پنجشنبه 19 تیر 1393 04:21 ق.ظ نظرات ()

قسمت اول

سفر

در حالی که فیلیپ ، دوک بورگوندی ، در حقیقت قصد داشت جنگ را با همراهی جان گنتی و لویس اورلئانی رهبری کند ، اما هر سه نفر از حضور در جنگ کنار کشیدند . بهانه ی آن ها این بود که ادامه ی روند صلح با انگلستان نیازمند حضورشان در منطقه است . با این حال مساله محتمل تر این بود که هیچ کدام از این سه امیر حاضر به ترک قلمرو خویش در حالت حضور رقبا نبودند . با این حال دوک بورگوندی توانست با  اعزام جان نور ، پسر ارشدش  برای فرماندهی حداقل بخشی از نیرو ، تهور خود را به نمایش بگذارد . دوک بورگوندی که  می دانست پسرش ، مارشال فرانسه و دوک ایو همگی زیر 35 سال سن دارند و فاقد تجربه ی رزمی هستند ، انگوراند هفتم ، لرد کوکی را که با تجربه ترین جنگاور و دولت مرد قلمروش بود به عنوان مشاور اعظم پسرش منصوب کرد . ابهام در ساختار فرماندهی ارتش صلیبی یکی از دلایل نتیجه حاصل شده بود . جنگ جویان قرون وسطایی هنوز معنی فرماندهی متمرکز را درک نکرده بودند . شورای جنگی که در 28 مارس 1396 برپا شد ، نشان داد شهسواران به دیسیپلین و نظم در نبرد اهمیت چندانی نمی دهند . در این شورا فرماندهی چندگانه مبتنی بر شهسواران که مایل به نشان دادن توانایی های شخصی خود بودند مورد تایید قرار گرفت .

 

به سوی بودا

حرکت سپاه صلیبی از شهر دیجون و از 30 آوریل 1396 شروع شد . صلیبیان از راه استراسبورگ و باواریا به کرانه شمالی دانوب رسیدند و از راه آن مسیر خود به سوی بودا را پی گرفتند تا به سیگیسموند ملحق شوند . نقشه ی صلیبیان بیرون راندن ترکان عثمانی از بالکان و رسیدن به قسطنطنیه از راه تنگه ی داردانل بود . سپس قصد داشتند با عبور از خاک ترکیه و سوریه به بیت المقدس برسند و آن را از دست مسلمین خارج کنند و آن گاه از راه دریا به اروپا بازگردند . ونیزی ها ناوگانی برای محاصره ی دریایی ترکان در دریای مرمره تدارک دیدند . قرار بود این ناوگان بعدا در ساحل دانوب در والاشی  و در ماه جولای به صلیبیان بپیوندد . لرد کوکی به همراه سپاه حرکت نکرد و در این هنگام عازم سفری دیپلماتیک برای دیدار با جیان گاله آزو ویسکونتی ، دوک میلان بود . گاله آزو که به خاطر خارج شدن جنوا از ناحیه ی نفوذش نسبت به فرانسوی ها خشمناک بود ، سعی می کرد از الحاق جنوا به فرانسه جلوگیری کند .  کوکی برای هشدار دادن به او در این مورد اعزام شده بود . مساله از دیپلماسی فراتر می رفت . والنتینا ویسکونتی ، همسر دوک اورلئان و دختر گاله آزو ، با دخالت های ملکه ایزابلا از پاریس تبعید شده بود . این اتفاق در همان ماه حرکت صلیبیان رخ داد . دوک میلان تهدید کرد برای حفظ شرافت دخترش دست به اعزام نیرو خواهد زد . بعدها و به هنگام رخ دادن فاجعه در نیکوپولیس ، باور عمومی بر این بود که دوک میلان  اخبار تحرکات قوای صلیبی را به بایزید گزارش داده است . مدرک محکمی در این باره وجود ندارد و ممکن است دوک میلان قربانی دشمنی اش با فرانسه شده باشد ، اما صلیبیان خیانت را از طرف کسی که عموی خودش را برای کسب قدرت به قتل رسانده بود بعید نمی دانستند . کوکی با اتمام ماموریتش عازم ونیز شد  و در 17 می و از راه دریای آدریاتیک به سوی  بندر کروات  سنج  حرکت کرد . در 30 می و با رسیدن به سنج ، کوکی به سوی میعادگاهش در بودا رهسپار شد . کوکی  قبل از شاهزاده نور  که در کرانه دانوب و در معیت امرای آلمانی بود به بودا رسید . نور در 24 ژوئن به وین رسید ، یک ماه بعد از طلایه صلیبیان به رهبری دوک ایو . 70 شناور ونیزی به همراه تدارکات  وارد دانوب شدند . در همین حال نور در حال خوشگذرانی در مهمانی های ترتیب داده شده از طرف برادر همسرش ، لئوپولد چهارم ، دوک اتریش  بود . نور از لئوپولد قرضی به مبلغ 100 هزار دوکات خواست .جمع آوری چنین مبلغی زمان می خواست و نور سرانجام در جولای وارد بودا شد .

 

از بودا تا نیکوپولیس

با رسیدن رهبران ، قرار بود راهبرد جنگ با هماهنگی فیلیبرت نایلاک ، فرمانده ی شهسواران مهمان نواز و نمایندگان ناوگان ونیزی تهیه شود . 44 فروند کشتی ونیزی شهسواران مهمان نواز را از جزیره ی رودس  و از راه دریای اژه به دریای مرمره رسانده بودند و برخی دیگر بدون ایجاد درگیری راه خود را تا دریای سیاه و دانوب ادامه داده بودند . این که ناوگان ضعیف تر ترک ها  ونیزیان را برای کنترل دریا به چالش نکشیده بود نشان می داد بایزید و سپاهش اکنون وارد اروپا شده اند .

شورای جنگی در بودا به جایی برای مجادله ی شدید تبدیل شد . سال قبل بایزید اعلام کرده بود تا ماه می به مجارستان حمله خواهد کرد ، اما اکنون که پایان جولای نزدیک می شد هنوز خبری از او نبود . دیده بانان مجار که تا هلسپونت هم رفته بودند اثری از او نیافتند .  چیزی که باعث شد فرانسویان ادعا کنند بایزید یک بزدل است . سیگیسموند به صلیبیان اطمینان داد که بایزید خواهد آمد و از آنان خواست اجازه دهند بایزید با طی مسیری طولانی به آنان برسد. این کار از نظر سیگیسموند عاقلانه تر از پیمودن یک مسافت طولانی برای یافتن عثمانیان بود . این استراتژی از طرف فرانسوی ها و متحدانشان رد شد . کوکی به عنوان سخنگوی فرانسویان چنین گفت : «حتی اگر رجزخوانی های سلطان دروغ باشد ،  ما نباید دست از دنبال کردن دشمن برداریم وهدفی که ما برای انجام آن این جا آمده ایم همین است» . سیگیسموند چاره ای جز پذیرش خواست فرانسویان نداشت . برخی مورخان اشاره کرده اند سخنان کوکی حسادت ایو را  نیز برانگیخت . ایو حس می کرد مقام سخنگویی پادشاهی فرانسه  باید به او که مقام بالاتری از کوکی داشت ، واگذار می شد .

صلیبیان حرکت به سمت بخش جنوبی ساحل غربی دانوب را شروع کردند . با این حال بخشی از ارتش مجارستان به سوی شمال رهسپار شد تا با قوای ترانسیلوانیایی و نیروهای امیر والاشی ، میرکیای ارشد ، ملاقات کند . بقیه ی نیروهای مجار پشت سر سپاه صلیبی در حال حرکت بودند . با ورود صلیبیان به منطقه ی تحت کنترل مسلمانان ، غارت و بدرفتاری با اهالی افزایش پیدا کرد . سپاهیان صلیبی در عبور از مناطق آلمانی هم گاه و بیگاه دست به غارت و دزدی از روستاها می زدند ، اما بی نظمی در میان فرانسویان با ورود به منطقه ی کفار به بالاترین حد خود رسید . تاریخ نگاران به تفصیل از انحطاط اخلاقی و کفرگویی های مجاهدان صلیبی سخن گفته اند . حتی منابع دوست دوم هم در برخی موارد وارد جزییات شده و همراهی چند روزه فاحشه ها توسط شهسواران مست را یادآور شده اند . تاکمن در این مورد اشاره می کند که تاریخ نگاران آن دوره تمایل داشته اند فساد اخلاقی سربازان را دلیل شکست آنان معرفی کنند و نمی توان چنین گزارشاتی را با اطمینان تایید کرد .

در اورشوا  و جایی که رودخانه دانوب در تنگه (دروازه های آهنین ) باریک می شد، سپاهیان صلیبی با استفاده از قایق و کرجی ظرف هشت روز از رودخانه گذشتند. هدف نخست آنان شهر ویدین، پایتخت پیشین قسمت غربی بلغارستان بود که اکنون ترک ها کنترل آن را در دست داشتند . حاکم ویدین ، ایوان اسراتسیمیر ، که تمایلی برای جنگ به نفع  فاتحان عثمانی علیه این نیروی بزرگ صلیبی  نداشت ، با رعایت احتیاط تسلیم شد. تنها خونریزی که اتفاق افتاد ، کشتار افسران ترکی بود که در پادگان شهر مقاومت می کردند. این حادثه اعتقاد فرانسویان مبنی بر ناتوانی عثمانیان در شکست صلیبیان در میدان جنگ را تقویت کرد .

در مرحله بی عد فتح شهر اوریاهوو (راشوا) ، دژ مستحکمی در 75 مایلی ویدین مورد نظر بود . فرانسوی ها که از نبود فرصتی برای نشان دادن سلحشوری شان به سایر صلیبیان کلافه شده بودند ، شبانه و بدون اطلاع سایرین دست به یک راه پیمایی برای رسیدن به استحکامات راشوا  شدند . آن ها صبحگاه و زمانی به نزدیکی دژ رسیدند که سربازان ترک  برای تخریب تنها پل منتهی به دژ به آن نزدیک شده بودند . در درگیری که در پی آمد ، فرانسویان توانست امنیت پل را حفظ کنند اما برای پیشروی مجبور شدند تا رسیدن سیگیسموند صبر کنند . نیروهای مشترک توانستند تا فرارسیدن شب خود را به پای دیوارهای دژ برسانند . صبح روز بعد ساکنان شهر با سیگیسموند توافق  کردند در صورت تضمین امنیت جان و مالشان دژ را تسلیم قوای صلیبی کنند . اما سربازان فرانسوی پس از گشوده شدن دروازه ها با شکستن عهد و پیمان سیگیسموند دست به غارت و کشتار ساکنان قلعه زدند .  آنان برای توجیه این کار مدعی شدند قلعه را با جنگ و طی درگیری های شب قبل متصرف شده اند . بیش از هزار نفر از ساکنان ترک و بلغار شهر گروگان گرفته شدند و خود شهر هم به آتش کشیده شد . مجارها کردار فرانسویان را توهین به پادشاهشان دانستند و فرانسوی ها هم متقابلا مجارها را متهم کردند سعی دارند آنان را از کسب افتخار در جنگ محروم کنند .

صلیبیان ضمن نگه داشتن یک پادگان در راشوا  به سمت نیکوپولیس رهسپار شدند . در طی مسیر ، به چند دژ حمله شد ، اما یکی از قلعه ها به حال خود رها شد تا ساکنان آن خبر رسیدن ارتش صلیبی را به بایزید برسانند . در 12 سپتامیر سپاهیان صلیبی به  دژ نیکوپولیس که بر فراز منطقه ای صخره ای بنا شده بود رسیدند .

 

محاصره ی نیکوپولیس

نیکوپولیس که در منطقه ای با حفاظ طبیعی واقع شده بود ، دژی کلیدی برای کنترل منطقه ی جنوب دانوب  و خطوط ارتباطی واقع در آن ناحیه محسوب می شد . راه باریکی بین صخره هایی که دژ بر آن ها واقع بود و رودخانه دانوب وجود داشت . استحکامات نیکوپولیس در داخل خود شامل یک شهر بزرگتر بیرونی و یک شهر کوچک در وسط بود . دوغان بی ،حاکم ترک نیکوپولیس که دارای موقعیت دفاعی مناسب و منابع کافی بود، اطمینان داشت بایزید به کمک شهر خواهد آمد و خود را برای محاصره ای طولانی آماده کرد .

صلیبیان سلاح های محاصره به همراه نداشتند ، ولی با خوش بینی شروع به ساخت نردبان برای بالارفتن از دیوارهای دژ کردند . اما نداشتن سلاح های محاصره ، شیب تند منتهی به دیوارهای قلعه و استحکامات نیرومند آن ، گرفتن نیکوپولیس به وسیله زور را ناممکن می کرد . سپاهیان صلیبی با ایجاد پست هایی برای ممانعت از خروج ساکنان قلعه و همچنین کنترل رفت و آمد در رودخانه دانوب ، سعی کردند ساکنان نیکوپولیس را به گرسنگی بکشانند . در همین حال ، صلیبیان بر این باور بودند که محاصره ی نیکوپولیس پیش درآمدی برای کمک رسانی به قسطنطنیه است و فکر نمی کردند بایزید بتواند به سرعت خود را به آنان برساند . دو هفته سپری شد و صلیبیان وقت خود را به عیش و نوش ، بازی و فحاشی و تمسخر قدرت عثمانیان سپری کردند . چه از روی مستی و چه بی احتیاطی ، دیده بانی به اطراف فرستاده نشد ، اما ماموران تهیه علوفه که در مناطق اطراف پرسه می زدند خبر از نزدیک شدن عثمانیان دادند . بایزید در این زمان در نزدیکی آدریانوپل قرار داشت و از راه شیپکا در حال راه پیمایی به سوی تیرانوو بود . استفان لازارویچ ، متحد صرب بایزید هم  در راه به او پیوست . سیگیسموند 500 سوار را مامور کرده بود در اطراف تیرانوو به ماموریت های شناسایی بپردازند و آنان نیز خبر رسیدن ترکان را به زودی به صلیبیان رساندند . این خبر به ساکنان قلعه نیکوپولیس نیز رسید و آنان با به صدا درآوردن شیپور به شادی پرداختند . فرماندهان صلیبی صدای این شیپورها را حقه قلمداد کردند و به سپاهیان گفتند سلطان هرگز جرات حمله به آنان را نخواهد داشت . هم چنین تهدید کردند گوش هرکس را که به قصد تضعیف روحیه اخبار نزدیک شدن عثمانیان را پخش کند ، خواهند برید .

کوکی که از شنیدن اخبار نگران شده بود ، به همراه 500 شهسوار  و 500 کماندار سواره عازم جنوب شد . کوکی خبریافت که یک واحد بزرگ از عثمانیان از طریق گذرگاهی در همان نزدیکی در حال رسیدن به او است . به همین دلیل 200 سوار مامور شدند با اجرای یک عقب نشینی دروغین  ، سربازان ترک را به یک کمین گاه بکشانند . طی کمین مذکور نیروهای کوکی کشتار بزرگی از نیروهای ترک راه انداختند و سپس به اردوگاه بازگشتند . این اقدام باعث ایجاد شوک در میان صلیبیان و محبوب شدن کوکی شد . تاکمن اشاره می کند که این اقدام باعث اعتماد به نفس هر چه بیش تر فرانسویان شد و حسادت هر چه بیشتر دوک ایو را  هم موجب گردید . ایو ، کوکی را به بی احتیاطی  و به خطر انداختن قوا و همچنین تلاش برای تضعیف قدرت فرماندهی  نور متهم کرد .

سیگیسموند در 24  سپتامبر تقاضای تشکیل یک شورای جنگی را مطرح کرد . در این شورا ، او و میرکیا ،امیر والاشی،  پیشنهاد کردند سربازان پیاده والاشیایی ،که در جنگ با عثمانیان تجربه بیشتری داشتند، پیشاپیش سایر صلیبیان به طلایه ی سپاه بایزید یورش ببرند . طلایه ی ترکان معمولا نیروهای چریکی کم توانی بودند که بیشتر برای غارت روستاها و خسته کردن دشمن تا ورود نیروهای باکیفیت تر استفاده می شدند . سیگیسموند معتقد بود شهسواران نبایند توان خود را صرف درگیری با این چریک ها کنند . پیشنهاد سیگیسموند این بود که پس از درگیری با چریک ها ، فرانسویان حمله را شروع کنند  و مجارها و سایر صلیبیان ضمن پشتیبانی از حمله ، از دور زده شدن جناحین توسط سواره نظام عثمانی  جلوگیری کنند . ایو این پیشنهاد را رد کرد و آن را توهینی به شهسواران دانست که در این نقشه باید اراذل و دهاتی های پیاده را همراهی می کردند . ایو مدام اظهار می داشت که  ماندن در عقبه ی سپاه توهین به شهسواران است  و اعلام کرد پیشاپیش همه به سوی دشمن خواهد تاخت . نور هم که توسط امرای جوان فرانسوی تهییج شده بود سخنان ایو را پذیرفت .

با پیش قرار گرفتن فرانسویان ، سیگیسموند سعی کرد برای نیروهای خودش نقشه جنگی جداگانه ای ترتیب دهد . سپس به صلیبیان خبر داد که قوای بایزید بیش از شش ساعت  با آنان فاصله ندارد . صلیبیان که پس از صرف نهار در مستی به سر می بردند با پریشانی به این خبر واکنش نشان دادند . برخی از باورکردن خبر طفره رفتند ، برخی دست پاچه شدند و برخی نیز با شتاب خود را آماده رزم کردند . احتمالا در همین زمان بود که به خاطر نداشتن نگهبان ، سپاهیان صلیبی دست به کشتار اسرای راشوا زدند . حتی مورخان اروپایی هم این عمل را وحشی گری مطلق قلمداد کرده اند .