منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 1 آبان 1397 06:35 ب.ظ نظرات ()
    نوشته ای از رسول جعفریان مناسب طرفداران صفیه و لنگ:
    در جریان بحث هایی که در باره برگزاری همایش تصوف مطرح شد، همان آغاز، اشاره کردم که برگزاری این قبیل همایش ها، به نوعی بازگشت به تجربه های تاریخی صفوی در تقویت منازعات مذهبی در جامعه به نفع یک گرایش است که گروه مرجع فکری در جامعه، در آن زمان، آن را درست می داند. این مهم است که بدانیم، جامعه ایرانی، جامعه ای که فرهنگ آن ترکیبی از دین و عقل ایرانی است، در دوره صفوی، روی ریل تازه ای افتاد. این ریل، کشور را از عقل گرایی یونانی و نگاه ترکیبی مذکور، به سمت دین گرایی با گرایش مذهبی تشیع، و به تدریج، نوعی افراط و تعصب و تمرکز در این زمینه پیش برد. ما در دهه های آخر صفوی، جامعه ای با برداشت خاص دینی و مذهبی داریم که حساسیت های آن، بر اساس نگره های خاصی است که عالمان دینی به عنوان مهم ترین مراجع فکری شناخته می شوند. برای آنها، که مرجعیت اصلی فکری در جامعه را دارند، نوعی دین گرایی اهمیت دارد که همه چیز بر محور آن است. بارها اشاره کرده ام که این دوره، تلاش می شد تا طب و نجوم و فنون دیگر دینی یعنی متکی به روایات شود. بحار مجلسی نتیجه و محصول این نگرش بود. این باور گروه مرجع بود. طبعا باید با هر آنچه در این بینش، مقابل دین قرار می گرفت، ایستاد. همه آنچه این عنوان را می یافت، به عنوان انحراف شناخته می شد و تبعیت از آنها، حکم رفتن به راهی جز صراط مستقیم داشت.  در آنجا و در آن دوره، پیروی از علم به صورت شفاف و مستقل اهمیت نداشت، از نظر عملی و رفتاری هم همین طور. آنچه اهمیت داشت، تفکری بود که این عالمان، به عنوان دین و مذهب درست می شناختند. در رفتارها هم همین طور. مهم ترین و حساس ترین مسائل، همین امور مذهبی بود. شعائر دینی نقش مهمی داشت. زیارت و عتبات و حج نهایت اهمیت را داشت. بحث سوگواری و اموری که در امتداد آن بود نهایت اهمیت را داشت و تمام حواسها روی آن متمرکز بود. به وقف نگاه کنید و موارد آن را بنگرید. حتی اگر پای وقف کتاب در میان است، عمدتا کتابهای مذهبی است.  در کنار اینها، تکاپوی درسی مستقل، در ریاضیات و نجوم و داروشناسی و غیره، سست بود. این بینش به صورت جدی وجود داشت. در نتیجه در دوره صفوی، هیچ توجهی به غرب که دست کم دویست سال بود  تغییر را آغاز کرده بود، نمی شد. کسی زبان فرنگی نمی دانست. هیچ کس به غرب نمی رفت و این در حالی بود که محصولات زیادی از غرب وارد ایران می شد. ما به خاطر همین نگرش تا اواسط دوره قاجاری همین وضع را داشتیم.  این که امروز ما صفویه را تکرار می کنیم، معنایش همین است. اساس تفکر و تصمیم گیری و رفتار و امور دیگر در سمت و سوی دینی و مذهبی به سبکی است که رسمیت دارد. من د رمقامی نیستم که قضاوت کنم این تفکر و رویکرد دینی ـ مذهبی در این حد درست است یا خیر، اما این را می توانم بگویم که بی توجهی ما به علم، ریشه در نوعی نگرش دارد که شاید در اینجا بتوان ریشه آن را یافت. بیش از هر چیز این نگرش اهمیت دارد. تفسیر پدیده های جاری، تفسیر عالم و آدم، جهانشناسی، تغییر و دگرگونی، شاخص های زندگی خوب، نقش علم در زندگی بهتر و ثروت بیشتر، و بسیاری از اموری از این دست، محصول نوع نگرش ماست که به نظر می رسد، نگرشی دنیایی و در این زمینه برانگیزاننده نیست. آدمی که تعلق به این دنیا ندارد، نمی تواند برای دنیای خود کاری انجام بدهد. مسلما، می توان توافقی میان دنیا و آخرت ایجاد کرد، اما خیلی مهم است که این نگرش بتواند روی تحرک دنیوی تأثیر بگذارد. ما دایما باید مراقب باشیم یک طرف غش نکنیم. 
    آخرین ویرایش: سه شنبه 1 آبان 1397 06:31 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 4 تیر 1396 07:38 ب.ظ نظرات ()

    تیموریان که منقرض شدند حکومتهای زیادی بر سرکار آمدند که خلاصه ی مهمترین آنها را تا زمان صفویان در بالا می بینید.
    آخرین ویرایش: شنبه 3 تیر 1396 05:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 27 آبان 1392 08:24 ب.ظ نظرات ()

    http://wars-and-history.persiangig.com/image/safavid.JPG


    اتحاد مقدس قسمت اول

    اتحاد مقدس قسمت دوم

    به جای مقدمه: اگر کتابهای تاریخ دوره ی راهنمایی و دبیرستان را خوانده باشید زمانی که به سلسله ی صفویه می رسیم با این تحلیل روبرو می شویم که کشورهای اروپایی با ایجاد اختلاف بین صفویه و عثمانی سعی می کردند که این دو قدرت مسلمان را ضعیف کنند. خوب تا حدودی تحلیل درستی است اما نه کاملا. حقیقت این است که قدرتهای اروپایی آنقدر درگیر کشمکشهای بین خود بودند که کمتر فرصت داشتند تا به دو هم زنی بین کشورهای دیگر بپردازند. از طرفی دولتین صفوی و عثمانی اصلا نیازی به دو به هم زنی نداشتند. اختلاف بین این دو کشور آنقدر زیاد بود که به ناچار یک روز به جان هم می افتادند.

    خواندیم که در بازی قدرت بین قدرتهای اروپایی در قرن پانزدهم و شانزدهم، عثمانی مسلمان به سمت یک اتحاد استراتژیک با فرانسه رانده شد تا قدرت امپراطوری هابزبورگ در اروپا تحدید شود. البته هابزبورگها هم چندان حریف دست بسته ای نبودند. امپراطوری هابزبورگ ،که شامل اتریش، مجارستان، قسمتهایی از هلند و بلژیک و اسپانیای امروزی می شد، برای یافتن متحدی رو به خاورمیانه آورد تا از فشار عثمانی در مرکز اروپا کم کند. همزمان با تحولات اروپای مرکزی شاه اسماعیل صفوی توانسته بود بار دیگر ایران را متحد کند. اسماعیل جوان غرق در اوهام و رویاهای خود تصمیم گرفته بود که لبه ی تیغ خود را به سمت اهل سنت بگیرد تا به زعم خود دین اسلام را از بدعتهای کفرآمیز نجات دهد. اسماعیل ،خود، توسط دو قدرت بزرگ سنی مذهب محاصره شده بود: ازبکها در سمت شمال شرقی ایران و عثمانی در قسمت شمال غربی و غرب ایران. اسماعیل ،که خود را چون شارل پنجم در محاصره می دید به دنبال متحدینی جدی می گشت و به همین دلیل به اتحاد با ممالیک مصر و هابزبورگها روی آورد. این چنین بود که یک اتحاد نامقدس دیگر شکل گرفت: اتحاد بین صفویه و هابزبورگ.

    بین سالهای 1516 تا 1519 شارل پنجم یک هیئت دیپلماتیک به دربار شاه اسماعیل صفوی ارسال کرد. هیئت دیپلماتیک هابزبورگ به وسیله ی یک هیئت مجاری در سال 1516 دنبال شد. جواب رسمی این هیئتها در تاریخ ثبت نشده است اما اسماعیل در سال 1523 نامه ای به زبان لاتین برای شارل پنجم فرستاد تا او را به یک عملیات نظامی مشترک بر علیه عثمانی تحریک کند. این نامه یک سال بعد به دست شارل رسید. شارل از نظر اصولی با این اتحاد موافق بود اما مرگ اسماعیل در همان سال این تحرکات سیاسی را بی نتیجه گذاشت.

    در سال 1529 لشکرهای ترک با وین تنها یک گام فاصله داشتند و در نتیجه شارل دوباره به اتحاد با صفویه روی آورد تا توجه عثمانی را از مرکز اروپا منحرف کند. در این زمان طهماسب به جای اسماعیل بر تخت حکومت ایران نشسته بود و آماده ی اتحاد با هابزبورگها بود. قرار شد تا یک حمله ی گاز انبری از سمت شرق و غرب بر علیه عثمانی اجرا شود اما زمانی که سفیر هابزبورگ به کشورش بازگشت اوضاع سیاسی در ایران عوض شده بود و طهماسب به دلیل حملات ازبکها ناچار به صلح با عثمانی شده بود.

    به هر روی، این اتحاد نیم بند برای هابزبورگها فرصتی برای تنفس ایجاد کرد و در نتیجه هرگاه که سلیمان به سمت اروپا حرکت می کرد با تهاجمی از سوی صفویه ناچار می شد که به سمت شرق بازگردد. صفویه در طول سلطنت خود 5 جنگ بزرگ با عثمانی ها داشتند که به هرحال سبب تضعیف نیروی نظامی ترکها می شد.

    رضاکیانی موحد

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 آبان 1392 08:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه