منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 4 اسفند 1396 04:04 ب.ظ نظرات ()

    خبرنگار نظامی ،آلکساندر خارولنکو، به گذشته می نگرد، زمانی که یک تانک متوسط تی-28 روسی به تنهایی تصمیم گرفت که جلوی پیشروی نازی ها را در مینسک بگیرد.

    روز ملی تانک سوارها در سال 1946 توسط ارش سرخ مسکو به عنوان قدردانی از نیروهای زرهی و مکانیزه در نبرد میهنی تعطیل رسمی شد. در سالگرد این روز خارولنکو مقاله ای درباره ی یکی از قهرمانهای زرهی در طی جنگ نوشت، کسی که یک تنه در برابر حمله ی سراسری تانکهای نازی در مینسک در جولای 1941 ایستادگی کرد.

    امروز روز دوازدهم از آغاز جنگ است.

    در ابتدای جولای 1941 یک دستگاه تانک تی-28 به فرماندهی سرگروهبان دمیتری مالکو در حال عقب نشینی با یک ستون مکانیزه در نزدیک برزینو (90 کیلومتری شرق مینسک که پس از جنگ به اشغال درآمد) بود که مورد حمله ی هواپیماهای نازی قرار می گیرد. موتور تانک آسیب می بیند. مالکو خودش از مکانیکی سررشته داشت و دست به کار می شود تا موتور را تعمیر کند اما از ستون خود عقب می افتد. مالکو و خدمه اش به جای اینکه به دنبال ستون خود بگردند تصمیم می گیرند تا به سمت غرب چرخش کنند و با آلمانها در مینسک روبرو شوند. آنها از یک انبار متروکه مهمات برمی دارند و به سمت پایتخت بلوروس به ر اه می افتند.

    نیروهای زرهی گودریان قبلا به شرق مینسک نفوذ کرده بودند و حرکت تی-28 تنها به سمت مینسک توجه آنها را به خود جلب نکرد.

    zl8gp

    تی-28 یکی از اولین تانکهای متوسط تاریخ که در سال 1932 ساخته شد.

    صف شکنی آتشین

    مالکو و همراهانش در حالیکه به سمت غرب می رفتند در 40 کیلومتری مینسک و در کنار پل رودخانه سویسلاخ به یک ستون از موتور سیکلتهای نظامی آلمانی برخورد کردند. آنها به میان ستون زدند و شروع کردند تا با توپ و 4 قبضه مسلسل تانک به نیروهای دشمن شلیک کنند. پس از آن، آنها دو دستگاه کامیون، یک دستگاه نفربر زرهی نیم شنی و یک دوجین از سربازان آلمانی را در برابر یک کارخانه ی مشروب سازی از بین بردند. 

    آنها به سمت شهر پیشروی کردند و در خیابان های شهر هرجا که به سربازی برخورد می کردند وی را به گلوله می بستند. آنها در طی حمله ی خود به مینسک در حدود 10 دستگاه تانک یا خودروی زرهی، 14 دستگاه کامیون و 3 قبضه توپ را نابود کردند. تلفات آلمانی ها به 360 نفر سرباز و افسر می رسید.

    قبل از اینکه فرماندهان آلمانی بفهمند که چه اتفاقی افتاده است، خدمه ی تی-28 به سمت مرکز شهر حرکت کردند و به تیراندازی خود ادامه دادند تا مهماتشان تمام شد. یک قبضه توپ ضد تانک آلمانی به تانک روسی شلیک کرد اما زره جلویی تانک ضربه ی گلوله را گرفت و با توپ آلمانی با آتش متقابل منهدم شد.

    تی-28 به سمت بیرون شهر حرکت کرد اما با شلیک توپهای دشمن از پهلو آسیب دید و آتش گرفت. خدمه ی آن سعی کردند تا از تانک در حال سوختن فرار کنند.

    سرنوشت خدمه

    راننده ی تانک سرگرد واسچکین از دهلیز فرمانده فرار کرد و قبل از اینکه توسط نازی ها مورد اصابت قرار بگیرد سعی کرد تا با هفتیر خود به آنها شلیک کند. دو خدمه ی دیگر نیز در تبادل آتش با دشمن کشته شدند. نیکولای پادن اسیر شد و 4 سال در اردوگاه اسارت ماند. او پس از جنگ آزاد شد و به ارتش پیوست اما در سال 1946 از خدمت معاف شد. فئودور نائوموف سعی کرد پنهان شود. او به پارتیزانهای بلوروس پیوست و در سال 1943 زخمی شد.

    4585243955420132f07d7f228f0dedbe--soviet-army-military-tank

    مالکو سعی کرد تا به مینسک فرار کند و خود را به نیروهای روس برساند. او به عنوان فرمانده ی تانک تا آخر جنگ به نبرد خود ادامه داد و 16 بار تانکش مورد اصابت قرار گرفت. زمانی که جنگ تمام شد مالکو به فرماندهی یک گروهان تانک رسیده بود. او در آزادی مینسک شرکت داشت و وقتی که وارد شهر شد توانست لاشه ی سوخته ی تانکش را در خیابانهای شهر شناسایی کند.

    در بهار 1945 نیروهای ضداطلاعات آمریکایی سرگرد رودولف هال را در اطارف روهر دستگیر کردند. او به آمریکایی ها گفت که در تابستان 1941 تقریبا تمامی گروهانش را در حمله ی غافلگیرکننده ی یک دستگاه تی-28 روسی در مینسک از دست داده است. آمریکایی ها بازجویی های او را به روسها دادند اما هیچ کس داستان مالکو و سرگرد هال را باور نمی کرد. تنها در سال 1966 نیکولای پادن این داستان را تأیید کرد و در نتیجه مالکو به مدال درجه ی جنگ میهنی دست یافت.

    CepRSGcXEAE4Biz

    مالکو

    تی-28 یکی از بهترین تانکهای روسی در مراحل ابتدایی جنگ بود. زره آن از روبرو به 80 میلیمتر و از پهلو و کنار به 40 میلیمتر می رسید. پیکربندی غیرعادی چند برجک یک قبضه توپ 76 میلیمتری و 4 قبضه مسلسل 7.62 میلیمتری را شامل می شد. توپ اصلی می توانست در فاصله ی هزار متری به زرهی به قطر 50 میلیمتر نفوذ کند. موتور آن با توان 500 اسب بخار می توانست به تانک سرعتی برابر با 40 کیلومتر بر ساعت بدهد. تی-28 می توانست به سادگی از خندقها، خاکریزها و دیگر موانع عبور کند. بیسیم تی-28 اجازه می داد تا شعاع 60 کیلومتر ارتباط تانک با نیروهای خودی برقرار بماند. خدمه ی تانک تی-28 به صورت استاندارد 6 نفر بودند. زمانی که جنگ آغاز شد ارتش سرخ در حدود 250 دستگاه تی-28 عملیاتی در اختیار داشت. آخرین نبردی که تی-28 ها در آن شرکت کردند در سال 1944 اتفاق افتاد.

    direct

    رژه ی تانکهای تی-28 در میدان سرخ مسکو در هفتم نوامبر 1939

    ترجمه و تلخیص

    رضا کیانی موحد

    منبع

    https://weaponsandwarfare.com/2017/12/25/the-unbelievable-true-story-of-a-lone-soviet-tanks-raid-on-nazi-occupied-minsk/

    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 اسفند 1396 11:45 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 5 شهریور 1394 04:31 ق.ظ نظرات ()

    RokossovskyKK.jpg

    رضا کیانی موحد

    آغاز نظامی گری

    کنستانین روکوسوفسکی در ورشو به دنیا آمد اما زمانی که لهستان قسمتی از امپراطوری بزرگ روسیه به شمار می آمد. به همین دلیل بود که آینده ی کنستانتین با آینده ی روسیه تزاری و شوروی [سابق] گره خورد. خانواده ی او از خانواده های سرشناس لهستان بودند و چند افسر سواره نظام در بین اعضای خانواده اش دیده می شد. البته پدر کنستانتین ترجیح داد که به راه آهن ملحق شود و در نتیجه خانواده ی او از ورشو مهاجرت کردند و به روسیه رفتند. کنستانین در 14 سالگی یتیم شد و ناچار شد که برای تأمین مخارج خانواده کارگری کند. با شروع جنگ جهانی اول روکوسوفسکی به هنگ پنجم اژدهاسوار کارگوپولسکی در ارتش روسیه ی تزاری پیوست.

    در طی جنگ جهانی اول کنستانین روکوسوفسکی جایگاه خود را به عنوان یک سرباز و فرمانده ی خوب در ارتش تزاری تثبیت کرد و جنگ را درحالی به پایان برد که به درجه ی افسری رسیده بود. او در طی جنگ جهانی اول دو بار مجروح شد و به مدال صلیب سنت جرج دست پیداکرد. با زبانه کشیدن انقلاب در روسیه، روکوسوفسکی به سرخ ها پیوست و در طی جنگهای داخلی روسیه به فرماندهی یک اسکادران سواره نظام منصوب شد. او در سال 1919 و در نبرد با سلطنت طلبان مجروح شد و به بالاترین مدال آن زمان ارتش سرخ مسکو دست یافت.

    در سال 1921 روکوسوفسکی به فرماندهی هنگ 35 ام مستقل سواره نظام رسید و به مغولستان فرستاده شد. او مأمور بود که دامدین سوخباتار را در مغولستان به قدرت برساند و توانست با کمک نیروهای مغول ژنرال فون اونگرن اشترنبرگ ،که قصد داشت مغولستان را تحت کنترل خود بگیرد، شکست بدهد و در نهایت اولان باتور را تصرف کند. روکوسوفسکی در این نبرد برای بار چهارم مجروح شد.

    در مغولستان بود که کنستانتین با جولیا بارمینان آشنا شد و این آشنایی در سال 1923 به ازدواج آنها انجامید. او در سال 1924 به آموزشگاه عالی سواره نظام لنینگراد فرستاده شد و برای اولین بار در آنجا با ژوکوف آشنا شد. پس اتمام دوره ی آموزشی، رکوسوفسکی به عنوان مستشار نظامی دوباره به مغولستان فرستاده شد. در سال 1929-1930 او در درگیریهای مرزی بین چین و روسیه شرکت کرد.

    فارغ التحصیلان مدرسه ی عالی سواره نظام لنینگراد. نشسته در ردیف دوم از راست به چپ: 1. باگرامیان3.یرمینکو ایستاده در ردیف سوم از چپ به راست:2. ژوکوف 6. روکوسوفسکی.

    در اوایل دهه ی 30 و هنگامی که روکوسوفسکی به فرماندهی لشکر هفتم سواره نظام سامارا رسیده بود در کنار سیمون تیمشنکو و ژوکوف قرارگرفت. در این سمت، ژوکوف فرمانده ی زیردست او و تیمشنکو فرمانده ی بالادست او بودند. سالها بعد و در طی جنگ جهانی دوم کنستانتین زیر دست هر دو نفر خدمت کرد. روکوسوفسکی در آن دوران درباره ی ژوکوف نوشت:

    " دارای اراده ای قوی. قاطع و استوار. اغلب ابتکار عمل را در دست می گیرد و با مهارت از آن استفاده می کند. منضبط. [زیاد] درخواست می کند و بر درخواستهایش پافشاری می کند. بدون گذشت و به اندازه ی کافی غمخوار. سمج. مغرور. به خوبی آموزش دیده. یک فرمانده ی با تجربه... نمی توان از وی در ستاد یا آموزش استفاده کرد چرا که از این گونه مشاغل متنفر است."

    روکسوفسکی از اولین فرماندهان ارتش سرخ بود که به اهمیت بالقوه ی "تهاجم زرهی" پی برد. آموزه ی سنتی ارتش سرخ بر این مبنا بودند که تانکها ،نه به عنوان یک واحد مستقل، بلکه به عنوان نیروی کمکی باید در میان صفوف پیاده نظام پخش شوند. اما رکوسوفسکی مدافع تمرکز لشکرهای زرهی در سازمان یک سپاه زرهی تمام عیار و مستقل بود. این نظریه ی پیشتاز توسط مارشال توخاچوفسکی ارائه شد و از نظر زمانی بر نظرات گودریان آلمانی و دوگل فرانسوی درباره ی جنگ زرهی تقدم داشت. همین طرفداری از نظرات توخاچوفسکی  نزدیک بود که سر کنستانتین را به باد دهد.

    پاکسازی های بزرگ

    در سال 1937 ،و در طی پاکسازی های ارتش سرخ توسط پلیس مخفی استالین، روکوسوفسکی هم به مانند بسیاری دیگر از افسران عالی رتبه مورد سوء ظن قرارگرفت. تصفیه ی توخاچوفسکی و دفاع روکوسوفسکی از نظریات او در مورد جنگ زرهی کنستانتین را در مظان اتهام قرارداد. او متهم بود که با شبکه های جاسوسی لهستانی و ژاپنی در ارتباط است. روکوسوفکی دستگیر شد و زن و دخترش تبعید شدند.

    زندان کرستی در لنینگراد (سنت پترزبورگ امروزی) که مدتی میزبان روکوسوفسکی بود.

    روکوسوفسکی تحت فشار و شکنجه قرار گرفت تا به جرمهایی که متهم شده بود اعتراف کند اما او از اعتراف سرباز زد. در نهایت روکوسوفسکی به جرم خیانت محکوم شد و تا روز 22 مارس 1940 را در زندانی در لنینگراد به سربرد. او پس از آزادی به شرایط زندان و دادگاه اشاره نمی کرد و تنها یکبار به دخترش گفت که برای این همیشه با خود یک رولور حمل می کند که اگر بار دیگر خواستند بازداشتش کنند زنده به دست آنها نیفتد.

    اما با یک اتفاق ورق برگشت و روکوسوفسکی دوباره به خدمت فراخوانده شد. پس از شکست مفتضحانه ی تیموشنکو ،که در آن زمان وزیر دفاع شده بود، از ارتش کوچک فنلاند در جنگ زمستانی استالین ناچار شد تا افسرانی که تجربه ی کافی در زرهی داشتند را دوباره وارد ارتش سرخ کند. این چنین بود که روکوسوفسکی از زندان آزاد شد تا با درجه ی سرهنگی فرماندهی سپاه پنجم سواره نظام را در دست بگیرد. با فتح بسارابی کنستانتین به درجه ی سرلشکری ارتقاء یافت و به فرماندهی سپاه نهم مکانیزه ،تحت فرمان پوتاپوف فرمانده ی ارتش پنجم، رسید.

    عملیات بارباروسا و ضدحمله در دونبو

    گئورگی ژوکوف (وسط) و روکوسوفسکی (راست) در حال خوش آمدگویی به فیلدمارشال مونتگومری (پشت به دوربین) در برلین 12 جولای 1945

    در روز 22 ژوئن 1941 و با آغاز عملیات بارباروسا، تهاجم آلمان نازی به روسیه ی شوروی آغازشد. جنگ با آلمان فرصتی شد تا روکوسوفسکی اتهامات گذشته ی پلیس مخفی استالین را با درایت خود در نظامی گری جواب بدهد. او درباره ی آلمانها نوشت:

    "ارتش آلمان یک ماشین است و [در نهایت] هر ماشینی را می توان شکست."

    در زمان حمله ی هیتلر به روسیه روکوسوفسکی به عنوان فرمانده ی سپاه نهم مکانیزه لشکرهای 35 ام و 20ام زرهی و لشکر 131ام پیاده-مکانیزه را تحت فرمان داشت. او در ضدحمله ای که بعدها به عنوان نبرد برودی معروف شد شرکت کرد. این عملیات مهمترین نبرد تانک از جانب روسها در ابتدای جنگ با ورماخت بود. در پاسخ به عملیات بارباروسا، 6 سپاه مکانیزه ی ارتش سرخ به همراه 2500 دستگاه تانک در غرب اوکراین با 800 دستگاه تانک گروه زرهی اول از گروه ارتش[i] جنوب فیلدمارشال فون کلایست مصاف دادند.

    او برای رسیدن به صحنه ی نبرد ناچار شد تا کامیونهای غیرنظامیان را مصادره کند، تعدادی از سربازانش را بر روی تانکها بنشاند و بقیه را پیاده روانه کند. همین امر سبب شد تا نیروهای روکوسوفسکی از هم جدا بیفتند. واحدهای تحت فرمان روکوسوفسکی از برنامه ی زمانی عملیات عقب افتادند و در روز 26 ژوئن تنها یک واحد طلایه دار او وارد نبرد و در نتیجه تار و مار شد. به او دستور داده شده بود که در لوتسک (واقع در شمال غربی شهر دوبنو) موضوع بگیرد و با هماهنگی سپاه 19ام مکانیزه به سمت جنوب غرب حمله کند. همزمان سپاه مکانیزه ی تحت فرمان ارتش ششم باید به سمت شمال حمله می کرد و با نیروهای روکوسوفسکی در برودی الحاق کند تا لشکر یازدهم پانزر ،که در حال پیشری در شرق دوبنو بود، قیچی شود.

    در روز 25 ژوئن لشکر 131ام پیاده ی روکوسوفسکی توسط لشکرچهاردهم پانزر از مواضع خود عقب رانده شدند اما لشکرهای 35 ام و 20 ام زرهی مهاجمین آلمانی را متوقف کرده و جاده ی لوتسک-دوبنو را بستند هر چند که هنوز بقیه ی نیروهای روکوسوفسکی به میدان نبرد نرسیده بودند. در همان روز عناصری از سپاه 19ام مکانیزه دوبنو را بازپس گرفتند و در شرق مواضع روکوسوفسکی موقتا به پشت لشکر یازدهم پانزر رسیدند و آنها را از بقیه ی واحدهای آلمانی جداکردند. در پاسخ حرکت روسها، لشکر سیزدهم پانزر در روز 26 ژوئن از ایرکوتسک به سمت جنوب ضربه ای وارد کرد و توانست جاده ای را که نیروهای روکوسوفسکی بسته بودند بازکند. درحالیکه پیاده نظام آلمان دوبنو را بازپس می گرفتند، لشکر سیزدهم پانزر به سمت شرق چرخید، سپاه 19ام مکانیزه را عقب زد و با گرفتن شهر روفنو پشت روکوسوفسکی را بست.

    با افزایش مقاومت آلمان میخائیل کیرپونوس ،فرمانده ی جبهه[ii] ی جنوبی، دستور داد تا کل عملیات متوقف شود اما ژوکوف دستور او را لغو کرد و ادامه ی حمله را خواستارشد. با وجود دستورهای متضاد از بالا، روکوسوفسکی دستور ضدحمله ی ژوکوف را زیرپاگذاشت و از فرامین او سرپیچی کرد. خود او درباره ی این سرپیچی نوشت:

    "ما دوباره دستور ضدحمله دریافت کردیم. به هرحال، تعداد نفرات دشمن چنان زیاد شده بود که من مسئولیت لغو حمله را برگردن گرفتم و به مواضع دفاعی بازگشتم."

    با این ضعیت، لشکر هشتم مکانیزه ی ریابیشف هنوز به حمله ی خود از سمت جنوب ادامه می داد و انتظار داشت با روکوسوفسکی دست به دست بدهد چرا که هیچ ارتباطی بین سپاه های روسی وجود نداشت و کسی نبود که به ریابیشف متوقف شدن روکوسوفسکی را اطلاع بدهد.

    در روزهای آتی روکوسوفسکی فشار خود بر آلمانها را در لوتسک بیشترکرد و سعی کرد تا روفنو را در پشت سرآنها بگیرد در حالیکه تهاجم لشکر چهاردهم پانزر را به وسیله ی توپهای ضدتانک خود متوقف کرده بود. تا هفتم جولای تعداد تانکهای روکوسوفسکی از 316 دستگاه به 64 دستگاه کاهش یافته بود.

    این نبرد بر خلاف دیگر نبردهای ابتدای جنگ ،که در آنها مدافعین روسی کاملا فلج شده بودند، یک نبرد برجسته به شمار می رود چرا که بالاخره جبهه ی جنوب شرقی توانست نیروهایش را در یک تلاش واحد سازمان بدهد و ضربه ای ،هرچند اندک، به ورماخت واردکند. به هر صورت عدم تجهیز مناسب، فقدان هماهنگی، ارتباطات و حمل و نقل ناکافی، اختلاف بین فرماندهان عالی رتبه ی ارتش سرخ و از بین رفتن زنجیره ی فرماندهی در واحدهای روسی سبب شد تا با وجود موفقیتهای اولیه، این ضد حمله توسط گروه ارتش جنوب دفع شود و بیشتر واحدهای تک ور روسی نابود شوند.

    نبرد اسمولنسک

    درحالیکه روکوسوفسکی و فرماندهان ارتشهای پنجم و ششم در حال سدکردن راه گروه ارتش جنوب (اوکراین) بودند ارتش سرخ توسط گروه ارتش مرکزی فیلدمارشال فون بوک در بلوروس کاملا از هم فروپاشید. در طی نبرد 17 روزه ی بیالیستوک-مینسک سه چهارم جبهه ی غرب پاولوف از بین رفت. از مجموع 625 هزار سرباز این واحد 290 هزار نفر اسیر شدند و پالوف 1500 قبضه توپ و 2500 دستگاه تانک از دست داد. در روز 30 ژوئن آلمانها به کرانه ی دنیپر رسیدند و به سمت جنب روانه شدند تا شهر استراتژیک اسمولنسک را تصرف کنند. مارشال تیموشنکو در آن زمان باقیمانده ی جبهه ی غرب را در یک خط دفاعی جدید در اطراف اسمولنسک سازمان می داد.

    نمودار نبرد اسمولنسک؛ تهاجم آلمانها با پیکانهای زرد و عقب نشینی روسها با پیکانهای خاکستری نشان داده شده اند.

    10 روز بعد، نبرد اسملونسک با تهاجم گروه ارتش مرکزی فن بوک آغاز شد. ارتش نهم به سمت شمال شرقی و شهر ولیکی لوکی حمله کرد در حالیکه گروه سوم پانزر[iii] تحت فرمان هرمان هوث به سمت شرق حمله می کرد. هوث ویتبسک را فتح کرد تا اسمولنسک را از سمت شمال محاصره کند. گروه دوم پانزر گودریان مستقیما از مسیر اورشا به سمت اسمولسنک حرکت کرد تا با گذشتن از عمق خطوط روسها به سمت مسکو حرکت کند.

    با وجود سرپیچی روکوسوفسکی در طی نبرد دوبنو به وی دستور داده شد که به مسکو بازگردد و فرماندهی ارتش چهارم را برعهده بگیرد. در روز 15 جولای ،همان روزی که روکوسوفسکی دوباره درجه اش را بازپس گرفت، لشکر هفتم پانزر سرلشکر فانک به شهر یارتسوو در پشت اسمولنسک رسید. روز بعد پیاده نظام موتوریزه ی گروه دوم پانزر مدافعین اسمولنسک را پس زد و فاصله ی دو لبه ی گازانبر گروه های پانزر دوم و سوم را به 20 کیلومتر کاهش داد. حرکت های مهاجمین آلمانی سبب شد تا ارتشهای 16ام، 19ام  20 ام روسی عقب نشینی کنند در مثلثی کوچک در معرض محاصره ی کامل قراربگیرند.

    با زوال مدافعین روسی، تیمشنکو مجبور شد تا روکوسوفسکی را از فرماندهی ارتش چهارم بردارد و فرماندهی گروه یارتسوو را به وی بسپارد تا با پیشروی لشکر هفتم پانزر مقابله کند. این گروه ارتش سرهمبندی شده باید از سرپل رودخانه ی وپ دفاع می کرد و از بسته شدن لبه های گازانبر زرهی آلمان جلوگیری کند. استالین هرگونه عقب نشینی را خیانت اعلام کرده بود و مجازات خیانت در ارتش سرخ چیزی جز سپرده شدن به جوخه ی اعدام نبود.

    بر روی کاغذ گروه یارتسوو سازمان رزمی در حد و اندازه ی یک ارتش بود اما هنگامی که روکوسوفسکی به مقر فرماندهی تیموشنکو رسید فهمید که چیزی جز یک ستاد کوچک، چند دستگاه ضدهوایی نصب شده در پشت وانت و یک ماشین دارای بیسیم در اختیار ندارد. او باید از میان واحدهای ذخیره و در حال فرار روسی یک نیروی رزمی واقعی تشکیل می داد. هنگها و لشکرهای سپاه 44ام تفنگدار از اسمولنسک عقب کشیده شدند و تحت فرمان وی قرارگرفتند. اندکی بعد لشکرهای تازه نفس 107ام و 101ام زرهی نیز به نیروهای روکوسوفسکی اضافه شدند.

    در نبردی که بر سر کنترل اسمولنسک درگرفت قسمتهایی از شهر بارها و بارها توسط آلمانها و روسها دست به دست شد درحالیکه روکوسوفسکی دریچه ی نجات مدافعین را بازنگه داشته بود تا در صورت وخیم شدن اوضاع مدافعین شهر بتوانند از این شکاف فرارکنند. روکوسوفسکی نبرد اسمولنسک را چنین تشریح می کند:

    "سپس ما شروع کردیم که با توپخانه به آلمانها حمله کنیم. اول یکجا و بار دیگر یک جای دیگر تا جاییکه این تاکتیک مؤثر شد و سبب شد تا نظم و خودباوری به افسران و سربازان ما تزریق شود. آنها دیدند که واقعا می توانند به دشمن ضربه بزنند که در آن زمان برای آنها انتظار زیادی بود.

    فعالیت ما سبب گیج شدن فرماندهی دشمن ،در جاییکه انتظار آن را نداشت، شد. آنها سربازان ما را در وضعیتی دیدند که نه تنها عقب نشینی نمی کنند بلکه حمله هم می کنند(هر چند که همیشه حملاتشان موفق نبود). این حملات عقاید اغراق آمیزی را در میان نیروهای ما رواج داد و دشمن نتوانست از برتری عددی خود استفاده کند."

    واحدهای روکوسوفسکی روز به روز قوی تر می شدند. در حالیکه مدافعین شهر تحت فشار آلمانها آب می رفتند روکوسوفسکی توانست سربازان فراری را ،که از خط مقدم فرار می کردند، در واحدهای خود سازماندهی کند تا دالان یارتسوو را همچنان بازنگه دارد. عاقبت با منحل کردن ارتش 19ام توسط تیموشنکو لشکر 38ام تفنگدار به او واگذارشد.

    تلاشهای روکوسوفسکی آلمانها را در برابر یک وضعیت بغرنج قرار داده بود. واحدهای تک ور آلمانی از یک طرف زیر ضرب دو ارتش باقیمانده در اسمولنسک قرار داشتند و از طرف دیگر ارتش روکوسوفسکی از بیرون آنها را تهدید می کرد. کمی بعد لشکر هفتم زرهی در یارتسوو به لشکر 12ام زرهی پیوست درحالیکه لشکر 20ام جناح شمالی آنها را حفاظت می کرد اما دفاع روسها ضربه ی زرهی آلمان را خنثی کرد.

    درحالیکه روکوسوفسکی در برابر گروه پانزر سوم هوث مقاومت می کرد گروه پانزر دوم گودریان از جنوب دنیپر به پیشروی خود ادامه می داد تا جناح چپ روکوسوفسکی را دور بزند. در روز 18 جولای لشکر دهم پانزر گودریان وارد شهر النیا در 70 کیلومتری جنوب یارتسوو شد.

    در روز 19 جولای هیتلر دستور داد تا ورماخت پیشروی خود به سمت مسکو را موقتا رهاکند و با چرخش به سمت جنوب پاکسازی اوکراین را تکمیل کنند. در نتیجه، رخنه ی عمیق گودریان به سمت شرق عملا بی نتیجه از کار درآمد و فون بوک تصمیم گرفت که به جای حرکت به سمت مسکو کار مدافعین اسمولنسک را یکسره کند تا پس از آن گروه های پانزر خود را به گروه ارتش جنوب واگذارکند درحالیکه گودریان بی صبرانه می خواست که حلقه ی محاصره بر گرد اسمولنسک را تکمیل کند.

    روکوسوفسکی از تردید فرماندهان ورماخت استفاده کرد و تصمیم گرفت تا بر مهاجمین پیش دستی کند. او با لشکر 107ام زرهی به مقابله با لشکر دهم پانزر ،که از سمت النیا به سمت دروگوبوژ حمله می کرد، برخواست و پس از 3 روز جنگ حمله ی آنها را پس زد.

    در روز 20 جولای ژوکوف دستور یک حمله ی سراسری را در تمام طول جبهه ها صادر کرد تا بلکه ارتشهای به دام افتاده در اسمولنسک رها شوند. گودریان از جنوب النیا و روسلاول و هوث از سمت یارتسوو مورد هجوم قرارگرفتند. نفوذ عمیق سواره نظام روسها در پشت خطوط آلمان در موگیلف خطوط مواصلتی آلمانها را مختل کرد. این حملات سازماندهی نشده چند روزی پیشروی آلمانها را به تأخیر انداخت و تلفات سنگینی به هر دو طرف واردکرد. در روز 24 جولای روکوسوفسکی موقتا لشکر هفتم پانزر ژنرال فانک را از یارتسوو عقب زد. واحدهای پیشتاز زرهی آلمان ،که از پشتیبانی پیاده نظام محروم مانده بودند، تلفات زیادی دادند. هوث و گودریان ناچار بودند که پیاده نظام شان را جلو بکشند تا واحدهای زرهی و مکانیزه ی خود را آزاد کنند و همین امر سرعت حرکت آلمانها را کم کرد.

    در روز 25 جولای گودریان توانست تانکهایش را از مواضع دفاعی آزاد کند و لشکر 17ام پانزر را برای حرکت به سمت شمال و در هم کوبیدن روکوسوفسکی آماده کند. اما لشکر 17ام پانزر آمادگی کافی نداشت و نتوانست به کرانه ی دنیپر برسد. به هر صورت حملات همزمان از جنوب و شمال سبب شد تا روکوسوفسکی نتواند جلوی لشکر 20ام پیاده-مکانیزه ی هوث را بگیرد. این لشکر به کرانه ی شمالی دنیپر رسید و عملا روسها در اسمولنسک به دام افتادند. آنها در روز 28 جولای به شدت جنگیدند تا از حلقه ی محاصره فرارکنند اما نتوانستند. لشکر 101ام زرهی روکوسوفسکی فردای آن روز یارتسوو را بازپس گرفت و چند روزی آنجا را حفظ کرد.

    با وجود تلاشهای روکوسوفسکی او نتوانست دالان را برای ارتشهای در دام افتاده دوباره بازکند هرچند که از به دام افتادن کامل دو ارتش شوروی جلوگیری کرد. هیتلر درباره ی این نبرد نوشت:

    " پیشروی وضعیت در چند روز گذشته، ظهور نیروهای قدرتمند دشمن در مقابل  جناحین گروه ارش مرکزی، مواضع لجستیکی  نیاز گروه های پانزر دوم و سوم به ده روز تجدید قوا ضروری می دارد که رسیدن به اهداف خود را به عقب بیاندازیم."




    [i] - گروه ارتش در ورماخت واحدی متشکل از چند ارتش است که تحت فرمان یک فیلدمارشال قرار می گیرد. هر گروه ارتش بین 400 هزار تا یک میلیون نفر استعداد دارد. گروه ارتش دارای عناصر هوانیروز و توپخانه ی مختص به خود می باشد و از نظر عملیاتی کاملا مستقل از واحدهای دیگر می باشد. در زمان آغاز تهاجم به شوروی ورماخت دارای 3 گروه ارتش در جبهه ی شرقی بود.

    [ii] - جبهه در ارتش سرخ واحد مشابه گروه ارتش در ورماخت بود و از ترکیب چند ارتش تشکیل شده بود.

    [iii] - هر گروه پانزر در ورماخت معادل یک ارتش زرهی به حساب می آید.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 شهریور 1394 02:11 ب.ظ
    ارسال دیدگاه