منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 30 شهریور 1397 04:45 ب.ظ نظرات ()
    چندی قبل وزیر محترم بهداشت فرمودند که خودتان رأی دادید باید تحمل کنید. بخوانید طنز زیبای فردریک باستیا را در این باب. جالب است شباهت آن روز سیاستهای خارجی و داخلی فرانسه با سیاستهای خارجی و داخلی جمهوری اسلامی.

    ژاك: مربا فروش
    آقای لاسوش: مامور مالیات
    ل. گفتی بیست خمره مربا تولید كرده ای؟
    ژ. بله، با تلاش و مراقبت مستمر.
    ل. لطف كن و شش تا از بهترین هایش را به من بده.
    ژ. شش تا از بیست تا؟ خدای بزرگ! نابود خواهم شد. لطفا به من بگویید آقا، برای چه می خواهیدشان؟
    ل. اولین شان به طلب كاران دولت تعلق خواهد گرفت. وقت كسی مقروض باشد، مسلما نمی تواند به راحتی بهره آن را هم بپردازد.
    ژ. پس چه بر سر اصل پول آمده است؟
    ل. داستان اش خیلی طولانی تر از آن است كه حالابتوانم نقل كنم. یك بخشی از آن صرف تهیه جنگ افزار شد كه زیباترین آتش ها را در این جهان برافروخت. بخشی دیگر صرف پرداخت به مردانی شد كه در حمله به كشورهای بیگانه مجروح و معلول شده بودند. بعد، وقتی همین مخارج سبب تهاجم متقابل آنها به ما شد، دشمن محترم ما راضی نبود كه بدون دریافت مبالغی غرامت از كشورمان خارج شود و خب این پول غرامت هم قرض گرفته شد.
    ژ. و حالااینها چه نفعی برای من دارد؟
    ل. می توانی مغرور و سربلند باشی.
    ژ. و برای فرزندانم خانه و كاشانه ای ویران و تلنباری از بدهی بر جای بگذارم، اما به هر صورت بازپرداخت بدهی ها واجب است، هرچند كه مبالغ آن صرف امور بیهوده شده باشد. به این صورت یكی از خمره ها را می فهمم چرا می خواهی، اما آن پنج تای دیگر چطور؟
    ل. یكی دیگر صرف هزینه خدمات می شود، پرداخت حقوق قضات كه از مالكیت تو در برابر همسایه ات دفاع می كند، پلیس كه از تو در مقابل دزدی و چپاول محافظت می كند، كارگرانی كه برایت جاده می سازند، معلمانی كه فرزندانت را تربیت می كنند و سرانجام حقوق من بنده خدمتگزار، كه طبعا نمی شود انتظار داشت بی مواجب زندگی كنم.
    ژ. قبول، خدمت در برابر خدمت كاملامنصفانه است و در برابر این یكی چیزی نمی توانم بگویم. هرچند قطعا ترجیح می دهم كه خودم شخصا حقوق معلم و نظایر اینها را بپردازم، اما حالابحثی ندارم. این از خمره دوم، اما بازهم چهار خمره دیگر باقی می ماند.
    ل. می توانی دو خمره را هم به حساب كمك ناچیزت به ارتش و نیروی دریایی بگذاری، این طور نیست؟

    آخرین ویرایش: جمعه 30 شهریور 1397 04:45 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 5 شهریور 1393 10:36 ق.ظ نظرات ()



    ما هم مانند بقیه ی کارمندان نیمی از وقتمان صرف بحثهای تاریخی می شود و نیمی دیگر بحثهای اقتصادی[i]. همکاران من عقیده دارند که:" حالا که ما پس از قرنها صاحب صنعت خودرو شده ایم باید به دولت اختیار بدهیم تا به أی نحو کان از این صنعت نوپا حمایت کند. چه بهتر که جلوی واردات خودرو به کشور گرفته شود تا این صنعت نوپا جانی بگیرد..." من هم عقیده دارم که: "دیگی که برای من نمی جوشد، همان بهتر که کله ی سگ توش بجوشد. یعنی اگر این صنعت قرار نیست نفعی به مردم برساند نبودنش بهتر است از بودنش. مثل بقیه ی همسایه ها پول نفت را می دهیم و ماشین ارزان از کره و ژاپن وارد می کنیم..." دوستان می گویند:"خوب خانواده ی کارگران و صنعتگرانی که مستقیم یا غیرمستقیم وابسته به این صنعت هستند که بر خاک سیاه می نشینند. به علاوه بازار سهام سقوط می کند. سهامداران محترم این کارخانجات ورشکست می شوند...." من هم می گویم: " به قول رئیس جمهور محترم به جهنم! می خوام اصلا بر سر این مدیران و صنعتگران و سهامدارن سری نباشر که بخواهند بر خاک سیاه بنشینند یا ننشینند! صنعتی که خودروی 2014 آن پژو405 و پراید هست  و مزدا3 آن چند برابر قیمت بازار بین المللی پای خریدار تمام می شودهمون بهتر که درش رو خرّه[ii] بگیرن! ... "و قص علی هذا این مباحث اقتصادی ادامه پیدا می کنند.

    در مجموع نه ما توانستیم به همکاران با دلایل متقن اقتصادی ثابت کنیم که این صنعت همه جوره حمایت شده مفت نمی ارزد[iii] و نه آنها توانستند با دلایل متقن اقتصادی به ما ثابت کنند[iv] که حالا یک اتفاقی هست و افتاده و یک مشت ملت دارند از این راه نان می خورند پس بگذاریم حقه ی مِهر به همان مُهر و نشان که هست باقی بماند.... تا اینکه دست بر قضا کتاب اقتصاد به روایت دیگر به قلم دکتر موسی غنی نژاد از نمایشگاه!!! کتاب امسال ابتیاع گردید. اقتصاد به روایت دیگر شرحی است بر نظریات اقتصادی از دوران قرون وسطی تا به امروز. از میان اقتصاد دانانی که در این کتاب معرفی شده اند یکی هم فردی است به نام فردریک باستیا که در قرن نوزدهم در فرانسه می زیسته و قلمی طناز داشته است. تعریفهای کتاب دکتر غنی نژاد سبب شد تا در اینترنت به دنبال آثار این عزیز از دست رفته بگردم که برخوردم به مقاله ی زیر و... ناگهان ثم اهدیتُ. به قول قدما "جانا سخن از زبان ما می گویی." باستیا با نوشتاری طنز آمیز به حمایتهای همه جانبه ی دولت از تولیدکنندگانی که تولیدشان نفعی برای جامعه ندارد و یا عملا ورشکسته هستند حمله می کند. دلایل اقتصادی که برای تعطیل کردن کل صنعت خودرو ،و صنایعی این چنین، به دنبالشان می گشتم را می توانید در ادامه ی مطلب بخوانید.



    [i] قدیمتر که اقتصاد کوپنی بود و رأفت دکتر احمدی نژاد در زمینه ی تقسیم پول نفت گریبان گیرمان نشده بود کارمندان درباره ی این که کدام مغازه کدام جنس کوپنی را آورده بحث می کردند.

    [ii] - بر وزن ارّه به فتح خا و کسر را. یعنی درش را گل بگیرند یا بنا بر روایتی درش را پی پی بگیرند.

    [iii] به این دلیل ساده که من به صورت آکادمیک اقتصاد نخوانده ام.

    [iv] نه به این دلیل که این دوستان اقتصاد نخوانده اند. اتفاقا بسیاری از آنان اقتصاددان هستند. به این دلیل که به آنچه که خوانده اند اعتقادی ندارند.

    آخرین ویرایش: شنبه 1 شهریور 1393 03:06 ب.ظ
    ارسال دیدگاه