منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • چهارشنبه 27 فروردین 1393 10:19 ق.ظ نظرات ()


    رضاکیانی موحد

    پس از پایان جنگ فالکلند یک گروه موسیقی راک ،با عقاید آنارشیستی، به نام کراس  تصمیم گرفتند که به مارگارت تاچر درسی بدهند. آنها با استفاده از انتخاب بعضی قسمتهای سخنرانی های مارگارت تاچر و رونالد ریگان نواری تهیه کردند که وانمود شده بود یک مکالمه ی تلفنی بین این دو رهبر سیاسی جهان غرب است. در طی این مکالمه ی جعلی به نظر می رسید که ریگان قصد دارد تا از اروپا به عنوان جبهه ی جنگ استفاده کند تا به رهبران شوروی [سابق] نشان دهد که آمریکا تصمیم گرفته تا یک جنگ هسته ای راه بیاندازد درحالیکه ظاهرا تاچر اشاره می کرد که ناو شفیلد عمدا قربانی شده تا آتش جنگ فالکلند گسترده تر شود.

    هنگامی که در سال 1983 این نوار در میان مردم پخش شد دولت امریکا آن را به عنوان یک ضدتبلیغ که ساخته و پرداخته ی کا.گ.ب می باشد ارزیابی کرد. به هر حال پوشش خبری مطبوعات بریتانیا در سال 1984 سبب شد که منبع اصلی تولید این نوار کشف شود. کراس برای پنهان نگاه داشتن هویت خود کوشش زیادی کرده بود و هنوز معلوم نیست که خبرنگاران روزنامه ی آبزرور چگونه توانستند دست داشتن آنها را در ساخت این نوار کشف کنند. اطلاعات رسمی سازمان ام.آی-6 ،که در ژانویه 2014، در دسترس عموم قرار گرفت نشان از نگرانی رئیس این سازمان می دهد. در نامه ی یک مشاور وزارت امور خارجه به تاچر آمده است: "به نظر می رسد که این یک عملیات خرابکاری باشد. ام.آی-6 شک دارد که کار روسها باشد. ممکن است که سرویس اطلاعاتی آرژانتین پشت این قضیه باشد یا ممکن است که گروه های چپ داخلی مسئول آن باشند."

    منبع

    http://en.wikipedia.org/wiki/Thatchergate

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 فروردین 1393 07:42 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 16 مرداد 1392 12:15 ب.ظ نظرات ()


    درباره ی فریبهای اطلاعاتی قبلا صحبت کرده ایم. شاید باور همگانی بر این باشد که این گونه فریبهای اطلاعاتی فقط در زمان جنگ اتفاق می افتد. اما حقیقت این است که سرویسهای اطلاعاتی همواره در حال طرح ریزی عملیات فریب بر علیه سرویسهای اطلاعاتی دوست و دشمن هستند چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ. گاهی کشور الف با کشور ب رقیب است و با کشور ج متحد (مثل زمان شاه که ایران با عراق رقابت داشت و با آمریکا اتحاد). ممکن است که با اوج گرفتن کشمکش بین کشورهای الف و ب سرویس اطلاعاتی کشور الف بخواهد کشور ج (یعنی متحد خودش را) وادار کند که به نفع کشور الف و به ضرر کشور ب وارد عمل شود. آنچه که کشور الف از کشور ج می خواهد حمایت دیپلماتیک، حمایت نظامی یا حتی دخالت نظامی می باشد. در چنین مواردی یک عملیات فریب ،مانند جعل اسناد دیپلماتیک و...، می تواند سرویسهای کشور ج را قانع کند که امنیت کشورشان توسط کشور ب تهدید می شود.

    از سوی دیگر سرویس اطلاعاتی کشور ب باید سعی کند تا با القای اختلاف بین کشور الف و ج اتحاد بین آنها را به هم بزند تا کشور ج را دست کم در موضع بی طرفی نگه دارد یا حتی اگر شد آن را به طرف خودش بکشد. اگر کشور ب در اختلاف انداختن بین کشور الف و ج موفق نبود باید بتواند با عملیات فریب این چنین جلوه دهد که دخالت کشور ج در کشمکش بین کشور الف و ب به سود کشور ج نیست و بهتر است که کشور ج در این مورد بی طرف بماند. اگر اقدامات کشور ب بی ثمر بود و کار به آنجا کشید که کشور الف کشور ج را به نفع خودش وادار به اقدام نظامی کند کشور ب باید با عملیات فریب کشور ج را از اقدام نظامی بر علیه خودش منصرف کند.

    نمونه ای از این گونه فریبها را در اینجا می توانید بخوانید. در این عملیات آمریکایی ها به کویتی ها گفته بودند که در برابر قلدری های صدام مقاومت کنند و کویتی ها از این پیام چنین برداشت کرده بودند که در صورت درگیری بین کویت و عراق آمریکا اجازه ی تجاوز عراق به خاک کویت را نخواهدداد. از طرف دیگر سفیر آمریکا در بغداد در آخرین ملاقات خود با صدام (چند روز قبل از تهاجم عراق به کویت) ادعا کرده بود که آمریکا در اختلاف بین کشورهای عربی بی طرف خواهد ماند و صدام پیام مستترشده در این جمله را چراغ سبز حمله ی عراق به کویت برداشت کرده بود. شاید اگر آمریکا به کویت توصیه می کرد که در برابر عراق انعطاف بیشتری نشان بدهد و از سوی دیگر به صدام فشار می آورد که راهکارهای نظامی را کنار بگذارد جنگ 1991 خلیج فارس روی نمی داد.

    نمونه ی دیگری از فریبهای دوران صلح را می توان در کتاب اسرار میتروخین (جلد دوم صفحه 212) در بخشی که به ایران اختصاص دارد پیداکرد. در این کتاب از یک نامه ی جعلی نام برده می شود که در سال 1958 واحد مخصوص جنگ روانی کا.گ.ب آن را برای ایجاد تردید در دوستی آمریکا نسبت به محمدرضا پهلوی درست کرد. ظاهرا این نامه ی جعلی از طرف دالاس ،وزیر امورخارجه ی وقت آمریکا، به سفیر این کشور در ایران ارسال شده بود و تلویحا ادعا کرده بود که آمریکایی ها برای سرنگونی شاه توطئه می کنند. نامه را به گونه ای آن را به دست شاه رساندند و شاه یک نسخه از آن را برای ادای توضیح به سفارت آمریکا فرستاد. دو سال بعد یک نامه ی جعلی دیگر به دست شاه رسید که در آن پنتاگون به سفارتخانه های آمریکا در ایران و بعضی کشورهای جهان سوم فرمان داده بود در عملیات جاسوسی بر علیه کشوری که در آن ماموریت دارند شرکت کنند و به عملیات سرنگونی رژیمهایی که مورد تایید واشنگتن نبودند کمک کنند. اینبار سفیر آمریکا به وزارت امورخارجه ایران احضارشد و رسما از او درباره ی این نامه توضیح خواسته شد. یک سال بعد شاه از ترس کودتای آمریکا چند تن از امرای ارتش را که به هواداری از آمریکا معروف بودند از کار برکنار کرد. محمدرضاپهلوی تا آخرین روز حکومت خود به به نیات آمریکا ظنین بود و فکر می کرد که آمریکایی ها در حال توطئه برعلیه او هستند.

    ماجرای جاسوسی پنکوفسکی و نقشی که در جریان بحران موشکی کوبا بازی کرد هم نمونه ی دیگری از این گونه عملیات فریب در زمان صلح می باشد.

    در طی دهه ی هفتاد میلادی سرویس اطلاعاتی اسرائیل ،موسوم به موساد، اطلاعاتی که درباره ی سلاح های خریداری شده توسط کشورهای عرب دریافت می کرد به سازمان سیا رد می کرد. آنها در لیستهای خود شماره ی سریال سلاح ها، تعداد آنها و مقصد را ذکر می کردند تا سازمانهای اطلاعاتی غرب را تحت تأثیر توانایی های خود قرار دهند. در یک مورد سازمان تروریستی سپتامبر سیاه (همان گروه ابونضال) توانست به 14 موشک ضدهوایی شانه پرتاب استرلا دست بیابد و آنها را از طریق یوگسلاوی وارد خاک ایتالیا کند. موساد که توسط رخنه در سازمان های فلسطینی توانسته بود به وجود این موشکها پی ببرد شماره سریال این موشکها را در لیست سلاح های تحویل داده شده به مصر قرار داد و تحویل آمریکایی ها داد. موساد قصد داشت وانمود کند که موشکها پس از رسیدن به مصر در اختیار حکومت قذافی قرار گرفته بودند. در آن زمان آمریکایی ها حکومت لیبی را یکی از حامیان اصلی تروریسم می دانستند و به شدت نسبت به اهداف معمرقذافی سوءظن داشتند. زمانی که پلیس ایتالیا با کمک موساد توانست این موشکها را بیابد و لیست آنها را در اختیار آمریکایی ها قرار داد آنها شماره سریال موشکها را چک کردند و متوجه شدند که این موشکها همان موشکهایی هستند که قبلا به لیبی فروخته شده بودند. در حقیقت، موساد با اضافه کردن این موشکها به لیست سلاح های خریداری شده توسط لیبی آمریکایی را مجاب کرد که لیبی سلاح هایی را که دریافت می کند(یا دست کم بعضی از آنها را) در اختیار سازمانهای تروریستی قرار می دهد و آنها از این سلاح ها برای ضربه زدن به کشورهای اروپای غربی استفاده می کنند. موساد به آمریکایی ها اجازه می داد تا درباره ی قذافی همان فکری را بکنند که موساد قصد داشت در ذهن آنها القا کند. از سوی دیگر، واحد جنگ روانی موساد پس از به دام افتادن تروریستها داستانی برای سرویس اطلاعاتی ایتالیا سرهم کرد تا این داستان به صورت رسمی در جراید منتشر شود. داستان جعلی موساد این بود که تروریستهای فلسطینی موشکهای خود را از لیبی دریافت کرده اند و آن را از طریق بیروت و توسط قایق وارد خاک ایتالیا کرده اند. داستانی که ایتالیایی ها در روزنامه هایشان تعریف کردند تأیید دیگری بود بر ادعای آمریکایی ها در حمایت قذافی از تروریسم بین المللی.(راه نیرنگ، ویکتور استروفسکی، اطلاعات 1380 صفحات270 و 271)

    همه ی این داستانها از آن رو به یادم افتاد که فردا سالگرد کشتار اعضای کنسولگری ایران در افغانستان است و من از روز اول به این کسانی که طالبان را متهم اصلی این جریان می دانستند با شک و تردید نگاه می کردم. واضح است که من هیچ دلیل و یا سندی درباره ی اینکه چه کسی در پشت این جریان قرار داشت ندارم ولی از آن موقع به بعد هر چه بیشتر فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که طالبان از کشتار ایرانی چه سودی می توانسته است ببرد؟

    به نظر من برنده ی اصلی این رویداد جریانها و گروه های مخالف طالبان بودند که تقریبا در تمامی افغانستان شکست خورده بودند و با این ترفند می توانستند ایران را به نفع خودشان وارد جنگ با طالبان بکنند. در صورتی که ایران به طالبان حمله می کرد این گروه ها می توانستند نفسی تازه کنند و موجودیت خود را در فضای سیاسی افغانستان ادامه دهند. البته همانطور که گفتم هیچ سند و مدرکی در اینباره در دست من نیست. حتی گروه حقیقت یابی که خود حکومت طالبان تعیین کردند تا ماوقع را بررسی کنند و مسبب اصلی این کشتار را بیابند نتوانستند حقیقت واقعی ماجرا را دریابند. عده ی زیادی نیز عقیده دارند که این کشتار توسط سرویس مخفی پاکستان برنامه ریزی و اجرا شد. برای مطالعه بیشتر در اینباره بد نیست نگاهی هم به اینجا بیندازید. محمدحسین جعفریان وابسته ی فرهنگی ایران در افغانستان بوده و طی سالها اقامت در این کشور با بزرگان سیاسی و نظامی افغانستان مصاحبه های بسیار خواندنی کرده است و خاطرات دست اولی از افغانستان دارد. جعفریان یکی از معدود خبرنگارانی است که موفق شده با ملامحمدعمر ،رهبر طالبان، رو در رو گفتگو کند.

    درباره ی فاجعه ی مزارشریف یک تحلیل دیگر هم وجود دارد که آن را می توانید در اینجا بخوانید. لازم به توضیح نیست که از میان این 3 تئوری متناقض تئوری خودم از همه جذاب تر است.

    رضاکیانی موحد


    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 مرداد 1392 07:39 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 15 تیر 1391 07:19 ب.ظ نظرات ()


    موشک پرشینگ-2 در لحظه شلیک

    ایبل آرچر یک تمرین 10 روزه مرکز فرماندهی ناتو بود که در دوم نوامبر 1983 در منطقه غرب اروپا آغازشد. قرار بود تا این مانور دوره افزایش تنشها در صورتی که در اوج شدت خود به یک درگیری هسته ای بیانجامد را شبیه سازی کند. همچنین قراربود که این مانور با یک روش ارتباط رمز جدید و در سکوت مطلق رادیویی انجام شود.

    طبیعت واقعگرایانه مانور نظامی ایبل آرچر و روابط تخریب شده بین آمریکا و شوروی سابق، همزمان با استقرار موشکهای پرشینگ-2 مجهز به کلاهکهای هسته ای در اروپا بعضی از سران سیاسی و نظامی شوروی را مشکوک کرده بود که شاید این تمرینها مقدمات شروع یک جنگ واقعی هستند و در حقیقت ناتو قصد دارد در پوشش این مانور نظامی ضربه اول را به بلوک شرق وارد کند. در پاسخ به این مانور، شوروی وضعیت آماده باش درجه یک را به نیروهای هسته ای خود اعلام کرد و به واحدهای هوایی خود را در آلمان شرقی و لهستان  آماده باش داد. بسیاری از تاریخ نویسان این رویداد را نزدیک ترین وضعیت به یک رویارویی هسته ای بین دو قدرت پس از بحران موشکی کوبا در سال 1962 قلمداد کرده اند. با پایان یافتن این مانور در روز یازدهم نوامبر خطر این رویارویی بر طرف شد.

    عملیات رایان

    بزرگترین عامل تشدید بدگمانی روسها به مانور ایبل آرچر دو سال قبل از وقوع آن اتفاق افتاده بود. در ماه مه 1981 رئیس کا.گ.ب ،یوری آندروپوف، هشدار داد که آمریکا به صورت مخفی قصد حمله هسته ای به شوروی سابق را دارد. برای مقابله با این تهدید آندروپوف دستور داد تا سرویسهای اطلاعاتی روسها عملیات رایان را آغاز کنند. این عملیات بزرگترین عملیات جمع آوری اطلاعات در دوران صلح در میان سرویسهای اطلاعاتی شوروی سابق بود. تمام عوامل اطلاعاتی روسها در خارج از این کشور مجبور شدند بر روی فعالیتهای هسته ای حریف تمرکز کنند و مراکز هسته ای، پرسنل آنها و زنجیره فرماندهی دشمن را از نزدیک زیر نظر بگیرند. هدف از اجرای عملیات رایان کشف آماده سازی های ناتو برای زدن ضربه اول بود.

    انگیزه پنهان پشت اجرای این عملیات تا کنون کشف نشده باقی مانده است. اولگ گوردیوسکی ،عالی رتبه ترین افسر کا.گ.ب که تا کنون به غرب پناهنده شده، حدس می زند که علت این عملیات هم زمانی، "شک رو به تزاید" روسها با "دشمنی آشکار ریگان" بوده است. او ادعا می کند که برژنف و آندروپوف معتقد شده بودند که ریگان حتما دگمه پرتاب موشکهایش را فشار خواهد داد. بنجامین بی.فیشر ،تاریخ نویس سازمان سیا، چند عامل را که در تشدید بدگمانی روسها نقش داشته اند فهرست کرده است. در صدر این عوامل عملیات سایوپ قرار دارد که بلافاصله پس از ریاست جمهوری ریگان آغازشد.

    عملیات سایوپ

    جنگ روانی آمریکا بر علیه روسها ،موسوم به عملیات سایوپ، در میانه فوریه 1981 آغاز شد و تا سال 1983 به طول انجامید. این عملیات شامل یک سری عملیات دریایی مخفی در آبهای گروئلند، آیسلند، دریای بارنتز، نروژ، دریای سیاه و دریای بالتیک بود تا ثابت کند که کشتی های ناتو می توانند به پایگاه های حیاتی روسها نزدیک شوند. بمب افکنهای استراتژیک ناتو با سرعت به مرزهای کشورهای عضو پیمان ورشو نزدیک می شدند و در آخرین لحظه دور می زدند. این گونه عملیات برای بررسی عملکرد رادارهای روسی و توانایی های آمریکا در طی یک جنگ هسته ای انجام می شدند. در آوریل سال 1983 نیروی دریایی آمریکا مانور نظامی فلیت اکس83 را به راه انداخت که بزرگترین مانور نظامی این کشور در اقیانوس آرام تا آن روز محسوب می شد. این تهدیدهای نظامی روسها را بدگمان تر از قبل کرده بود.

    پرواز 007

    در روز اول سپتامبر 1983 روسها یک جمبوجت کره جنوبی را در مسیرش به سوی کره هدف قراردادند. بعضی محققین علت این عمل خصمانه روسها را عملیات سایوپ می دانند و ادعا می کنند که همان شب یک هواپیمای کا.سی-135 آمریکا (نوعی بوئینگ707 نظامی) مشغول انجام عملیات شنود در نزدیک حریم هوایی روسها در حوالی پرواز 007 بوده است.

    تجدید سلاح

    رونالد ریگان بزرگترین برنامه بسیج نظامی دوران صلح در تاریخ این کشور را رهبری کرد. در 23 مارس 83 وی طرح دفاع استراتژیک پیشگامانه را که در مطبوعات به جنگ ستارگان ریگان معروف شد را اعلام کرد. او تصمیم داشت تا یک شبکه ایمن در برابر حملات هسته ای دشمن را ایجاد کند. این حرکت از سوی روسها کوششی در جهت پایان دادن به عصر تنش زدایی و آغاز یک مسابقه تسلیحاتی جدید در عرصه فضا ارزیابی شد. آندروپوف ،که در سال 1982 و پس از مرگ برژنف به رهبری شوروی رسیده بود، به طعنه می گفت: "ریگان قصد دارد تا نقشه ای جدید برای جنگ هسته ای طرح کند و امیدوار است که از آن پیروز بیرون بیاید."

    با وجود اعتراضهای مکرر روسها نسبت به جنگ ستارگان، سلاح هایی که در طی عملیات ایبل آرچر بکار گرفته شدند موشکهای پرشینگ-2 بودند که چهار سال از استقرار آنها در اروپا می گذشت. این موشکهای میان برد بالستیک برای مقابله با موشکهای اس.اس-20 روسها به اروپا فرستاده شدند و بالاترین تهدید برای روسها به حساب می آمدند. پرشینگ-2 قادر بود تا "اهداف سختی" چون سیلوی موشکهای هسته ای، مراکز فراندهی و کنترل زیرزمینی را هدف قراردهد. سرعت آماده سازی و شلیک بالای پرشینگ-2 و دقت زیاد آن سبب شده بود تا آن را به عنوان سلاحی برای زدن ضربه اول هسته ای درنظر بگیرند. تخمین زده می شد که مدت زمان رسیدن موشکهای پرشینگ-2 به اهدافشان در خاک روسیه بین 4 تا 6 دقیقه باشد. این توانایی ها سبب شده بود تا روسها باورداشته باشند که تنها راه نجات از دست پرشینگ-2 پیشدستی کردن بر آن است. هدف از عملیات رایان کشف زمان ضربه اول غرب بود تا روسها بتوانند قبل از شروع آن ضربه پیشگیرانه خود را وارد کنند.

    اخطار اشتباهی

    در شب 26 سپتامبر 1983 ماهواره های پیش اخطار روسها ، با نام رمز اُکو، شلیک یک موشک قاره پیما از خاک آمریکا را اعلام کردند. سرهنگ دوم استانیسلاو پتروف ،افسرنگهبان وقت، این اخطار را به عنوان یک خطای کامپوتری ندیده گرفت چرا که رادارهای زمینی هیچ حرکتی را ثبت نکرده بودند. یکی از علتهای تصمیم پتروف این بود که سیستمهای تحت نظر وی به تازگی نصب شده بودند و احتمال خطا در آنها وجود داشت. پتروف مطمئن بود که یک حمله هسته ای از طرف آمریکا باید توسط هزاران موشک انجام شود نه با تنها یک موشک منفرد. اندکی بعد چهار شلیک دیگر به سوی خاک شوروی از سوی سیستم اعلام شد که پتروف همه آنها را ندیده گرفت و رد گرفت. تحقیقات بعدی نشان داد که حق با پتروف بوده است و این اعلانهای خطا در بعضی موارد نادر برای سیستم اکو امکان پذیر بوده اند.

    قسمت دوم

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 تیر 1391 05:43 ق.ظ
    ارسال دیدگاه