منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 26 مرداد 1395 08:15 ق.ظ نظرات ()


    مردم به خاک افتاده ی ژاپن در حال گوش دادن به سخنان امپراتور هیروهیتو در رادیو مبنی بر اعلام تسلیم ژاپن در جنگ دوم جهانی. در چنین روزی در سال 1945، ژاپن تسلیم بی قید و شرط خود را پس از دریافت دو بمب اتمی در جنگ دوم جهانی اعلام کرد.

    تصویر: بیرون از کاخ امپراطوری، توکیو، 15 آگوست 1945.




    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 15 بهمن 1394 09:00 ب.ظ نظرات ()




    سری دوم تصاویر نبرد در اقیانوس آرام خدمت شما عزیزان تقدیم می گردد. تصاویری بسیار زیبا و با کیفیت بالا از نبرد میدوی در اقیانوس آرام که  واقعا خیره کننده هستند، در این تصاویر شاهد بمب افکنهای اس بی دی آمریکایی می باشیم. برای دیدن در اندازه اصلی بر روی تصاویر کلیک نموده و شما را به دیدن این تصاویر زیبا در ادامه مطلب دعوت می نماییم.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 13 بهمن 1394 10:56 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 18 آذر 1394 06:45 ق.ظ نظرات ()

    Live Human Experiments

    نازی ها تنها کسانی نبودند که متهم به اجرای آزمایش بر روی انسانهای زنده و آزمایش بر روی سلاح های بیولوژیک در طی جنگ جهانی دوم بودند. پس از جنگ بسیاری از کهنه سربازهای ژاپنی با داستانهایی از واحد 731 سر رسیدند، هنگی که در طی جنگ مسئول هزاران آزمایش بر روی غیرنظامیان چینی و اسیران جنگی روسی و آمریکایی بود.

    واحد 731 توسط دکتر شیرو ایشی ،که فرمان هزاران آزمایش برای یافتن سلاح های بیولوژیکی و شیمیایی که بتوان آنها را بر علیه چینی ها بکار برد، هدایت می شد. نفرات این واحد در تعداد زیادی از آزمایشگاه ها، اتاقهای عمل و کوره های آدم سوزی که توسط دولت فراهم شده بود پراکنده بود.

    آزمایشهای این واحد شامل آزمایش امراض بر روی افراد زنده، آزمایش بر روی اجساد در حال پوسیدن و اجرای عمل جراحی باز برای خارج کردن اعضای بدن و آزمایش بر روی آنها بود. اعضای واحد همچنین افراد مورد آزمایش را با میکروبهایی مانند سفلیس و طاعون آلوده می کردند و یا چگونگی واکنش بدن در برابر انجماد را بررسی می کردند.

    این واحد همچنین با ارتش ژاپن در بکارگیری حملات بیولوژیک در چین شریک بود. در یک موردی مخلوطی از برنج و گندم آلوده به کک های ناقل طاعون در جنوب چین رها شدند که باعث مرگ هزاران غیر نظامی چینی شد. حتی محققین دریافته اند که ژاپن قصد داشته با سلاح های میکروبی به آمریکا حمله کند. در یک نقشه قرار بود که یک خلبان کامیکازه در خاک آمریکا هواپیمایش را با میکروب طاعون به زمین بکوبد.

    زمانی که قرار شد ژاپن تسلیم شود به دکتر ایشی دستور داده شد که تا جایی که امکان دارد مدارک واحد 731 را از بین ببرد. دکتر ایشی و چندتن از یارانش پس از جنگ به دادگاه کشانده شدند. گفته می شود که ژنرال مک آرتور توافقی با ژاپنی ها داشت مبنی بر اینکه آنها اطلاعات بدست آوده ازواحد 731 را به آمریکایی ها بدهند و در عوض آنها مصونیت قضایی بگیرند. تنها در  حدود 30 تن از اعضای واحد 731 به دادگاه کشانده شدند که 5 تن از آنها اعدام و بقیه با عفو مشروط آزاد شدند. دکتر ایشی از حکم دادگاه نجات یافت و در مراکز تحقیقاتی نظامی آمریکا مشغول به کار شد.

    بعدتر تعدادی از بازماندگان واحد 731 شروع کردند به تعریف کردن داستانهایشان از دوران جنگ. بعضی از آنها داستانهایی درباره ی آزمایش بر زنان فیلیپینی به صورت زنده برای تحقیق درباره ی بدن زنان تعریف کردند. آنها فکر می کردند که این زنان جاسوس دشمن هستند و بنابر این چنین آزمایشهایی بدون اشکال می باشند. پرستاری باقیمانده ی بدن انسانها را دیده بود که به سگها خورانده می شوند در حالیکه بعضی دیگر بدن غربی هایی را به یاد می آوردند که تکه تکه می شد تا در فرم آلدئید نگه داری شوند.

    پس از جنگ تعداد زیادی قبر دست جمعی یافته شد. در سال 1989 تعداد زیادی استخوان و سلاح شیمیایی دفن شده در استانی که در زمان جنگ در اشغال ژاپنی ها بود یافتند.

    مترجم: رضا کیانی موحد
    منبع:
    http://www.warhistoryonline.com/war-articles/japans-world-war-two-live-human-experiments-revealed.html
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 آذر 1394 12:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 21 دی 1393 08:28 ب.ظ نظرات ()



    بالاجبار توسط ژاپنی ها به جنگ برده شد، در آگوست 1939 در نبرد با روسها در منچوری اسیر شده و توسط ارتش سرخ به جنگ با آلمانها برده شد، سپس در نبرد سوم خارکوف در اوکراین توسط آلمانها اسیر شده و به زور به نرماندی تحت عنوان سرباز فرستاده شده و برای ساختن خطوط دفاعی آتلانتیک به کار گرفته شد. با حمله ی متفقین به نرماندی در سال 1944، اینبار توسط آمریکاییها اسیر شد. هیچ کس نمی دانست او به چه زبانی صحبت می کند تا اینکه مشخص شد او فردی کره ای است و داستان خود را برای افسر اطلاعات ارتش بازگو کرد. در ابتدا تصور شد او فردی ژاپنی و در یونیفرم آلمانی است، آمریکاییها او را به اردوگاه اسرای جنگی در بریتانیا فرستادند و پس از مدتی او به اردوگاهی در آمریکا منتقل شد. او پس از آزادی در پایان جنگ در ایلینویز آمریکا ساکن شد و در سال 1992 در سن 72 سالگی در همانجا درگذشت.

    Yang Kyoungjong یانگ کیونگ جونگ

    ساحل یوتا، نرماندی، فرانسه، 6 ژوئن 1944 ,

    (در این رابطه فیلمی زیبا به نام "راه من My way " نیز ساخته شده است)
    آخرین ویرایش: دوشنبه 22 دی 1393 09:54 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 4 دی 1393 07:43 ق.ظ نظرات ()



    در روز 25 ام ماه هشتم از سال آب و خرگوش (1543 میلادی)، در ساحل غربی ما یک کشتی بزرگ دیده شد. کسی نمی دانست که این کشتی از کجا آمده است. درون آن بیش از 100 خدمه وجود داشت که از نظر جثه با ما تفاوت داشتند و زبانشان غیرقابل فهم بود. در نتیجه، همگان با بدگمانی به آنها می نگریستند. در میان آنها یکی چینی ادیب بود که نام اصلی او را کسی نمی دانست اما نام مستعارش گوهو بود. کدخدای روستایی در ساحل غربی با نام اوریبه به خوبی زبان چینی را می دانست. بنابراین، در ملاقات با گوهو او با نوشتن حروف چینی بر روی شنها با او ارتباط برقرارکرد. او نوشت: "مسافران این کشتی از کدام کشور هستند؟ چرا ظاهرشان [با ما] متفاوت است؟" گوهو پاسخ داد:" آنها تاجرانی از جنوب شرق سرزمین بربرها هستند. آنها چیزهایی درباره ی آداب معاشرت با شاهان و وزرا می دانند اما نمی دانند که رفتار مودبانه قسمتی از آداب معاشرت است. بنابراین، هنگامی که می نوشند، پیاله هایشان را با هم عوض نمی کنند. هنگامی که غذا می خورند به جای چوب از دستانشان استفاده می کننند. آنها می دانند که چگونه اشتهایشان را ارضا کنند اما نمی توانند دلایلش را بنویسند. آنها به امید مبادله ی آنچه که دارند با آنچه که ندارند از مکانهای یکسانی بازدید می کنند. دلیلی برای بدگمانی به آنها وجود ندارد."

    اوریبه نوشت:" در حدود 13 ری از اینجا بندری به نام آکااوگی وجود دارد که خانواده ای که من به آنها  وفادارم نسلهاست که در آنجا اقامت دارند. جمعیت آنجا چندین ده هزارتن است. مردم [آنجا] ثروتمند و کامیابند و تاجران از جنوب و شمال دائما به آنجا رفت و آمد می کنند. بهتر است این کشتی ،که در اینجا لنگر انداخته است، در آن بندر عمیق و آرام پهلو بگیرد." هنگامی که گزارش کشتی خارجی به پدربزرگ و پدرم رسیدم، پدرم چند ده قایق فرستاد تا کشتی را به آکااوگی یدک بکشند. آنها دو روز بعد به آنجا رسیدند. در زمانی که خارجی ها در بندر اقامت کردند یک دانش آموز مدرسه ی ذن بود که زمانی شاگرد رویگن هیوگایی بود. او با آرزوی سخنران شدن در بندر مانده بود و در انتها به صومعه ای به نام جوجو-این پیوسته بود.

    او که به خوبی دانش کلاسیک را می دانست می توانست به سرعت و با هوشمندی بنویسد. او گوهو را ملاقات کرد و با استفاده از نوشتن با او ارتباط برقرارکرد. گوهو او را به چشم یک دوست واقعی در یک کشور بیگانه می دید چرا که موارد تشابه زیادی داشتند:

    [بعدها] او گزارش داد:

    " در میان تجار [خارجی] دو نوع رهبر وجود دارد. یکی از آنها موراشوسا و دیگری موتای مسیحی نامیده می شوند. در دستان آنها چیزی به بلندی 2 متر وجود داشت که بیرونش مستقیم و درونش تهی بود و از ماده ای سنگین ساخته شده بود. سوراخ درونی از تمام طول لوله عبور می کرد ولی در انتها بسته بود. در آن طرف روزنه ای بود برای عبور آتش. شکل آن با هر چیزی که می شناختم تفاوت داشت. برای استفاده آن را از پودرو ساچمه های کوچک پر  کن. یک هدف کوچک بر روی بلندی قرار بده. وسیله را در دست محکم بگیر و نزدیک بدن نگه دار و یک چشم را نزدیک آن ببر، آتشی را به روزن نزدیک کن. سپس ساچمه صاف به هدف می خورد. انفجار آن مانند تندر است. کسانی که در آن نزدیکی هستند باید گوشهای خود را بپوشانند... این وسیله با یک شلیک می تواند کوهی از نقره و دیواری از آهن را فروبریزد. اگر کسی بخواهد در دایره ی قدرت مرد دیگر شرارت بکند توسط آن لمس می شود و جانش را درجا از دست می دهد. لازم به ذکر نیست که همچنین این وسیله برای آهو و گوزنهایی که به مزارع آسیب می زنند مناسب است."

    لرد توکیتاکا آن را دید و فکر کرد که آن چیز عجیب ترین عجایب است. او در ابتدا نه  نام آن وسیله را می دانست و نحوه ی کار کردن با آن را. سپس کسی آن را "سلاح آهنی" نامید اگرچه معلوم نیست که این یک نام چینی است یا تنها در جزیره ی ما چنین نامیده شده است. بنابراین، یک روز توکیتاکا با دو رهبر بیگانه با واسطه ی مترجم صحبت کرد :" با وجود اینکه از درک آن عاجزم اما دوست دارم که درباره ی آن [وسیله] یادبگیرم." به هر حال روسا از طریق مترجم پاسخ دادند:" اگر می خواهی که درباره ی آن یادبگیری ما اسرار آن را به تو خواهیم آموخت." سپس توکیتاکا جواب داد:" راز آن در چیست؟" رئیس جواب داد:" راز آن در این است که فکرت را متمرکز کنی و یک چشمت را ببندی." توکیتاکا گفت:" فرزانگان کهن اغلب یادمی دادند که چگونه کسی فکرش را متمرکز کند و من چیزهایی دراین باره آموخته ام. اگر تمرکزی نباشد منطقی برای آنچه ما می گوییم یا می کنیم وجود نخواهدداشت. بنابراین، من فهمیدم که شما درباره ی تمرکز فکری چه می گویید. به هرحال، اگر ما یک چشم خود را ببنیدیم به دید ما در فاصله ی دور لطمه ای نمی خورد؟ چرا باید یک چشم مان را ببندیم؟" یکی از روسا جواب داد:" به این خاطر که در هر کاری تمرکز مهم است. هنگامی که کسی تمرکز می کند یک دیدگاه عریض لازم نیست. برای بستن یک چشم دید شخص تار نمی شود بلکه تمرکزش بیشتر می شود. شما باید این را بدانید." توکیتاکا با لذت گفت:" این در ارتباط با سخن لائوتزو است که می گوید: دید خوب یعنی دیدن بسیار کوچکها."

    در آن سال فستیوال ماه نهم مطابق شد با روز فلز و گراز. بنابراین، در یک روز مناسب سلاح با پودر و ساچمه پرشد، یک هدف در صد قدمی قرارگرفت و آتش به سلاح نزدیک شد. در ابتدا مردم متحیر شدند، سپس ترسیدند. اما در انتها آنها یکصدا گفتند:"ما هم می خواهیم تا یادبگیریم!" با وجود قیمت بالای این سلاح توکیتاکا دو قبضه از آن را برای گنجینه ی خانوادگی اش خریداری کرد.

    توکیتاکا به ملازمش ،شینوکاوا شوشیرو، اجازه داد تا فنون آردکردن، الک کردن و مخلوط کردن پودر را بیاموزد. او خود صبح و شب بدون استراحت مشغول تمرین تیراندازی بود. در نتیجه او توانست شکستهای اولش در نشانه روی را جبران کند...

    توکیتاکا با علاقمندی بیشتر به سلاح تعدادی آهنگر را به آزمایش و مطالعه ی سلاح واداشت و آنها ماه ها بر روی آن کارکردند. کار آنها در ظاهر شبیه سلاح خارجی ها بود اما نمی دانستند که چگونه ته لوله را باید ببندند. سال بعد تاجران خارجی دوباره به خلیج کومانو و یکی از جزایر ما آمدند... خوشبختانه در میان آنها یک آهنگر بود که توکیتاکا او را به چشم هدیه ای از بهشت می دید. او به فرمانده کیمبی کیوسادا دستور داد تا چگونگی بستن ته لوله را از آهنگر [خارجی] یادبگیرد. او فهمید که که در لوله یک فنر است که این کشف به ساخت ده ها سلاح در عرض یک سال منجر شد. سپس قنداق چوبی و تزئینات به آ ن اضافه شدند. توکیتاکا به قنداق و تزئینات علاقه ای نداشت و تنها به استفاده از آنها در جنگ فکر می کرد. بنابراین ملازمان او ،دور و نزدیک، همگی استفاده از آن را فرگرفتند و همگی تفنگچیان قابلی شدند. بعدتر، تاجری به نام تاچی بانا-یاماتاسابورو ،که یکی دو سالی در جزیره ی ما ساکن بود، ساخت آن را فراگرفت. او در این فن ماهر شد و پس از بازگشت به خانه اش همگان او را تپو-ماتا صدا می زدند. پس از آن در جزایر دیگر هم ساخت آن [سلاح] فراگیر شد و امروزه در شرق و غرب ساخت آن را فراگرفته اند....

    امروزه 60 سال از زمانی که این سلاح به کشور ما آورده شد می گذرد. هنوز تعدادی از ریش سفیدان هستند که آن واقعه را به روشنی به یاد دارند. این حقیقت است که توکیتاکا دو قبضه تفنگ خرید و آنها را مطالعه کرد و با یک شلیک 60 ایالت کشور ما از جا پریدند. به علاوه، او بود که آهنگران را مجبور کرد تا ساخت آن را یادبگیرند و دانش آن را در تمام کشور گسترده کرد.

    پیشینیان گفته اند که اگر درک [دوران] گذشتگان واضح نیست، اشکال در دروغهای آیندگان است، پس این سند نگاشته شد [تا وقایع برای آیندگان ثبت شود].

    نامپو بونشی

    ترجمه رضاکیانی موحد


    منبع: دایره المعارف چندرسانه ای انکارتا

    برگرفته از کتاب منابعی از سنن ژاپن- جلد اول- نیویورک انتشارات دانشگاه کلمبیا-1958

     

    آخرین ویرایش: شنبه 6 دی 1393 10:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 16 خرداد 1393 06:00 ق.ظ نظرات ()

    بمبهای آمریکایی بر فراز کوبه (kobe) ، ژاپن ، 4 ژوئن 1945




    برای دیدن در اندازه اصلی بر روی تصویر کلیک نمایید.



    یک عکس جدید از همین شهر بندری




    آخرین ویرایش: جمعه 16 خرداد 1393 03:29 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4