جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

دروغ 13؛قسمت اول

رضاکیانی موحد

دروغ 13 به دروغی گفته می شود که آن قدر حقیقت نما باشد که عموم مردم آن را به راحتی باور کنند. در طی 8 سال جنگ با عراق ،و پس از آن، درباره ی حقایق جنگ دروغهایی به مردم ایران گفته شد که از فرط تکرار، خود سازندگان آنها هم این دروغ ها را باورکرده اند. امروزه این گزاره ها به صورتی نهادینه در عمق باورهای مردم ایران جای بازکرده و عام و خاص ،جاهل و عالم، دوست و دشمن، داخل نشین و خارج نشین همواره همان دروغ ها را تکرار می کنند بدون هیچ شک و شبهه ای.

یکی از دروغ های این چنینی این جمله است که "ما در طول جنگ با دست خالی در برابر عراق جنگیدیم در حالیکه تمام دنیا از عراق پشتیبانی می کرد و هیچ کس حاضر نبود به ما سلاحی بفروشد."

یعنی واقعا می شود در جنگی که در طول هر روز آن صدها گلوله شلیک می شود ،و با توجه به ظرفیت محدود کارخانه های سلاح سازی و مهمات سازی ایران در آن زمان، بدون هیچ کمکی از خارج ایران 8 سال جنگیده باشد؟ آیا فقط این عراق بود که متکی به حامیان خارجی خود بود؟ هیچ کشوری از ایران در طول جنگ حمایت نکرد؟

حقیقت اما چیز دیگری است. بسیاری از سلاح های خریداری شده در زمان شاه و قطعات یدکی آنها ،هر چند از طریق واسطه، به دست ایران می رسید. دفتر خرید شرکت نفت ایران در لندن وظیفه داشت به دنبال واسطه های غربی بگردد که این گونه ملزومات را بتوانند برای ایران فراهم کنند[i]. در بسیاری از موارد کشورهای غربی ،با اینکه در جریان این خریدها قرارداشتند، چشم بر روی آن می بستند. در جریان مک فارلین هم که همه می دانیم همین سلاح های آمریکایی ،که با واسطه به دست ایران رسیدند، سبب شدند تا سپاه بتواند فاو را از دست عراق خارج کند.

اما بحث من درباره ی مورد بالا نیست. بحث من درباره ی کشورهایی است که پس از انقلاب ایران به حمایت از ایران برخواستند. کره ی شمالی ،سوریه و لیبی مشخصا در میان این کشورها قرار می گیرند. هر 3 کشور ،به همراه چین، در طول جنگ به رشد تکنولوژی موشکی در ایران کمک کردند. در حقیقت، در دوره ی حکومت شاه ارتش ایران توجه آنچنانی به این حوزه نکرده بود و تنها نمونه ی خریداری موشک برای ارتش عبارت بودند از موشکهای پدافند هوایی و موشکهایی که توسط هواپیما شلیک می شد. در زمینه ی موشکهای زمین به زمین ارتش ایران حرفی برای گفتن نداشت و موشکهایی که در انتهای جنگ به سوی عراق شلیک شدند موشکهای اسکادی بودند که توسط این 3 کشور ،و با چراغ سبز روسها، در اختیار ایران قرارگرفته بودند. کمبود موشکهای زمین به هوا در انتهای جنگ هم سبب شد تا سپاه پاسداران به خرید موشکهای سام-2 ساخت چین روی بیاورد و این گونه بود که پای چینی ها هم به این معادله بازشد. جالب است که بدانیم اولین سقوط میگ-25 توسط یکی از همین سام-2 ها و در اطراف پالایشگاه اصفهان صورت گرفت.

با کمی جستجو می توان دریافت که ،برخلاف باور عامه، ایران چندان هم در برابر عراق دست تنها نبوده و با دست خالی نجنگیده است. در میان کشورهایی که در زمان جنگ به فروش جنگ افزار و مهمات به ایران پرداختند می توان به کشورهای ایتالیا، لهستان، رومانی، کره جنوبی، ویتنام و پاکستان اشاره کرد. اما برای اینکه مستندتر حرف زده باشم به گوشه ای از کتاب روند پایان جنگ ،که توسط سپاه پاسداران منتشر شده است، اشاره ای می کنم:

علاوه بر این، در همین ایام لیبیایی ها که موشکهای ایران را علیه هواپیماهای عراقی شلیک می کردند از شلیک موشک امتناع کردند و به نظر می رسید این اقدام با روسها هماهنگ شده بود. (در پاورقی اضافه می کند): بنا بر توضیح آقای حسین دهقان ،جانشین وزیر دفاع، به دلیل پیش بینی قبلی، آمادگی لازم ایجاد شده بود و لذا پس از امتناع لیبیایی ها از شلیک و اخلال در سیستم موشک، دو روز بعد اولین موشک آماده ی شلیک شد.[ii]

معمر قزافی از همان ابتدای جنگ ایران-عراق در کنار ایران قرارگرفت. او با ارسال تلگرافی به سایر اعضای اتحادیه ی کشورهای عربی بیان کرد: وظیفه ی اسلامی حکم می کند در این جهاد با ملت مسلمان ایران متحد شویم. نه آن که به نیابت از آمریکا با آنها بجنگیم.[iii]

بر طبق سند بالا نه تنها لیبی به صورت سیاسی و لجستیکی از ایران در برابر عراق پشتیبانی می کرده، بلکه مستشاران و  خدمه ی کافی برای راه اندازی سیستمهای موشکی ایران را هم فراهم کرده است. آیا با این وجود بازهم می توان گفت که ایران یک تنه به جنگ تمامی دنیا رفته است؟

پی نوشت: به اینجا و اینجا هم می توانید نگاهی بیاندازید.



[i] بریتانیا این دفتر را پس از آنکه یکی از نفتکشهای کویتی که پرچم این کشور را داشتند مورد حمله ای ایران قرارگرفت (1366) بست.

[ii] روند پایان جنگ؛ محمد درودیان؛ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ؛ 1390 ؛صفحه 259

[iii] طولانی ترین جنگ؛ دیلیپ هیرو، نشر مرز و بوم، 1390

آیا تنها باید دشمنانمان را فریب بدهیم؟


درباره ی فریبهای اطلاعاتی قبلا صحبت کرده ایم. شاید باور همگانی بر این باشد که این گونه فریبهای اطلاعاتی فقط در زمان جنگ اتفاق می افتد. اما حقیقت این است که سرویسهای اطلاعاتی همواره در حال طرح ریزی عملیات فریب بر علیه سرویسهای اطلاعاتی دوست و دشمن هستند چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ. گاهی کشور الف با کشور ب رقیب است و با کشور ج متحد (مثل زمان شاه که ایران با عراق رقابت داشت و با آمریکا اتحاد). ممکن است که با اوج گرفتن کشمکش بین کشورهای الف و ب سرویس اطلاعاتی کشور الف بخواهد کشور ج (یعنی متحد خودش را) وادار کند که به نفع کشور الف و به ضرر کشور ب وارد عمل شود. آنچه که کشور الف از کشور ج می خواهد حمایت دیپلماتیک، حمایت نظامی یا حتی دخالت نظامی می باشد. در چنین مواردی یک عملیات فریب ،مانند جعل اسناد دیپلماتیک و...، می تواند سرویسهای کشور ج را قانع کند که امنیت کشورشان توسط کشور ب تهدید می شود.

از سوی دیگر سرویس اطلاعاتی کشور ب باید سعی کند تا با القای اختلاف بین کشور الف و ج اتحاد بین آنها را به هم بزند تا کشور ج را دست کم در موضع بی طرفی نگه دارد یا حتی اگر شد آن را به طرف خودش بکشد. اگر کشور ب در اختلاف انداختن بین کشور الف و ج موفق نبود باید بتواند با عملیات فریب این چنین جلوه دهد که دخالت کشور ج در کشمکش بین کشور الف و ب به سود کشور ج نیست و بهتر است که کشور ج در این مورد بی طرف بماند. اگر اقدامات کشور ب بی ثمر بود و کار به آنجا کشید که کشور الف کشور ج را به نفع خودش وادار به اقدام نظامی کند کشور ب باید با عملیات فریب کشور ج را از اقدام نظامی بر علیه خودش منصرف کند.

نمونه ای از این گونه فریبها را در اینجا می توانید بخوانید. در این عملیات آمریکایی ها به کویتی ها گفته بودند که در برابر قلدری های صدام مقاومت کنند و کویتی ها از این پیام چنین برداشت کرده بودند که در صورت درگیری بین کویت و عراق آمریکا اجازه ی تجاوز عراق به خاک کویت را نخواهدداد. از طرف دیگر سفیر آمریکا در بغداد در آخرین ملاقات خود با صدام (چند روز قبل از تهاجم عراق به کویت) ادعا کرده بود که آمریکا در اختلاف بین کشورهای عربی بی طرف خواهد ماند و صدام پیام مستترشده در این جمله را چراغ سبز حمله ی عراق به کویت برداشت کرده بود. شاید اگر آمریکا به کویت توصیه می کرد که در برابر عراق انعطاف بیشتری نشان بدهد و از سوی دیگر به صدام فشار می آورد که راهکارهای نظامی را کنار بگذارد جنگ 1991 خلیج فارس روی نمی داد.

نمونه ی دیگری از فریبهای دوران صلح را می توان در کتاب اسرار میتروخین (جلد دوم صفحه 212) در بخشی که به ایران اختصاص دارد پیداکرد. در این کتاب از یک نامه ی جعلی نام برده می شود که در سال 1958 واحد مخصوص جنگ روانی کا.گ.ب آن را برای ایجاد تردید در دوستی آمریکا نسبت به محمدرضا پهلوی درست کرد. ظاهرا این نامه ی جعلی از طرف دالاس ،وزیر امورخارجه ی وقت آمریکا، به سفیر این کشور در ایران ارسال شده بود و تلویحا ادعا کرده بود که آمریکایی ها برای سرنگونی شاه توطئه می کنند. نامه را به گونه ای آن را به دست شاه رساندند و شاه یک نسخه از آن را برای ادای توضیح به سفارت آمریکا فرستاد. دو سال بعد یک نامه ی جعلی دیگر به دست شاه رسید که در آن پنتاگون به سفارتخانه های آمریکا در ایران و بعضی کشورهای جهان سوم فرمان داده بود در عملیات جاسوسی بر علیه کشوری که در آن ماموریت دارند شرکت کنند و به عملیات سرنگونی رژیمهایی که مورد تایید واشنگتن نبودند کمک کنند. اینبار سفیر آمریکا به وزارت امورخارجه ایران احضارشد و رسما از او درباره ی این نامه توضیح خواسته شد. یک سال بعد شاه از ترس کودتای آمریکا چند تن از امرای ارتش را که به هواداری از آمریکا معروف بودند از کار برکنار کرد. محمدرضاپهلوی تا آخرین روز حکومت خود به به نیات آمریکا ظنین بود و فکر می کرد که آمریکایی ها در حال توطئه برعلیه او هستند.

ماجرای جاسوسی پنکوفسکی و نقشی که در جریان بحران موشکی کوبا بازی کرد هم نمونه ی دیگری از این گونه عملیات فریب در زمان صلح می باشد.

در طی دهه ی هفتاد میلادی سرویس اطلاعاتی اسرائیل ،موسوم به موساد، اطلاعاتی که درباره ی سلاح های خریداری شده توسط کشورهای عرب دریافت می کرد به سازمان سیا رد می کرد. آنها در لیستهای خود شماره ی سریال سلاح ها، تعداد آنها و مقصد را ذکر می کردند تا سازمانهای اطلاعاتی غرب را تحت تأثیر توانایی های خود قرار دهند. در یک مورد سازمان تروریستی سپتامبر سیاه (همان گروه ابونضال) توانست به 14 موشک ضدهوایی شانه پرتاب استرلا دست بیابد و آنها را از طریق یوگسلاوی وارد خاک ایتالیا کند. موساد که توسط رخنه در سازمان های فلسطینی توانسته بود به وجود این موشکها پی ببرد شماره سریال این موشکها را در لیست سلاح های تحویل داده شده به مصر قرار داد و تحویل آمریکایی ها داد. موساد قصد داشت وانمود کند که موشکها پس از رسیدن به مصر در اختیار حکومت قذافی قرار گرفته بودند. در آن زمان آمریکایی ها حکومت لیبی را یکی از حامیان اصلی تروریسم می دانستند و به شدت نسبت به اهداف معمرقذافی سوءظن داشتند. زمانی که پلیس ایتالیا با کمک موساد توانست این موشکها را بیابد و لیست آنها را در اختیار آمریکایی ها قرار داد آنها شماره سریال موشکها را چک کردند و متوجه شدند که این موشکها همان موشکهایی هستند که قبلا به لیبی فروخته شده بودند. در حقیقت، موساد با اضافه کردن این موشکها به لیست سلاح های خریداری شده توسط لیبی آمریکایی را مجاب کرد که لیبی سلاح هایی را که دریافت می کند(یا دست کم بعضی از آنها را) در اختیار سازمانهای تروریستی قرار می دهد و آنها از این سلاح ها برای ضربه زدن به کشورهای اروپای غربی استفاده می کنند. موساد به آمریکایی ها اجازه می داد تا درباره ی قذافی همان فکری را بکنند که موساد قصد داشت در ذهن آنها القا کند. از سوی دیگر، واحد جنگ روانی موساد پس از به دام افتادن تروریستها داستانی برای سرویس اطلاعاتی ایتالیا سرهم کرد تا این داستان به صورت رسمی در جراید منتشر شود. داستان جعلی موساد این بود که تروریستهای فلسطینی موشکهای خود را از لیبی دریافت کرده اند و آن را از طریق بیروت و توسط قایق وارد خاک ایتالیا کرده اند. داستانی که ایتالیایی ها در روزنامه هایشان تعریف کردند تأیید دیگری بود بر ادعای آمریکایی ها در حمایت قذافی از تروریسم بین المللی.(راه نیرنگ، ویکتور استروفسکی، اطلاعات 1380 صفحات270 و 271)

همه ی این داستانها از آن رو به یادم افتاد که فردا سالگرد کشتار اعضای کنسولگری ایران در افغانستان است و من از روز اول به این کسانی که طالبان را متهم اصلی این جریان می دانستند با شک و تردید نگاه می کردم. واضح است که من هیچ دلیل و یا سندی درباره ی اینکه چه کسی در پشت این جریان قرار داشت ندارم ولی از آن موقع به بعد هر چه بیشتر فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که طالبان از کشتار ایرانی چه سودی می توانسته است ببرد؟

به نظر من برنده ی اصلی این رویداد جریانها و گروه های مخالف طالبان بودند که تقریبا در تمامی افغانستان شکست خورده بودند و با این ترفند می توانستند ایران را به نفع خودشان وارد جنگ با طالبان بکنند. در صورتی که ایران به طالبان حمله می کرد این گروه ها می توانستند نفسی تازه کنند و موجودیت خود را در فضای سیاسی افغانستان ادامه دهند. البته همانطور که گفتم هیچ سند و مدرکی در اینباره در دست من نیست. حتی گروه حقیقت یابی که خود حکومت طالبان تعیین کردند تا ماوقع را بررسی کنند و مسبب اصلی این کشتار را بیابند نتوانستند حقیقت واقعی ماجرا را دریابند. عده ی زیادی نیز عقیده دارند که این کشتار توسط سرویس مخفی پاکستان برنامه ریزی و اجرا شد. برای مطالعه بیشتر در اینباره بد نیست نگاهی هم به اینجا بیندازید. محمدحسین جعفریان وابسته ی فرهنگی ایران در افغانستان بوده و طی سالها اقامت در این کشور با بزرگان سیاسی و نظامی افغانستان مصاحبه های بسیار خواندنی کرده است و خاطرات دست اولی از افغانستان دارد. جعفریان یکی از معدود خبرنگارانی است که موفق شده با ملامحمدعمر ،رهبر طالبان، رو در رو گفتگو کند.

درباره ی فاجعه ی مزارشریف یک تحلیل دیگر هم وجود دارد که آن را می توانید در اینجا بخوانید. لازم به توضیح نیست که از میان این 3 تئوری متناقض تئوری خودم از همه جذاب تر است.

رضاکیانی موحد


درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان