منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 30 آذر 1393 03:33 ب.ظ نظرات ()


    بزرگترین تهدید برای رنسانس نظامی، خارج از مرزهای اروپا قرار داشت. وسعت امپراطوری عثمانی در طی قرن شانزدهم و تحت حکومت سلطان سلیمان قانونی دوبرابر شد. سواره نظام عثمانی از اتریش تا اسپانیا در حال تاخت و تاز بودند. فواصل زیاد، توسعه عثمانی را محدود کرده بودند اما به هرحال  نهادهای نظامی آنها رو به رکود بود.

    عثمانی در نظامی گری راهی متفاوت از کشورهای غربی را پیمود. سلاطین عثمانی بر کشوری یکپارچه فرمان می راندند. امتناع وی از به رسمیت شناختن دیگر قدرتهای اروپایی به درگیری های دامنه داری بین جهان مسیحیت و اسلام انجامید. ارتش عثمانی بازتابی از تمرکزگرایی سیاسی این کشور بود. تحقیقات معمول از بحثهای تاکتیکی که ارتش اتریش را قبل از نبرد موهاکس (29 آگوست 1526) زمین گیر کرده بود اجتناب می کنند. ترکها از ترکیب یک حمله استراتژیک ،که به صورتی ویرانگر در عمق سرزمین دشمن اجرا می شد، به همراه تاکتیکهای دفاعی استفاده می کردند. ینی چری ،پیاده نظام حرفه ای که از سلاح های پرتابی بهره می برد، هسته اصلی نیروی رزمی ترکها تشکیل می داد. آنها در نبرد  در پشت خطی از گاری ها یا توپخانه ،که به هم زنجیر شده بودند، سنگر می گرفتند. سواره نظام فئودال به صورت هلالی جناحین ینی چری را فرامی گرفتند در حالیکه سواره نظام گارد سلطان به عنوان ذخیره استفاده می شود. نیروهای چریکی مواضع مقدم عثمانی را پوشش می دادند و دشمن را برای یک حمله جبهه ای ترغیب می کردند. زمانی که سازمان رزم دشمن در هنگام تعاقب چریکها یا بر اثر تیراندازی ینی چری ها به هم می ریخت ضد حمله ترکها با استفاده از سواره نظام یا گارد سلطان از جناحین صورت می گرفت. تاکتیک ترکها قدرت دفاعی پیاده نظام و توپخانه را با چابکی و انعطاف پذیری سواره نظام صحرانشین ترکیب می کرد. آنها از نبرد در کوزوو (1389 م) تا نبرد کرستس(1596 م) تغییر اندکی در تاکتیکهایشان دادند. ترکها سلاح گرم را بکار گرفتند اما در ارتش آنها سلاح گرم نه بسیار ضروری بود و نه ترکها آن را به صورت انحصاری در اختیار داشتند. تاکتیکهای آنها در برابر اتریشی ها (که از سلاح گرم استفاده می کردند) در نبرد موهاکس و در برابر ایرانی ها(که از سلاح گرم استفاده نمی کردند) در جنگ چالدران (23 آگوست 1514) کارگر افتاد.

    قدرت مطلق سلطان بر مرگ و زندگی سربازانش و روحیه ای که اسلام در آنها دمیده بود برای ارتشهای دیگر ،که تفرقه بین شان بزرگترین علت موفقیت عثمانی بود، امری غریب بود. ممالک شریک در خیانت [بر علیه سلطان] در نبرد مرسی دابیک (دوم آگوست 1516) در هم شکسته شدند. بیش از نیمی از ارتش اتریش در نبرد موهاکس حاضر شدند در حالیکه اتریشی های مسلمان شده در وین (1529) در کنار سلیمان می جنگیدند. بزرگترین مشکل زمانی روی داد که فرانس ،شاه فرانسه، با چشم و همچشمی توجه شارل پنجم را از دفاع وین منحرف کرد و حوزه مدیترانه را به آشوب کشاند. گالی های عثمانی با خدمه ای زیاد و بدنه ای ضعیف برد کمی داشتند. یک اتحاد با فرانسه به آنها اجازه داد تا زمستان را در بندر مارسی پهلو بگیرند و از آنجا به سواحل اسپانیا و ایتالیا یورش ببرند. این امر زمانی که هابزبورگ در حال محکم کردن مرکز خود در دانوب در دهه 1530 بود سبب شد تا جناحین این امپراطوری تحت حمله واقع شود. اشغال مالتا یک پایگاه دائمی برای حضور ناوگان عثمانی در غرب مدیترانه فراهم کرد. به هرحال، استحکامات جزایر و دفاع جانانه شوالیه های سنت جان ،آخرین باقیمانده های شوالیه های صلیبی، جلوی پیشرفت های عثمانی را گرفتند. در نبرد دریایی لپانتو (هفتم اکتبر 1571) ائتلافی از کشورهای مسیحی به برتری عثمانی در دریا پایان دادند. ناتوانی ترکها از محاصره دریایی توانایی آنها را در تهاجمهای بعدی کاهش داد.

    لپانتو بزرگترین نبرد دریایی بود که پس از نبرد آکسیوم روی داد. این نبرد از نظر تاکتیکی چیز خاصی ندارد و تنها افول قدرت نظامی ترکها را نشان می دهد. مسیحیان از زره های بیشتر، شمشیرهای بلندتر و کمان و نیزه و تفنگهای فتیله ای بهره می گرفتند. 1800 توپ نیروی دریایی متفقین توانست 750 توپ بی کیفیت تر عثمانی را از عرصه خارج کند. ترکها همچنین از واکنش نشان دادن به پیشرفتهایی که در جنگهای زمینی صورت گرفته بود عاجز بودند. ترکیب ینی چری و سواره نظام سبک اسلحه توانست ارتش های متفرق اتریش و مملوک را شکست دهد اما تاکتیک ثابت آنها ضعیف تر از نیزه داران کهنه کاری بود که توسط تفنگهای فتیله ای پشتیبانی می شدند. کارشناسان نظامی دهه 1590 ذکر می کنند که ارتشهای غربی در جستجوی نبرد با عثمانی ها بودند چرا که یک بار ینی چری ها را به عقب رانده بودند. ینی چری بعدها فرسوده تر شد، یک منصب نظامی موروثی، از نظر ینی چری های همیشه درحال تمرد جالبتر بود تا تمرینهای نظامی متحرک مانند  پیاده نظام غربی. مانند دیگر اقتصادهای دستوری، امپراطوری عثمانی به کندی با تغییرات فنی کنار می آمد و فقط اروپاییان مسلمان شده را برای طراحی و استفاده از توپخانه بکار می گرفت.

    تمرکز جغرافیایی و سیاسی توسعه عثمانی را محدود می کرد. گارد شخصی سلطان پایه شکست ناپذیری ترکها بودند و او تنها می توانست در یک جبهه آنها را بکارگیرد. امتیازی که از یک عملیات نظامی گرفته می شد ممکن بود سال دیگر که سلطان به جبهه ای دیگر لشکر می کشید از دست برود. با رشد امپراطوری، سلطان نمی توانست در فصل کوتاه بهار، که مناسب عملیات نظامی بود، تصمیم قاطعی بگیرد. وین به دلیل دوری اش از استانبول نجات پیدا کرد. سلیمان در می 1529 وارد منطقه جنگی شد اما عملیات محاصره تا اکتبر آن سال شروع نشده بود و بیدرنگ پس از بارش اولین برف زمستان به آن خاتمه داده شد. ارتشهای عثمانی نمی توانستند در زمستان بجنگند چرا که اسبها می مردند و ینی چری دست به شورش برمی داشت. سواره نظام برتر آنها به سادگی دشتهای باز اتریش و سوریه را زیر پاگذاشت اما در مناطق کوهستانی سوریه و ارمنستان تلفات سنگینی را متحمل شدند. استحکامات سنگر بندی شده، ترکهای پرتلاش اما ناآگاه به دانش محاصره را به مبارزه می طلبید. رودس به دلیل استفاده از باروت سقوط کرد و فاماگوستا به دلیل خیانت. محاصره یک آزمایش اساسی برای ارتشهای قرن شانزدهم بود چرا که نبرد صف آرایی شده در شرق و غرب به ندرت روی می داد. محاصره بی نتیجه وین و مالتا نشانه اوج قدرت عثمانی بود. مرگ سلیمان به دلیل اسهال خونی در طی محاصره شهر زیگت (آگوست تا سپتامبر 1566) به بزرگترین خطر خارجی برای اروپا به مدت 400 سال پایان داد.


    http://wars-and-history.persiangig.com/map/chalidarn/lepanto-battle.jpg

    نبرد لپانتو از حضور پایدار عثمانی در غرب مدیترانه جلوگیری کرد. این نبرد بزرگترین پیروزی گالی های پارویی در دریا به مدت 2000 سال و همچنین آخرینشان بود.


    http://wars-and-history.persiangig.com/map/chalidarn/chaldiran-battle.jpg

    عثمانی ها از تاکتیکی یکسان در برابر اتریشی ها، ممالیک و ایرانی ها بهره می گرفتند. آنها گاری ها حمل آذوقه را در کنار هم ردیف می کردند و پیاده نظام حرفه ای شان را در پشت آن جای می دادند. پوشش آتش آنها و توپخانه حمله دشمن را در هم می شکست و یک فرصت برای حمله سواره نظام سبک اسلحه ترکها فراهم می کرد.

    آخرین ویرایش: یکشنبه 30 آذر 1393 01:20 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 27 آبان 1392 08:24 ب.ظ نظرات ()

    http://wars-and-history.persiangig.com/image/safavid.JPG


    اتحاد مقدس قسمت اول

    اتحاد مقدس قسمت دوم

    به جای مقدمه: اگر کتابهای تاریخ دوره ی راهنمایی و دبیرستان را خوانده باشید زمانی که به سلسله ی صفویه می رسیم با این تحلیل روبرو می شویم که کشورهای اروپایی با ایجاد اختلاف بین صفویه و عثمانی سعی می کردند که این دو قدرت مسلمان را ضعیف کنند. خوب تا حدودی تحلیل درستی است اما نه کاملا. حقیقت این است که قدرتهای اروپایی آنقدر درگیر کشمکشهای بین خود بودند که کمتر فرصت داشتند تا به دو هم زنی بین کشورهای دیگر بپردازند. از طرفی دولتین صفوی و عثمانی اصلا نیازی به دو به هم زنی نداشتند. اختلاف بین این دو کشور آنقدر زیاد بود که به ناچار یک روز به جان هم می افتادند.

    خواندیم که در بازی قدرت بین قدرتهای اروپایی در قرن پانزدهم و شانزدهم، عثمانی مسلمان به سمت یک اتحاد استراتژیک با فرانسه رانده شد تا قدرت امپراطوری هابزبورگ در اروپا تحدید شود. البته هابزبورگها هم چندان حریف دست بسته ای نبودند. امپراطوری هابزبورگ ،که شامل اتریش، مجارستان، قسمتهایی از هلند و بلژیک و اسپانیای امروزی می شد، برای یافتن متحدی رو به خاورمیانه آورد تا از فشار عثمانی در مرکز اروپا کم کند. همزمان با تحولات اروپای مرکزی شاه اسماعیل صفوی توانسته بود بار دیگر ایران را متحد کند. اسماعیل جوان غرق در اوهام و رویاهای خود تصمیم گرفته بود که لبه ی تیغ خود را به سمت اهل سنت بگیرد تا به زعم خود دین اسلام را از بدعتهای کفرآمیز نجات دهد. اسماعیل ،خود، توسط دو قدرت بزرگ سنی مذهب محاصره شده بود: ازبکها در سمت شمال شرقی ایران و عثمانی در قسمت شمال غربی و غرب ایران. اسماعیل ،که خود را چون شارل پنجم در محاصره می دید به دنبال متحدینی جدی می گشت و به همین دلیل به اتحاد با ممالیک مصر و هابزبورگها روی آورد. این چنین بود که یک اتحاد نامقدس دیگر شکل گرفت: اتحاد بین صفویه و هابزبورگ.

    بین سالهای 1516 تا 1519 شارل پنجم یک هیئت دیپلماتیک به دربار شاه اسماعیل صفوی ارسال کرد. هیئت دیپلماتیک هابزبورگ به وسیله ی یک هیئت مجاری در سال 1516 دنبال شد. جواب رسمی این هیئتها در تاریخ ثبت نشده است اما اسماعیل در سال 1523 نامه ای به زبان لاتین برای شارل پنجم فرستاد تا او را به یک عملیات نظامی مشترک بر علیه عثمانی تحریک کند. این نامه یک سال بعد به دست شارل رسید. شارل از نظر اصولی با این اتحاد موافق بود اما مرگ اسماعیل در همان سال این تحرکات سیاسی را بی نتیجه گذاشت.

    در سال 1529 لشکرهای ترک با وین تنها یک گام فاصله داشتند و در نتیجه شارل دوباره به اتحاد با صفویه روی آورد تا توجه عثمانی را از مرکز اروپا منحرف کند. در این زمان طهماسب به جای اسماعیل بر تخت حکومت ایران نشسته بود و آماده ی اتحاد با هابزبورگها بود. قرار شد تا یک حمله ی گاز انبری از سمت شرق و غرب بر علیه عثمانی اجرا شود اما زمانی که سفیر هابزبورگ به کشورش بازگشت اوضاع سیاسی در ایران عوض شده بود و طهماسب به دلیل حملات ازبکها ناچار به صلح با عثمانی شده بود.

    به هر روی، این اتحاد نیم بند برای هابزبورگها فرصتی برای تنفس ایجاد کرد و در نتیجه هرگاه که سلیمان به سمت اروپا حرکت می کرد با تهاجمی از سوی صفویه ناچار می شد که به سمت شرق بازگردد. صفویه در طول سلطنت خود 5 جنگ بزرگ با عثمانی ها داشتند که به هرحال سبب تضعیف نیروی نظامی ترکها می شد.

    رضاکیانی موحد

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 آبان 1392 08:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 1 شهریور 1392 12:51 ب.ظ نظرات ()


    قسمت اول

    قسمت دوم بخش اول

    ادامه ی قسمت دوم

    عملیات مشترک در مجارستان

    سلیمان پیوسته در پی فتح مجارستان بود. در سال 1543 یک واحد توپخانه ی فرانسه برای یاری رساندن به ترکها به ارتش عثمانی پیوست. در سال 1547 عثمانی و اتریش طبق معاده ی آدریانوپول ترک مخاصمه کردند.

    باوجود اینکه اتحاد فرانسه و عثمانی، اتریش را از نظر استراتژیک در تنگنا قرار می داد اما از دید تاکتیکی عملیات نظامی مشترک دو کشور به خاطر فواصل طولانی، مشکلات ارتباطی و تغییرات غیرقابل پیش بینی یک از طرفین چندان قرین موفقیت نبود.

    تنها عملیات دریایی و غنیمت گرفتن کشتی ها و اسیر کردن سربازان دشمن بود که از نظر مالی به نفع هر دو طرف بود. در سال 1565 فرانسوی ها 150000 سکه ی طلا به بانکداران  و دولت عثمانی بدهکار بودند و پرداخت این بدهی ها سالها به طول انجامید.

    پشتیبانی فرانسه از عثمانی بر علیه صفویه

    اتحاد دو دولت فرانسه و عثمانی محدود به خاک اروپا نماند و هنگامی که سلیمان دومین حمله ی خود به ایران را شروع کرد(1547م) فرانسه سفیر خود را در پشتیبانی از سلیمان به اردوی ترکها اعزام کرد. گابریل د لوتز نقش مشاور نظامی سلیمان را برعهده گرفت و در طی محاصره ی شهر وان درباره ی موقعیت توپخانه ی عثمانی به سلیمان مشاوره می داد.

    اتحاد دو کشور به صورت موثری توانست از فرانسه در برابر تهدیدات هابزبورگها دفاع کند. اتحاد بین دو کشور در زمان جانشین فرانسیس اول، هنری دوم، نیز ادامه پیداکرد.

    در سال 1552 عثمانی 100 فروند کشتی جنگی خود را برای جنگ بر علیه شارل پنجم در اختیار هنری دوم قرار داد. باز هم قرار شد تا طی یک حمله ی گاز انبری دو کشور وارد خاک ایتالیا شوند اما بازهم تأخیرها سبب شد تا دو ارتش نتوانند با هم الحاق کنند.

    در روز یکم فوریه 1553 اتحاد جدیدی بین عثمانی و فرانسه ایجادشد و حملات ناوگان ترکها به ناپل، سیسیل، البا و کورسیکا مجددا در دستور کار قرار گرفت.

    درگیری ها در مدیترانه تا سال 1558 ادامه یافت تا زمان قرارداد صلح کاتو-کامبریزی(1559) فرارسید. اما عمر این صلح هم چندان طولانی نبود و با شورش پروتستانهای آلمانی ،به رهبری لوتر، بر علیه هابزبورگهای کاتولیک؛ فرانسه جانب پروتستانها را گرفت و شارل نهم، پادشاه فرانسه، از عثمانی دعوت کرد که به نفع ایالتهای پروتستان آلمان وارد جنگ با هابزبورگ شود. سلیمان قانونی نامه ای به طرفداران لوتر در بلژیک نوشت و به آنها پیشنهاد کمک نظامی کرد.

    سالها بعد خود فرانسه غرق در آشوبهای مذهبی شد و قدرت عثمانی هم پس از سلطنت سلطان سلیمان قانونی رو به افول گذاشت. شکست سهمگین نیروی دریایی عثمانی در نبرد لپانتو(1571) هر چند که به حضور نیروی دریایی عثمانی در مدیترانه خاتمه نداد اما پس از آن این نیرو هیچگاه نتوانست به نیروی دریایی برتر در عرصه ی مدیترانه تبدیل شود.

    در سال 1574 ویلیام اورنج و شارل نهم از سلطان سلیم دوم درخواست کردند که به نفع هلندی ها وارد جنگ با شاه اسپانیا ،فیلیپ دوم، شود. ناوگان عثمانی حملات خود به سواحل تحت کنترل اسپانیا در شمال آفریقا را از سر گرفت و این حملات از فشار اسپانیا بر هلند کم کرد. با آغاز مجدد جنگ با صفویه در سالهای 1578-1590 از توجه عثمانی به اروپای مرکزی کاسته شد.

    سیاست نزدیکی به عثمانی در زمان هنری پنجم هم ادامه پیداکرد و در سال 1604 قرارداد جدیدی بین هنری پنجم و سلطان احمد اول بسته شد که مزایای زیادی برای برای فرانسوی ها به دنبال داشت. موفقیت تجاری فرانسوی ها سبب شد تا تمام تجار اروپایی ،غیر از انگلیسی ها و ونیزی ها، تحت پرچم فرانسه به عثمانی سفر کنند.

    اما لویی چهاردهم ، برخلاف شاهان قبلی فرانسه، با هابزبورگها بر علیه عثمانی متحد شد و در کنار اتریشی ها به جنگ با ترکها برخواست. یکی از علتهای این تغییر سیاست را ازدواج لویی با ماری ترز اسپانیایی در سال 1660 می دانند. مادر لویی ،آن اتریشی، نیز مانند همسر وی از خاندان هابزبورگ بود.

    کمی بعد لویی در سیاست خارجی خود چرخشی ایجاد کرد و از تقابل با ترکها به سمت بی طرفی حرکت کرد. این چرخش سبب شد تا ترکها دوباره به جنگ با هابزبورگها ترغیب شوند. لویی از اتحاد با دیگر کشورهای اروپایی بر ضد عثمانی سر باززد و محمد پنجم را در جنگ بر علیه هابزبورگها ترغیب کرد. قره مصطفی ،وزیر اعظم عثمانی، چیزی نمانده بود که در سال 1683 وین را از چنگ هابزبورگها در آورد. در این فرصت لویی نه تنها به یاری اتریشی ها برنخواست بلکه از کمک رسانی به وین جلوگیری کرد و بدتراینکه سپاهیانش را وارد آلزاس و جنوب آلمان کرد. فرصتی که عثمانی برای لویی فراهم کرد باعث شد که او در معاهده ی صلح راتیسبون (1684) قسمتهای استراتژیکی را به خاک فرانسه اضافه کند.

    اگرچه عثمانی قدرت خود را در قرن هجدهم از دست داد اما همواره تمایل داشت تا از تجربیات فرانسوی ها در مدرنیزاسیون ارتش خود استفاده کند. کلود-اکلساندر دو بونیوال فرانسوی به اردوی سلطان محمد دوم رفت و برای او کارخانجات توپ ریزی، باروت سازی، تفنگ سازی و یک مدرسه ی مهندسی-رزمی تأسیس کرد.

    دوران لویی شانزدهم تا قرن نوزدهم

    تحت حکومت لویی شانزدهم از سال 1783 به بعد گروه هایی از نظامیان فرانسه برای آموزش ترکها در زمینه ی جنگهای دریایی و استحکامات نظامی به عثمانی رفتند. تا زمانی که انقلاب فرانسه آغازشد در حدود 300 افسر فرانسوی به عنوان مستشار نظامی در خدمت ارتش و نیروی دریایی عثمانی بودند. تمام این افراد با پایان اتحاد فرانسه-عثمانی در سال 1798 به فرانسه بازگشتند.

    سیاست نگاه به شرق فرانسه پس از انقلاب هم ادامه یافت. انقلابیون که خود را تحت تهاجم قدرتهای اروپایی می دیدند اتحاد با عثمانی را فرصتی برای کم کردن از فشار دشمنانشان می دانستند. از دید عثمانی این انقلاب یک فرصت طلایی بود که تنها نتیجه ی آن ضعیف شدن هرچه بیشتر قدرتهای اروپایی بود. سلطان سلیم سوم فرصتی مهیا شد تا "نظم جدید" خود را سازمان دهد. تحت حکومت انقلاب گروه هایی برای مدرنیزاسیون ارتش عثمانی به استانبول اعزام شدند.

    در سال 1798 ناپلئون به مصر ،که در آن زمان خراج گزار عثمانی بود، حمله کرد و به اتحادی که چندین قرن بین دو کشور برقرار بود پایان داد. در روز 9 ژانویه 1799 عثمانی رسما متحد روسیه و دو روز متحد بریتانیا شد. البته پس از پیروزی درخشان ناپلئون در نبرد اشترلیتز سلیم سوم از اتحاد با روسیه و بریتانیا کناره گرفت و نسبت به تجدید اتحاد با فرانسه علاقه نشان داد. همین امر سبب شد تا روسیه در سال 1806 و بریتانیا در سال 1807 به جنگ عثمانی بروند. در طی این جنگها بود که عثمانی مولداوی و والاشی را از دست داد. سلطان محمد دوم که از پشتیبانی فرانسه ناامید شده بود دست یاری به سوی بریتانیا دراز کرد. پس از دوران ناپلئون دیگر اتحاد استراتژیکی بین عثمانی و فرانسه برقرار نشد اما اتحادهای نامقدس دیگری در دیگر نقاط جهان بین کشورهای دیگر بسته شد.

    مترجم رضاکیانی موحد
    منبع
    en.wikipedia.org/wiki/Franco-Ottoman_alliance#cite_note-UbMK5eEC_p.13-14-138
    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:47 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 28 مرداد 1392 09:03 ق.ظ نظرات ()


    قسمت اول

    قسمت دوم بخش اول

    مدیترانه نقطه ی ثقل کشاکشها

    در اوایل قرن شانزدهم یکی از دزدان دریایی مدیترانه با نام خیرالدین بارباروسا ،به همراه برادرانش، به اردوی عثمانی پیوست و خود و ناوگانش را در اختیار سلطان سلیمان قرار داد.

    در سال 1534 یک ناوگان عثمانی به درخواست فرانسیس اول شروع به حمله به سواحل ایتالیا ،که در اختیار هابزبورگها بود، کرد. دریاسالار فرانسوی ،بارون دو سنت بلانکارد، ناوگانش را به ناوگان بارباروسا در الجزیره ملحق کرد تا با هم به جزیره ی ایبیزا حمله کنند. پس از عدم موفقیت در این حمله آنها به سواحل اسپانیا حمله کردند و با فرارسیدن زمستان به بندر مارسی رفتند. آنها پس از آن به تونس رفتند و پس از فتح تونس دوباره نوک پیکان حمله ی خود را به سمت سواحل ایتالیا بازگرداندند. شارل اول به تازشهای ناگهانی دریایی ترکها پاسخ داد و یک سال بعد توانست تونس را مجددا اشغال کند.


    Barbarossa Hayreddin Pasha.jpg

    خیرالدین الدین بارباروسا

    سنت بلانکارد زمستان 1537-1538 را به همراه ناوگانش در استانبول گذارند. در سپتامبر 1538 بارباروسا در نبرد پروزا یک پیروزی قاطع بر علیه ناوگان شارل بدست آورد.

     در سال 1544 دریاسالار جدید فرانسه ،با نام کاپیتان پولین، با سلیمان قانونی ملاقات کرد. ناوگان مشترک دو کشور در طی حرکت به سمت استانبول به سواحل غربی ایتالیا حمله کردند و 6000 نفر اسیر گرفتند. پولین پس از دیدار با سلیمان به تولون بازگشت.

    تهاجم گاز انبری به ایتالیا

    با وجود عملیات دریایی عملیات زمینی کنار گذاشته نشد. در سال 1533 سلیمان 100هزار دوکاتی به فرانسیس اول داد و فرانسیس توانست با این پول انگلیسی ها و تعدادی از ایالات آلمان را برعلیه شارل پنجم متحدکند.

    در سال 1535 و در طی مذاکرات بین سفیر فرانسه در قسطنطنیه ،ژان دولا فوره، با وزیر قدرتمند سلطان سلیمان ،ابراهیم پاشا، قرار شد که عثمانی و فرانسه به صورت همزمان وارد خاک ایتالیا شوند و به سلطه ی هابزبورگها در این کشور خاتمه دهند. طبق نقشه قرار بود تا فرانسه نیروهای خود را از سمت لمباری و عثمانی از سمت ناپل وارد ایتالیا کنند.

    در سال 1536 فرانسیس با حمله به ساووآ جنگ را آغاز کرد. ناوگان مشترک ترک-فرانسه در مارسی لنگر انداخته بود و جنوا را تهدید می کرد. فرانسیس در آوریل همان سال به میلان و جنوا رسید و خیرالدین بارباروسا به بنادر هابزبورگ در اطراف ایتالیا حمله می کرد. فرانسیس در نهایت توانست تا ریولی در خاک ایتالیا پیشروی کند.

    یک سال بعد بارباروسا در حال حمله به جنوب ایتالیا ،ناپل، بود و فرانسیس اول با سربازانش در شمال این کشور به سر می برد. سلیمان ارتش 300 هزار نفری خود را وارد آلبانی کرد تا آنها را از طریق دریا وارد خاک ایتالیا کند. در نهایت ضعف برنامه ریزی طرفین از الحاق دو ارتش جلوگیری کرد و فرانسیس به جای ایتالیا به سمت هلند(ایالتهایی که در دست هابزبورگ بود) لشکر کشید. سلیمان هم از جنوب ایتالیا خارج شد.

    شارل پنجم در نهایت بین منگنه ی ترکها و فرانسوی ها ناچار شد با فرانسیس اول صلح کند. دو قدرت برتر اروپا در سال 1538 قرارداد متارکه ی جنگ نیس را امضا کردند و قرار شد تا فرانسیس اول به شارل کمک کند تا اتریشی ها بتوانند ترکها را از مجارستان بیرون کنند. با این وجود شارل به دلیل عملیات نظامی در آلمان نتوانست قوای زیادی بر علیه سلیمان بسیج کند.

    به هرحال صلح فرانسیس با هابزبورگها چندان پایدار نبود و او در سال 1542 باز هم در برابر شارل قرار گرفت و اتحاد فرانسه با عثمانی احیا شد. در این زمان هنری هشتم ،پادشاه انگلیس، وارد اتحاد با شارل شده بود. صحنه ی جنگ عبارت بود از فرانسه، ایتالیا، هلند، بلژیک و کوشش در جهت حمله به اسپانیا و انگلیس. اینبار، سرزمین بلژیک مورد حمله ی فرانسیس قرار گرفته بود. سلیمان قانونی در این معرکه تحت تأثیر وزیرش سلیمان پاشا از ارسال سپاهی به کمک فرانسوی ها سرباز زد اما در عوض قول داد که در سال بعد سپاهی بزرگتر روانه کند. عدم همراهی سلیمان سبب شد تا فرانسیس دست از محاصره ی پرپیگنان بردارد.

    در سال 1443 سپاه مشترک فرانسه ،به فرماندهی فرانسیس بوربون، و عثمانی ،به فرماندهی خیرالدین بارباروسا، در مارسی گرد هم آمدند و مشترکا به شهر نیس حمله کردند.

    پس از پایان محاصره ی نیس، بارباروسا زمستان را در بندر فرانسوی تولون گذراند تا تهدید سواحل اسپانیا و ایتالیا ادامه پیداکند. در طی این مدت کلیسای جامع شهر به مسجد تبدیل شد تا سپاهیان ترک بتوانند نمازهای پنج گانه شان را به صورت جماعت بخوانند.

    ترکها با استفاده از تأسیسات بندری تولون توانستند به حملات خود به بنادر تحت حاکمیت هابزبورگها ادامه دهند و یکبار هم ناوگان مشترک ایتالیا-اسپانیا را شکست دادند. ناوگان عثمانی در بهار 1544 تولون را ترک کرد.



    انتهای قسمت دوم

    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 21 مرداد 1392 09:34 ب.ظ نظرات ()



    در قسمت اول این سلسله مباحث بیان کردیم که در طول تاریخ همواره این رسم نبوده که کشورها (یا حاکمانی) با مذهب یکسان بر علیه یک کشور (یا حکمروای) دیگر متحد شوند. گاه نیز فرصتهایی پیش می آمد که دو فرمانروا با دو مذهب مخالف بر علیه فرمانروایی دیگر که با یکی از آنها هم مذهب بود متحد می شدند.

    در اروپای قرن شانزدهم امپراطوری هابزبورگ قدرت اول قاره به حساب می آمد. این امپراطوری از به ارث رسیدن مناطق گوناگونی در ایتالیا، اتریش، اسپانیا و هلند به یک نفر ،شارل پنجم، تشکیل شده بود. قدرت گرفتن هابزبورگها به قدری برای فرانسه هراس آور بود که پادشاهان فرانسه برای مشغول کردن و محصور کردن آنها حاضر به هر کاری بودند. محاصره شدن فرانسه از دو طرف (اسپانیا و اتریش) از دیدگاه استراتژیک وضعیت وخیمی را برای فرانسه رقم زده بود و فرمانروایان فرانسه با امید به اینکه فشار ترکهای عثمانی در مرکز اروپا سبب خواهد شد تا از فشار هابزبورگها بر فرانسه کاسته شود به سمت اتحاد با ترکها حرکت کردند.

    File:Empire-Roman-Emperor-Charles-V.jpg

    زمینهایی که شارل از اجدادش به ارث برد

    توسعه طلبی ارضی عثمانی در طی قرون چهاردهم تا شانزدهم و وارد شدن آنها به بالکان آنها را به صورت همآوردی جدی برای امپراطوری مقدس رم درآورده بود. این دو قدرت خود را در بهره برداری از بالکان محق می دانستند و منافع ملی خود را در احاطه بر این نقطه از جهان تعریف کرده بودند. البته عثمانی خود را محدود به بالکان نکرده بود و از هر فرصتی برای رسیدن به قلب اروپا استفاده می کرد. به همین دلیل بود که وقتی فرانسه به سمت اتحاد با عثمانی حرکت کرد ترکها با آغوش باز از آنها استقبال کردند. این اتحاد در دنیای مسیحیت با نام "اتحادیه نامقدس" معروف شد و تقریبا تا زمان حمله ی ناپلئون به مصر برقرار بود.


    File:Ottoman empire.svg

    متصرفات عثمانی از قرن پانزدهم تا هفدهم میلادی

    ظاهرا اولین تماس بین دو کشور در زمان لویی یازدهم و با فرستادن سفیری از جانب بایزید دوم صورت گرفت. همانطور که ذکر شد در همین دوران رقیب قدرتمند بایزید ،تیمورلنگ، به دنبال متحدی در میان کشورهای اروپایی می گشت. به هرحال لویی یازدهم از ملاقات سفیر بایزید خودداری کرد و تلاشهای دیپلماتیک ترکها را ناکام گذاشت.

    پس از اینکه فرانسیس اول به پادشاهی فرانسه رسید تصمیم گرفت که به مقابله ی مستقیم با شارل پنجم بپردازد. فرانسیس خود را دارای حقوق قانونی نسبت به پادشاهی قسمتهایی از شمال ایتالیا می دانست و تصمیم گرفت که حق خود را با توسل به زور به دست آورد. به هر صورت شارل در ایتالیا نقاط اتکای فروانی داشت و می توانست تهاجمهای فرانسه را ناکام بگذارد.


    Francis1-1.jpg

    فرانسیس اول


    Titian - Portrait of Charles V Seated - WGA22964.jpg

    شارل پنجم امپراطور روم مقدس


    فرانسیس اول ،که به دنبال متحدی بر علیه هابزبورگهای می گشت، بین سالهای 1522 تا 1525 سفرایی به جانب لهستان و مجارستان ارسال کرد. در نتیجه ی این اقدامات در سال 1524 اتحادی بین فرانسیس اول و زیگیزموند اول ،شاه لهستان، صورت گرفت.

    هنوز مدتی از این اتحاد نگذشته بود که فرانسیس اول در نبر پاویا(24 فوریه 1525) از شارل پنجم شکست سختی خورد و خودش نیز اسیر شد. پس از چند ماه اسارت، فرانسیس ناچار شد تا بر سر میز مذاکره بنشیند و شارل یک صلح کارتاژی را بر او تحمیل کرد. فرانسیس اول معاهده ی پاریس را امضا کرد و رسما دوکنشین بورگوندی و شارولایز را به شارل واگذار کرد و از ادعاهای خود در ایتالیا چشم پوشی کرد. البته فرانسیس به هیچ وجه قصد نداشت که به مفاد این معاهده وفادار بماند و در کمین فرصتی بود تا دوباره با شارل سرشاخ شود. به هر صورت قدرت نظامی کوبنده ی هابزبورگها فرانسیس را مجبور کرد تا به دنبال متحدی خارج از قدرتهای اروپایی آن زمان بگردد؛ سلطان سلیمان قانونی.


    File:Imperial Circles 1512 en.png

    امپراطوری مقدس روم در سال 1512

    File:Western Europe in the Time of Charles V (1525).png

    نقشه ی اروپا پس از جنگ پاویا

    فرانسیس برای اینکه زهر مخالفان داخلی اش را بگیرد توافقنامه ای درباره ی کاپیتولاسیون مردمش در سرزمین فلسطین،که آن زمان تحت سلطه ی عثمانی بود، با سلطان سلیمان امضا کرد تا هدف خود از نزدیک شدن به مسلمانان را حفاظت از مسیحیانی که تحت سلطه ی عثمانی زندگی می کردند جلوه دهد.  تجار فرانسوی ،از قِبَل این توافقنامه، از امتیازهای فراوانی در خاک عثمانی برخوردار شدند. از سوی دیگر اتحاد با فرانسه سبب می شد که وجه ی عثمانی در بین کشورهای اروپایی بالا برود و نفوذ سیاسی این کشور ،به عنوان متحد اصلی یکی از قدرتهای بزرگ، افزایش پیداکند.

    فعالیتهای دیپلماتیک فرانسه سلیمان را در حمله سال 1526 به مجارستان تشویق کرد و نتیجه ی عملیات نظامی سلیمان شکست سنگین مجارها در نبرد معروف موهاکس بود.


    EmperorSuleiman.jpg

    سلیمان قانونی

    اما در نهایت فرانسیس اول دوباره از شارل شکست خورد و در سال 1529 ناچار به امضای قرار داد پیا د دامس شد. سلیمان به تحرکات نظامی خود ادامه داد و در سال 1529 ،و بعدتر در سال 1532، وین ،پایتخت شارل، را محاصره کرد.

    ادامه دارد...

    رضاکیانی موحد


    ادامه ی قسمت دوم


    انتهای قسمت دوم

    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو