منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • چهارشنبه 20 مرداد 1395 07:28 ق.ظ نظرات ()

    8-عملیات ششم

    یکی از گروهان های ما در حالیکه زمین مرتفعی را اشغال کرده بود مورد حمله قرار گرفت و از موضع خود به عقب رانده شد. پشت این موضع ما 3 دستگاه تانک سبک متعلق به گردان داشتیم به علاوه ی 3 دستگاه تانک سبک از یک جوخه ی تانک. این 6 دستگاه تانک بلافاصله در یک ضدحمله مورد استفاده قرارگرفتند. ما موفق شدیم دشمن را از مواضع اشغالی عقب برانیم و آنجا را مجددا تصرف کنیم.


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 مرداد 1395 09:27 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 17 تیر 1395 09:16 ب.ظ نظرات ()
    قسمت اول

    عملیات دوم( الف)

    پس از چند روز باران تند، حرکت در میان صحرا بسیار دشوار شد. خودروها ،از هر نوع، در خطر فرورفتن در گل بودند. ما یک کوه را اشغال کردیم (تصویر3). در سمت چپ ما یک رودخانه ، سپس یک دشت باز عریض و سپس یک شاهراه بود. پس از شاهراه یک دشت دیگر و یک رشته کوه بزرگ بود.

    در حدود 15 دستگاه تانک آلمانی حمله کردند و به صورت ستونی به فاصله ی 10 یارد از یکدیگر از شاهراه پایین آمدند. آنها با سرعت 2 یا 3 مایل بر ساعت حرکت می کردند و پیاده نظام آلمان با آنها هماهنگ بودند. آلمانها محتاط بودند. به نظر می رسید که آنها به هر بته یا عارضه ای که ممکن بود یک توپ در آن مخفی شود شلیک می کنند در حالیکه هیچ سرباز آمریکایی یا انگلیسی در این قسمت خاص بین کوه و رشته کوه وجود نداشت. در جناح راست تانکهای دشمن، بین شاهراه و رشته کوه، پیاده نظام آلمان با آرایش دشتبان پیشروی می کردند و تمام فضای بین شاهراه و رشته کوه را پوشش می دادند. آنها به پیشروی خود ادامه دادند و نهایتا در جهت مجزالباب از دید دور شدند. تانکها به پیشروی خود به سمت پایین شاهراه ادامه دادند اما هنگامی که به تقاطع یک جاده که به سمت رودخانه می رفت رسیدند 4 دستگاه تانک آلمانی به سمت پلی که روی این جاده بود حرکت کردند. آنها در میان جاده ایستادند و به بعضی از تانکهای متوسط ما که در کنار رودخانه موضع گرفته بودند حمله کردند. قبل از عقب نشینی، تانکهای آلمانی ظاهرا آنقدر تیراندازی کردند که مهماتشان به آخر رسید. تا آنجا که من می دانم هیچ آسیبی به تانکهای ما و یا آنها وارد نشد. فاصله ی بین خطوط دفاعی ما تا شاهراه بیشتر از آن بود که آتش ضد تانک را بکار بگیریم. فاصله ی پل تا تانکهای ما در برد موثر بود.

     





    تصویر-3

    4-عملیات دوم (ب)

    ما در جلوی مواضع دفاعی خود یک میدان مین ایجاد کرده بودیم که از رودخانه تا یک آبکند گسترده شده بود. بیرون از آنچه که یک تپه ی بزرگ بود. بین رودخانه و تپه آلمانها حرکت کردند تا به مواضع ما حمله کنند. آنها با امواج پشت سر هم پیاده نظام حمله کردند که هر موج یک قسمت از یک ستون یا جوخه بود. در میان آرایش پیاده نظام آنها 10 تا 15 تانک پانزر3 و پانزر4 پراکنده شده بود که به همراه پیاده نظام پیشروی می کردند و مستقیما به سمت مواضع ما تیراندازی می کردند. زمین بسیار مرطوب بود و تانکها بسیار آهسته حرکت می کردند. در حقیقت، بعضی وقتها به نظر می رسید که به ندرت جابجا می شوند.

    آنها به مواضع ما در نزدیک میدان مین، جایی که متوقف شدند  و لحظه ای ما را گلوله باران کردند، نزدیک شدند. سپس آنها به سمت چپ چرخیدند و به موازات میدان مین حرکت کردند و در جناح راست ما ناپدید شدند. به خاطر وضعیت اضطراری، ما قسمتی از میدان مین را در نور روز درست کرده بودیم و ممکن بود که آنها موقعیت دقیق آن را بدانند. پیاده نظام به همراه تانکها حرکت کردند تا اینکه در فاصله ی کوتاهی از میدان مین متوقف شدند. در این نقطه پیاده نظام دشمن توسط آتش ما از هم گسیخت و به سمت تپه ها حرکت کرد و در سمت راست ما ناپدید شد.

    به خاطر تهدید در سمت دیگر رودخانه (عملیات 2الف) برای دور زدن جناحین ما، به یک موضع دفاعی جدید عیب نشینی کردیم. با شروع شب دیگر تماسی با دشمن نداشتیم.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 تیر 1395 09:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 2 بهمن 1393 03:39 ق.ظ نظرات ()


    نویسنده: ویلهلم راتوسزینسكی

    مترجم:رضاکیانی موحد

    Marseille and Hurricane

    یوآخیم مارسی در كنار بدنه ی یكی از شكارهایش: هاریكن مارك2بی از اسكادران 274 نیروی هوایی سلطنتی در شمال آفریقا، 30 مارس 1942

    گروهی از بدویان به صورت غریزی سر خود را بالا گرفتند به سمت صدای ناشی از پرواز هواپیماهایی كه در ارتفاع بالا پرواز می كردند كه قبلا به چشم آنها آشنا می آمدند. آنها ساكت شدند و زمزمه ی بینشان متوقف شد. آنها در حالیكه در كجاوه های شان تاب می خوردند و فضای تاریك پس زمینه ی آسمان آبی را دنبال می كردند توقف كردند. یكی از آن نقاط دنباله ای از دود سفید به دنبال خود داشت. چند لحظه بعد، واژگون شد و دماغه ی آن به آهستگی به سمت زمین منحرف شد. تقریبا همزمان یك نقطه ی سیاه از آن جدا شد و راه خود را به صورت جداگانه پی گرفت. آنها می دانستند كه در آن بالا مردی در حال سقوط است. اما انتظار اینكه یك چتر سفید در آسمان ظاهر شود به حقیقت نپیوستد. نقطه ی سیاه مسیر خود را به سمت افق ادامه داد و به زمین خورد. عربها مكالمه ی خود را از سرگرفتند و به چیزی كه دیده بودند اشاره كردند. آنها به هرحال تصمیم گرفتند كه آن مرد دورتر از آن است كه برای جستجوی بدن یا اشیاء باارزش بازمانده از او به سمتش بروند. مخصوصا كه همزمان دو هواپیما در ارتفاع پایین سررسیدند و شروع كردند كه در نقطه ی سقوط جسد دایره زدن. بدویها می دانستند كه به زودی برای جستجوی جسد افرادی سر می رسدند. آنچه كه آنها نمی دانستند این بود كه این جسد متعلق به "عقاب آفریقا" است. مردی كه یكی از بهترین خلبانهایی بود كه تا به امروز بر فراز آفریقا پرواز كرده است. نام او هانس-یوآخیم مارسی بود.

    زاده شده در یك دودمان پروتستان فرانسوی در 13 دسامبر 1919 در چارلوتنسبورگ برلین، مارسی مقدر بود كه به خدمت نظام درآید. در دوران بچگی او هر چیزی در آلمان در اطراف نظامی گیری می چرخید. پدر او افسر ارتش بود. بعضی از منابع اشاره می كنند كه پدرش در جنگ جهانی اول خلبان بوده است اگر چه این امر كاملا روشن نیست. آنچه می دانیم این است كه پدر یوآخیم در نبرد استالینگراد با درجه ی سرتیپی كشته شد. همچنین معلوم نیست كه یوآخیم در خانه با انضباط نظامی و یا سنتهای ارتش بزرگ شده باشد. والدین او زمانی كه ده ساله بود از هم جداشدند و مادرش با یك پلیس ازدواج كرد. این مادر فرسوده اغلب از تربیت پسرش درباره ی شیطنتها و بدرفتاریشهایش عاجز بود. همان طور كه یوآخیم رشد می كرد آلمان نیز به سمت جنگ گام برمی داشت. درحالیكه تلاشها برای تربیت خلبان شروع شدند مارسی به یك مدرسه ی پرواز قدیمی ملحق شد كه در آن زمان خلبانهای نظامی را تحت حمایت نیروی هوایی تربیت می كرد. در هفتم نوامبر 1939 یوآخیم رسما به لوفت وافه پیوشت.


    Marseille

    تلاشهای اولیه ی او در جنگ درخشان نبود. اگرچه او توانست 7 فروند هواپیمای دشمن را در طی نبرد بریتانیا سرنگون كند خودش 4 بار توسط جنگنده های دشمن سرنگون شد. یوناس اشتینهوف او را مجبور كرد تا اسكادرانش را به دلیل سرپیچی از فرامین مافوق ترك كند. اشتینهوف (با 176 پیروزی) به یاد می آورد:" مارسی به صورت قابل توجهی خوش تیپ بود. او یك خلبان با استعداد خداداد و جنگجوی بالفطره اما غیرقابل اعتماد بود. او هر جا دارای چند دوست دختر بود كه چنان وقت او را گرفته بودند كه اغلب خسته تر از آن بود كه با هواپیمایش پرواز كند. مسئولیت ناپذیری او در فهمیدن وظایفش اولین دلیلی بود كه من او را اخراج كردم. اما او به صورتی غیرقابل مقاومت مسحور كننده بود."

    مارسی به اسكادارنی فرستاده شد كه فرمانده ی جدیدش دو نیومان با شكیبایی توانایی هایش را تشخیص داد. گفته می شود كه او دارای توانایی فوق العاده ای در آئروباتیك، دید عالی و حسی عالی نسبت به تاكتیكها بود. مارسی اغلب بر روی زمین رفتاری بچه گانه داشت. او جوك تعریف می كرد و همیشه برای شیطنت كردن آماده بود. موی بلندی می گذاشت و به جاز و موسیقی رقص گوش می داد. او همچنین شهرتی به عنوان یك خوشگذران داشت كه وی را از خلبانهای دیگر جدانگه می داشت. با نگاه به گذشته او در تمامی زمینه ها غیرمعمول بود.

    در ابتدای پرواز یوآخیم در آفریقا او توسط هاریكنی كه توسط یكی از خلبانها فرانسه ی آزاد هدایت می شد شكار شد. این نتیجه برای او شروعی ناامید كننده بود. او به هرحال به سرعت فهمید كه با شرایط پروازی متفاوت با اروپا روبرو شده است. مارسی به دنبال راهی بود كه با سرعت و دقت دشمن را سرنگون كند. او بر روی یك تیراندازی غیرمستقیم از هر زاویه و با هر سرعتی اصرار می كرد. رویه های استاندارد لوفت وافه می گفت كه در هنگام نبرد هوایی باید دسته ی گاز تا آخر باز باشد. شخصیت غیرمعمول مارسی اینجا نیز خود را نشان داد. او اغلب برای رسیدن به موقعیت شلیك گاز را می بست. در طی نبرد او همچنین فلاپهای هواپیمایش را پایین می داد تا شعاع گردشش را تنگ تر كند. در انتها او در نبرد هوایی توانایی هایش را بهبود داد و با سلیقه ی فطری آن را توسعه داد. مارسی همیشه مجبور بود كه در بالا باشد. او یك جنگجوی جاه طلب بود كه می خواست به بیشترین شكار برسد. او همچنین نیاز زیادی به تأییدشدن و قدردانی بود.

    با تاكتیكهایی كه به زودی صیقل زده شدند امتیازهای او به سرعت بالارفت. در 22 فوریه 1942 ركورد او به 50 پیروزی رسید (43 فورند در طی یك ماه)؛ در 5 ژوئن به 75 پیروزی (25 فروند در طی 15 هفته)؛ و 101 پیروزی در 18 ژوئن (26 پیروزی در 13 روز). او به یك ماشین كشتار تبدیل شده بود. در روز 15 ژوئن او در عرض 3 دقیقه 4 فروند هواپیمای دشمن را سرنگون كرد. دو روز بعد او در 10 دقیقه 6 هواپیما راشكاركرد. به نظر می رسید كه در مبارزه با هواپیماهای دشمن او همیشه خود را می توانست در یك موقعیت برتر قرار بدهد. او با تكیه بر قدرت دید بالا و غریزه ی شكارش می توانست تا قبل از اینكه دیده بشود شكارهایش را ببیند. همزمان شهرت و اعتبارش نیز نزد همقطارانش به سرعت بالا می رفت. بسیاری سعی كردند تا روشهای او را تقلید كنند اما نتوانستند. فردریش كورنر (36 پیروزی) یادآوری می كند:" هركسی می دانست كه هیچ كس یارای مقابله با او را ندارد. هیچ كس نمی توانست شبیه او باشد. بعضی از خلبانها مانند اشتالشمیت، خودم و رودل سعی می كردند از او تقلید كنند. او به راستی یك هنرمند بود."

    در این زمان جنگنده های متفقین و مخصوصا شكاری-بمب افكنهایشان هنگامی كه  در یك موقعیت ناجور قرارمی گرفتند شروع می كردند به حلقه زدن. این حلقه برای مارسی به منزل تكان دادن پارچه ی قرمز در برابر چشمان گاو نر بود. او به قیمت از دست دادن چند هواپیما یك تاكتیك مخصوص برای این موارد ابداع كرد تا آرایش دفاعی آنها را به هم بریزد.


    " روشهای حل مسئله ی مارسی نوعا غیرعادی بودند: یك شیرجه ی كوتاه برای افزایش سرعت، سپس بالاآمدن و پایین رفتن در بیرون حلقه و استفاده از نقاط كور دشمن، نزدیك شدن تا فاصله ی 150 فوتی، یك رگبار كوتاه و سپس دور شدن، استفاده از سرعت گرفتن در شیرجه برای اوج گیری بر فراز حلقه، پایین رفتن دوباره در بیرون حلقه اما اینبار از بالا در یك زاویه ی منحنی شاید 30 درجه، عقب كشیدن استیك سپس با ناپدید شدن هدف از جلوی دماغه یك رگبار كوتاه سپس بالا و یكبار دیگر بیرون یا پایین و بیرون آماده برای یك حمله ی دیگر..." مایك اسپیك

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 بهمن 1393 08:43 ب.ظ
    ارسال دیدگاه