منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • شنبه 3 مهر 1395 03:04 ب.ظ نظرات ()

    دوستی درخواست کرده که درباره ی این صفحه ی اینترنتی تحلیلی بنویسم. این نوشتار را می توان به دو صورت تحلیل کرد: تحلیل سطحی و تحلیل عمیق. ما ابتدا به تحلیل سطحی می پردازیم و در ادامه تحلیل عمیق را خواهیم آورد.

    تحلیل سطحی

    1-      پس از پایان جنگ جهانی دوم توسعه طلبی ارضی روسها سبب شد تا آلمان غربی برای دفاع از خود به سوی دشمنان قدیمی اش، یعنی آمریکا و فرانسه و انگلیس، روی بیاورد. از ابتدای دهه ی 50 ارتش این کشور بازسازی شد و نیروی هوایی این کشور هم به همچنین.

    2-      شرایط خاص آلمان اجازه نمی داد که این کشور بخواهد صبر کند تا صنایع هواپیماسازی بومی اش راه اندازی بشود و بعد به آن سفارش جنگنده بدهد. لزوم دفاع در برابر تهاجم سرخ ها سبب شد تا آلمان برای نیازهای نیروی هوایی خود به سوی کشورهای دوست دست دراز کند. یعنی خلاصه اینکه "آلمانها اجازه نداشتند تا هواپیمای جنگی بسازند" چیزی جز یاوه سرایی نیست چون اگر هم می خواستند دست کم باید ده سالی وقت صرف می کردند تا یک هواپیمای جنگنده ی مناسب را طراحی کرده و بسازند.

    3-      رشوه های شرکت لاکهید سبب شد تا نیروی هوایی آلمان برای رفع نیاز خود جنگنده ی اف-104 استار فایتر را به عنوان ستون فقرات خود انتخاب کند. این هواپیما ،بر خلاف انتظار، هواپیمایی مشکل دار بود و تعداد زیادی از آنها سقوط کرد و خدمه اش کشته شدند. حالا اینکه عده ای از سیاستمداران یک کشور به مردم و نیروهای نظامی خودشان خیانت کرده اند چه ربطی دارد به انتقام گرفتن آمریکا از خلبانان آلمان سوالی است که نویسندگان نابغه ی مشرق باید پاسخ آن را بدهند.

    4-      بر خلاف ادعای مشرق زورگویی های آمریکا سبب نشده که آلمان و ژاپن طی چند سال گذشته در پی استقلال نظامی از آمریکاباشند بلکه این دو کشور اکنون بیش از 30 سال است که قوی ترین ارتشها را در منطقه ی جغرافیایی خود دارند. ارتش ژاپن را می توان چهارمین ارتش بزرگ دنیا به حساب آورد و آلمان اگر چیزی از فرانسه و بریتانیا بیشتر نداشته باشد کمتر از آنها هم نیست.

    5-      بقیه ی تحلیلهای سایت نیست پرت و پلاهایی چون موارد ذکر شده است که پرداختن به هر یک صدها ساعت وقت می برد.


    آخرین ویرایش: شنبه 3 مهر 1395 08:31 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 15 اسفند 1394 01:34 ب.ظ نظرات ()
    اگر به تاریخ جنگ ایران-عراق علاقمند هستید مطالعه ی این مصاحبه کم بدک نیست هرچند که به شخصه نه آن را تأیید می کنم و نه...
    آخرین ویرایش: جمعه 14 اسفند 1394 01:37 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 20 مهر 1393 03:44 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    قسمت دوم

    رضاکیانی موحد

    یکی از دروغهای 13 که به کرّات از زبان مسئولین ،و به ویژه فرماندهان سپاه در زمان جنگ، شنیده می شود این عبارت است که « جنگ ایران و عراق تنها جنگی در 200 سال گذشته بوده که قسمتی از خاک ایران از آن جدا نشده است[i][ii].» این دروغ به حدی تکرار شده است که حتی استاد بی بدیلی چون استاد رائفی پور ،که از اوتاد و اقطاب زمانه ی ما می باشند و چه بسا که از معجزات قرن بیست و یکم، نیز آن را در سخنرانی هایشان تکرار می کنند.

    این دروغ البته یک دروغی عادی نیست چرا که در حقیقت ترکیبی است از دو دروغ کوچکتر. اینکه ادعا می کنند این جنگ در 200 سال گذشته تنها جنگی بوده که قسمتی از خاک ایران از آن جدا نشده است سبب می شود که دروغ دوم هم در دل آن مستتر بشود و البته منظور اصلی از ساختن این دروغ 13 هم در اصل همان دروغ دوم است. دروغ دوم به صورت ضمنی ادعا می کند که ما در جنگ با عراق هیچ قسمتی از خاک خودمان را به دشمن واگذار نکردیم.

    اول بپردازیم به دروغ اول: بزرگترین جنگهایی که در دوران قاجاریه ایران را مشغول خود کردند عبارتند از جنگهای اول و دوم ایران و روس (1218 تا 1228 و 1241 تا 1243) که قسمتهای مهمی از شمال غربی ایران در طی این جنگها به روسیه ی تزاری واگذار شد. اما حقیقتی که از آن غفلت می شود این است که 8 سال پس از پایان دوره ی اول جنگهای ایران با روسیه عباس میرزا با عثمانی وارد جنگ شد و ولیعهد شجاع فتحعلی شاه  توانست با رشادت بی نظیرش ارتش عثمانی را درهم بکوبد. نتیجه ی این جنگ با عثمانی این بود که تحت معاهده ی ارزروم حکومت عثمانی مرزهای غربی ایران را به رسمت شناخت. پس جنگ ایران و عراق در 200 سال گذشته تنها جنگی نبوده که ایران خاکی از دست نداده بلکه در آخرین جنگ ایران با عثمانی نیز ایران خاک خود را از دست نداد.

    از سوی دیگر اگر بخواهیم بر اساس حقوقی بحث کنیم چون ایران در جنگ جهانی دوم به آلمان اعلان جنگ داد پس ایران را باید یکی از دولتهای متفقین به حساب بیاوریم. البته از یاد نمی بریم که با مجاهدت قوام و در نهایت با اوتلیماتوم ترومن در این جنگ هم قسمتی از خاک ایران از دست نرفت.

    پس می بینیم که جنگ ایران و عراق اولین جنگی در 2 قرن گذشته نبوده که ایران خاکی را از دست نداده است. نه تنها ما در این جنگ قسمتهایی از خاکمان را از دست ندادیم بلکه زمانی که ایران به ناچار مجبور شد که قطعنامه 598 را قبول کند قسمتهایی از خاک ایران در دست عراقی ها بود. زمانی که ماشین نظامی ایران در اثر آخرین حمله ی بزرگ خود از نفس افتاد و با حیله ی استراتژیک عراق درگیر جنگ های بی حاصل در کردستان عراق شد عراق توانست با چند حمله ی بزرگ و پشت سر هم فاو، شلمچه، جزایر مجنون و ارتفاعات استراتژیکی را در جبهه ی میانی از دست ایرانی ها درآورد[iii]. این ارتفاعات بر اساس قرارداد 1975 الجزایر به عراق واگذار شده بود اما به دلیل اینکه خطوط مرزی در قبل از انقلاب کاملا جابجا نشدند تا زمان انقلاب در دست ایران باقی ماندند و یکی از علتهای اصلی عراق در حمله به خاک ایران به دست آوردن این ارتفاعات بود. این قسمتها از خاک ایران ،بر خلاف تبلیغات رسمی و غیر رسمی، نه در اثر کوششها و مجاهدتها بلکه در اثر اشتباه استراتژیک عراق دوباره به ایران بازگشتند. در حدود 2 سال بعد عراق به کویت حمله کرد و در نتیجه صدام تصمیم گرفت تا برای اینکه خیالش از پشت سر راحت باشد مشکلات کهنه ی خود را با ایران حل و فصل کند. با رد و بدل شدن چند نامه بین صدام حسین و آقای هاشمی رفسنجانی ،رئیس جمهور وقت ایران، صدام راضی شد که در روز 26 مرداد 69 اراضی اشغالی ایران را تخلیه کند. اگر نبود این اشتباه فاحش صدام شاید هنوز هم قسمتهایی از خاک ایران در دست عراق باقی مانده بود.

    اما چرا این دروغ به این حد تکرار می شود؟ فهمیدنش چندان هم سخت نیست.

     

    نقشه ی بالا مناطقی از خاک ایران را نشان می دهد که پس از پذیرش آتش بس بین ایران وعراق در دست عراق باقی ماند.این ناحیه از مهران شروع شده و تا بستان ادامه پیدا می کند. منبع :کتاب سیری در جن ایران وعراق جلد ششم ویرایش دوم مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محمددرودیان صفحه 198

    (برای بزرگ شدن نقشه بر روی آن کلیک کنید)

     



    [i] - این ادعا توسط افراد مختلف و در مناسبتهای مختلف و توسط افراد مختلف تکرار شده است. مثلا می توانید نگاهی به اینجا بیندازید یا مثلا اینجا یا اینجا و یا اینجا.

    [ii] به تازگی دکتر-سرلشکر محسن رضایی 100سالی به این عدد افزوده است و مدعی است که در 300 سال گذشته. نگاه کنید به سایت رسمی ایشان.

    [iii] - آقای رفسنجانی در جواب نامه ی دوم خود به صدام پس از پایان جنگ به این مناطق استراتژیک بدین صورت اشاره می کنند:" بسیاری از مواضع خاک ایران باقی ماندند من جمله شهرهای نفت شهر و خسروی و مهران و ده ها روستا و ارتفاعات که شرایطی متفاوت با جبهه ی جنوب داشت که اکثر آن مناطق از اول جنگ تا امروز در اشغال نیروهای شماست و بعید است که فرماندهان شما حقیقت را از شما مکتوم داشته باشند". رفسنجانی آشکارا اعتراف می کند که پس از پایان جنگ این مناطق هنوز در دست عراق باقی مانده اند. متن کامل این نامه را می توانید در اینجا بخوانید.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مهر 1393 08:42 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 11 تیر 1393 05:58 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    ما گلوله های عراق را بر می گردانیم به طرف بغداد و دست عراق را می شکنیم و مخارجی که درجنگ کردیم می گیریم و شهرهایی را که خراب شده است با پول نفت عراق می سازیم و مردمی که آفت دیده اند خسارتشان را با همین پولها می دهیم و اگر هم ندادند از حلقومشان در می آوریم و به اینها ثابت می کنیم که جمهوری اسلامی به متجاوز مدال نخواهد داد.

    علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه تهران 18/4/61

    منبع:

    عبور از مرز؛ علی لطف الله زادگان، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 تیر 1393 09:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 14 مهر 1392 08:57 ق.ظ نظرات ()


     

    عمده مشکلات کشورها و جوامع بشری در جهل است و رفع جهل توسط ارباب رسانه‌ها و خود رسانه‌ها صورت می‌گیرد. مدیریت هم باید واقعاً این وظیفه را در صدر وظایف خود بداند؛ کر و کور خواستن مردم ظلم بسیار بزرگی است. 

    سخنان بالا متعلق به مالکوم ایکس و مارتین لوترکینگ و یا نلسون ماندلا نیست. تعجب کردید؟ این سخنان  متعلق به حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی است که مدت 8 سال در این کشور بالاترین مقام اجرایی را داشتند و حتی یک گام برای رسیدن به اهداف فوق الذکر طی نکردند.نه مسیری جهت رفع جهل گشودند و نه رسانه ها را فرصت رشد دادند.

    آخرین ویرایش: شنبه 13 مهر 1392 05:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه