف کرد.

در این زمان نیسکون شلسینگر را به وزارت دفاع فرستاد و کولبی ،که از کهنه سربازهای او.اس.اس بود، جای او را گرفت.

جرالدفولد؛ سیا زیر ضربه بین

با استعفای نیکسون در جریان واترگیت جرالد فورد ،معاون نیکسون، به ریاست جمهوری رسید. فورد از سیا انتظار داشت تا با نظرات و قضاوت مستقل رئیس جمهور را یاری کند. فورد برای نشان دادن مسئولیتش در برابر کمیسیونهای تحقیقاتی سنا و کنگره کمیسیونی زیرنظر راکفلر تشکیل داد تا سیا را مورد تحقیق قراردهد. دستور کار کمیسون تحقیق درباره عملیات جاسوسی سیا در داخل آمریکا و در رابطه با شهروندان این کشور بود. کولبی اطلاعاتی که درباره اعمال خلاف سیا ،مانند قتل واستراق سمع و...، داشت به کمیسیون راکفلر داد و از چشم کیسینجر و فورد افتاد. با اتمام تحقیقات کنگره ،کمیسیون چرچ، و شکست آمریکا در ویتنام فورد کولبی را عزل کرد و سفیر آمریکا درچین ،جورج بوش پدر، را بر جای او گماشت.

بوش شخصی اسان گیر بودو سعی کرد تا روحیه کارکنان را بهبود ببخشد. مدت ریاست بوش بر سیا 10 ماه بود و بعد ریاست جمهوری جیمی کارتر آغازشد.


ادامه مطلب

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان