منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 20 دی 1397 09:00 ق.ظ نظرات ()



    بازوکا و سیر تکامل آن

    در سال
    ۱۹۴۲ ،استفاده از تانکها به علت زره غیر قابل نفوذ و تسلیحات مرگبارشان تهدیدی برای سربازان پیاده به حساب می آمد و این باعث ابراز نیاز به سلاحی به اندازه کافی قدرتمند برای از کار انداختن تانکها شد که منجر به گسترش نارنجکهای ضد تانک با پرتاب دست شد که قادر به تاثیر بر زره هایی به ضخامت ۲.۴ اینچ بودند.
    با این حال وزن ۳.۵ پوندی آنها، آنها را برای پرتاب با دست بسیار سنگین کرده بود. در نتیجه ایده دیگری مطرح شد. وسیله ای که بتواند نارنجک را از فاصله مناسب با سرعت کافی و با دقت بالا پرتاب کند و برد آن بیشتر از پرتاب دست باشد.

    ستوان ادوارد اول از ارتش آمریکا مامور ساخت این وسیله برای پرتاب نارنجکهای ضد تانک ام-۱۰ که قادر به متوقف کردن تانکهای آلمانی باشد گردید.. برای انجام این کار ، ستوان یه راکت کوچک ساخت اما هنوز به دنبال راهی بود تا بتواند کاربر را از خروجی پشت راکت در حال نشانه روی محافظت کند. او برای این کار این راکت و نارنجک را درون یک تیوب(لوله) که به اندازه خود نارنجک بود قرار داد و و این زمانی بود که او این ایده برای یک پرتابگر نارنجک راکتی را داشت.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 دی 1397 02:28 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 26 فروردین 1394 05:40 ب.ظ نظرات ()


    پس از معرفی سلاح کمری (m1911) معروف به کلت در چند پست قبل. در این پست به معرفی مختصر و کوتاه یکی دیگر از بهترین سلاحهای کمری دنیا به نام برتا (M9 bretta) می پردازیم. این اسلحه ی عالی توسط کارخانه ی قدیمی اسلحه سازی برتا در ایتالیا تولید می شود. در سال 1985 ، این کارخانه برنده ی مناقصه برای طراحی و تولید یک اسلحه کمری جدید برای ارتش ایالات متحده آمریکا ، جایگزین کلت ام۱۹۱۱ های قدیمی شد. این اسلحه از فشنگ‌های ۹×۱۹ م‌م پارابلوم (فشنگ استاندارد اسلحه کمری و مسلسل دستی ناتو) استفاده می کند، دارای ظرفیت خشاب 15 تیربوده و برد موثر آن بیشتر از کلت های سابق است. این اسلحه در مقایسه با "کلت ام 1911" دارای وزن کمتر، ظرفیت خشاب بیشتر، استفاده از تکنولوژی و طراحی بروز که باعث بقا و اعتماد پذیری بالای آن شده است و کمتر نیاز به تعمیرات پیدا می کند.همین طور طراحی آن به گونه بوده است که می توان با هر دو دست چپ و راست با آن شلیک کرد. لوله ی سلاح با مواد خاصی کروم اندود شده است. کروم ماده ای است که به سلاح ها و یا تجهیزات نظامی اضافه می کنند تا مانع از زنگ زدگی و همینطور فرسودگی آنها شود. همچنین کروم اندود کردن به طول عمر سلاح نیز می افزاید. علاوه بر ویژگی های فوق، کروم کردن سلاح از داغ شدن بیش از حد آن جلوگیری می کند و می توان خشاب های بیشتری شلیک کرد. جالب است بدانید که نرخ اعتماد پذیری بالای این سلاح، به M9 اجازه می دهد تا بدون استراحت ۱۷٫۵۰۰ گلوله را شلیک کند، این درحالی است که نیرو های آمریکایی تنها به قابلیت ۵ هزار گلوله بدون استراحت احتیاج دارند. اما با این حال " کلت ام 1911 " دارای ساختار ساده تر و اجزای کمتری می باشد که تعمیرات آن را آسان تر از برتا می کند، همین طور بزرگترین نقطه ضعف برتا میزان قدرت و تخریب گلوله های آن می باشد که باعث نارضایتی هایی در بین دارندگان و استفاده کنندگان آن شده است. فشنگهای کلت دارای اندازه بزرگتر و قدرت تخریب بیشتری نسبت به فشنگهای مورد استفاده برتا هستند.





    مقایسه دو سلاح کمری برتا و ام1911 کلت.  در سمت راست تصویر" برتا" و در سمت چپ " کلت"





    .

    آخرین ویرایش: سه شنبه 25 فروردین 1394 06:37 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 1 فروردین 1393 06:39 ب.ظ نظرات ()


    سالی دگر گذشت و ما همچنان در خدمت خوانندگان و دوستان گرامی هستیم. عیدی شاد، سالی خوش، موفق و همراه با سلامتی را برای شما عزیزان و خانواده های گرامیتان در پناه حق آرزومندیم.


    ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
    وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید
    شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام
    بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید
    قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت
    باده و گل از بهای خرقه می‌باید خرید
    گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
    من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دمید
    با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
    از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید
    دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
    جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید
    این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
    وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
    عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
    گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
    تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
    این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید





    سال نو مبارک، نوروزتان پیروز!



    جنگها و تاریخ








    آخرین ویرایش: شنبه 2 فروردین 1393 06:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 30 بهمن 1392 05:24 ب.ظ نظرات ()




    تولد 4 سالگی جنگها و تاریخ مبارک!
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 بهمن 1392 06:03 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 24 شهریور 1392 04:37 ب.ظ نظرات ()
    مادر موجودی است که محبت او آنچنان ما را در هم تنیده در خود گرفته است که تا زمانی که این بزرگترین گنج زندگی را از دست می دهیم نمی توانیم قدر محبت و وجود او را درک کنیم. کسی که بیشتر از هر کس دیگری در این دنیا ما را دوست دارد، مهم نیست چه سنی داریم؛ هر سنی داشته باشیم باز بچه های او هستیم و بیشتر از هرکسی به ما اهمیت می دهد و هر چه قدر هم اعمال اشتباهی از ما سر بزند باز ما را دوست دارد و ما را می بخشد. نه نگاهش به ما، به پول ماست و نه به ظاهر و مقام و رتبه اجتماعی مان. به هر شکلی باشیم،چه مریض چه سالم، چه پولدار چه فقیر و ... باز به ما اهمیت می دهد و ما را بی منت و بی حد و حصر دوست دارد؛ امروز که اینچنین خسران عظیمی را متحمل شده ام حاضر به گذشت از هر چیزی هستم تا دوباره وجود گرم مادرم را احساس کنم و با هر آنچه که در توان دارم شایسته اش بدارم، اما صد حیف که دیگر فرصتی نخواهد بود و نتوانستم حتی ذره ای از زحمات سالیان دراز مادرم را جبران کرده و حداقل کاری برایش انجام دهم تا امروز کمی وجدان آسوده تری داشته باشم.

    از رضای عزیز که با پست خود ما را شرمنده کرده و بیش از آنچه که شایسته اش هستیم بنده را مورد لطف قرار داد سپاسگزارم و آرزوی توفیق بیشتر و رسیدن به مراتب و آنچه که لیاقت سواد و علم ایشان را داشته باشد دارم. ایشان به حق جای استادی ما را دارند و  بودن با ایشان همیشه برایم افتخار بزرگی  بوده است.
    همین طور از تمام دوستان و عزیزانی که در اینجا به این حقیر لطف نموده و تسلیت فرمودند سپاسگزارم و آرزوی طول عمر همراه با سلامتی را برای همه ی شما عزیزان و خانواده های محترمتان آرزومندم.



    محمدحسین پاز




    سروده ای از استاد محمد حسین شهریار که وصف حال این روزهای ماست:




    آهسته باز از بغل پله ها گذشت
    در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
    اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه
    او مرده است و باز پرستار حال ماست
    در زندگی ما همه جا وول می خورد
    هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست
    در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
    بیچاره مادرم
    هر روز می گذشت از این زیر پله ها
    آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
    امروز هم گذشت
    در باز و بسته شد
    با پشت خم از این بغل کوچه می رود
    چادر نماز فلفلی انداخته به سر
    کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
    او فکر بچه هاست
    هرجا شده هویج هم امروز می خرد
    بیچاره پیرزن ، همه برف است کوچه ها
    او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش
    آمد به جستجوی من و سرنوشت من
    آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد
    آمد که پیت نفت گرفته به زیر بال
    هر شب در آید از در یک خانه فقیر
    روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان
    او را گذشته ای است ، سزاوار احترام :
    تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر
    در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
    هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است
    اینجا به داد ناله مظلوم می رسند
    اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل
    مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
    در باز و سفره پهن
    بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند
    یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
    او مادر من است
    انصاف می دهم که پدر رادمرد بود
    با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
    روزی که مرد ، روزی یکسال خود نداشت
    اما قطارهای پر از زاد آخرت
    وز پی هنوز قافله های دعای خیر
    این مادر از چنان پدری یادگار بود
    تنها نه مادر من و درماندگان خیل
    او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود
    خاموش شد دریغ
    نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او
    با بچه ها هنوز سر و کله می زند
    ناهید ، لال شو
    بیژن ، برو کنار
    کفگیر بی صدا
    دارد برای ناخوش خود آش می پزد
    او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
    اقوامش آمدند پی سر سلامتی
    یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
    بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
    لطف شما زیاد
    اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :
    این حرفها برای تو مادر نمی شود .
    پس این که بود ؟
    دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
    لیوان آب از بغل من کنار زد ،
    در نصفه های شب .
    یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب
    نزدیک های صبح
    او زیر پای من اینجا نشسته بود
    آهسته با خدا ،‌
    راز و نیاز داشت
    نه ، او نمرده است .

    نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
    او زنده است در غم و شعر و خیال من
    میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
    کانون مهر و ماه مگر می شود خموش
    آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد
    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    او با ترانه های محلی که می سرود
    با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت
    از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
    اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود
    او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت
    وانگه به اشک های خود آن کشته آب داد
    لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
    وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
    تا ساختم برای خود از عشق عالمی
    او پنج سال کرد پرستاری مریض
    در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
    اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ
    تنها مریض خانه ، به امید دیگران
    یک روز هم خبر : که بیا او تمام کرد .
    در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود
    پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
    صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه
    طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
    دریاچه هم به حال من از دور می گریست
    تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
    یک اشک هم به سوره یاسین من چکید
    مادر به خاک رفت .
    آنشب پدر به خواب من آمد ، صداش کرد
    او هم جواب داد
    یک دود هم گرفت به دور چراغ ماه
    معلوم شد که مادره از دست رفتنی است
    اما پدر به غرفه باغی نشسته بود
    شاید که جان او به جهان بلند برد
    آنجا که زندگی ،‌ ستم و درد و رنج نیست
    این هم پسر ، که بدرقه اش می کند به گور
    یک قطره اشک ، مزد همه زخم های او
    اما خلاص می شود از سرنوشت من
    مادر بخواب ، خوش
    منزل مبارکت .

    آینده بود و قصه بی مادری من
    ناگاه ضجه ای که بهم زد سکوت مرگ
    من می دویدم از وسط قبرها برون
    او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
    خود را به ضعف از پی من باز می کشید
    دیوانه و رمیده ، دویدم به ایستگاه
    خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
    ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
    باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
    چشمان نیمه باز :
    از من جدا مشو
    می آمدیم و کله من گیج و منگ بود
    انگار جیوه در دل من آب می کنند
    پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
    خاموش و خوفناک همه می گریختند
    می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
    دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
    وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد
    یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
    می آمد و به مغز من آهسته می خلید :
    تنها شدی پسر .
    باز آمدم به خانه چه حالی ! نگفتنی
    دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
    پیراهن پلید مرا باز شسته بود
    انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود :
    بردی مرا بخاک کردی و آمدی ؟
    تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
    می خواستم به خنده درآیم ز اشتباه
    اما خیال بود
    ای وای مادرم



    آخرین ویرایش: یکشنبه 24 شهریور 1392 05:25 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 20 فروردین 1392 10:01 ب.ظ نظرات ()

    http://wars-and-history.persiangig.com/جنگ جهانی دوم/wahoo submarine/USS_Wahoo_SS-238.jpg

    زیردریایی واهو  USS Wahoo (SS-238

    جنایت جنگی توسط هر گروه و کشوری که صورت بگیرد محکوم است، گاهی اوقات جنایاتی رخ می دهد که آدمی را به واقع به حیرت می اندازد که به راستی فطرت انسانی آنها به کجا رفته است؟ چگونه عده ای می توانند به همین راحتی تعداد زیادی انسان غیر مسلح و درمانده را با سرمستی و بصورت تفریح به قتل رسانند؟

    قبلا در مورد محکومیت کارل دونیتس فرمانده نیروی دریایی آلمان مطلبی را نوشتم که به علت نجات ندادن بازماندگان کشتی های غرق شده در دادگاه نورنبرگ محکوم شد، موضوعی که الان درباره ی آن می خوانید داستانی به مانند همان است اما این بار در نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا که این بار نه تنها انها را نجات ندادند بلکه دست به کشتار آنها نیز زدند. و بر خلاف علت تصمیم دونیتس که حمله ی هواپیماهای آمریکایی به زیردریایی های آلمانی بود هیچ حمله ای به زیردریای آمریکایی توسط دشمن رخ نداد و تنها بر حسب نفرت و تفریح صورت گرفت.


    آخرین ویرایش: شنبه 31 فروردین 1392 10:15 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2