منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 2 آبان 1398 07:05 ب.ظ نظرات ()


    محمد فاضلی-عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی





    ⭕ پنجاه و هفت نماینده مجلس طرحی با عنوان «رفع انحصار از زبان انگلیسی در نظام آموزش همگانی کشور» ارائه کرده‌اند که یک مقدمه توجیهی، شش ماده و ده تبصره را در بر گرفته و 1465 کلمه است. این طرح به دلیل ارتباط با حوزه آموزش، از جنس سیاست‌گذاری فرهنگی است. نشان خواهم داد که این طرح چگونه عمق فاجعه در سیاست‌گذاری کشور به‌طور کلی، و سیاست‌گذاری فرهنگی به‌طور خاص را نشان می‌دهد.

     ⭕ قبل از تحلیل این شاهکار سیاست‌گذاری، بگویم که من با ایده رفع انحصار از زبان انگلیسی و توسعه آموزش سایر زبان‌ها موافقم. همیشه حسرت خورده‌ام که کاش زبان عربی که شش سال به نسل من در مدارس تدریس شد، به شکلی کارآمد و مؤثر تدریس می‌شد و امروز عربی می‌دانستم که بسیار به کارم می‌آمد. این طرح اما به اسم ایده خوب رفع انحصار از زبان انگلیسی، نشانه بزرگی از نقصان در سیاست‌گذاری فرهنگی است.

    ⭕ اول. مقدمه این طرح حاوی این گزاره است: «عـدم ضــرورت تعلـیم زبـان خـارجی بــه دانش‌آموزانی که به هر دلیـل بـه تحصـیل دانشـگاهی نخواهنـد پرداخـت.» سؤال: آیا دانش‌آموزان از کلاس ششم که آموزش زبان انگلیسی شروع می‌شود قادرند تعیین کنند که در آینده به دانشگاه می‌روند یا نمی‌روند؟ آیا با این طرح دانش‌آموزان از همان سال ششم به دو دسته تقسیم می‌شوند و برخی به‌طور قطعی تصمیم می‌گیرند که به دانشگاه نروند تا ضرورتی به آموزش زبان نداشته باشند؟

    ⭕ دوم. چه کسی و بر اساس کدام مطالعه مشخص شده که فقط کسانی که دانشگاه می‌روند به زبان خارجی – آن هم در دنیای امروز – نیاز دارند؟ آیا کسانی که مهارت‌آموزی می‌کنند، تخصص‌هایی در زمینه برنامه‌نویسی و کامپیوتر یا تخصص‌های فنی پیدا می‌کنند به آشنایی با زبان خارجی نیاز ندارند؟ توجه کنیم که در متن این طرح عدم نیاز به آموزش زبان خارجی برای « ... دانش‌آموزانی که باهدف مهارت‌آموزی و ورود سـریع بـه بـازار کـار مسـیر تحصـیل در شاخه‌های کار و دانش و یا فنی و حرفه‌ای را انتخـاب می‌کنند» غیرضروری تشخیص داده شده است.

    ⭕ سوم. آیا در دنیایی که «یادگیری مادام‌العمر» (Lifelong learning) یکی از توصیه‌های جدی آموزشی برای تبدیل شدن به شهروند مؤثر است، می‌شود تضمین کرد که آدمی در سن نوجوانی تصمیم بگیرد دانشگاه نرود و تا آخر عمر به آن پایبند بماند و از این‌رو به زبان خارجی نیاز نداشته باشد؟

    ⭕ چهارم. این طرح تصریح می‌کند «آموزش زبان در مدارس نسبت به آموزش در آموزشگاه‌های آزاد زبان کمتر موفقیت‌آمیز بوده و بهتر است که آموزش تمامی زبان‌های انگلیسی و غیرانگلیسی از محیط مدارس خارج‌شده و از طریق آموزشگاه‌های آزاد صورت گیرد.» اولاً کم نیستند متخصصانی که معتقدند مدارس در آموزش زبان فارسی، ریاضیات، انشا و حتی دروس دینی و زبان عربی هم ناموفق هستند. آیا با این استدلال که در طرح آمده می‌توان آموزش همه این‌ها را به آموزشگاه‌های آزاد واگذار کرد؟ تفاوت زبان عربی با انگلیسی چیست که نباید آن‌را به آموزشگاه آزاد سپرد؟

    ⭕ پنجم. سپردن آموزش زبان خارجی به آموزشگاه‌های آزاد با تأمین هزینه از سوی والدین، چند پی‌آمد دارد. اولاً، عمده آموزشگاه‌های موجود بالاخص در مناطق کمتر توسعه‌یافته، فقط زبان انگلیسی را آموزش می‌دهند. آموزش زبان آلمانی، فرانسه یا چینی و روسی در اکثریت شهرهای کشور وجود ندارد. بنابراین در نهایت آن‌ها که بروند زبان خارجی بیاموزند، اکثریت‌شان انگلیسی خواهند آموخت و این طرح به عمومیت آموزش زبان انگلیسی هیچ خدشه‌ای وارد نمی‌کند.

    ⭕ ثانیا، آموزش زبان خارجی نیز با توجه به تأمین هزینه از سوی والدین، بیش از گذشته طبقاتی می‌شود. این طرح در درازمدت به احتمال زیاد، فرزندان اقشار ضعیف اقتصادی را از آموزش زبان خارجی محروم می‌کند.

    ⭕ ثالثا، تبصره 2 ذیل ماده 3 این طرح، دادن بورسیه برای آموزش زبان خارجی به خانواده‌هایی که قادر به تأمین هزینه آموزشگاه آزاد نباشند را پیشنهاد می‌کند. وزارت آموزش و پرورش بعد از تصویب این طرح و تبدیل آن به قانون با کار بسیار پیچیده تعیین خانواده‌هایی که قادر به تأمین هزینه آموزش زبان خارجی فرزندان خود نیستند مواجه می‌شود. تلاشی از سوی خانواده‌های بسیاری برای انتقال این هزینه به آموزش و پرورش شروع می‌شود که با توجه به وضعیت نظام شناسایی مشخصات اقتصادی و اجتماعی خانوارها در ایران، عواقب ناخوشایند قابل پیش‌بینی خواهد داشت.

    ⭕ ششم. یکی از اوج‌های بی‌نظیر این طرح جایی است که در تبصره ذیل ماده 1 ذکر شده «دانش‌آموزانی که گرایش نظری را برای تحصیل انتخاب کرده یا می‌کنند لازم است حداقل مهارت مکفی در یکی از زبان‌های خارجی مـورد تأیید را کسب کنند.» این تبصره بدان معناست که سیاست‌گذار (نویسندگان طرح) آموزش زبان خارجی را برای دو دسته رشته‌های «فنی و حرفه‌ای» و «کار و دانش» ضروری نمی‌دانند. بگذارید به برخی رشته‌های این دو عرصه نگاهی بیندازیم.

    ⭕ گرایش فنی و حرفه‌ای شامل چهار گروه هنر، مدیریت و خدمات، صنعت و کشاورزی می‌شود. گروه هنر رشته‌هایی نظیر گرافیک، معماری داخلی، انیمیشن و نقشه‌کشی را در بر می‌گیرد. الکتروتکنیک، الکترونیک، مکاترونیک و مخابرات دریایی هم در گروه صنعت قرار دارند. امور زراعی و صنایع غذایی هم دو رشته از زیرمجموعه گروه کشاورزی هستند. سؤال این است که کدام عقل سیاست‌گذاری تشخیص داده است که دانش‌آموزان این علوم، فنون و حرفه‌ها به آموزش زبان خارجی نیاز ندارند.

    ⭕ هفتم. ماده 2 این طرح تصریح می‌کند که زبان برخی کشورها در اولویت قرار می‌گیرد. دانشگاه‌های ایران نیز می‌توانند با دانشگاه‌های آن کشورها تفاهم‌نامه و همکاری علمی داشته باشند و آن کشورها در برنامه‌های حداقل پانزده‌ساله همکاری علمی، مدرس به ایران اعزام کنند و بخشی از هزینه‌های تربیت معلم و مدرس زبان کشور خود در ایران را بپردازند و حتی در دادن بورسیه به دانش‌آموزان مدارس مناطق محروم سهیم شوند.

    ⭕ بدیهی است که مشکلات جدی برای معلمان زبان انگلیسی مدارس پیش می‌آید. ماده 2 این طرح الزام می‌کند که 60 درصد بورسیه‌هایی که دانشگاه‌های خارجی می‌دهند به معلمان زبان انگلیسی که کارشان را از دست می‌دهند اختصاص یابد تا آن‌ها زبان‌های دیگر را بیاموزند و بتوانند آموزش دهند.

    ⭕ شما تصور کنید که فرانسه، آلمان، چین و روسیه یا اسپانیا، بورسیه به دانشگاه‌های ما می‌دهند، در ایران کلاس‌های آموزش زبان خودشان را برقرار می‌کنند و هزینه می‌کنند تا معلمان بیکارشده زبان انگلیسی ایرانی، برای توسعه آموزش زبان کشورشان، تحصیل کنند. کافی است کسی در دانشگاه‌های ایرانی برای همکاری با یک دانشگاه خارجی اقدام کرده و دشواری کار را دیده باشد تا بتواند عمق ساده‌انگاری مندرج در این ماده را درک کند.

    ⭕ هشتم. سیاست‌گذار که با این طرح شمار زیادی معلم زبان انگلیسی را بیکار می‌کند، در ماده 4 طرح، این عده را برای پذیرش سمت‌های مدیریتی در آموزش و پرورش در اولویت قرار می‌دهد. بررسی اثر این پیشنهاد به داده‌هایی درباره تعداد معلمان زبان انگلیسی و نیازمندی‌های مدیریتی آموزش و پرورش احتیاج دارد. تبصره 1 همین ماده، به معلمان زبان انگلیسی اجازه می‌دهد از قانون منع اشتغال به‌کار کارکنان دولت مستثنا شده و هم‌زمان کارمند دولت و شاغل در آموزشگاه‌های آزاد باشند. این آشکارا توصیه به توسعه موقعیت‌های تعارض منافع است. تصور کنید معلمانی را که معلم آموزش و پرورش هستند و در آموزشگاه آزاد هم کار می‌کنند و تلاش خواهند کرد برای این آموزشگاه‌ها بازاریابی کنند.

    ⭕ یکی دیگر از اوج‌های این طرح تبصره دوم ماده 4 است که تصریح می‌کند «باهدف افزایش کیفیت و رقابت دریافت وجوهی با عنـوان حقوق یا دستمزد یا پـاداش از آموزشـگاه خصوصـی یـا سـازمان خـارجی بورسیه کننده علاوه بر حقوق دریافتی از آموزش‌وپرورش بـرای معلمـان موضوع این ماده بلامانع خواهد بود.» یعنی راهی باز می‌شود که معلمان زبان انگلیسی پیشین، حالا به بازاریا‌ب‌های آموزشگاه‌های آزاد زبان در مدارس تبدیل شوند. عجیب این‌که دریافت دستمزد و پاداش از دانشگاه‌های خارجی هم به رسمیت شناخته می‌شود. تصور کنید که این طرح به شرط تصویب، سبب می‌شود چند سال بعد شمار زیادی معلم زبان داشته باشیم که تحت عنوان پاداش و دستمزد، از دانشگاه‌های خارجی حقوق دریافت می‌کنند. سرویس‌های امنیتی چرا نباید از این تبصره برای هزینه کردن در ایران استفاده کنند؟

    ⭕ این طرح بر شمار استعلام‌های امنیتی نیز می‌افزاید. همکاری با دانشگاه‌ها و مؤسسات خارجی برای توسعه فعالیت‌های آموزش زبان و دادن بورسیه، خیلی سریع به موضوعی امنیتی بدل خواهد شد و نهادهای امنیتی را درگیر بررسی همکاری‌های دانشگاه‌ها با شرکای خارجی در قالب این گونه مؤسسات خواهد کرد.

    ⭕ نهم. فرض کنید این طرح به قانون تبدیل شد. علاوه بر همه نقدهایی که در بالا به آن وارد شد، فکر کنید که نظام آموزش عالی کشور همین الان دائم فشار می‌آورد که اساتید و دانشجویان مقالات بیشتری به زبان انگلیسی منتشر کنند تا تعداد مقالات نمایه‌شده کشور در پایگاه‌های ثبت مقالات بالا برود. این تناقض را چگونه باید حل کرد که آموزش زبان انگلیسی حذف می‌شود و از طرف دیگر از اساتید و دانشجویان خواسته می‌شود بر شمار مقالات انگلیسی خود بیفزایند؟

    ⭕ دهم. این طرح همان طور که یکی از روحانیون طراح آن در مصاحبه‌ای گفته، پیش‌زمینه‌ای امنیتی و معطوف به سوءظن نسبت به انگلیس و آمریکا دارد و گویی تلاشی برای بستن راه نفوذ این کشورهاست. بستن راه نفوذ خیلی خوب است، اما مگر آلمان، فرانسه، چین و روسیه در پی نفوذ به بقیه کشورها نیستند؟ خیرخواهی یا کمتر شر بود این دسته از کشورها، یا تمایل کمترشان به نفوذ، کجا و چگونه مشخص شده است؟

    ⭕ یازدهم. این طرح وزارت آموزش و پرورش را مکلف می‌کند که برای آموزش زبان در آموزشگاه‌های آزاد قیمت‌گذاری کند. مداخلات دولت در اقتصاد ایران قصه مثنوی هفتاد من و غصه‌ای پهن‌دامن است و این طرح مداخله‌ای دیگر و به تبع آن فساد بیشتر می‌افزاید. داستان قیمت‌گذاری خدمات مدارس غیرانتفاعی و عوارض آن هنوز دامن‌گیر مردم است و این طرح قیمت‌گذاری آموزش زبان را هم می‌افزاید. سؤال این است که چرا آموزشگاه‌ها باید قیمت‌گذاری و آموزش آزاد خود را رها کنند و تن به قیمت‌گذاری دولتی بدهند و حتی معلمان بیکارشده مدارس را در آموزشگاه خود بپذیرند؟ آیا فساد بر محور این مداخله دولت در آموزش شکل نمی‌گیرد؟

     

    ⭕ نتیجه‌گیری

    ⭕ وقتی بررسی کوتاه و مبتنی بر تحلیل – و نه حتی مبتنی بر داده‌های تجربی – چنین نقصان‌هایی را آشکار می‌کند، معلوم می‌شود که نظام سیاست‌گذاری فرهنگی در کشور تا چه اندازه در معرض خطاست. معلوم می‌شود چگونه ایده خوبی نظیر گسترده‌تر کردن دایره آموزش زبان خارجی را می‌توان با تمسک به سخنان رهبری نظام به بدترین شکل تصویر کرد. این گونه طرح‌ها فقط بر دایره بی‌اعتمادی‌ها به ظرفیت‌های نظام سیاسی برای حل مسائل می‌افزایند. این طرح نه ظرفیت آموزش زبان در مدارس را بهبود می‌بخشد، نه بر عدالت آموزشی می‌افزاید و اگر به مشکلات امنیتی بیشتر نینجامد، چیزی از دغدغه‌های امنیتی طراحانش نخواهد کاست. 
    آخرین ویرایش: سه شنبه 7 آبان 1398 10:41 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 10 فروردین 1398 08:55 ب.ظ نظرات ()

    (محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
    ✅ هر رخدادی مثل سیل که اتفاق بیفتد، از آن‌جا که کشور مشکلات ساختاری در مدیریت حوادث دارد، سیلی از انتقادات جاری می‌شود. من از آن دسته‌ام که بیان انتقادات را به نفع کشور می‌دانم و آن دسته از نقدها که ساختارهای اداری، مدیریتی، حقوقی، اجتماعی و فرهنگی منجر به بروز حوادث و کم‌توانی در مدیریت آن‌ها را هدف قرار می‌دهند مفید می‌دانم. نقد این ساختارها سیاه‌نمایی نیست.
    ✅ دسته‌ای دیگر از نقدها اشخاص را هدف می‌گیرند. نقد مشاهده‌نشدن رئیس‌جمهور، معاون اول یا وزیر در میان حادثه، عمدتاً از این جنس است. من هم معتقدم بودن رئیس‌جمهور و مقامات وسط حادثه، نشانه همدردی و تسلای روحی است، بعد سیاسی قابل توجهی دارد و توسط رسانه‌ها به عنوان همراهی با مردم بازخوانی می‌شود؛ اما تأثیر واقعی این حضورها چیز زیادی نیست.  
    ✅ رئیس‌جمهور یا معاون اول او، فاقد اطلاعات محلی درباره حادثه هستند؛ و مدیریت بحران‌هایی نظیر سیل، نیازمند اطلاعات محلی دقیق است. مدیریت بحران، عملی بسیار تخصصی با پروتکل‌های مشخص بین‌المللی، رشته‌ای دانشگاهی با انواع راهنماها و استانداردهایی است که متخصصان خود را طلب می‌کند. (این را وقتی با دقت فهمیدم که در جلسات کمیته تخصصی مدیریت بحران کمیته ملی پلاسکو شرکت کردم.) رئیس‌جمهور یا معاون اول، مدیر بحران نیستند، و به معنای تخصصی، اصلاً حق مداخله هم ندارند. آن‌ها حق ندارند درباره عملیات اجرایی در صحنه دستوری صادر کنند. 
    ✅ یادم هست مدیر یکی از کارگروههای تخصصی کمیته ملی حادثه پلاسکو در جلسه استماع سخنان یکی از مدیران ارشد، وقتی آن مدیر ارشد از به دست گرفتن مدیریت حادثه سخن گفت، با صراحت به ایشان گفت، «مگر شما دوره آموزشی مدیریت بحران دیده بودید که مدیریت حادثه را در دست گرفتید؟» 
    حضور رئیس‌جمهور در محل حوادث، اهمیت سیاسی دارد، جدیت نظام سیاسی برای رسیدگی را نشان می‌دهد، و احتمالاً برای گرفتن بهانه از دست مخالفان سیاسی خوب است، اما به‌واقع اثر معناداری بر مدیریت حادثه ندارد. مدیریت خوب حادثه سیل تابع عوامل ساختاری نظیر موارد زیر است:
    ✅ چقدر ارتباطات و پروتکل‌های هماهنگی‌های بین‌سازمانی، تقسیم مسئولیت‌ها و اختیارات، درست تدوین شده و اجرا می‌شود؛ چقدر امکانات (هلی‌کوپتر، قایق، چادر و ...) در اختیار امدادرسانی است. سازه‌های مقاوم در برابر سیل چگونه عمل می‌کنند و مدیریت می‌شوند؟ جاده‌ها چقدر مقاوم، و مطابق استانداردهای مناطق سیل‌خیز ساخته شده‌اند. تأسیسات عمومی چقدر مقاوم‌سازی شده‌اند؟ سیستم‌های هواشناسی چقدر اطلاعات دقیق ارائه می‌دهند؟ گروه‌های امداد و نجات چقدر آموزش‌دیده، سازمان‌یافته و مجهز هستند؟ شهرها و سکونتگاه‌ها چقدر برای شرایط سیلابی طراحی مناسبی دارند؟ 
    ✅ شرایط ساختاری که مناسب نباشد، حضور رئیس‌جمهور یا معاون اولش، کار زیادی از پیش نمی‌برد. پروتکل سنگین حفاظت رئیس‌جمهور هم مزید بر علت می‌شود و درگیری مقامات استانی برای رعایت پروتکل حفاظت، و بالاخص تلاش برای دیده شدن در کنار رئیس‌جمهور، امدادرسانی را دشوارتر می‌سازد. 
    ✅ آن‌چه گفته شد البته درخصوص استاندار ابداً صدق نمی‌کند. استاندار اگر انتخاب درستی بوده و کارش را درست انجام داده باشد، اگرچه نمی‌تواند فرمانده تخصصی مدیریت بحران باشد، اما اطلاعات محلی دقیق، اختیارات سیاسی و ظرفیت بسیج نیرو در او، به مدیریت بحران کمک می‌کند. رئیس ستاد مدیریت بحران کشور هم پستی تخصصی است و سپردن آن به فردی غیرمتخصص از اساس اشتباه است. 
    ✅ بیایید با خودمان روراست باشیم. انتقاد داریم، بی‌اعتمادیم، از کاستی‌ها شاکی هستیم؛ عیب ندارد باشیم و حتی با صدای بلند فریاد بزنیم؛ اما گرفتار «پوپوسِیل» نشویم. «پوپوسِیل» پدیده‌ای است که از ترکیب پوپولیسم و سیلاب حاصل می‌شود. پوپوسِیل یعنی نفس در میدان بودن و وسط آب دیده شدن مهم می‌شود، و هر که بیشتر در آب فرو رفت، بیشتر به فکر مردم است. اما ابداً معلوم نیست بر بهبود وضعیت سیل‌زدگان مؤثر باشد. پوپوسِیل خطر تولید تصمیم‌های خلق‌الساعه هم دارد. 
    ✅ «#پوپوسیل» برای کوبیدن رقیب سیاسی محشر است، اما برای پاسخ دادن به سؤالات ساختاری درباره کم‌توانی در کاستن از خسارات جانی و مالی سیل، هیچ کاربردی ندارد. تصمیمات آنی و اتخاذشده توسط افراد غیرمتخصص و فارغ از دستورالعمل‌های مدیریت بحران، خطرناک‌اند. بنابراین معتقدم تدوین «#گزارش_ملی_سیل_گلستان_و_مازندران» یکی از راه‌های ممکن برای طرح و پاسخ دادن به سؤالات ساختاری و دوری از خطرات «#پوپوسیل» است. 
    آخرین ویرایش: شنبه 10 فروردین 1398 08:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 17 مهر 1397 08:43 ق.ظ نظرات ()

    با عرض پوزش از دکتر رنانی عزیز که کل مطلبش رو کپی پیست کردم... از نظر من این مطلب هم خیلی واجبه و هم نمیشه قطعه قطعه ش کرد... بخونید و آگاه باشید:


    محمد فاضلی را چند سال بیشتر نیست که می شناسم. جمعا هم سه چهار بار حضوری او را دیده‌ام، اما از احوالش مطلعم. جامعه شناسی است که درسش را خوب خوانده و ایده پرداز است. من البته فقط به خاطر یک خصلتش او را دوست دارم. این خصلت را خودم هم دارم: نزدیکی به قدرت اصلا موجب نمی‌شود که دیگر خودش نباشد، ملاحظه‌کاری کند و لکنت زبان بگیرد. او تا جایی به قدرت نزدیک می شود که فکر می کند می‌شود برای کشور کاری کرد یا می‌شود چیزی را اصلاح کرد؛ به محض آن که متوجه می‌شود که نمی شود کاری کرد، فاصله می‌گیرد یا از قدرت می‌زند بیرون.

    من هم در سال ۷۹ با پذیرش معاونت پژوهشی مرکز پژوهشهای مجلس به قدرت نزدیک شدم و بعد از دو سال وقتی فهمیدم از درون ساختار قدرت نمی‌توان چیزی را اصلاح کرد، استعفا دادم و دیگر هم هیچ مسئولیتی را نپذیرفتم. اما خطایم این بود که فکر کردم می‌شود بیرون ساختار قدرت ایستاد و قدرت را اصلاح کرد. حدود ۱۵ سال بیرون قدرت ایستادم و آن را نقد کردم. اما اکنون دو سال است به این نتیجه رسیده‌ام که تا جامعه مدنی قدرت‌مند نشود مخاطبه با اصحاب قدرت چه از درون ساختار چه از بیرون ساختار اثری ندارد.

    محمد فاضلی اما این خطا را مرتکب نشد. وقتی که دید درموقعیت معاون پژوهشی مرکز بررسی‌های استراتژیک، کاری برای اصلاح قدرت نمی‌توان کرد، کناره گرفت و یکراست رفت سراغ جامعه مدنی و انرژی اش را صرف تقویت نیروهای جامعه مدنی کرد. یکی از کارهای خوبش، ایده راه اندازی کانال تلگرامی «موفقیت‌های کوچک»‌ بود. ایده این کانال این است که ما به جای آن که تلاش کنیم حکومتی را اصلاح کنیم که تا سرش به سنگ نخورد هوشیار نخواهد شد، بیخودی انرژی و وقت خود را برای اصلاح آن تلف نکنیم، بلکه شروع کنیم خودمان را و محیط اجتماعی‌مان را و محیط زیست‌مان را و الگوهای رفتاری غلط‌‌‌‌مان را اصلاح کنیم. اگر ما خودمان را اصلاح کنیم، وقتی حکومت با یک ضربه پیش بینی نشده یا در اثر فشارها و بحران‌ها هوشیار شود، ما می‌توانیم برای بهبود اوضاع کمکش کنیم. اما اگر ما خودمان اصلاح نشویم، حکومت که هوشیار شد به جای کمک برای بهبود اوضاع، تازه شروع می‌کنیم به انتقام کشیدن وتخریب کردن و دست به یقه شدن و بعد همه با هم به ته دره سقوط می کنیم.

    در انقلاب اسلامی همین حادثه رخ داد. شاه اول حرف ما را نمی شنید و ما هی بیشتر فریاد کشیدیم و عصبانی تر شدیم. بالاخره زمانی که شاه صدای ما را شنید و گفت پیام انقلاب شما را شنیدم، دیگر ما آنقدر در هیجان و هیاهوی انقلاب خود گم شده بودیم که صدای شاه را نشنیدیم. انقلاب اسلامی حاصل برخورد تاریخی یک حکومت نابالغ با یک جامعه مدنی نابالغ بود. اگر یکی از این دو بالغ بود، صدای دیگری را به موقع می‌شنید و نمی‌گذاشت کار به فروپاشی بکشد؛ بلکه پیش از نقطه فروپاشی، برای یک انتقال عقلانی در قدرت، به تفاهم می رسیدند.

    به قول حضرت سعدی:

    دو عاقل را نباشد کین و پیکار
    نه دانایی ستیزد با سبکسار

    اگر نادان به وحشت سخت گوید
    خردمندش به نرمی دل بجوید

    وگر بر هر دو جانب جاهلانند
    اگر زنجیر باشد بگسلانند

    حکومت اکنون چنان خودش را در بحران گرفتار کرده است که دیر یا زود باید بین پذیرش پاردایم شیفت (افق گشایی / دگرش پذیری) یعنی پذیرش تغییرات جدی در اولویت‌بندی اهداف و چیدمان ساختار خویش یا تن دادن به درهم‌ریزی ساختار کنونی تصمیم بگیرد. اصلا دیگر نیازی به نقد ما نیست. نقد مربوط به زمانی است که بحران نیامده است؛ می‌گوییم و نقد می‌کنیم بلکه بحران نیاید. اکنون دیگر بحران آمده است، خود بحران بهترین ناقد عملکرد این ساختار قدرت است. اکنون ما باید برویم و به مسئولیت‌های دیگرمان برسیم. و پیش از همه باید برویم سراغ اصلاح خودمان و الگوهای رفتاری‌مان و تقویت نهادهای مدنی‌مان. پس بیاییم به جای این که همه نگاهمان به قدرت و اصلاح آن یا براندازی آن باشد، نورافکن‌هامان را به سوی خودمان و رفتارمان بتابانیم. نقش خطاهای ما و عملکردهای نامناسب اجزای مختلف جامعه از افراد گرفته تا خانواده تا فعالین اقتصادی و دیگر بخش‌ها،  در به بحران کشیدن شدن کشور، کمتر از نقش حکومت نیست. فقط یک مثال آن این است که اگر حکومت سالی ۵۰۰ نفر را با اتهام‌های مختلف اعدام می کند، ما سالی ۱۶ هزار نفر از خودمان را، بدون اتهام، در تصادفات رانندگی می‌کشیم.

    آری اکنون نوبت آن است که تک تک ما اصلاح را از خودمان شروع کنیم؛ شاید اگر همه شروع کنیم، امواج تحول به صورت قدرتمند شکل بگیرد. مثلا اگر همین ایده کانال «موفقیت های کوچک» موفق شود، یک موفقیت بزرگ است. یعنی اصلاحات کوچکی که از یک منطقه شروع می‌شود به یکباره می‌تواند به سراسر کشور گسترش یابد و یک اصلاح بزرگ ایجاد کند. تنها اگر چنین شود می‌شود گفت که مردم ما از سه انقلاب قبلی (انقلاب مشروطیت، نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی) درس گرفته اند.

    کانال موفقیت های کوچک، اقدامات کوچک اما موفقیت آمیز را در سراسر کشور منعکس می کند. اقداماتی که اگر در همه جا گسترش یابد، می‌تواند به اصلاحات بزرگ در کشور بینجامد. این روزها در جای‌جای کشور شاهد افرادی بزرگوار اما گمنام هستیم که با امید ایجاد بهبودی کوچک اما عمیق در اطراف خود، دست به کنشگری زده اند. مهم نیست کجاست، در تهران است یا در سیستان و بلوچستان، در حوزه آب و محیط زیست است یا بهداشت، در خانواده است یا در نظام آموزشی، مهم این است که یک اقدام لازم و مغفول مانده اما مهم و تاثیر گذار است. ما چاره ای نداریم جز آن که هر کس در وانفسای کنونی دست به کنشی عقلانی و اخلاقی و امیدوارانه می‌زند را شناسایی کنیم و عمل او را برجسته کنیم و از او حمایت کنیم. ما ـ هم حکومت هم جامعه ـ تاکنون خیلی برای موفقیت های بزرگ دست به کار شده ایم اما پی‌در‌پی شکست خورده ایم. اکنون ما نیارمند زنجیره بی نهایتی از موفقیت‌های کوچک هستیم.

    پس کانال موفقیت های کوچک را حتما ببینید و عضو شوید و آن را به هر کس که گمان می‌کنید به اصلاح کشور از طریق روش‌های عقلانی اعتقاد دارد معرفی کنید. هر چه اعضای کانال «موفقیت‌های کوچک» بیشتر شود به این معنی است است که وقتی یک موفقیت کوچک در کشور شکل می گیرد احتمال تبدیل آن به یک موفقیت بزرگ بیشتر خواهد بود. خیلی باید افسوس بخوریم که کانال‌های ورزشکاران یا هنرپیشه ها و بدتر از همه کانال‌هایی که تیشه به دست گرفته اند و با تخریب و تشویق بی‌ثباتی و انتشار اخبار نادرست یا ناامید کنند، ریشه امید اجتماعی را می زنند، گاهی چند صد هزار و در مواردی به صورت میلیونی عضو دارند، ولی کانال هایی که دنبال بهبود ذره ذره و گام به گام و عمیق‌ و تدریجی رفتارها و ساختارهای ما هستند، در بهترین حالت چند ده هزار عضو دارند.

    این علامت خوبی نیست که نیروها و انسانهایی که تمایل دارند کشور از طریق عقلانی و آرام و با مشارکت واقعی اجتماعی و متکی به خود، اصلاح شود همتشان و جدیتشان و پیگیری شان و انرژی شان و انگیزه شان بسیار کمتر آنانی است که می خواهند از طریق هیجان و گشودن مسیرهای غیرعقلانی و تخریبی، اوضاع را تغییر دهند . این دقیقا نشانه بیعرضگی ماهایی است که با دیدن تجربه سه انقلاب پر هزینه در یک قرن اخیر به این اعتقاد رسیده ایم که از انقلاب و شورش و بی ثباتی و هرج و مرج، راهی به سوی آزادی و دموکراسی و سعادت و رفاه و رشد و توسعه باز نمی شود. اگر اعضای کانال موفقیت های کوچک به چند صد هزار نرسد یعنی نیروهای طالب ثبات و تغییرات عقلانی، لیاقت این که مسیر جامعه را هدایت کنند ندارند و درعمل این نیروهای منهدم کننده اند که سرنوشت آینده ما را رقم خواهند زد.

    پس ماموریت ما این است: هر کدام از ما کانال «موفقیت های کوچک» را به تمام کسانی که به روش‌های عقلانی و اخلاقی برای اصلاح و تحول در ساختارهای کشور معتقدند، معرفی کنیم و این کار را آنقدر ادامه بدهیم تا تعداد اعضای این کانال دستکم به یکصدهزار نفر برسد.

    من به آینده بسیار امیدوارم. معتقدم بحران‌های بزرگ جاری در کشور بالاخره ساختار قدرت را مجبور می کند که بین بقای خود و ادامه مسیر کنونی تصمیم بگیرد؛ و تجربه نشان داده است که آنان بقا را انتخاب می کنند. اما تفاوت این انتخاب با انتخاب در بحران‌های قبلی این است که اکنون تنها یک انتخاب در برابر ساختار قدرت مانده است‌: عقلانی شدن ساختار. در انتخاب های قبلی آنها می‌توانستند میان دو گزینه «غیرعقلانی» هم تصمیم بگیرند. چون در بحران‌های قبلی از یک سو گزینه‌های در پیش رو بیش از یک گزینه بودند و از سوی دیگر انباشت‌های اقتصادی و درآمدهای فروان نفتی اجازه می‌‌داد که حکومت خطاهای خود را با پول نفت بپوشاند.

     اما الان دیگر هیچ انرژی و فرصت و منابعی برای انتخاب های دیگر نمانده است؛ ما یا در مسیری عقلانی و غیرایدئولوژیک قرار می گیریم یا فرو می‌ریزیم. گزینه دیگری وجود ندارد که کمک کند که ساختار باز هم به همان شکل ناکارآمد و فسادآمیز قبلی ادامه بدهد و خود را بازسازی یا بازتولید کند. با روند تحولات کنونی، من تقریبا مطمئن هستم که سیستم به زودی، به گمانم در همین چند ماه آینده، مجبور می‌شود تصمیمات بزرگ بگیرد و گمان می کنم – البته فقط و فقط با دریافتی شهودی – که ساختار موجود هنوز انسجام و قدرت لازم را دارد که تصمیم‌های بزرگی بگیرد و هزینه های لازم را بدهد تا در مسیری عقلانی بیفتد (فقط دعا کنیم که از بیرون یا از درون حادثه ای روند طبیعی تحولات را به انحراف و بی‌ثباتی نکشاند).

    در این فرایند، هر چه جامعه مدنی پرتوان تر و منسجم‌تر باشد و زودتر بتواند در تحولات، خودش را دریابد و همبستگی خود را حفظ کند و دست به همکاری و مشارکت جمعی بزند، کم هزینه تر می توانیم از تحولات عبور کنیم. تفاوتی که امروز با گذشته دارد این است که فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی قدرت جامعه مدنی را خیلی بالا برده است به شرط آن که نخبگان فکری و نیروهای عقلانی جامعه مدنی بتوانند همدیگر را بیابند و در تحولات بتوانند الگوهای کنش‌گری عقلانی را در گستره کل کشور تکثیر کنند.

    ما برای این که «موفقیت های کوچک محلی» به «موفقیت های بزرگ ملی» تبدیل شود باید باور کنیم که اگر به طور جدی برای همبستگی نیروهای عقلانیت طلب ملی اقدام نکنیم، آنگاه آنهایی که فکر می کنند با اقتدارگرایی یا با کنش‌گری‌های هیجانی و غیرعقلانی می‌توانند کشور را به سمت بهروزی ببرند، ما را به کام یک درهم ریزی بزرگ می‌کشانند. بیایید قدرت خود را آزمون کنیم. شروع کنیم آنقدر کانال «موفقیت‌های کوچک»‌ را به دوستان خود معرفی کنیم تا تعداد اعضای آن به یکصد هزار نفر برسد. ما می‌توانیم.

    به محمد فاضلی دستمریزاد می‌گوییم و البته از او می‌خواهیم که وقت و انرژی بیشتری برای تقویت این کانال و معرفی موفقیت‌های کوچک در سراسر ایران بگذارد.


    لینک کانال «موفقیت‌های کوچک»    

    @IR_S_S

    هم عضو شوید و هم به دیگران معرفی کنید.


    محسن رنانی / ۱۳ مهر ۱۳۹۷


    آخرین ویرایش: شنبه 14 مهر 1397 08:42 ق.ظ
    ارسال دیدگاه